زنان در جمهوری اسلامی ایران

اخرین به روز رسانی:

آوریل ۲۱, ۲۰۲۶

زنان در جمهوری اسلامی ایران

زنان در انقلاب ایرانیان علیه شاه مشارکت عمده­ای داشتند. دلایل آنها برای مقابله با شاه نیز مانند گروه­های اجتماعی دیگر از محرومیت اقتصادی، سرکوبی سیاسی، و هویت­یابی با اسلام در تغییر بود. تظاهرات بزرگ خیابان­های شهری مملو از زنان طبقه متوسط و طبقه کارگری بود که روسری را به عنوان نمادی علیه بورژوای پهلوی یا انحطاط غربی بر سر داشتند. بسیاری از کسانی که روسری را به عنوان نماد اعتراض بر سر می­گذاشتند انتظار نداشتند که روزی حجاب اجباری شود. اثرات شیفتگی جمهوری اسلامی به مسایل فرهنگی و ایدئولوژیکی و تعریف نقش زنان بسیار قابل توجه بود. به هر روی، عوامل زیادی باعث طرح جمهوری اسلامی برای تضعیف زنان، خانواده و روابط جنسیتی شد. تغییرات پس از مرگ رهبر انقلاب ایران در سال 1989 آغاز شد و در زمان ریاست جمهوری اقای هاشمی رفسنجانی در بستر آزاد­سازی اقتصادی و یکپارچه شدن در اقتصاد جهانی ادامه یافت. در این زمان، جامعه­ی مدنی ایرانی توسعه یافت و رسانه­های عمومی زنان ظهور کرد. طی دو دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی نیز تغییرات بیشتری روی داد که مشتمل بر رشد و سرزندگی جامعه مدنی ایران و جنبشی برای اصلاح سیاسی و فرهنگی بود.

2نرخ سوادآموزی و تحصیلات طبقات متوسط و کارگر نسبتاً بزرگ ایرانی در زمان شاه زیاد شده بود، جایگاه زنان شهری به خصوص بهبود یافته بود و خاطره­ی این دوران درزمان شاه باعث مقاومت در برابر اسلامی­شدن سخت­گیر می­شد. مدرن­شدن ایران نیز قطعاً بر انتظارات و اشتیاق زنان در جامعه­ی ایرانی اثر گذاشته بود و همینطور ارزش­ها و چشم­انداز بسیاری از اسلام­گرایان، خواه ایدئولوگ­های انقلاب یا مقامات جمهوری را شکل داده بود. عامل­های دیگری که باعث تضعیف سیاست­های جمهوری اسلامی برای زنان شد در زمان جنگ طولانی علیه عراق بوجود آمدند. بسیج تمام مردان ایرانی باعث ایجاد فرصت­های اشتغال برای زنان تحصیل­کرده در بخش عمومی ایران، خصوصاً در بخش­های سلامتی، آموزش و (به میزان کمتری) در اداره­ی عمومی شد. لازم به ذکر است که این شغل­ها در اختیار زنانی قرار می­گرفت که از لحاظ ایدئولوژیکی مناسب ارزیابی می­شدند، اما همین ذات حضور زنان در نیروی کار عمومی بود که نشان­دهنده اراده­ی زنان و انعطاف­پذیری نظام بود. به اضافه، با وجود اینکه زنان به شدت از نقش­های عمومی دور نگه داشته می­شدند اما هیچ ممانعت رسمی برای حضور در حوزه­ی عمومی وجود نداشت، در واقع نظام به زنان اسلام­گرا اجازه می­داد برای حضور در پارلمان داوطلب شوند و در بخش خدمات مدنی به آنها شغل می­داد. در دوره­ی اول پارلمان چهار زن حضور داشتند که دو نفر از آنها (به نام­های اعظم طالقانی و مریم بهروزی) به عنوان فمینیست­های اسلامی شناخته شدند. بسیاری از زنان شاغل در دولت خواهان تساوی و فرصت­های بیشتر بودند. در همین زمان، بخشی از زنان طبقه کارگر نیز که سیاست­های اشتغال اول انقلاب بر آنها اثر معکوس گذاشته بود همچنان در کارخانه­ها کار می­کردند. این زنان با ایده­آل­های مادربودن تمام وقت یا مفاهیم نامناسب­بودن کار کارخانه­ای برای زنان در تناقض بودند.

در نتیجه­ی فعالیت­های فمینیست­های اسلامی/حکومتی، موانع محدود کننده­ بر سر پیشرفت­های آموزشی و اشتغال زنان برداشته شد. در سال 1992، شورای عالی انقلاب فرهنگی سیاست­های اشتغال را برای زنان تصویب کرد که در آن همچنان بر اهمیت نقش­های خانوادگی تاکید شده بود و برخی از مشاغل و حرفه­ها را به دلیل نامناسب بود از لحاظ اسلامی حذف و زنان را تشویق به ورود به نیروی کار و توجه به علایق و نیازهای­شان می­نمود. زنان به ورود به کارهای پزشکی زنان، داروشناسی، مامایی و آزمایشگاهی تشویق می­شدند.  همچنین در دهه 1990 حرفه­ی حقوق نیز برای زنان آزاد شد. ”مشاوران حقوقی زنان“ اجازه یافتند تا در دادگاه­های مدنی خاص حضور یابند هر چند که زنان همچنان نمی­توانستند به شغل قضاوت مشغول شوند. حدود 35 درصد از کارمندان بخش عمومی را زنان تشکیل می­دهند و حدود 35 درصد آنها مدرک دانشگاهی دارند. هر چند در سال تحصیلی 2003-2002، ثبت نام زنان برای اولین بار از زمان تشکیل دانشگاه­ها از تعداد پسران بیشتر شد.

در زمینه­ی سیاست نیز، زنان از میانه­های دهه­ی 1999 بیشتر دیده شدند. انتخابات مجلس از سال 1995 تا 2000 نه  تنها باعث ورود زنان بیشتری به پارلمان شد بلکه نمایندگانی با ذهن­های اصلاح­گر ظهور یافتند. زنان نماینده در اظهارات عمومی به زبانی صحبت می کردند که بیش از آنکه اسلامی باشد با زبان ”فمینیسم جهانی“ مطابقت داشت. زنانی مثل سهیلا جلودارزاده، جملیه کدیور، فاطمه راکعی، فاطمه  حقیقت­جو و الهه کولایی به طرفداران اصلاح و حقوق زنان تبدیل شدند. آنها به دنبال تغییر در قانون­های پدرسالارانه خانواده و همچنین آزادی سیاسی بیشتری بودند. در همه وزارت­خانه­ها و ادارات دولتی دفتر امور زنان دایر شد، و سازمان­های غیردولتی زیادی که با دغدغه­های زنان سرو کار داشتند تشکیل گردید.

1امروزه، همسو با طبیعت انحصارطلب حکومت، چارچوب حقوقی همچنان به ضرر زنان و اقلیت­ها نظیر مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان است. جایگاه حقوقی زنان در موادی از قانون مدنی که به زنان و خانواده می­پردازد، یا در قانون کار، یا قانون جزایی قصاص که ارزش زنان را نصف مردان می­شمارد، مشکل­زا است. قانون ایران اجازه­ی تبعیض نظام­مند براساس جنسیت و مذهب را می­دهد. حقوق مردان بیش از زنان است و مسلمانان حقوق بیشتری نسبت به غیرمسلمانان دارند. ایران کنوانسیون حذف همه­ی اشکال تبعیض علیه زنان را امضا نکرده است، اما اسناد حقوق بشر نظیر اعلامیه­ی جهانی حقوق بشر، کنوانسیون حقوق کودکان، پیمان بین­المللی حقوق مدنی و سیاسی، و پیمان بین­المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و کنوانسیون براندازی بردگی را امضا کرده است اما میان قوانین خانواده ایران و این اسناد حقوق بشری تناقض­های زیادی وجود دارد.

طرفداران حقوق زنان در ایران ایده­های مربوط به حقوق زنان و نیاز برای اصلاحات حقوقی را در مطبوعات زنان مورد بحث قرار داده­اند. شهلا شرکت، محبوبه عباس­قلی­زاده، فائزه هاشمی، اعظم طالقانی به همراه فمینیست­های سکولار بر روی مسایلی نظیر مدرن­ کردن قوانین خانواده، نیاز برای مشارکت سیاسی بیشتر زنان، حمایت از جنبش اصلاحات، نحوه­ی یکپارچه ساختن دغدغه های زنان در جنبش اصلاحات و راه­های فایق آمدن بر مشکلات اجتماعی همکاری کرده­اند.

در نهایت، محیط سرکوب باعث جلوگیری از سازماندهی فعالین شده است. احتمالاً این یکی از دلایلی است که باعث شده NGOهای زنان ایرانی نتواند با شبکه­های فمینیستی دنیا نظیر DAWN[1] یکپارچه گردد. زنان ایران با سازمانهای جامعه­ی مدنی جهانی که در ارتباط با حقوق بشر، حقوق کودکان یا محیط زیست فعالیت می­کنند، رابطه­ای ندارند. فمنیستی­های ایرانی خارج از کشور تلاش می­کنند تا با دعوت از زنان ایرانی در کنفرانس­های خارجی، با توزیع نشریات مطبوعاتی زنان، سازمان­دهی پخش فیلم­های با تم­های فمینیستی و … چنین رابطه­ای را با دنیای خارج ایجاد نمایند. به هر حال، نتایج کنفرانس برلین نشان داد که شبکه­سازی در حوزه­ی جهانی باید با دقت صورت پذیرد.



[1]Development Alternatives with Women in a New Era

زنان یمنی و جستجوی تغییر

1به لطف انقلاب سال 2011، نمایانی نقش زنان در کشور یمن به شدت افزایش پیدا کرد که می توان آن را به توکل کارمن برنده­ی جایزه­ی صلح نوبل و همچنین هزاران زنی که برای ایجاد تغییر در خیابان­ها حاضرشدند، نسبت داد. بنا به دلایلی که بیش از هر چیز سیاسی بودند، داغ ننگ فرهنگی علیه مشارکت زنان در حوزه­ی عمومی به سرعت از میان رفت. در واقع، احزاب سیاسی براساس اندازه و فعالیت حضور زنان خود با یکدیگر رقابت می­کنند. حتی حزب ”اصلاح اسلامی“ که محافظه­کار ترین حزب یمنی نیز به شمار می­رود از اعضای زن خود خواسته است که هر چه بیشتر صدای خود را علیه رژیم سابق به گوش برسانند. هر چند حضور زنان در رویدادهای سال 2011 تحت تاثیر تصمیم­های سیاسی بود اما این حضور به تغییر در نگرش مردم یمن نسبت به زنان و مشارکت عمومی آنها منجر شده است. این تغییر فرصتی بزرگ و نقطه­ی شروعی مناسب برای تغییرات گسترده و پایدار فرهنگی ایجاد کرده است، البته در صورتی که نهادهای آموزشی و تمایلات سیاسی نیز از آن حمایت لازم را داشته باشند.

هر چند یمن جامعه بسیار محافظه­کاری بوده است که در آن نقش­های کلیشه­ای جنسیت­ها به هنجار تبدیل شده­اند، مردم یمن به راحتی تحت رهبری زنان درآمده و پشت سر آنها به صف شدند. توکل کارمن مثالی بسیار ملموس از این نوع زنان است. طبق نظر روانشناسان، ملت­ها حافظه­ای تاریخی دارند که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. در فرهنگ یمنی نیز، چهره­هایی نظیر ملکه­ی سبا و ملکه آروا همواره منبع غرور و  افتخار بوده­اند. زمانی که کارمن به چهره­ی پیشروی اعتراضات سال 2011 تبدیل شد، لقب ”ملکه­ی سبای جدید“ به او داده شد. بدین ترتیب حافظه­ی ملت به این سمت سوق یافت که باشکوه­ترین دوران کشور زمانی بوده است که تحت رهبری یک زن قرار داشته است، و این می­تواند دلیل انتقال سریع موقعیت زنان از پیروان به رهبران را به خوبی توضیح دهد. در واقع به یک زن قهرمان نیاز بود که شکاف میان حافظه­­ی تاریخی و موقعیت فعلی زنان در یمن را پر کند.

البته قانون اساسی کشور یمن حقوق یکسان را برای همه شهروندان فارغ از جنسیت، مذهب، نژاد یا اصالت­شان در نظر گرفته است. ماده 24 این قانون می­گوید: ”دولت فرصت­های مناسب از لحاظ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را برای همه شهروندان تضمین کرده و قوانین را برای رسیدن به این مساوات تنظیم می­کند“. به هر روی، تا همین روز­ها رویه اجتماعی-سیاسی به گونه­ای تبعیض­آمیز به نفع مردان مسلمان سفیدپوست در جریان بود. زنان، افراد تیره­پوست و یهودیان از جمله کسانی هستند که معمولاً از فعالیت­های سیاسی و نقش­های تصمیم­گیرنده محروم می­شدند. لازم به ذکر است که جنبش زنان در یمن دو سابقه­ی متفاوت دارد. زنان در یمن جنوبی بنا به فرهنگ سوسیالیستی می­توانند در رویدادهای عمومی شرکت کنند، این کار خصوصاً از طریق اتحادیه­ی زنان یمن که در سال 1968 تاسیس شد، تسهیل می­شود. زنان در یمن جنوبی در تظاهرات علیه اشغال کشور توسط انگلستان و همچنین رویدادهای تحت حمایت احزاب شرکت می­کردند. اما در یمن شمالی شرایط بسیار متفاوت بود، در این کشور زنان در حوزه­ی سیاسی و عمومی مشارکتی نداشتند. زمانی که در سال 1990 وحدت شمال و جنوب اعلام شد، خوشبینی فراوانی در یمن شمالی به وجود آمد که زنان این قسمت از کشور نیز از امتیازهایی که زنان جنوب برای چندین دهه از آن بهره می­برندند، منتفع گردند. اما متاسفانه، مدیریت سیاسی آن زمان بیشتر به دنبال منافع سیاسی بود که علایق مردان را نمایندگی می­کرد و به میزان زیادی حقوق موجود زنان را از بین می­برد.

حتی تا زمان حال نیز نظام­های آموزشی رسمی، از طریق موسسات رسمی، و غیررسمی، از طریق ابزارهای ارتباطات جمعی، نقش­های جنسیتی کلیشه­ای را تبلیغ کرده­اند و از آموزش سیاسی، درگیرشدن و یکپارچه­شدن توده­­ها حمایت نکرده­اند. برای مثال، کتاب­های درسی عربی در حال تکرار سناریویی هستند که در آن مادر در حال آشپزی، پدر در محل کار، دختر در حال خیاطی و پسر در فوتبال بازی کردن است. بنابراین ایجاد ادراک و فهم چیزهایی که در حال اتفاق افتادن است به افراد و شبکه­های آنها سپرده شده است.

البته به احتمال فراوان زنان کشور یمن بیش از سایر کشورهای حوزه­ی خلیج فارس در موقعیت­های تصمیم­گیری حضور دارند. برای مثال زنان کشور یمن حق رای داشته و می­توانند در انتخابات داوطلب شوند، و این درست در نقطه­ی مقابل زنان کشورهای خلیح فارس است که همچنان برای به رسمیت شناخته شدن حقوق­شان تقلا می­کنند. گزارش شکاف جنسیتی[1] سال 2011 که توسط مجمع اقتصاد جهانی[2] ارائه می­شود یمن را در رتبه­ی 131 از لحاظ توانمندی زنان قرار داد که یک رتبه بهتر از همسایه­های ثروتمندش یعنی عربستان سعودی و قطر بود.

هم اکنون سه زن در دولت ائتلافی حضور دارند و زنان 25 درصد از ساختارهای انتقالی که مسئولیت شکل دادن به آینده­ی کشور را به عهده­ دارند، تشکیل می­دهند. با این وجود، پیمایشی که توسط مرکز مطالعات عربی-اروپایی[3]، که در پاریس مستقر است، انجام شد نشان می­دهد هر چند زنان در سراسر منطقه در بهار عربی مشارکت داشتند، اما از مراحل انتقالی پس از آن کنار گذاشته شدند. می­توان این تضاد را بوسیله­ی جامعه­ی یمنی توضیح داد که در آن شرایط بسیار منحصربه فردی برای زنان در نظر گرفته شده است. بدین معنی که هر چند در دیگر کشورهای بهار عربی، جنبش­های اسلامی تحت ستم و فشار قرار داشتند و زمانی که به قدرت رسیدند اولین تلاش­شان از پایان دادن به برخی از رویه­های سکولار موجود در کشورشان بود، اما جنبش اسلامی حتی پیش از انقلاب سال 2011 در یمن محبوبیت فراوانی داشت.

حضور زنان یمنی در حوزه­ی اجتماعی پیش از بروز اعتراضات در مقایسه با کشورهای تونس و مصر بسیار محدود بود. بنابراین، زمانی که زنان به عنوان قهرمانان انقلابی پذیرفته شدند احساس یک پیروزی ملی بوجود آمد. زمانی که صحنه­ی سیاسی بر هم خورد، زنان مشاهده شدند و خود آنها نیز به نوبه­ی خود اشتیاق حضور یافتن به عنوان بخشی از فرایند تصمیم گیری را داشتند. با این وجود، خوشایندی و نشاطی که مردم یمن آن را تجربه می­کنند، و خصوصاً در میان جوانان به دلیل تغییر رژیم دیده می­شود، می­تواند علیه تکامل کشور به سمت دموکراسی عمل کند، زیرا آنها به سرعت احساس توانمندی و تغییر رژیم را پیدا کردند. چنین احساس­هایی باعث می­شود این واقعیت که آنها تجربه­ی واقعی، مهارت سازمانی، یا حتی استراتژی یا چشم­انداز ندارند مخفی بماند. در نتیجه، این درگیر شدن سطحی در سیاست می­تواند به اندازه­ی درگیر نشدن خطرناک باشد زیرا نگرش­ها و موقعیت­های سیاستمداران جدید می­تواند به راحتی توسط سیاستمداران باتجربه  دستکاری شود. بدین ترتیب هیچ توانمندسازی پایداری برای زنان وجود ندارد. توانمندی پایدار به ایجاد تغییر واقعی در زیرساخت اجتماعی-اقتصادی، نظیر دستیابی به سرمایه، تصویب قوانینی علیه تبعیض، اصلاح نظام آموزشی و غیره نیازمند است. بیش از آن، به تغییری فرهنگی برای تغییر دادن کلیشه­ها و ارزش­های سنتی نیاز است.


بازگشت

از اولین جرقه‌های مشروطه که بعد شعله کشید٬ از صد و پنجاه سال پیش تاکنون که فکر آزادی به روح و جان ایرانیان افتاد٬ از آغاز یک قرن و نیم مقاومت آزادی‌خواهانه بخش‌هایی از ملت٬ همواره گروه گروه از مردمان ایرانی طعم تلخ تبعید را چشیده‌اند. ایرانیان که خود قربانی تنگناهای مهاجرت بودند کم‌تر به روی همسایگان داغ‌دیده خود آغوش گشودند. در همین لحظات که ما با شما سخن می‌گوییم کم نیستند مهاجران افغان که در پاسگاه‌های بین راهی ایران بدون غذا بدون غذا و دارو منتظر انتقال به اردوگاه‌‌ها هستند. شعر بازگشت را محمد کاظم کاظمی٬ شاعر افغان سروده و بغض خود را با لب‌خندی مدام بر جان ما ترکانده است.

بازگشت

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌

پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌

طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد

و سفره‌ای که تهی بود، بسته خواهد شد

و در حوالی شب‌های عید، همسایه‌!

صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!

همان غریبه که قلّک نداشت‌، خواهد رفت‌

و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهد رفت‌

***

منم تمام افق را به رنج گردیده‌

منم که هر که مرا دیده‌، در گذر دیده‌

منم که نانی اگر داشتم‌، از آجر بود

و سفره‌ام ـ که نبود ـ از گرسنگی پُر بود

به هر چه آینه‌، تصویری از شکست من است‌

به سنگ سنگ بناها نشان دست من است‌

اگر به لطف و اگر قهر، می‌شناسندم‌

تمام مردم این شهر می‌شناسندم‌

من ایستادم اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم اگر دهر، ابن ملجم شد

***

طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد

و سفره‌ام ـ که تهی بود ـ بسته خواهد شد

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌

پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌

چگونه باز نگردم‌؟ که سنگرم آن‌جاست‌

چگونه‌؟ آه‌! مزار برادرم آن‌جاست‌

چگونه باز نگردم‌؟ که مسجد و محراب‌

و تیغ‌، منتظر بوسه بر سرم آن‌جاست‌

اقامه بود و اذان بود آنچه این‌جا بود

قیام‌بستن و الله اکبرم آن‌جاست‌

شکسته بالی‌ام این جا شکست طاقت نیست‌

کرانه‌ای که در آن خوب می‌پرم‌، آن‌جاست‌

مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم‌

مگیر خرده‌، که آن پای دیگرم آن‌جاست‌

***

شکسته می‌گذرم امشب از کنار شما

و شرمسارم از الطاف بی‌شمار شما

من از سکوت شب سردتان خبر دارم‌

شهید داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌

تو هم به‌سان من از یک ستاره سر دیدی‌

پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی‌

تویی که کوچه غربت سپرده‌ای با من‌

و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌

تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم‌

تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌

***

اگر چه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌

و چند بتّه مستوجب درو هم داشت‌

اگر چه تلخ شد آرامش همیشه‌تان‌

اگر چه کودک من سنگ زد به شیشه‌تان‌

اگر چه سیبی از این شاخه ناگهان گم شد

و مایه نگرانی برای مردم شد

اگر چه متّهم جُرم مستند بودم‌

اگر چه لایق سنگینی لحد بودم‌

دم سفر مپسندید ناامید مرا

ولو دروغ‌، عزیزان‌! بحل کنید مرا

تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت‌

پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌

به این امام قسم‌! چیز دیگری نبرم‌

به جز غبار حرم چیز دیگری نبرم‌

خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان‌

و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌

همیشه قلّک فرزندهایتان پر باد

و نان دشمنتان ـ هر که هست ـ آجر باد

 فروردین   1370

28481_106

سیاسُخت 1

یک: صحبت از پژمردن یک برگ نیست/ وای! جنگل را بیابان می‌ کنند/ دست خون‌آلود را در پیش چشم خلق پنهان می ‌کنند/ هیچ حیوانی به حیوانی نمی‌ دارد روا / آنچه این نامردمان با جان انسان می‌ کنند. –  فریدون مشیری

همون طور که شنیدین درختای خیابون ولی ‌عصر رو شهرداری برید، از ریشه -البته نه همه‌شونو- اون وقت ملت چنان از طریق فیس‌بوک خواستار پاسخگویی مسئولین شدن که، هر آینه گمان می‌کردی لایک زدن و استاتوس گذاشتن علاوه بر درمان بیماران سرطانی، می‌تونه محمدباقر رو هم ببره به دوران طلایی پیش از انتخابات و جو نامزدبازیش. در کشور دوست و برادر ترکیه -البته فعلا- سر قضیه ی پارک گزی، با وجود حضور ملت در خیابان و “پا فشاری” ۸ ساعتشون روبروی نماد آتاتورک، هنوز که هنوزه برادران اردوغانی اون پشت دست به تبر وایسادن که مث آپاچیا بریزن واسه قلع و قمع. البته اینم بگم که زیاد هم نمی شه خرده گرفت به ملت؛ به هر حال همه کاملا یادمونه که تو این مملکت با بافت زنده که نفس می‌کشه و چشم و گوش داره چه رفتاری میشه، مسلما تفکری که با افتخار از حذف فیزیکی انسان‌ ها یاد می‌کنه، اعتراض به قطع درختان رو اصلاً نمی‌تونه هضم کنه و محمد باقر بارها شده شب ها به برادرا اس‌ام‌اس میده که آقا داستان چیه؟ این درختا که بریدیم مگه دانشجویی چیزی بودن؟ والا بخدا باتوم هم نزدیم، تازه شب خواب بودن بریدیم، هیچ‌کدومم پرت نکردیم از ارتفاع، زخمی و ناقص هم نکردیم، از ریشه زدیم.

دو: از اونجا که در این هشت سال، فضای باز سیاسی در کشور روز به روز هی بیشتر گشاد می‌شد بسیاری از مردم ایران دیدن که با ادامه‌ی این روند در کنار تعطیل شدن زندان‌ها و آزاد شدن صدها زندانی سیاسی که در واقع وجود خارجی ندارند و عدم حمایت از اقدامات تروریستی در دنیا و محبوبیت ایران در جامعه‌ی بین‌الملل و شفافیت دو انتخابات به طور پیاپی و همچنین رشد اقتصادی بالای ۲۲ درصد و تورم -۸ درصد و آمار اشتغال ۵٫۷ میلیون نفر در هر سال و بدهکار شدن تمام بلاد غرب و شرق به جمهوری اسلامی و البته دلار ۱۲ ریالی، بهتره هر چه زودتر کشور رو به مقصد نامعلومی ترک کنن. دلیلشم می گن اینه که اساساً ملت ایران به خوشی بیش از حد عادت ندارن و رو دل می‌کنن.

سه: برای یک نوجوانی که در آمریکا ۵ روز به اشتباه -و نه عمد- در سلولی انفرادی زندانی شده بود و همه فراموش کرده بودن که این بنده خدا اونجاست و از تشنگی و گرسنگی داشت مریض می‌شد، ۴ میلیون دلار معادل ۱۴٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ تومان خسارت در نظر گرفته شد. داشتم فکر می‌کردم که خدای نکرده اگه روزی قرار باشه به زندانی‌های ایرانی جهت روزها بدرفتاری و شکنجه و توهین و تحقیر و اعتصاب‌های غذا، چنین خسارت‌هایی داده بشه، بودجه‌ش چند برابر اختلاس ۳٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ تومانی می‌شه؟

تبعیض مثبت/ علی روشن

در شرایطی که دو نفر دارای شایستگی‌ها و صلاحیت‌های برابر برای اتخاذ یک منصب هستند٬ چگونه می‌توان یکی از آن‌ها را انتخاب کرد؟

برای پاسخ به این سوال ابتدا باید منظورمان را از منصب روشن‌تر بیان کنیم. منصب٬ شغلی است که برای اهداف اجتماعی به وجود آمده و کسی مالک آن نیست. بسیاری از شغل‌ها وجود دارند که کسی که بالادست آن قرار گرفته٬ می‌تواند به صلاح‌دید خود و به هر شکلی که می‌خواهد آن را به مزایده بگذارد٬ به دوستان‌ و آشنایانش دهد یا آن را خالی بگذارد. مثلا کم‌تر کسی می‌تواند بگوید اگر صاحب یک مغازه یکی از اقوام خود را به عنوان صندوق‌دار انتخاب کند٬ کار ناشایست یا ناعادلانه‌ای انجام داده است. حتی عموما انتظار دارند که بر پایه شرایط همسایگی و خویشاوندی چنین کاری انجام شود. اما تفویض یک منصب از طرف مدیرعامل یک اداره دولتی به یکی از آشنایانش سخت٬ حتی اگر در شرایط عادلانه انجام گرفته باشد٬ با نوعی بی‌اعتمادی همراه است. چرا؟

1دلیل آن در تفاوت منصب به عنوان یک شغل اجتماعی با بقیه گونه‌های کار است. فرض بر این است که تمام افراد جامعه برای تصدی هر منصبی شانس برابر داشته باشند و به شرط احراز صلاحیت‌ها به دسته افرادی درآیند که امکان منصوب شدنشان وجود دارد. این فرض معقول از آن‌جا ناشی می‌شود که منصب به خودی خود یک موهبت اجتماعی است. یعنی نه تنها در خدمت اهداف اجتماعی است٬ بلکه برای کسی که منصب را می‌گیرد نیز نوعی موهبت به شمار می‌رود. از این پس او می‌تواند از حقوق٬ مزایا و شان اجتماعی آن منصب٬ استفاده‌های اخلاقی و قانونی بکند. بنابراین افراد برای تصدی مناصب رقابت می‌کنند و باید شانس‌شان برای داشتن موقعیت برابر در این رقابت تضمین شود.

به پرسش اول‌مان بازگردیم. آیا اصولا موقعیتی وجود دارد که دو نفر شایستگی‌ها و صلاحیت‌های برابر برای اتخاذ یک منصب داشته باشند؟ روشن است که منظور ما از شایستگی‌ها و صلاحیت‌های برابر٬ طیف متنوعی از توانایی‌هاست که به کار اهداف آن منصب بیایند٬ طیفی که دقیقا مشخص نیست و کسی نمی‌تواند تعریف دقیقی از آن ارائه دهد٬ اما مصادیق آن با تقریب قابل قبولی٬ قابل شناسایی است. مدیری که می‌خواهد منصبی را تفویض کند٬ در برابر هر متقاضی چه سوالاتی از خود می‌پرسد؟

اول این‌که آیا متقاضی صلاحیت‌های پیش از تصدی منصب را کسب کرده است؟ مثلا برای جراح شدن در یک بیمارستان٬ آیا او مدارک کافی دارد که صلاحیت‌های پزشکی او را تایید کند؟

دوم این‌که آیا متقاضی برای اهداف این منصب خاص مناسب است؟ یعنی اگر به فرض این بیمارستان می‌خواهد نوآوری‌هایی در زمینه جراحی یک قسمت از بدن انسان انجام دهد٬ سن متقاضی٬ توانایی‌های او٬ ریسک‌پذیری او و … مناسبت هستند؟

پیچیدگی‌های پاسخ به این دو سوال است که امکان فساد و دادن مناصب به کسانی که شایسته آن‌ها نیستند٬ یا به طریق اولی٬ محروم کردن شهروندانی که شایسته مناصب هستند از دست‌یابی به آن‌ها را بالا می‌برد.

اما ما می‌خواهیم یک قدم به عقب بازگردیم. یعنی ببینیم آیا اصلا شانس برابری وجود دارد که افراد بتوانند در شرایط برابر٬ شایستگی‌های لازم برای یک منصب را کسب کرده و بعد در شرایط برابر انتخاب شوند؟ یعنی ما فلش‌بک بزنیم به زندگی متقاضیانی که اینک در تقاضای یک منصب را کرده‌اند٬ کسی که قرار است در میان ایشان دست به انتخاب بزند و به دور از تبعیض یکی از آن‌ها را برگزیند مجبور است که شرایط برابری را رعایت کند٬ اما ما از این شرایط برابری و میزان تطبیق‌پذیری هر متقاضی با دو پرسش بالا می‌گذریم و می‌خواهیم بدانیم ببینیم آیا متقاضیان اصولا امکانات برابری داشته‌اند که اینک در جای‌گاه برابری بایستند؟

این‌جا نقطه بحرانی‌ای است که پرسش از تبعیض در سطحی کلان‌تر به میان می‌آید. هیات گزینش باید چگونه انتخاب کند؟ آیا فقط باید به اهداف اجتماعی آن منصب نظر داشته باشد و در نتیجه به انتخاب کسی دست بزند که در حال حاضر شایستگی‌های بیش‌تری دارد؟ یا باید به منصب را به مثابه یک موهبت اجتماعی بفهمد و به افرادی که به دلیل تبعیض نتوانسته‌اند در جای‌گاه برابر بایستند شانس بیش‌تری بدهد؟

فرض کنید در جامعه‌ای یک گروه قومی٬ به دلایل راسیستی٬ سال‌ها زیر بار تبعیض بوده‌اند. اما شرایط عوض شده و تبعیض حقوقی و سیاسی به طور کامل ریشه‌کن شده است. اکنون باید آن‌هایی که سال‌ها عقب «نگه‌داشته» شده‌اند با کسانی که شانس رشد داشته‌اند در شرایط برابر رقابت کنند؟ اگر قرار باشد به افراد این گروه شانس بیش‌تری داده شود٬ حقوق کسان دیگری که در هیچ اقدام تبعیض‌آمیزی دست نداشته‌اند٬ اجحاف نمی‌شود؟

مایلم پیش از چیز نظر خودم را بگویم که افراد را نمی‌توان به سبب سکوت در برابر ظلم یا گناه جمعی یا چیزهایی از این قبیل که آدمیان را یک‌سان‌سازی می‌کند و بسیار کل‌گرایانه و چه بسا فاشیستی است٬ مجازات کرد. و محروم کردن افراد از تصدی یک منصب هم از اجزای مجازات است.

هر جا صحبت اضطرار پیش آید، جوامع از نقض معقولانه حقوق ابایی ندارند. نقض معقولانه حقوق، یعنی عملی که هر چند به نقض حقوق می انجامد، اما آن ها را بنه طور بنیادین )جان و کرامت و آزاد ی های اساسی( نقض نم ی کند و خیر بسنینار بزرگی بر این نقض مترتب است. اما عموما این نقض حقوق به طور جمعی است و احدی از آن استثنا نمن ی شنود، مشکل تبعیض مثبت این جاست که از حقوق عده ای )متقاضیان دیگر( کسر و بنه حقوق عده ای اضافه می شود و مشخص نیست که این „ شرایط اضطراری „ تا چنه زمانی ادامه خواهد داشت.

تبعیض به هر حال٬ نقض برابری است و تبعیض مثبت٬ تنها شکل انسان‌دوستانه‌تری از این نقض برابری است. برابری در شرایط تبعیض به بالاترین درجه خود نقض می‌شود٬ یعنی برابری افراد در برابر قانون و مناصب اجتماعی٬ نه ثروت یا موقعیت اجتماعی که محل بحث است.

اما جوامع انسانی و البته جوامعی با شاخص‌های دموکراتیک بالا نیز نشان داده‌اند که هر جا صحبت اضطرار پیش آید٬ از نقض معقولانه حقوق ابایی ندارند. نقض معقولانه حقوق٬ یعنی عملی که هر چند به نقض حقوق می‌انجامد٬ اما آن‌ها را به طور بنیادین (جان و کرامت و آزادی‌های اساسی) نقض نمی‌کند و خیر بسیار بزرگی بر این نقض مترتب است. مثلا با نقض معقولانه آزادی حرکت٬ قوانین راهنمایی رانندگی را اعمال می‌کنند.

اما عموما این نقض حقوق به طور جمعی است و احدی از آن استثنا نمی‌شود٬ مشکل تبعیض این‌جاست که از حقوق عده‌ای کسر و به حقوق عده‌ای اضافه می‌شود و مشخص نیست که این «شرایط اضطراری» تا چه زمانی ادامه خواهد داشت.

نکته دیگر این‌که تبعیض در تفویض مناصب٬ آن‌ها را از اهداف اجتماعی‌شان دور می‌کند. در هر منصبی باید کسی را گمارد که بتواند اهداف آن را به بهترین شکل ممکن پیش ببراند٬ در غیر این صورت فلسفه وجودی آن منصب زیر سوال می‌رود. مناصب برای این پدید نیامده‌اند که به کسی داده شوند٬ بلکه به این دلیل وجود دارند که در خدمت اهداف اجتماعی‌شان باشند. پس چه باید کرد؟ به افرادی که در گذشته مورد تبعیض قرار گرفته‌اند لبخند زد و گفت مشکل خودتان است؟

من فکر می‌کنم راه بهتری وجود دارد. شرایط بعد از جنگ را در نظر بگیرید که کشوری که جنگی را بدون دلیل موجه و به شکل تجاوزکارانه شروع کرده٬ موظف می‌شود به کشوری که مورد تعرض قرار گرفته غرامت بدهد. اولین سوالی که پیش می‌آید این است که چرا باید افرادی که در شروع و ادامه جنگ نقشی نداشته‌اند٬ به دلیل اشتباه دیگران که چه بسا تنها یک دیکتاتور دیوانه باشد٬ سال‌ها از جیب‌شان مالیات دهند؟ پاسخ این است که در روابط بین‌الملل٬ اجزای تشکیل دهنده نه شهروندان یا بشرها بلکه دولت‌ملت‌ها هستند. یک دیکتاتور حمله را آغاز نکرده٬ بلکه یک دولت‌ملت چنین کاری کرده است و غرامت باید به طور معقولانه صرف بازسازی خرابی‌های ناشی از این حمله شود٬ بدون این‌که دولت‌ملت آغازکننده جنگ را از پا دربیاورد. همین استدلال را با کمی وصله پینه می‌توان در جهت جبران تبعیض‌ها به کار گرفت. یعنی به جای این‌که تنها حقوق متقاضیان یک منصب را به نفع کسانی که در گذشته مورد تبعیض قرار گرفته‌اند نقض کنیم یا مناصب را به دست کسانی که توانایی‌های کافی ندارند بسپاریم٬ کل ملت را به طور معقولانه پاسخ‌گوی این تبعیض قرار دهیم. راه حل عملی آن هم این است که زمین بازی را از تبعیض هنگام تفویض مناصب٬ به آموزش و توان‌مند‌سازی ببریم. یعنی مالیات‌ها را که طبق فرض از هر کسی به مقدار عادلانه‌ای گرفته می‌شود در حوزه آموزش افرادی که مورد تبعیض قرار گرفته‌اند و توان‌مندسازی ایشان سرمایه‌گذاری کنیم که بتوانند در رقابت با دیگران در شرایط برابر قرار گیرند. این راه‌کار نه به حقوق کسی خلل جدی وارد می‌کند و نه مناصب را از اهداف‌شان دور می‌سازد٬ نه مورد تبعیض‌ گرفتگان را از تصدی مناصب محروم می‌کند٬ نه ایشان را در موقعیت فرودستی باقی می‌گذارد٬ نه حس بی‌گانگی اجتماعی و سرباری را پدید می‌آورد.

تاریخچه فعالیت های سندیکایی کارگری در ایران/ منصور اسانلو

خط صلح در هر شماره بخشی از تاریخچه فعالیت‌های سندیکایی کارگری در ایران را به قلم منصور اسانلو منتشر می‌کند. تاکنون دو بخش از این متن در شماره‌های پیشین منتشر شده است.

 در سال ۱۳۳۸ با اولین اعتراضات گسترده دانشجوئی بعد از ۱۶ آذر و مراسم سالگرد سه‌ آذر درخشان جنبش دانشجوئی مواجه می‌شویم و پس از آ ، اعتصاب کارگران نانوایی تهران را برای افزایش دستمزد و تحت پوشش بیمه‌های تامین اجتماعی داریم ، سندیکای کارگران نانوا که از تجربیات قبلی‌ بهره‌مند شده است به خوبی‌ این اعتصاب را رهبری می‌کند و موفق به افزایش حقوق ناچیز کارگران میشود ، پس از آن بار دیگر رانندگان تاکسی با در خواست‌های صنفی افزایش حقوق رانندگان فاقد تاکسی و تحت پوشش بیمه قرار گرفتن اعلام اعتصاب یک روزه میکنند ، در پی‌ این اعتصابات کوچک و موفقیت آمیز، کارگران بازار و برخی‌ بازاری‌هایی‌ که با محافل جبهه‌ ملی‌ دوم و نهضت آزادیخواهی مردم ایران رابطه دارند، تعرضات و اعتراض‌هایی‌ را مطرح میکنند و به تدریج فضای دیکتاتوری نظامی می‌شکند ،پس از این اعتراضات است که کارگران سندیکایی شرکت واحد به رهبری ساروخانیان در سال ۱۳۳۹ مجددا دعوت به مجمع عمومی مینماید و در مجمع عمومی که اینبار با قدرت بیشتر و تجربه بیشتر رانندگان و دیگر کارگران صورت می‌گیرد شاهد انتخاب رانندگان، کمک رانندگان ، بلیط فروش‌ها و کارگران تعمیرگاه و خدماتی و فنی‌ در مجمع عمومی هستیم، و پی‌ آمد این مجمع ،درخواست عمومی افزایش حقوق کارگران شرکت واحد می‌باشد که باب مذاکره بین مدیران شرکت واحد و کارگران گشوده میگردد و بحث‌هایی‌ مثل داشتن پیمان‌های دست جمعی‌ مطرح میشود ، از سوی دیگر حضور عناصر کار کشته و دوره دیده وزارت کار در امور کارگری، موضوعات صنفی کارگری را کاملا کنترل می‌کند و اجازه گسترش این در خواستها به سوی مطالبات سیاسی را نمیدهد ، اما موج جنبش کارگری از سال ۱۳۳۴ به بعد تا این روزها جنبش‌های کوچک و بزرگ کارگری در کارخانجات نیز در حال رشد بودند. برای نمونه جنبش درخواست ۸ ساعت کار در کارخانه‌‌‌های قند و روغن کسی‌ و مقوا سازی در ورامین، فریمان و…

طی سال ۸۸۸۱ کارگران کارخانه قند ورامین تقریبا با همان قانون دوران فئودالی )ارباب – رعیتی( آفتاب به آفتاب کار می کردند یعنی از صبح زود یک شیفت بر سر کار می رفتند و تا پاسی از شب سر کار بودند و شیفت شب هم از غروب می آمدند و تا طلوع آفتاب و حتّی اگر در مرحله ریفاینری و قندگیری لازم بود که بمانند، باید می ماندند و با شیفت روز همکاری میکردند. عملا ساعت کاری وجود نداشت.

 پارچه بافی‌ها و معادن مثل شمشک، زیر آب، شیرگاه، که یکی‌ از دورانی است که کمتر راجب به آن سخن رفته است از جمله اعتصاب و اعتراض کارگران کارخانه‌‌ قند ورامین که ۲۴ نفر از کارگرانی که از دوران قبل از ۲۸ مرداد فعالیت کارگری و سندیکایی داشتند؛ رهبری کردند ،به لحاظ تجربه تاریخی‌ و اثر بخشی این مبارزه و نوع بر خورد کارفرما و چگونگی پیروز شدن کارگران در این پیکار و تاثیرات آن بر کارخانه‌‌‌ها و ادارات دیگر در آن منطقه با شرح مبسوطی تاریخچه این مبارزه را شرح میدهیم ، طی‌ سال ۱۳۳۴ کارگران که در کارخانه‌‌ قند ورامین کار میکردند تقریبا با همان قانون دوران فئودالی (ارباب – رعیتی) آفتاب به آفتاب کار میکردند یعنی‌ از صبح زود یک شیفت بر سر کار می‌رفتند و تا پاسی از شب گذشته سر کار بودند و شیفت شب هم از غروب می‌آمدند و تا طلوع آفتاب و حتّی اگر در مرحلهٔ ریفاینری و قند گیری لازم بود که به مانند، باید می‌ماندند و با شیفت روز همکاری میکردند ، عملا ساعت کاری وجود نداشت و این موجب فرسودگی و بی‌ برنامگی خانواد‌گی همهٔ کارگران شده بود و همه خسته و دل‌ خور بودند و از پاداش یا اضافه کاری هم خبری نبو ، پس وقتی‌ کارگران متوجه شدند که در تهران و اصفهان تظاهرات کارگری بر پا شده و برخی‌ از رهبران کارگری و سندیکایی آزاد شده اند و در ارتباط با سندیکالیست‌های قدیمی‌ تر ، فرصت را برای اعلام اعتراض نسبت به طولانی‌ بودن ساعت کار مناسب دریافتند و اقدام به اعلام در خواست کاهش ساعت کار نمودند ، و وقتی‌ از سوی کارفرما نتیجه مثبت ندید‌ند با صلاحدید کارگران قدیمی‌ مثل دایی کوچکعلی اجاقلو که از مبارزان فرقه دمکرت آذربایجان و از رعیتهای جان به در برده بعداز سرکوب خونین ۲۱ آذر دهقانان و کارگران آذربایجان موفق شده بود به همراه عدّه‌ دیگر از فدائیان و رعیتهای هوادار فرقه از سراب و اردبیل و زنجان و خرم داره فرار کرده و خود را به نزدیکی‌‌های تهران در ورامین و گرمسار برسانند و در این مناطق ترک زبانان و افراد ایلات و قوم‌های منطقه خود را پیدا کنند و با دادن نشانی‌‌های ایلاتی و فامیلی ، سکنی و جایگاهی در کنار محلی‌ها بیابند ، و سپس در بافت روستایی – کارگری منطقه جذب شده و تبدیل به کارگر کارخانه‌‌ شدند.[شرحی از این جابجایی جغرافیایی زحمتکشان آذربایجانی بعداز سرکوب خونین ۲۱ آذر ۱۳۲۵ در کتاب رمان ۲ جلدی “دلگشای و دیده گشای اشک سبلان” به قلم ابراهیم دارابی معلم – نویسنده اردبیلی اصل نقل شده است] و حالا با تجربیات بسیار غنی خود در انواع مبارزات کارگری – دهقانی به لحاظ فکری ، کارگران جوان را راهنمای میکرد ،در جریان آغاز اعتصابات برای ۸ ساعت کار در روز ، همان کارگران مبارز که قبل از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در حوزه حزبی و جوانان و کارگری آموزش دیده بودند پیشقدم شدند و داوطلبانه به قسمت‌های مختلف کارخانه‌‌ رفتند و دیگر کارگران را با همکاری و همراهی و اعلام اعتصاب و دست کشیدن از کار تا رسیدن به خواسته‌هایشان دعوت نمودند ، در این بین کوچکعلی اجاقلو ، محمد علی‌ گٔل گزی، باقر اسانلو ، رحیم ایزدی ،علی‌ بیدگلی،علی‌ اکبر شیر کوند،امیر خانی، شیخ علی‌ اسانلو، عبدالحسین اسانلو،رمضان گٔل گزی،امیر محمد رحیم،علی‌ رستمی،علی‌ حسین رشمه‌ای کریم و…از سازمان دهندگان اصلی‌ این اعتصاب بودند که توانستند تا آخرین مرحله اعتصاب و اعلام جواب مثبت از سوی کارفرما ،کلی‌ کارگران را متشکل و متحد نگاه دارند و در طی‌ زمان اعتصاب با حضور آگاهانه و مستمر در بین کارگران آنها را آموزش سندیکایی بدهند ، در جریان این اعتصاب اتفاقات خنده داری نیز افتاد که در یاد خانواده‌های کارگری قدیمی‌ کارخانه‌‌ قند و روغن کشی‌ ورامین باقی‌ مانده است که ذکر آنها از لحاظ ملایم کردن مطالب و نشان دادن سطح آگاهی‌ کارگران آن زمان از مفهوم مبارزه را با مطایبه ای دلنشین و واقعگرایانه مینمایاند ،هنوز زنده اند آن کسانی‌ که آن روزها شاهد این داستان و ماجرا بوده اند و امیدوارم که این مطالب به نوعی به گوش و چشم آنها برسد و به خاطره‌ای خنده ناک را برای آنها زنده کند.

 در یکی‌ از روزهایی که اعتصاب ادامه داشت یکی‌ از کارگران لٔر مهاجر شدهٔ اجباری از ایلات هداوند‌ها که به عنوان آبدارچی در کارخانه‌‌ کار میکرد و برای رئیس و کارمندان چایی می‌آورد و غذا آماده میکرد و کلا وظایف پیشخدمتی را انجام میداد ،محمد علی‌ هداوند بود ، ممکن است نام کوچکش را کامل به خاطر نیاورده باشم . او هم در همراهی با کارگران قسمتهای مختلف کارخانه‌‌ که در اعتصاب به سر می‌بردند دلش می‌خواست کاری کند، بلکه کارستان، پس رفت به داخل آبدار خانه و گوشی تلفن را که به دفتر رئیس کارخانه‌‌ وصل میشد برداشت و دکمه دفتر مدیر را هندل کرد .مدیر گوشی را برداشت و گفت : بفرمائید ! محمد علی‌ هم پرسید  :آقای مدیر! بعله خودم هستم بفرمایین. -:خوب پس گوشی خدمتتون بگیر که اومد و دهنی گوشی تلفن را پشت باسنش قرار داد و محکم توی دهنی گوشی گزید. صدای آن به گوش رئیس رسید، برق تعجب و جا خوردن از چشمانش پرید. گفت : بله …تلفن قطع شده بود.محمد علی‌ خیلی ساده بود و اصلا فکر نمیکرد که در داخل کارخانه‌‌ فقط سه‌ عدد وجود دارد، یکی‌ در داخل سوله اصلی‌ تولید کارخانه‌‌ و ریفاینری و یکی‌ در آبدار خانه و یکی‌ روی میز رئیس کارخانه – کارخانه که در اعتصاب بود. پس تمام روسای قسمت ها دراطاق های اداری ومدیریت حضور داشتند.وسالن اصلی تولیدخالی بود، تنها تلفنی که میشد تماس گرفت تلفن ابدارخانه بود پس مهرعلی از اول لو رفته بود واز همان لحظه که رئیس فکر کرد اخراج شد واو را بدون جیره ومواجب از کارخانه بیرون کردند. وقتی مهرعلی به قهوه خانه روبروی کارخانه درنزدیکی پاسگاه ژاندارمری واردشد باخنده وقه قه روبروگردید اصلا تیپ او کمیک وخنده افرین بود. با دهان گل وگشاد وصدای نکره و درکمال سادگی اش گفت:خب رفقا من هم امدم دیگر اعتصابی شدم”اخراجی شدم”کارگرانی که از صبح تاشب در قهوه خانه روبروی کارخانه تجمع داشتند باشوخی وخنده پذیرای اوشدند.ایزدی گفت بگو چکار کردی؟هیچی دیدم رئیس پشت میزش نشسته رفتم گوشی ابدار خانه را گرفتم گفتم:الو اقای مدیر.گفت ها بفرمائین.گفتم بگیر که اومد “گوشی ر گرفتم دم غینم(کونم) و محکم گوزیدم سی ش، گمونم گوشش پاره بیه” منو انداختن بیرون.نگهبانا پرسیدن مگه چه کردی:سی شون گفتم:مردن از خنده.ایزدی که داشت از خنده ریسه میرفت.اورا بغل کرد وبوسید وگفت:بشین عجب مبارزی هستی تو!تمام قهوه خانه مثل یک بمب خنده داشتند می خندیدند اشک از چشمها بیرون زده بود.از همان لحظه ابن داستان “گوزیده تو تلفن” نقل دهان همه شد. محیط هم که کوچک بود و ماجرا هم کم. پس ازاین ماجرا نقل مجلس ودهان همه شده بود. بعد از انکه ماجرای اعتصاب پیش رفت ومسئولان دولتی نهایتا قانون8ساعت کاررا با راهنمایی همان کارشناسان امور کارگری وزارت کار که حالا هر ساله به مجمع عمومی ILO سازمان جهانی کار میرفتند ودر کلاسهای اموزشی ان شرکت می کردند و قوانین و کنوانسیونهای بین المللی را میشناختند. به رسمیت شناختند و از همه کارگران دعوت به کار نمودند. الا ان 25نفر،24نفر سازماندهندگان اعتصاب ومهر علی هداوند!که مدیریت کارخانه اعلام کرده بود به هیچ وجه با بازگشت به کار ایشان موافقت نخواهد کرد.چرا که منشائ سندیکا و اعتراضات بعدی خواهند بود.

کارگران شرکت واحد از طریق حمایت عملی یعنی حمل ونقل کارگران و خانواده هایشان در روزهای اعتصاب بدون انکه از انها بلیطی بخواهند و در حمل ونقل لوازم وغذا و نان و وسایل زندگی روزمره که از طریق دیگر کارگران سندیکایی جمع اوری شده بود.توسط اتوبوسهایشان تا کوره پز خانه ها کمک می کردند. ادامه اعتصاب کرگران کوره پز خانه ها با همراهی اعتصاب تاکسیرانان و تاکسی داران و سپ حمایت سندیکاهای معلمان همراه گردید و روزهای پر شوری را رقم زد، دامنه این اعتصاب و حمایت از ان به دانشگاه ها و خیاطان وکفاشان ودیگر صنوف کشیده شد.

 در پی این رخداد، محمد علی گل گزی، باقراسانلو، ایزدی، اجاقلو، به نمایندگی از بقیه 24نفر بارها راهی تهران شدند و با گرفتن وقت از مسئولان دولتی وادارات کار وبا ملاقات شهید داریوش فروهر که وکالت کارگران را می پذیرفت وانها را راهنمایی میکرد به همراه اوبا وزیر کار وصنایع چند بار دیدار وگفتگو کردندکه بالاخره با وساطت داریوش فروهر وبرادر زن مدیر کارخانه که فردی باسواد وتحصیلکرده از انگلستان بود.توانستند دستور بازگشت به کار24نفر را بگیرند.که مدیر کارخانه بعد ازشرط وشروط گذاشتن وکلی مانع تراشی بالاخره 20 نفر از انها را بر سر کار پذیرفت.امامحمد علی گلگزی، باقر اسانلو، عبدالحسین اسانلو و کوچکعلی اجاقلو رانپذیرفت ودرخواست نامه ای به ادارات کار و وزارت صنایع داد که این افراد را در این کارخانه نمی توانیم بپذیریم اما اگر هرجای دیگر برای انها کار پیدا شود.باکلیه سوابق ومزایا وامتیازاتشان به انجا می فرستیم وحقوق انها راهم تامدتی که فوت وفن ان کار را یاد بگیرند، کارخانه قند ورامین می پردازد.به هرحال بعد از مدتی برای محمد علی گل گزی وعبدالحسین اسانلو و کوچکعلی اجاقلو به خصوص با همکاری اقای گلگزی در اداره تازه تاسیس شده کشاورزی واصلاح بذر ونباتات ورامین کارپیدا شد و در شرکت ملی نفت ایران برای باقر اسانلو با واسطه هایی مثل ابوالحسن گرشاسبی که از پرسنل قدیمی شرکت نفت بود کار پیدا شد وباقر اسانلو به شرکت نفت اصفهان اعزام شد تا اموزشهای فنی را ببیند وسپس به عنوان تکنسین فنی در ادارات شرکت نفت در زیر مجموعه های قسمتهای فنی پخش شرکت ملی نفت ایران شاغل گردد.که ایشان بعد از ورود به شرکت نفت، بعد از مدتی که دوستان ورفقای قدیمی اش را پس از دوران فرار بعد ازکودتای28مرداد32 ودوران اخراج ازکارخانه قند سالهای 1335و1336دید در تهران سکنی گزید وعضوسندیکای کارگران مهندسی پخش شرکت ملی نفت ایران شد.محمد علی گل گزی وعبدالحسین اسانلو پدر باقر اسانلو کوچکعلی اجاقلو در اداره کشاورزی ورامین درسالهای دهه 1340 به همراه محمود کنگرلو و علی کنگرلو از پایه گذاران سندیکای کارگران مرکز کشاورزی و اصلاح بذر ونباتات ورامین شدند. اما مهرعلی حداوند که بیکار بود از طریق دوستان و اشنایان شرح پرونده اش به گوش داریوش فروهر رساند که کلی باعث خنده او شد، گویا محمد علی گل گزی و باقر اسانلو که پیگیرترین ان سندیکایی ها بودند پیگیری کار او را رها نکردند و از داریوش فروهربرای بازگشت به کار محمد علی کمک خواستند.

 داریوش فروهر هم با برادر زن رئیس کارخانه هماهنگ کرد و از او در خواست کرد که این کار را به انجام برساند برادر زن رئیس کارخانه بعد ازانکه کلی خندید ویک اسباب شوخی بر علیه دامادش بدست اورده بود قول داد تا محمدعلی را به کار باز گرداند، او از طریق فشار از جانب خواهرش که همسر رئیس کارخانه بود و سپس از طریق گفتگوی خودش موفق شد رئیس کارخانه را وادار به پذیرش محمدعلی به سر کار نماید.رئیس کارخانه شرط گذاشت که محمد علی یک نامه تهیه کند و در ان چندین بار عذرخواهی وغلط کردم بنویسد و بگوید.

محمد علی قبول کرد اما چون سواد نداشت نامه را توسط اقای ایزدی تهیه کرد و قرار شد از طریق یکی از بزرگان ایشان با احترام تمام بدست رئیس کارخانه برساند، نگهبانان دم در که از ماجراهای پشت پرده و قرار ومدارها خبر نداشتند وقتی حاج ولی الله خان هداوند با نامه ای دراز در دستش می خواهد وارد کارخانه شود از او می پرسند چکار داری میگوید:نامه اوردهام برای رئیس.نگهبان میپرسد چه نامه ای؟ می گوید: برای گوز محمد علی. نگهبانان غش غش می خندند و می گویند:نده نامه را”نده نامه را گوزیده تو تلفن نمیشه درستش کرد” برو ولش کن! حاج ولی میگوید: رئیس خودش گفته این نامه را بیار”غلط کردم نامه است” نگهبانان که تازه تلفن دار شده بودند به دفتر رئیس زنگ میزنند و کسب تکلیف میکنند که دستور می دهد بگذارید بیاید. که حاج ولی خان میرود و نامه را می دهد وبه جای محمد علی کلی عذر خواهی میکند تا بالاخره رئیس، دستوربازگشت به کار صادر میکند و از فردای ان روزمحمد علی شاغل میشود.”اما جمله تاریخی گوزیده تو تلفن نمیشه درستش کرد تا امروزهم نقل دهان این و ان است وخاطره ای تاریخی را زنده میکند.واعتصابات تاسال1339 داریم که در کارخانه قند فریمان با موفقیت به در خواست هایش میرسد. در روغنکشی ورامین ومقوا سازی ورامین 8 ساعت کار روزانه را می پذیرند و کارگران تحت پوشش بیمه های اجتماعی و قانون کار قرار می گیرند.

البته کارخانه مقوا سازی خیلی زود تعطیل شد و تا ده سال پیش هنوز برخی از دستگاه هایش بر فندانسیون های فوق العاده اش بود و بعد انجا را سپاه ونهادهای نظامی صاحب شدند ودستگاه هایش را فروختند و زمین هایش را مصادره کردند و سند زدند و باهمکاری شهر داری وثبت خمیراجر را قالب می زدند و زن وبچه هایشان همراه انها جزئ کارگران به حساب می ایند.

کارگران شرکت واحد از طریق حمایت عملی یعنی حمل ونقل کارگران و خانواده هایشان در روزهای اعتصاب بدون انکه از انها بلیطی بخواهند و در حمل ونقل لوازم وغذا و نان و وسایل زندگی روزمره که از طریق دیگر کارگران سندیکایی جمع اوری شده بود .توسط اتوبوسهایشان تا کوره پز خانه ها کمک می کردند . ادامه اعتصاب کرگران کوره پز خانه ها با همراهی اعتصاب تاکسیرانان و تاکسی داران و سپ حمایت سندیکاهای معلمان همراه گردید و روزهای پر شوری را رقم زد، دامنه این اعتصاب و حمایت از ان به دانشگاه ها و خیاطان وکفاشان ودیگر صنوف کشیده شد.
این اعتصاب سراسری و پر حمایت وعمومی درکوره پزخانه های تهران فضای حکومت نظامی را کاملا درهم شکست واز پی آن شاهد تجمعات وتظاهارات پراکنده ای در بازار و مناطق مرکزی شهر تهران بودیم. پیروزی اعتصاب کارگاران کوره پز خانه ها و رانندگان تاکسی های تهران موجی از خوشحالی وسرور را در شهر رقم زد و همه کارگران به یکدیگرخبر می دادند و تشویق میکردند. اما حاکاومات نظامی انتقام این پیروزی ها را از کارگران به شکل دیگری گرفت که در پی خواهاد امد درسال ۸۸۸۱ سندیکای معلمان چندین گرد همایی و راه پیمایی درجهت احقاق حقوق معلمان وت ییر شرایط اموزشی و دادن امکانات بیشتر به دانش اموزان برگازار کرد که مورد حمایت کلیه اقشار اجتماعی واقع شد جناب خانلری و اقای درخشش از اصلی ترین سازماندهندگان وسخنرانان این گرد همایی ها بودند. در طی سخنرانی های اجتماعی این سندیکالیست ها بخش هایی ازدردهای اجتماعی نیز انعکاس می یافت و هر روز جمعیت بیشتری به معترضین وتظاهر کنندگان اضافه می شد و در این بین اعلامیه های گروه های سیاسی هم چون جبهه ملی) دوم( و حازب تاوده ایران در سالگردهای زندان واعدام شدن های رهبران ومبارزان در سطحی گسترده و به شکل مخفی پخش می شد در این بین صداهای جمعیت های ملی مذهبی مثال خدا پرستان سوسیالیست و کم کم افرادی در حمایت از خمینی هم به گوش مای رسید وافرادی مثل اقای طالقانی ومیلانی و زنجانی هم از معترضین حماایات مای کردند، سندیکاهای کارگری شدیدا دست به تجدید سازمان زده بودند و هار چاه بیشتر در جهت جذب عضوهای جدید و آموزش اعضا تلاش می کردند بخش زیادی از بار تحول اجتماعی را سندیکاهای کارگری به دوش می کشیدند و عملا آماوزش دموکراسی را در پائین ترین سطوح اجتماعی – اقتصادی در بین کارگران از طریاق آموزش های سندیکایی می دادند پ ازچند اعتصاب موفق کارگاهی در کارگاهاای خیاطی و پیراهن دوز و کفاشان و نانوایان در سال ۸۸۸۱ با اعتصاب بزرگ کارگران نانوایی ها در سطح کل پایتخت روبرو می شویم که سندیکاهای دیگر کارگاری با وجود سرکوب شدید از آن حمایت می کنند و کارگران کوره پزخاناه هاا کاه در اعتصاب سال گذشته به همه درخواست های خود نرسیده اند از فرصت استفاده کرده و با پشتوانه حمایت مالی صندوق همیاری سندیکاهای کارگری دامنه اعتصاب خود را چندین روز می کشانند، در سندیکاهای کارگران شرکت واحد با طرح دوباره افزایش حقوق و هم چنین عقد پیمان دسته جمعی بین نمایندگان کارگاران و کارفرمای شرکت واحد روبرو هستیم. در همین روزهای پائیزی سال ۸۸۸۱ خبر شهادت و اعدام مهندس علوی از رهبران تشکیلات تهران حزب توده ایران هستیم، بهانه واهی این اعدام نسبت دادن رهبری اعتصابات اخیر کارگری سندیکاهای تهران به ایشان و امکان سازماان دهای ایان اعتصابات از درون زندان توسط مهندس علوی بیان می شود خبر اعدام ماهانادس علوی که از روزهای کودتای ۳۱ مرداد ۸۸۸۳ در زندان بسر می برد و با این اتهامات بیهوده، موجی از خشم و حسرت در دل دوستان و رفقای کارگر و روشنفاکار ایان رادمرد تاریخ ایران آفرید، این موج درد و حسرت همانند خبر اعدام خسارو روزباه، سروان مربی آموزشی توپخانه نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی در اردی بهشت مااه۸۸۸۶  بود. در سال ۸۸۸۷ خسرو روزبه را از طریق تعقیب یکی از رابط هایش و شاید بقولی تطمیع او در کوچه های فرعی میدان خراسان در تور تعقیب امنیتی – پلیسی قرار دادند، وقتی خسرو روزبه متوجه تعقیب و مراقبت خود مای شاود در کوچه و پ کوچه های تنگ و باریک محله خراسان و بی سیم اقدام به فارار مای کند و در حین فرار از سوی عوامل پلی و حکومت نظامی و سازمان امنیت که تازه در حال تاسی بود مورد تیر اندازی واقع می شود او نیز در دفاع از خود اقدام باه تیراندازی میکند و بلاخره بعد از ساعتی جنگ و گریز بر اثر اثابت سه گلوله به پا و شانه و یکی از دستهایش و خونریزی بسیار، از پا میوفتد او را دستگیر و باه بیمارستان شهربانی می برند و در آنجا گلوله ها را از تن او خارج میکنند و زخمهای او را پانسمان میکنند و بعد از دو روز که مطمئن می شوند که از مرگ جسته اسات او را به شکنجه گاه لشکر ۳ زرهی و پادگان عباس آباد می برند و در آنجا ماورد استنطاق و سین جین قرار می دهند و کار به شکنجه ، قپانی، شلاق، کابل و ضارب و شتم با مشت و لگد دوستاقی میکشد که این قهرمان ملی ایران لب از لب بر علیه اندیشه هایش که همانا دفاع از حقوق کارگران و روشنفکران و دیگران زحمتشکانیدی و فکری بوده است نمی گشاید. به همین دلیل قاضیان جلاد حکومت نظامی حکم به اعدام او میدهند، کتاب دفاعیات و کتاب آموزش پرتابه های او در آماوزش شلیک توپ در دانشکده افسری و تاریخ زندگانی اش و هم چنین ترجمه هایی که از کتب والا قدر داستان ها و رمانهای اجتماعی و انقلابی کرده است و هم چنین کتاب واژه های نو که از جهت تعریف واژه های سیاسی از زبان انگلیسی به فارسی انجام داده است هنوز که هنوز است کارآمد می باشد این نمونه کارهای فرهنگای، هام جانبه بودن خودآموزی علمی خسرو روزبه را عیان میکند که از علم فیزیک تا علوم سیاسی و واژه شناسی و نقد اجتماعیو ادبی و خلاقیت هنری در تک شعرهایی کاه سروده است و دفاعیات حقوقی و مستدل و مستند به قوانین و تسلط بر تبصره های قانونی را در بیان و انشای ایشان نشان میدهد حکومت نظامی شاه متاسفانه چنیان ناب ه چند وجهی و ده ها، صدها امثال او را زیر شکنجه و در میدان نبرد و تایار ازبین برد.

پیامدهای جنسیتی انقلاب/ فاطمه پریشان

1 در سالهای اول انقلاب (فرانسه)٬ مریم نماد جمهوری بود. سرانجام تصویر خیالی هرکول جای مریم را گرفت، هرکول به صورت چهره‌ای مردانه به نمایندگی از حکومت بازسازی و تصویرگری مجدد شده بود، مفهومی که در هر صورت نشانه‌هایی از تسلط بود.

 دگرگونی سریع و تغییرات سیاسی وسیع از شاخصه‌های مهم انقلاب‌ها هستند٬ انقلاب‌هایی که عمدتا وعده جامعه‌ای سراسر دگرگون را می‌دهند و غالبا نیز از رسیدن به جامعه موعود باز می‌مانند٬ در بسیاری از موارد وارد دوره ترمیدور شده و جامعه به وضعیت قبل از انقلاب رجعت می‌کند. پرسش ما در این مقاله این است که آیا انقلاب توانایی تغییر در وضعیت زنان را داراست؟ و در صورتی که پاسخ مثبت به این سوال داده شود این تغییر چقدر پایدار است؟ و چه اهدافی را دنبال می‌کند؟ با این توضیح مقاله خانم مقدم درباره تاثیر انقلا‌ب‌ها بر وضعیت زنان بستر نظری این بررسی را فراهم آورده است.

در پاسخ به این پرسش که «آیا انقلاب توانایی تغییر در وضعیت زنان را داراست؟»٬ انقلاب سال ۵۷ ایران را می‌توان نمونه قابل توجهی از امکان تغییر پایدار در نظر گرفت. هر چند این تغییر در بسیاری موارد نتیجه‌ای جز عقب‌گرد و وخیم شدن وضعیت زنان نداشته اما در هر حال به عنوان گونه‌ای از تغییر پایدار قبال شناسایی است. برای نمونه در حال حاضر حدود سی سال است که حکومت ایران توانسته قانون حجاب اجباری را تقریبا به طور کامل و بی‌کم‌وکاست اجرا کند و مخالفت‌ها جز از طریق کم‌حجابی عموما کنترل شده راه به جایی نبرده است.

از دیگر سو انقلاب نیکاراگوئه را نیز می‌توان گونه‌ای از تغییر پایدار وضعیت زنان به شمار آورد. انقلابیون این کشور برخلاف اغلب دیگر انقلابیون فمینیست‌ها را به عنوان جریانی ضدانقلاب محکوم نکردند و بخش‌هایی از ساندینیست‌ها مشروعیت و نیاز زنان به آزادی را در نیکاراگوئه به رسمیت شناخته از فمینیست‌ها پشتیبانی کردند. این در حالی بود که در کشور فقیر نیکاراگوئه طرفداران سرسخت تبعیض جنسیتی پرشمار بودند و همین امر به شکاف‌های زیادی در این جامعه دامن می‌زد. اما در نهایت تغییر وضعیت زنان از دستاوردهای انقلاب نیکاراگوئه بود.

با پاسخ قاطعی که این دو انقلاب – به خصوص انقلاب ایران – در امکان تغییر پایدار وضعیت زنان می‌دهد تنها پرسش سوم باقی می‌ماند که «انقلاب در قبال زنان چه اهدافی را دنبال می‌کند؟». هر چند باید این نکته مهم را نیز یادآوری کرد که انقلاب‌های بسیاری نیز در طول تاریخ تغییری در وضعیت زنان ایجاد نکردند یا اگر هم تغییری صورت داده‌اند این تغییرات پایدار نبوده و تنها تاثیرات مقطعی داشته است. نمونه افغانستان که در آن حزب دموکراتیک خلق افغانستان پس از انقلاب ثور (در این مقاله خیلی روی واژه انقلاب تمرکز نکرده‌ایم و انقلاب‌های واقعی و کودتا و … را از یکدیگر تفکیک نکرده‌ایم و بیش از هر چیز از انقلاب٬ تغییرات و دگرگونی‌های سریع و وسیع را مد نظر قرار داده‌ایم) قوانین قابل توجهی را در جهت حمایت از حقوق زنان تصویب و اجرا کرد٬ به عنوان گونه‌ای از تغییرات ناپایدار در رابطه انقلاب و وضعیت زنان قابل بررسی است. این قوانین حتی در بسیاری از نقاط کشور اجرایی هم نشدند و در نقاطی هم که به اجرا درآمدند منشا تضادها و شکاف‌های بسیاری گشتند و در نهایت مدت زیادی تاب نیاوردند.

در سنخ‌شناسی انقلاب‌ها بیش از هر چیز دو الگوی کلی «زن در خانواده» و «زن در مقام برابر» قابل شناسایی است. هر چند انقلاب‌هایی که در نهایت زن را در خانواده و در چارچوب سنتی می‌خواستند (مثل انقلاب‌های ایران و الجزایر) روبنای این خواست را زن در جایگاه حقیقی٬ الهی و فطری و مسئولیت انقلابی قرار داده بودند اما کاملا پروژه‌ بازگشت نظام خانواده به الگوی سنتی را دنبال می‌کردند.

تغییرات سریع اجتماعی با الگوی زن در مقام برابر نیز به دو گونه چپ و راست قابل تقسیم هستند. تغییرات گسترده‌ای که آتاتورک و رضاخان با هدف بالا بردن جایگاه زنان در اجتماع اعمال کردند بیش‌تر از نوع راست بودند و به خصوص الگوی ترکیه در ارتقای جایگاه زنان به مقام شهروندی یا شبه‌شهروندی اما برابر با مردان قابل تفسیر است. انقلاب‌های گونه چپ نیز بیش‌تر در پی این هدف بودند که زن را به جایگاه انقلابی متعهد اما در هر صورت برابر با مردان برسانند.

بررسی رابطه جنسیت و انقلاب به خوبی نمایان‌گر آن است که تئوری‌های ساختارگرایانه به تنهایی پاسخ‌گوی توضیح پدیده‌ها و پیامدهای انقلابی نیستند و عنصر فرهنگ نیز به طور بارزی در جهت‌گیری انقلاب‌ها و نتایج منتج از آن‌ها بر زندگی حداقل نیمی از جمعیت کشورها تاثیر می‌گذارد.

در نهایت نتیجه‌ای که می‌توان گرفت این است که در گفتمان‌های سیاسی٬ آرمان‌های دولت و سیاست‌گذاری‌های قانونی٬ زنان و مقوله جنسیت جایگاه برجسته‌ای دارند و این پاسخ را می‌توان به پرسش سوم داد که گرچه تغییرات انقلابی خود متاثر از نظام‌های مناسبات جنسیتی پیش از آن است٬ اما تحول در ارزش‌ها و آرمان‌های جامعه در پروسه انقلاب نیز بر مناسبات جنسیتی تاثیر گذارده و اهداف آن را تعیین می‌کنند. در زمان‌هایی که نظام سیاسی و ساختارهای اجتماعی از نو شکل می‌گیرند٬ ترکیب جنسیتی خانواده و مناسبات زن و مرد موضوع‌هایی هستند که اهمیت بنیادین پیدا می‌کنند. تفاوت‌گذاری بین انقلاب‌ها بر حسب تغییراتی که در وضعیت و جایگاه زنان و رابطه زن و مرد ایجاد می‌کنند گویای آن است که جنسیت و انقلاب رابطه‌ای بسیار قابل توجه و پیچیده دارند.

بینوایان، حقوق بشر و محرومین و زندانیان/ سید جواد متولی

در بینوایان، ویکتور هوگو همه خلاقیتش را بکار م یگیرد تا فاصله طبقاتی و دشوار یهای محرومیت در جامعه – و قوانینی که بجای امکان رفع محرومیت، و ایجاد تشکیلات حمایتی، بدون امکان دفاع در دادگاه، مجازات بسیار سختی را برای متهم در نظر می گیرند- آ نرا در رمان خود برای ما به تصویر بکشد. بازرس ژاور هم که مامور اجرای این قانون خشن قضایی است، به نحوی از انحائ نشان مان م یدهد که محرومین یا مخالفان، جایی برای زندگی در جامعه برایشان تصور نمی شود و ایشان را به کارهای اجباری در مشاغل بسیار سخت می گمارند و در زندا نها به حبس می کشند.

سال‌های کودکی مان تلویزیون برای بچه‌ها، کارتون بینوایان را پخش می‌کرد! و در حالی که همه بزرگ‌تر هامان به دنبال رتق و فتق اموری بودند تا سال‌های سخت دهه شصت و پس از انقلاب را دوام بیاورند، سال‌های کودکی ما، سال‌های دیدن تناردیه ها و کوزت و ژان والژان و بازرس ژاور شده بود؛ و با این داستان «کوزتی» و بازرس ژاوری که به دنبال ژان والژان می‌گشت تا او را _ که برای دزدیدن یک قرص نان زندانی شده بود- دوباره به زندان بازگرداند؛ کودکی ما داشت سپری می‌شد.

آن سال‌ها مسئولان صدا و سیما همه تلاش خودشان را می‌کردند تا با خرید یکسری کارتون‌های خاص که از نظر ایشان، اصول و مبانی انقلابی را به زیر سوال نبرد -و در این تلاش‌هایشان بعضاً می‌شد دید که حتی برای باز پخش و دوبله همین کارتون‌ها، بسیاری از صحنه‌ها را حذف و جرح و تعدیل می‌کردند و یا داستان را به طور کلی در دوبله، تغییر می‌دادند!؟ و حتی موسیقی شادمانه بعضی از آن‌ها را به دلیل شبهه در برقص آوری، تغییر می‌دادند! – ولی همین‌ها سرگرمی کودکی و نوجوانی نسلی شد که با انقلاب بزرگ شد و جنگ را لمس کرد و بعدها با همین تناقض‌هایی که در همین کارتون‌ها دیده بود، خودش روبرو شد و مجبور شد برای حل این تناقض‌ها اقدام کند.

همین هم نسل‌های من و شما، آن روزها که تلویزیون ایران تنها دو کانال داشت، و از مجلات گروه سنی خودش بجز یکی دو تا – کیهان بچه‌ها و کارتون و قاصدک [نشریه کانون پرورش فکری] و یکی دو تا هم ضمیمه‌هایی که در نشریات بزرگ‌سالان به صورت محدود؛ در دسترس خود داشت، امروز سرمایه انسانی بزرگی برای ایران است که متاسفانه، به محاق رفته و ارزش‌هایش نادیده گرفته و خودش را به شدت سرکوب کرده‌اند. در حالی که همین ذخایر انسانی، گنج‌های بزرگی هستند که با پدیده فرار مغزها و ناتوانی حکومت در جذب و بکار گیری ایشان، اکنون در کشورهایی که به ایشان امکان شکوفایی داده‌اند، جذب فعالیت‌هایی شده‌اند که اتفاقاً بسیار اثرگذار و مهم بوده و در مسیر علم، پیشرفت قابل ملاحظه ای هم ایجاد کرده‌اند. پیشرفتی که اگر امکان ظهور و بروزش در خود ایران داده می‌شد و شرایطش را مهیا می‌کردند، می‌توانست بنام نامی ایران به ثبت برسد و این‌گونه نشد!؟

در بینوایان، ویکتور هوگو همه خلاقیتش را بکار می‌گیرد تا فاصله طبقاتی و دشواری‌های محرومیت در جامعه – و قوانینی که بجای امکان رفع محرومیت، و ایجاد تشکیلات حمایتی، بدون امکان دفاع در دادگاه، مجازات بسیار سختی را برای متهم در نظر می‌گیرند- آن‌را در رمان خود برای ما به تصویر بکشد.

بازرس ژاور هم که مامور اجرای این قانون خشن قضایی است، به نحوی از انحائ نشان مان می‌دهد که محرومین یا مخالفان، جایی برای زندگی در جامعه برایشان تصور نمی‌شود و ایشان را به کارهای اجباری در مشاغل بسیار سخت می‌گمارند و در زندان‌ها به حبس می‌کشند.

اتفاقی که امروز در اثر اجرای ناصحیح و مصادره به مطلوب شده قوانین اجتماعی یا حقوقی در جامعه ایران رخ داده، چیزی کمتر از رمان ویکتور هوگو در تصور نمی‌آورد. این تشابه توصیفی را ممکن است برخی از خوانندگان و یا حتی حاکمیت، سیاه نمایی تلقی کنند. به همین دلیل منتقد این نوشتار باشند! اما واقعیت این است که علی رغم آنچه که در انقلاب ۵۷ در ایران تبلیغ و تعریف می‌شد، به طور واضح با آنچه در طول دوران ۳۳ سالهی حاکمیت جمهوری اسلامی شاهدش بوده‌ایم، در تضاد آشکار است و طبقه جدیدی پس از انقلاب در دل حاکمیت و طرفدارانش به وجود آمد که بسیاری از منابع و امتیازات همگانی و به اصطلاح «بیت‌المال» : را در ید و چنگ خویش در آورده و از همه آن‌ها به نفع خویش کامیابی گرفتند اما در ظاهر به اسم محرومان و مستضعفان تمامش کردند.

بنیادهایی که هدف اولیه تاسیس و شکل گیری شان خدمت رسانی به محرومان و مستضعفان بود با گرفتن امتیازات انحصاری از دولت، به جمع آوری و تحصیل مال پرداختند و به کارتل های اقتصادی بزرگی تبدیل شدند که در کشور صاحب نفوذ فراوان و انحصارت خاص بوده و بعضاً مافیای مشاغل و منابعی خاص را به نفع خود و هوادارانشان، تشکیل دادند.

مجتمع اقتصادی کمیته امداد- که نام آیت الله خمینی را در نام خود یدک می‌کشد-بنیاد مستضعفان، بنیاد ۱۵ خرداد، بنیاد مهاجرین جنگ – که بعدها ظاهراً در بنیادهای دیگری ادغام شد -ستاد اجرایی فرمان امام و ده‌ها موسسه و بنیاد ریز و درشت دیگر از این جمله هستند که طیف خاصی از حاکمیت و هواداران سنتی آن، آن‌ها را در اختیار داشته و منافعش را به ترجیح خود مدیریت کرده‌اند و به رغم همه تلاش‌ها، با توجه به اینکه تحت امر رهبری حاکم فعال هستند، مجلس یا نهادهای نظارتی و بازرسی یا نتوانسته اند و یا به صورت خیلی سطحی در آن‌ها و حساب‌های دارایی و مالی شان، تحقیق و تفحص کنند.
وقتی تصاویری که از واقعیت‌های پشت پرده جامعه ایران یکباره منتشر می‌شود، به درستی در می‌یابیم که این نهادها و بنیادها نه تنها نتوانسته‌اند برنامه جامعی در مدیریت و سازماندهی فعالیت‌های اصلی خویش داشته باشند، بلکه حتی آن تشکیلات عریض و طویل و شعباتشان در اقصی نقاط کشور، بیشتر از آنکه کمکی به رفع محرومیت‌ها کند، به چنگ اندازی و نفوذ اختاپوس مافیای ایشان در غارت منابع را رخ نشان داده و در واقع کمک به محرومان بیشتر به حالت نمایشی دروغین بوده تا حقیقتی اجرا شده!

آنچه جدای این موضوع در داستان بینوایان به وضوح عیان و آشکار به نمایش کشیده شده بود، وضعیت اسفبار زندان‌ها در این‌گونه نظام‌ها بود که در آن سلامتی زندانیان به هیچ وجه مورد توجه قرار نمی‌گیرد و اگر امروز وضعیت زندان‌های ایران را با توجه به آن اخباری که از درون آن و به واسطه حضور غیر عادلانه فعالان سیاسی در بندهای مختلف زندان‌ها، منتشر شده، تضییع حقوق زندانیان در همه موارد کاملاً قابل مشاهده و ملموس است. زندانیان سیاسی، با انتشار حقایقی از درون زندان‌ها، نه تنها از حقوق خود که از حقوق ضایع شده سایر زندانیان عادی هم پرده برداشتند و جدای از آن از عدم رسیدگی پزشکی و بهداشتی هم لب به سخن گشودند، و در کنار آن از وفور شگفت انگیز مواد مخدر در آن فضای بسته و محدود شده هم پرده گشودند که این موضوع به وضوح مدیریت زندان‌ها -یعنی سازمان زندان‌ها و قوه قضاییه را به زیر سئوال می‌برد.

وقتی سخن از اجحافات به زندانیان به میان می‌آید، بی اختیار همه نگاه‌ها معطوف بند ۳۵۰,دو الف و ۲۴۰ زندان اوین و زندان رجایی شهر می‌شود. اما توجه به این دو نکته بسیار مهم است:

۱- زندانیان، فقط در این دو زندان محبوس نبوده و نیستند! در اکثر زندان‌های کشور از خراسان و سیستان و بلوچستان گرفته تا شمال و آذربایجان – تبریز و ارومیه -کردستان و خوزستان و فارس و بندر عباس و بوشهر و برازجان؛ همه جا مملو از زندانیان سیاسی و عقیدتی‌ای هست که حتی ممکن است با افکار و عقاید ما بسیار زاویه فکری هم داشته باشند.

۲-صد البته که زندانیان در ایران فقط شامل موارد یادشده نیستند! بلکه محبوسین بی‌شمار دیگری هم هستند که در شرایط نابهنجار زندان‌ها دارند تحمل مجازات جرایمشان را می‌کنند. اینجا لازم است وقتی از زندانی سخن به میان می‌آید، یادمان باشد که «حق و انسانیت» معنی فراموشی سایرین را نمی‌دهد! یادمان باشد که ایشان پیش از اینکه به جرایمشان توجه کنیم، انسان هستند.

وقتی به دنبال اخبار زندانیان سیاسی می‌رویم، آن‌ها را هم به یاد بیاوریم که در شرایطی بسیار نابرابر، مشمول تحمل کیفر در زندانند.

اینجا گناه ناکرده زندانیان سیاسی از دید حکومت، منشا اثر نیست!

تفکرات آن‌ها مهم نیست!

جرایم سایر زندانیان هم اهمیتی ندارد.

در یک نظام حکومتی که دموکراسی در آن اولویت داشته باشد، آنچه مهم است حقوق انسانی ایشان است که در زندان‌های ایران، دارد پایمال می‌شود. وظیفه ما دفاع از حقوق انسانی همه افراد در جامعه خواهد بود.

این روزها که ورژن جدید و بسیار پرخرج بینوایان ویکتور هوگو در هالیوود و در یک لوکیشن استودیویی بسیار بزرگ تهیه و کارگردانی شده را بر پرده سینماهای جهان می‌بینیم، یادمان باشد که جلوه های ویژه و بازیگری و کارگردانی و یک بازخوانی رمان تاریخی از یک نویسنده معروف را نمی‌بینیم؛ بلکه در پس پرده این جذابیت‌ها، همه تحقیرها و بی عدالتی‌های نظام‌هایی که اقشار ضعیف اجتماع تنها سکوهایی برای دستیابی به قدرت و منافع و منابع همگانی توسط عده ای خاص را هم خواهیم دید و این موضوع در تمامی گفتگوها و تصاویر به وضوح و روشنی عیان است و نیازی به کند و کاو و جستجو ندارد.

فقط کافی است آن‌را در بازیابی زمان تاریخی و در لوکیشن بسیار بزرگ‌تری بنام سرزمین مادری مان تطبیق بدهید و نا برابری و بی عدالتی را بیابید.

انقلاب جنسی در ایران

1انقلاب جنسی در ایران چنین تاثیری گذاشته است: همواره تعداد بیش‌تری از جوانان ارزش‌های اخلاقی رژیم ملایان را نادیده می‌گیرند و کارهای مورد علاقه خود را انجام می‌دهند. قبل از ازدواج سکس می‌:کنند٬ پرده بکارت را ترمیم می‌کنند و پورن‌های خانگی می‌سازند.

 دوربین روی دری زوم می‌کند که به آرامی باز می‌شود. یک تخت در آن‌جا دیده می‌شود که دو جوان روی آن در حال سکس هستند. صدای خنده آرامی شنیده می‌شود که از آن دو جوان نیست٬ بلکه از کسی می‌آید که پشت دوربین ایستاده است و حالا به آرامی به سوی تخت می‌رود و به تخت نزدیک می‌شود. یک لحظه آن دو جوان می‌ترسند٬ آن‌ها متوجه می‌شوند که فیلم‌بردار آن‌ها را زیر نظر گرفته و از آن‌ها فیلم می‌گیرد. هر سه نفر شروع می‌کنند به قهقهه زدن.

 این صحنه‌ای از یک پورن خانگی ایرانی است. اما ایران و پورنوگرافی؟ اینترنت پر است از فیلم‌هایی که خود جوانان از سکس‌های خودشان در جمهوری اسلامی ایران گرفته‌اند. در حالی که برخی از شهروندان ایرانی به اتهام روابط نامشروع در انتظار مجازات هستند. مجازات‌هایی از قبیل شلاق و سنگ‌سار که در گزارش‌های دیده‌بان حقوق بشر و عفو بین‌الملل به طور مرتب به آن‌ها اشاره می‌شود.

 در اغلب فیلم‌ها چهره افراد نامشخص است و افراد پشت دوربین هم ناشناخته می‌مانند. صدها سایت و وبلاگ چنین فیلم‌هایی را عرضه می‌:کنند که بیش‌ترشان با موبایل فیلم‌برداری شده‌اند. در ایران این فیلم‌ها با بلوتوث٬ ایمیل یا دی‌وی‌دی مبادله می‌شوند.

هنگام پایه‌گذاری جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹ رهبر ایران٬ آیت‌الله خمینی قول داد که کشور را از فحشای غربی پاک کند. در سال‌های بعد کشور به شکل رادیکالی اسلامیزه شد و آزادی‌های فردی و اجتماعی به شدت محدود شد. زن‌ها مجبور شدند سر و بدن‌شان را بپوشانند و در بسیاری از حوزه‌های زندگی اجتماعی٬ تفکیک جنسیتی صورت گرفت. این‌ها تنها دو مورد از بسیاری از راه‌کارهای رژیم بودند که هدف واحد همه‌شان این بود که از روابط نامشروع بین دو جنس جلوگیری کنند.

 ملاها ادعا می‌کنند که به اهداف مورد نظر خمینی جامعه عمل پوشانده شده و جمهوری اسلامی در حال حاضر گهواره تقوا و معنویت در سراسر جهان است. اما واقعیت طور دیگری به نظر می‌رسد.

 «این حق من است که با بدنم هر کاری می‌خواهم بکنم»

ماهرخ٬ دانشجوی ۲۳ ساله از تهران می‌گوید: «من تا چندی پیش در یک خوابگاه دخترانه در تهران زندگی می‌:کردم. از سی هم‌خوابگاهی‌‌ام٬ غیر از یک نفر٬ همه دوست‌پسر و خوب طبیعتا سکس هم داشتند. همین‌طور آن‌هایی که ازدواج کرده بودند٬ بالاخره یک ماجرای عشقی داشتند».

 اینترنت٬ فیلم٬ کتاب و همه محصولات فرهنگی در ایران به شدت سانسور می‌شوند. داشتن ماهواره ممنوع است. حکومت ارتباط با خارج کشور را به این امید کنترل می‌کند که مردم را از «تهاجم فرهنگی» حفاظت نماید. اما ممنوعیت‌ها و محدودیت‌ها تاثیر عکس گذاشته‌اند و جوانان ایرانی از ارزش‌های اخلاقی حکومت روی‌ گردانیده‌اند.

 این واقعیت پیش از هر چیز در رفتار زنان دیده می‌شود. تا چند سال پیش بکارت نشان پاک‌دامنی زنان به شمار می‌رفت. آسیب دیدن به پرده بکارت قبل از ازدواج می‌توانست نتایج فجیعی برای یک زن به همراه داشته باشد. در این میان اما وضعیت دگرگون شده است. بهار٬ سی ساله از ایران می‌گوید: «در شهرهای بزرگ دختران زیادی هستند که دیگر باکره نیستند٬ آن‌ها می‌گویند این بدن من است٬ این حق من است که هر کاری دوست دارم با بدنم انجام دهم. نمی‌خواهم هم‌سری داشته باشم که من را بر اساس یک پرده قضاوت می‌کند. هرگز».

 بعد از انقلاب میزان تعلیم و تعلم زنان سیر صعودی داشته است و این واقعیت به حق‌آگاهی ایشان منجر شده است. آن‌ها دیگر حاضر نیستند به ارزش‌های مردسالارانه تن در دهند. بهار می‌گوید: «بسیاری از زنان کار می‌کنند و مخارج‌شان را تامین می‌نمایند. استقلال مالی به آن‌ها کمک می‌کند که خودشان تصمیم بگیرند. مردها کم‌کم به این وضعیت عادت می‌کنند».

 ماده جادویی به جای پرده بکارت

برای بسیاری از زن‌هایی که می‌خواهند با مردان سنتی ازدواج کنند٬ راه حل‌های پزشکی وجود دارد. حمیدرضا شیرمحمدی٬ سرپرست تیم پژوهش و توسعه پزشکی جنسی مدرن در کرج می‌گوید: «در ایران با کم‌تر از ۱۰۰ یورو می‌توان پرده بکارت را ترمیم کرد٬ اما راه‌های ساده‌تری هم وجود دارد٬ یک ماده چینی که در حال حاضر قیمتش به اندازه یک آدامس است». این ماده جادویی آسیایی یک کپسول است که در واژن گذاشته می‌شود٬ هنگام برقراری رابطه جنسی می‌ترکد و یک مایع قرمز رنگ از آن بیرون می‌زند.

 امروزه زندگی مشترک بدون ازدواج در ایران رو به گسترش است. آقای شیرمحمدی می‌گوید: «بسیاری از جوانان دیگر دلیلی برای ازدواج نمی‌بینند. نه فقط به این‌که دلیل می‌توانند نیازهای جنسی‌شان را تامین کنند٬ بلکه مشکلات اقتصادی هم تشکیل خانواده را دشوار کرده است. بنابراین همواره تعداد بیش‌تری از جوانان در شهرهای بزرگ این سبک زندگی را انتخاب می‌کنند».

 مسئولین دولتی هم افزایش این روند را تایید می‌کنند و واضح است که نمی‌دانند چگونه آن را معکوس یا متوقف سازند. جوانان ایرانی بیش از این به دولت اجازه نمی‌دهند در زندگی‌شان دخالت کند. اتوپیای اسلامی سراسر تفکیک جنسیتی شده که آیت‌الله‌ها آرزوی ساختنش را در سر می‌پروراندند٬ ناکام مانده است

تهران نفس ندارد/ علی مشرقی

آلودگی هوا با توجه به پیامدهای زیانبارش به یکی از ملمو سترین معضلات زیست محیطی تهران، پایتخت ایران و چندین شهر دیگر ایران تبدیل شده است. آمارها نشان م یدهد که در روزهای تشدید آلودگی هوای تهران، شمار بیماران تنفسی تا ۶۰ درصد افزایش می یابد. بیشترین عامل مرتبط با تشدید بیمار یهای سیستم قلبی، عروقی و ریوی، افزایش آلایند ههای دی اکسید گوگرد، ذرات معلق و منواکسید کربن است، به طوریکه آلودگی هوا در تهران به طور متوسط موجب کاهش ۵ سال از عمر تهران یها شده است . بنابر نظر برخی از کارشناسان محیط زیست، نخستین زنگ خطر جدی درباره آلودگی هوای تهران در سال ۱۳۷۴ به صدا درآمد.

کافی است یک روز از خانه بیرون بیایید و هوایی برای نفس کشیدن نباشد؛ هوایی که وقتی وارد ریه‌ها شود، حس زندگی را به تک‌تک سلول‌ها برساند. اما انگار چند سالی است، خبری از این هوا در شهر‌ها نیست. زمانی تهران را با شلوغی و ترافیک و دود می‌شناختیم. وقتی از شهرهای دیگر ایران، نزدیک پایتخت می‌رسیدی، توده‌ هوای آلوده را بر شهر می‌دیدی و با خود می‌گفتی، مردم چگونه در این شهر زندگی می‌کنند؟ اما حالا دیگر این سوال کمتر در ذهن نقش می‌بندد چرا که تهران فقط یکی از شهرهای آلوده است.

اگر خبر‌ها را مرور کنیم، هر روز از آلودگی هوای شهری دیگر خبر می‌رسد. آلودگی‌هایی که گاهی به مرز بحران می‌رسد و شهر را به تعطیلی می‌کشاند. شهرهای اهواز، اصفهان، اراک، تهران، مشهد، آبادان و خرمشهر و حتی کرج چندین بار به دلیل آلودگی هوا مجبور به تعطیل کردن مدارس و یا کل شهر شدند و اگر هم تعطیل نشده باشند، اما سطح آلایندگی هوا بار‌ها در این شهر‌ها به مرز بحرانی رسیده است.

وارونگی هوا یا وارونگی مسئولیت‌ها؟

این روز‌ها گویی که آلودگی هوا در شهر‌ها اجتناب‌ناپذیر است، کسی نمی‌پرسد این آلودگی از کجا آمده است، تنها این سوال مطرح می‌شود: چه موقع این آلودگی می‌رود؟ چرا هوا تمیز نمی‌شود؟ چرا باران نمی‌بارد؟

اکثر آلودگی‌های هوایی، مربوط به فصل پاییز و زمستان است، یعنی زمانی که پدیده «اینورژن» یا «وارونگی» هوا اتفاق می‌افتد. مکانیسم این پدیده به این صورت است که در اوایل روز و هنگام طلوع خورشید لایه‌های زمین به دلیل برخورد اشعه‌های نور خورشید گرم‌تر از لایه‌های زیرین می‌شود. با شروع روز و آغاز فعالیت‌های انسانی و مصرف سوخت دمای هوای سطح زمین زیاد می‌شود. این هوای گرم هنگام صعود و حرکت به سمت بالا یا هنگام جابه‌جایی به وسیله باد با لایه‌ای هم دما از هوا که توسط تابش خورشید در طبقات فوقانی جو تشکیل شده برخورد می‌کند و این مانع صعود و تبادل هوا می‌شود. نتیجه آن تشکیل یک سطح پوششی بالای شهر است که با گذشت زمان و افزایش فعالیت‌های شهری و به دلیل محبوس شدن هوا زیر این لایه، مواد آلاینده تولیدشده در سطح زمین باقی می‌ماند و بالا نمی‌رود. گاهی اوقات در لایه مزبور درجه حرارت با بالا رفتن ارتفاع، افزایش نشان می‌دهد که به این وضعیت اینورژن یا وارونگی دما گفته می‌شود. هیچ کدام از آلاینده‌ها در به وجودآمدن چنین پدیده‌ای دخیل نیستند و فقط وضعیت جوی موجب پدید آمدن آن می‌شود هنگامی که این پدیده اتفاق می‌افتد هوای سرد و آلوده به دلیل سنگینی بیشتر در سطح پایین و هوای گرم در ارتفاع بالا قرار می­گیرد، بنابراین جو حالت پایدار پیدا می­کند و امکان مخلوط شدن و تهویه هوا وجود ندارد.

اما پیش از آن باید پرسید چرا حجم آلاینده‌ها تا این اندازه زیاد شده است. آلاینده‌هایی که هر روز جان انسان‌های زیادی را به خطر می‌اندازد.

منبع آلودگی هوا کجاست؟

هر‌گاه از آلودگی هوای شهر‌ها صحبت می‌شود، اولین چیزی که به ذهن ‌می‌آید، خودروهایی است که در شهر‌ها دود می‌کنند و هر روز هم بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود. اصلا اگر کمی به خاطراتمان برگردیم، این شعر کودکانه احتمالا در ذهن همه ما مانده باشد: خوشا به حالت ‌ای روستایی / چه شاد و خرم، چه باصفایی // در شهر ما نیست جز داد و فریاد/ خوشا به حالت که هستی آزاد // در شهر ما نیست جز دود و ماشین / دلم گرفته از آن و از این؛ البته این ذهنیت چندان هم بی‌پایه نیست. محمدرضا تابش رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس درباره علل آلودگی هوا گفت: اولین منبع آلودگی هوای شهر‌ها، خودرو‌ها هستند.

البته تابش بر این نکته تاکید کرد که وقتی از خودرو‌ها به عنوان اصلی­ترین منبع آلاینده هوا صحبت می‌شود، باید دو عامل را در نظر گرفت؛ او این چنین تشریح کرد: در آلایندگی خودرو‌ها باید هم به ساختار موتورهای آن‌ها و هم نوع سوختی که مصرف می‌-کنند، توجه کرد. بسیاری از خودروهای تولیدی از نظر استانداردهای آلایندگی در وضعیت مطلوبی قرار ندارند و از طرف دیگر، سوختی که مصرف می‌کنند نیز عامل مهمی در آلوده کردن هوای شهر‌ها به شمار می‌رود.

این نماینده مجلس همچنین خاطر نشان کرد: باید توجه کنیم که آلودگی هوا فقط مختص تهران نیست بلکه امروز تمام کلان-شهرهای کشور از آلودگی هوا رنج می‌برند.

رئیس فراکسیون محیط زیست تاکید کرد: وظیفه ما به عنوان نمایندگان فراکسیون محیط زیست، صیانت از محیط زیست کل کشور است؛ ما برای صیانت از جان و سلامت مردم از تمام ابزارهای نظارتی خود استفاده می‌کنیم.

وی افزود: نمایندگان، نهادهای ذی‌ربط در مسئله محیطزیست و آلودگی هوا را رصد و مسئولیت‌هایشان را گوشزد می‌کنند؛ هر جایی که خلا قانونی وجود داشته باشد در تلاش برای رفع آن برمی‌آییم.

عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس نهم همچنین اظهار داشت: بعد از خودرو‌ها، صنایع دومین منبع آلودگی هوا به شمار می‌-روند، هر چند عوامل دیگری نیز در آلودگی دخیل هستند اما خودرو‌ها و صنایع از عوامل اصلی آلودگی هوای کلان‌شهر‌ها محسوب می‌شوند.

و این موضوعی است که شهری مثل اصفهان نیز با آن مواجه است. اصفهان با صنایع بزرگی که در اطراف آن فعالیت می‌کنند، هر روز به مرزهای بحرانی آلودگی نزدیک می‌شود، شهری تاریخی که مقصد بسیاری از گردشگران داخلی و خارجی است این روز‌ها قربانی صنایع بزرگ می‌شود و سلامتش به خطر افتاده است.

رییس انجمن صنفی جایگاه‌داران سوخت اصفهان گفته بود: دلیل اصلی آلودگی هوا، فعالیت صنایع عظیم در اطراف شهر است چرا که کیفیت بنزین بهبود یافته است.

تولید برق با چاشنی سرطان

مدتی پیش (۱۹ دی ماه) محمدحسن آصفری نماینده مردم اراک در صحن علنی مجلس گفت: به دلیل وجود نیروگاه شازند، شهر اراک از ۳۶۵ روز سال ۲۵۰ روز را در آلودگی می‌گذراند و هیچ تعهدی هم برای رفع آلودگی دراین شهر وجود ندارد.

این نماینده از آمار ۳۰۰ نفری مبتلایان به سرطان در شهر اراک خبر داد و افزود: دلیل عمده این بیماری وجود نیروگاه شازند و آلودگی ناشی از آن است.

وی همچنین اظهار داشت: وزارت نفت و نیرو با استفاده از سوخت مازوت در نیروگاه‌ها روزانه بیش از ۲۰۰ تن مواد آلاینده بر سر شهر اراک می‌ریزند.

مدیرعامل نیروگاه شازند نیز به این مسئله اعتراف کرد و گفت: این نیروگاه یکی از چهار نیروگاه بزرگ کشور است که چهار تا پنج درصد برق کل کشور را تامین می‌کند و باید پذیرفت که هر صنعتی میزانی از آلودگی را دارد.

نیروگاه حرارتی شازند را می‌توان یکی از منابع مهم آلودگی هوا در اراک قلمداد کرد چرا که در فصول سرد سال با بالا رفتن مصرف گاز، از مازوت به عنوان سوخت استفاده می‌شود که آلودگی را چندین برابر می‌کند.

البته مدیرعامل این نیروگاه می‌گوید: انتخاب اینکه از مازوت و یا گاز طبیعی برای سوخت نیروگاه استفاده شود در اختیار ما نیست بلکه شرکت ملی گاز آن را تعیین می‌کند.

مایع مرگ در رگ‌های خودرو

اما بنزین که از سوی مسئولان و کار‌شناسان زیادی به عنوان عامل آلاینده هوا به شمار می‌رود، چه اندازه در آلودگی هوای این روزهای شهر‌ها نقش دارد؟ گاهی اظهاراتی در مورد کیفیت نامطلوب بنزین‌های تولید داخل شنیده می‌شود و بعد هم از سوی مسئولی دیگر تکذیب می‌شود.

مدیرعامل شرکت کنترل کیفیت هوای تهران به تازگی نتایج بررسی بنزین‌های داخلی را اعلام کرد: ترکیبات سرطان‌زای بنزین‌های داخلی ۲ تا ۳ برابر استاندارد است.

یوسف رشیدی مدیرعامل شرکت کنترل کیفیت هوای تهران با تاکید بر اینکه بدون تردید کیفیت نامناسب بنزین می‌تواند بر تشدید آلودگی هوا موثر باشد، گفت: نمونه‌هایی از بنزین تولید داخل به منظور بررسی به یک مرکز پژوهشی در کشور آلمان فرستاده شده است.

وی گفت: در نتایج این بررسی، عدد اکتان بنزین‌های معمولی و سوپر تولید داخل به ترتیب ۸۳ و ۹۵ بود در صورتی که استاندارد جهانی حداقل ۹۵ است.

رشیدی با بیان اینکه میزان ترکیبات سرطان‌زای آروماتیک بنزین داخلی دو تا سه برابر میزان استاندارد است، خاطر نشان کرد: میزان گوگرد و سایر ناخالصی‌های موجود در بنزین داخلی نیز حدود سه و نیم برابر میزان استاندارد است.

«هوا» را از مردم نگیر

آلودگی هوا از آن دست مقولاتی است که شاید خیلی از مردم راحت از کنار آن عبور کنند. گویی که آلودگی فقط سوزش چشم و سرفه‌ای به همراه دارد و گاهی سر درد و تهوعی بیاورد و بعد هم فراموش شود. عده‌ای هم ماسکی بر صورت می‌گذارند و بیرون می‌آیند و حتی نمی‌دانند ذرات آلاینده کوچک‌تر از آن هستند که روزنه‌های ماسک‌های معمولی بتواند مانع ورود آن‌ها به مجاری تنفسی شود.

همین اواخر حسین آقاجانی مشاور وزیر بهداشت از مرگ ۴۴۶۰ نفر بر اثر آلودگی هوای تهران در سال گذشته خبر داده بود. آماری تکان دهنده که شاید مسئولان را کمی به فکر وادار کند. ضمن آنکه هنوز آمار دقیقی از دیگر شهرهای کشور در دست نیست.

به راستی برای رهایی از آلودگی مرگ‌آور شهرهای کشور چه باید کرد؟ آیا می‌توان بار سفر را بست و از شهر‌ها دور شد؟ یا حتی شهر را برای چند روزی تعطیل کرد؟

این‌ها راه‌حل‌های کوتاه مدتی است که گاهی از سوی مسئولان پیشنهاد می‌شود؛ تازه اگر برخی اقدامات جالب مدیران کشور را نادیده بگیریم؛ تصمیم‌هایی که گاهی فقط به یک شوخی شبیه بود. آب‌پاشی تهران با هواپیما، یا حتی پیشنهاد استفاده از دستگاه‌های مه‌پاش از آن دست راهکارهایی بود که برای رهایی از آلودگی پیشنهاد شد.

اما برای رفع آلودگی هوای شهر‌ها، مسئولان باید راهکارهای عقلانی و بلندمدت را در دستور کار قرار دهند. طرح‌های جامع کاهش آلودگی هوای شهر‌ها باید توسط کار‌شناسان و متخصصان این حوزه تدوین شود و همه ارگان‌های مسئول برای اجرای آن دست به دست هم دهند چرا که آلودگی هوا معضلی است که به طور مستقیم با جان مردم سر و کار دارد.

بهبود کیفیت تولید خودروهای داخلی و لزوم نظارت بر رعایت استانداردهای آلایندگی آن‌ها، بالا بردن کیفیت سوخت‌هایی نظیر بنزین و گازوئیل مطابق با استانداردهای جهانی، توسعه فضای سبز شهر‌ها، خروج صنایع آلاینده از حاشیه شهر‌ها و در ‌‌نهایت توسعه کمی و کیفی سیستم حمل و نقل عمومی نظیر مثل مترو و اتوبوس‌های برقی در شهرهای بزرگ کشور، از جمله اقداماتی است که مسئولان اجرایی کشور باید برای رفع آلودگی هوا در دستور کار قرار دهند و در این بین شاید مسئله مهم این روزها همان کیفیت سوخت خودروها باشد. بنزین مورد نیاز کشور پس از تحریم­ها، با کمبود شدیدی مواجه شد و به دنبال آن بسیاری از پالایشگاه و پتروشیمی­های کشور به طور ضربتی اقدام به تولید بنزین کردند تا نشان دهند که تحریم­ها بی­اثر بوده است اما تولید بنزین به هر قیمتی و با هر کیفیتی، نتیجه­ای جز آلودگی مرگ­آور هوای شهرها نداشته است.