متفرقه

اخرین به روز رسانی:

آوریل ۲۱, ۲۰۲۶

متفرقه

ماشینی برای کشتن – شعری از رضا اکوانیان

رودخانه‌ای وحشی جنگلی رقصان، در باد آبشاری پردرد، در کوه؛   به تماشای چه ایستاده‌اید!   بازی کودکانه‌ای‌ست مرگ!   بیا که برگردی جان دادن انسان آن‌قدر هم تماشا ندارد.   این آبشار و رودخانه با صدای در گلویِ مادران فرزند مرده وحشی شده‌اند.   می‌رقصند در باد؛ با درختانِ جنگل، برای تشییعِ ریشه‌های خشک‌شده […]...

ادامه مطلب
توسط: مدیر
اکتبر 30, 2017

نزاع های قبیله ای، اثرات رسوبات دوران پیشامدرن/ محمد محبی

در یونان باستان، حدود 2400 سال پیش، ارسطو، فیلسوف بزرگ یونانی، با اشاره به ضدیت نظم عشیره ای، طایفه ای، قبیله ای و امثال آن با شهروندی، مدنیت و تشکیل جامعه سیاسی، جمله جالبی را گفته است: “تاسیس پولیس (یعنی شهر یا همان مدنیت)، زمانی میسر می شود که همه مفاهیم مبتنی بر طبیعت هم […]...

ادامه مطلب
توسط: محمد محبی
اکتبر 30, 2017

نگرشی بر ماده ۳۰۱ قانون مجازات اسلامی و مقوله تبعیض در مجازات/ فرشید رفوگران

چندی پیش، خبری تکراری و دردناک مبنی بر قتل پسری به دست پدرش و عدم امکان قصاص نفس قاتل، به دلیل موانع قانونی، در فضای رسانه ای کشور منتشر شد. این حقیقت که مجازات های خشن و سالب حیات نتوانسته است در کاهش جرایم جنایی و فجیع، موثر و مفید باشد، به دلالت آمار و […]...

ادامه مطلب
توسط: فرشید رفوگران
اکتبر 29, 2017

لزوم اجباری کردن آزمایش های ژنتیکی قبل از ازدواج/ نازیلا رستم زاده

امروزه مشاوره ژنتیک پیش از ازدواج به اقدامی بسیار ضروری و لازم مبدل شده است. مشاوره ژنتیک و در صورت تشخیص مشاور، انجام آزمایشات ژنتیکی مورد لزوم از بروز بسیاری از بیماری های مادرزادی و ژنتیکی جلوگیری می کند و امکان تولد نوزادانی با نقص مادرزادی (ناتوانی های ذهنی و جسمی) را کاهش می دهد. […]...

ادامه مطلب
توسط: مدیر
اکتبر 29, 2017

سرود دخمه‌های زنجیر – شعری از حجت بداغی

حلول کرد هلال ابروی تو در طاق قامتم من به حافظ گفتم دیوانگی نکن مرد ما پیرتر از حمقیم گفت آن یار کزو گشت سر دار… حق بود حمق نبود پنجره پاشید آفتاب را به خورشید در خودش را باز کرد به دیدار زمان به سرعت نور در گلدان تاخت درخت کوچک سُمٌ بکم دار […]...

ادامه مطلب
توسط: مدیر
سپتامبر 28, 2017

از دهقان بترس – شعری از مهرگان نام‌آور

روی‌ات به سمت داغ خانه جایی که غذا می‌سوزد است؟ آیا دو لبه‌ای و محزون؟ چشمانت را ببند قطرات در لانه می‌افتد موریانه در اشتهای تو خواب است اگر بمیری عنصر حیاتی وحشی ادامه‌ی مسیر مورچه‌هایی به بهشت خصوصن قلب‌ات که تنبل و چاق است و زیاد می‌خوابد   تیز کرده‌ای به نبودن که رنگ […]...

ادامه مطلب
توسط: مدیر
آگوست 27, 2017

خدمت سربازی اجباری، نقض آشکار حقوق انسان ها/ محمد محبی

چندی است که اخبار بسیار تلخ و ناگواری از پادگان های کشور به گوش می رسد. اواسط مردادماه، یک سرباز در میدان تیر پادگان آموزشی کهریزک تهران به روی همقطاران خود آتش گشود؛ این تیراندازی چهار کشته و هشت مجروح به جا گذاشته است. بیست روز پیش از آن، در حادثه‌ای مشابه، یک سرباز وظیفه […]...

ادامه مطلب
توسط: محمد محبی
آگوست 26, 2017

خواب رفتگی از گلو – شعری از محمد مهدی پور

این که با مشت از قرص بخوابم بلند شوم از قرص نخوابم این که فرو کنم از دهن دست بخوانم بایستم از دست و حجم لگن سفت کنم که نخوابم از هر چه خوابیدن فرار و از خواب بخوابم این که از وسط بلند شوم بلند کرده ام را نشان دهم و انگشت باز کنم […]...

ادامه مطلب
توسط: مدیر
جولای 26, 2017

کاش زنده بودی – شعری از رضا اکوانیان

کاش زنده بودی می‌دیدی شلمچه جایت گذاشته آمده است انقلاب مردم را آب بدهد و گردن بزند در خیابان آزادی   کاش زنده بودی پنج‌شنبه‌ها مادر را کوهستان می‌بردیم بوی گورستان ندهد، وقتی انسانی را می‌بیند خیابان را سرخ کرده، در باران در باران تیر در باران تیرِ تیرماه     در خرداد! دستم را می‌گرفتی می‌رفتیم […]...

ادامه مطلب
توسط: مدیر
ژوئن 26, 2017

رویا – شعری از رضا اکوانیان

“به رویایِ زنان سرزمینم”     به دخترمان گفته‌ام همین‌روزها، به خانه برمی‌گردی و چشم‌هایش را که چشم‌به‌راهِ تواند از در برمی‌داری و برایت شعر می‌خواند؛ گفته بودم شاعر است؟ دخترت شاعر است و شعرهایی را که آن‌همه‌سال وقت آشنایی وقت و بی‌وقت برایت زمزمه می‌کردم برایش زمزمه می‌کنم.   دخترت زیباست رویا ژن‌هایت را […]...

ادامه مطلب
توسط: مدیر
می 26, 2017

بهار – شعری از رضا اکوانیان

باید از کدام کوچه عبور کنیم که سبز بهار را ببینیم و خون سرخ خوشبختی بر پیاده‌رو جا نماند! اینکه سال از پی سال بگذرد خبر آمدن سال تازه برایت اتفاق تازه‌ای نباشد و آنجا که باید، نشانی شادی را فراموش کنی و رنگ خوشبختی را که یک روز دستت را گرفت، با خود به […]...

ادامه مطلب
توسط: مدیر
آوریل 24, 2017

مجوز کشتار – شعری از باب دیلن

انسان فکر می‌کند چون بر زمین فرمان می‌راند می‌تواند هر کاری بکند و اگر چیزی مطابق میلش نبود      تغییرش دهد آه انسان سرنوشتش را در دست گرفته و گام نخستینش         لمس ماه بود   زنی در همسایگی من است زمانی‌که شب نرم‌نرم دامن می‌گستراند  آن‌جا می‌نشیند و می‌گوید: چه کسی مجوز کشتار را از انسان […]...

ادامه مطلب
توسط: مدیر
مارس 28, 2017