مهناز افخمی: تاکید باید بر روی جامعه‌ای با عدالت و انصاف باشد/ پانته آ بهرامی

اخرین به روز رسانی:

آوریل ۲۱, ۲۰۲۶

مهناز افخمی: تاکید باید بر روی جامعه‌ای با عدالت و انصاف باشد/ پانته آ بهرامی

مهناز افخمی، مسئول سازمان زنان در دوران پهلوی و وزیر امور زنان در سه سال پایانی آن دوره بود.

مهناز افخمی که دارای تحصیلات عالیه از دانشگاه‌های معتبر خارج از ایران است، نمونه‌ی زنده‌ای از نسل نخبگانی است که در دوره‌ی پهلوی ظهور کرده و زمینه‌ساز فعالیت‌های مدرن و ترقی‌خواهانه‌ی بسیاری در ایران پیش از انقلاب بهمن 57 بودند که با سقوط ناگزیر سلطنت پهلوی، ایران را ترک کرده‌اند. خانم افخمی در حال حاضر رئیس یکی از سازمان‌های بین‌المللی غیرانتفایی فعال در زمینه‌ی مسائل آموزشی و حقوق زنان، به نام “سازمان بین‌المللی آموزش و همکاری زنان” است که مرکز آن در امریکا قرار دارد و وی، خود بنیان‌گذار این سازمان نیز بوده است.

با مهناز افخمی در حاشیه‌ی کنفرانسی در نیویورک با موضوع “زنان در نقش‌های رهبری و تصمیم گیرنده”، گفتگویی مفصل داشته‌ایم و از او خواستیم که کمی بیش‌تر در مورد خودش و این‌که اساساً چه شد که به عنوان دومین وزیر زن در ایران، انتخاب شد، برایمان بگوید.

وی معتقد است که سوای موفقیت‌های فردی و پیشرفت در رشته‌ای خاص، تاکید باید بر روی موضوع رهبری پیشرو و به وجود آوردن جامعه‌ای با عدالت و انصاف باشد.

Mahnazشما دومین وزیر زن ایران، پس از خانم “فرخ‌رو پارسا” محسوب می‌شوید. این اتفاق چگونه رخ داد و چه روندی را طی نمود؟ اساساً چه طور شد که مهناز افخمی این راه را انتخاب کرد؟

من 11 دی ماه سال 1354، به سمت وزارت امور زنان منصوب شدم و این اولین بار بود که در ایران و در تمام منطقه کسی‌ به یک چنین سمتی منصوب می‌شد؛ البته الان حدود ۱۰۰ نفر در دنیا، این سمت و یا سمتی شبیه به این را دارند ولی‌ در آن زمان سابقه‌ی زیادی نداشت و در نتیجه به خاطر این‌که در زمینه‌ی تلاش برای مساوات خیلی‌ جدید و به ‌گونه‌ای نوآوری بود، این امکان را می‌داد که آدم فکر‌های جدیدی را مطرح کند و یک چهارچوب جدیدی را برای کار بگذارد تا در دولت شرایطی ایجاد شود که در زمینه‌ی مسائل زنان بتوان بهتر کار کرد و ما از این مسئله نهایت استفاده را، تا آن‌جا که ممکن بود، کردیم.

خب خانم فرخ‌رو پارسا وزیر آموزش بودند و اولین زنی‌ بودند که در کابینه خدمت کردند. ایشان برای من یک الگو بود و این مسئله‌ی وزارت زنان هم وقتی من به سازمان زنان به عنوان دبیر کل رفتم، به نحوی مطرح شد. ایشان در نهایت محبت به دیدن و خوشامدگویی من برای فعالیت در زمینه‌ی زنان، در سطح ملی‌ آمدند. من در صحبتی‌ که با خانم پارسا داشتم تقاضاهایی را مطرح کردم. چون آن زمان در کابینه بودند، از ایشان خواهش کردم که در زمینه‌ی آموزش زنان در سطح وسیع‌تر، لطف کنند با سازمان زنان همکاری داشته باشند و هم‌چنین در مورد تغییر کتاب‌های درسی‌ و نقش زن در آن کتاب‌ها، گام‌هایی بردارند. خب در آن کتاب‌ها، به خصوص کتاب‌های چند سال اول دبستان، همیشه یک نقش خیلی‌ سنتی و محدودی برای زنان مطرح بود؛ مثلاً زنان با پیشبند آشپزخانه دیده می‌شدند، در حالی‌ که مرد‌ها با کیف از محل کار می‌آمدند یا این‌که دختر بچه، توپ را می‌انداخت بالای درخت و وقتی گیر می‌کرد، پسر بچه می‌رفت و آن را در می‌آ‌ورد و مسئله را حل می‌کرد. این نوع چیزها برای دختر‌ها حالت این را به وجود می‌آ‌ورد که نقش مدیریت، رهبری، کار و هر نوع زندگی‌ در خارج از فضای خانه برای آن‌ها مرغوب نیست و اصلاً کار آن‌ها نیست و کار مردهاست… ایشان خیلی‌ با محبت صحبت کردند و گفتند: “من نهایت سعی‌ خودم را می‌کنم؛ ولی‌ یادت باشد من وزیر آموزش‌ام و وزیر زنان نیستم. برای این‌جور کار‌ها وزیر زنان لازم است.” به هر حال من و همکارانم هم همیشه فکر می‌کردیم که مهم است که در بالاترین سطوح، هم دولتی و هم غیردولتی، زنان نقش مدیریتی داشته باشند ولی‌ این‌که به چه نحوی این قضیه مطرح بشود، هیچ کداممان درست نمی‌دانستیم… این مسئله‌ی وزارت زنان هم، بعد از خانم “فرانسو ژیرو” به طور جدی در سطح دولت، تصور می‌کنم، مطرح شد و این ایده را به آقای هویدا داد که باید یک چنین سمتی به‌وجود بیاد و البته پشتیبانی شاه و خیلی دیگر از  تصمیم گیران را داشت.

کمی راجع به خودتان، تحصیلاتتان و این‌که مهم‌ترین مشوق شما چه کسی در خانواده و یا بیرون از آن بود هم لطفاً توضیح دهید.

من در یک خانواده‌ای به دنیا آمدم که به کشاورزی می‌پرداختند(خصوصاً پدرم و خانواده‌ی پدری‌ام) ولی‌ خانواده‌ی نسبتاً مرفه‌ای بود البته مادرم از خانواده‌ی نفیسی بود که بیش‌تر به کارهای دانشگاهی و نوشتن و تحقیق می‌پرداخت و خب از اولین زنانی بود که به دانشگاه رفت و همین‌طور مادر بزرگم هم یکی‌ از اولین زنانی بود که در کرمان (من هم در کرمان به دنیا آمدم)، کار خود را داشت و از راه خیاط خانه‌ای که داشت، زندگی‌اش را-با توجه به این‌که از همسرش هم طلاق گرفته بود- مستقلاً اداره می‌کرد.‌ به هر حال از هر دو طرف زنان قوی و مستقلی در خانواده بودند و مثلاً زنان خانواده، هیچ برایشان مسئله‌ای نبود که اگر احیاناً زمینی‌ بهشان به ارث رسیده بود یا امکانات زمین داری و یا زراعت را داشتند، نقش مدیریت به عهده بگیرند. در نتیجه پدر و مادرم همیشه فکر می‌کردند که من و خواهر و برادرم بایستی تحصیل کنیم و تحصیلات عالیه داشته باشیم. من از مقطع دبیرستان در امریکا تحصیل کردم و رشته‌ی تحصیلی‌ام نیز ادبیات انگلیسی‌ بود و بعد از این‌که به ایران برگشتم در دانشگاه ملی‌ به تدریس ادبیات انگلیسی‌ پرداختم و آن‌جا بود که خیلی‌ با مسائل دختر‌های جوان آشنا شدم؛ این‌که چطور این دختران وقتی داستان‌ها، اشعار و یا کار‌های ادبی‌ امریکا و انگلیس را، که ما در کلاس‌ها داشتیم، مطالعه می‌کردند، دلشان می‌خواست بعضی‌ از امکانات و آزادی‌های زنان آن‌ورِ دنیا را داشته باشند؛ ولی‌ در ضمن خیلی‌ هم به این‌که ریشه‌های فرهنگی‌ خود را از دست ندهند، متمایل بودند. خب همیشه ریشه‌ی تغییراتی از جنس استقلال زنان، از مدرنیسم و نوآوری می‌آید و در همه‌ی‌ ممالک هم در ابتدا وضع جور دیگری ست و کم‌کم عوض می‌شود و به طرف حقوق بشر و حقوق زن پیش می‌رود و حالا بعضی‌ ممالک کمی زودتر شروع کردند و بعضی‌‌ها کمی‌ دیرتر.

به هر حال ما پس از صحبت‌هایی که با این دخترها داشتیم، تصمیم گرفتیم که انجمن دختران دانشجو را تشکیل دهیم و در آن دائماً سخنرانی ترتیب می‌دادیم و از افراد صاحب نظر برای سخنرانی دعوت می‌کردیم و خود دخترها نیز مرتب در حال بحث و تبادل نظر بودند. اعضای این انجمن به سرعت به 400 نفر گسترش پیدا کرد و این کم‌کم باعث شد که من بیش‌تر درگیر فعالیت‌های زنان شوم و به سازمان زنان بروم. رفتن من هم به سازمان زنان، از طریق آشنا شدن با دختر شاه، اشرف پهلوی بود که آن زمان ریاست عالیه‌ی سازمان زنان را بر عهده داشت و در ضمن ایشان رئیس هیات نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد هم بودند.

IMG_0951گفتمان زنان موفق ایرانی که نقش‌های کلیدی در جامعه بر عهده دارند، ً چرا اهمیت دارد و اساساً می‌خواهد چه پیامی را به جامعه منتقل کند؟

به نظر من این دو جنبه دارد؛ یکی‌ این‎که اصولاً زنان که بیش از نصف جمعیت دنیا را تشکیل می‌دهند، صدایشان شنیده شود و در تصمیم گیری‌ها نقشی‌ که باید را بازی کنند. دوم این‌که نحوه‌ی روبه‌رو شدن زنان با مسائل و نحوه‌ی اداره کردن و مدیریتشان، تا حدی تازگی دارد و به طور کلی‌ تفاوت‌هایی دارد با آن‌چه که بهشان عادت کردیم و خوب است که این شیوه‌ی مدیریت، که نمی‌گویم همه‌ی زنان ولی‌ بیش‌ترشان به نظر می‌آید که دارند، به کار گرفته بشود و بتوان از این نیروی عظیم استفاده کرد. در مورد موفقیت زنان، سوای از موفقیت‌های فردی و پیشرفت در رشته‌ای خاص، تاکید خودم بیش‌تر روی آن نقطه نظری است که زن می‌تواند داشته باشد و رهبری پیشرو است؛ این‌که چه می‌خواهد، چرا اصلاً می‌خواهد که رهبری را به عهده بگیرد و چه کار می‌خواهد بکند و چه آثاری می‌خواهد در شکل دادن به جامعه داشته باشد و چطور می‌شود یک جامعه‌ی با عدالت و انصاف را به وجود آورد.

صحبت‌های شما من‌را به این سوال می‌رساند که جامعه و شرایط محیطی، چقدر در پدید آمدن زن موفقی، چون خودِ شما، می‌تواند ایفای نقش کند؟

خب در جوامع بسیاری تفاوت بین طبقات خیلی‌ زیاد است یا این‌که امکاناتی که برای افرادی که از طبقه‌ی مرفه‌تر هستند، با آن‌هایی که فقیر هستند اصلاً قابل مقایسه نیست. در خود امریکا یکی‌ از مسائل بنیادی حال حاضر، بر خلاف آن‌چه‌ که در گذشته وجود داشت، این است که تفاوت بین آن بالاترین سطح و آن یک درصد مرفه با ۹۹ درصدی که، البته بخشی از آن‌ها در طبقه‌ی متوسط قرار دارند اما تعداد قابل توجهی‌ از آن‌ها در عمل فقیر هستند، در عمل خیلی‌ زیاد است؛ برای این‌که آن یک درصد، می‌توانند همه جور امکانات برای بچه‌هایشان فراهم کنند و آن‌ها را به هر مدرسه و دانشگاهی بفرستند. آن کسانی‌ که از طبقات فقیرتر می‌آیند و تعدادشان هم خیلی زیاد هست، مثلاً در شرایطی قرار دارند که پدر و مادرشان اصلاً با هم نیستند یا اگر هم هستند امکانات و سواد کافی را ندارند که بتوانند فرهنگ موثری را برای بچه‌هایشان فراهم کنند. ولی‌ خُب تمام اهمیت رهبری زنانه و رهبری که دنبال عدالت است در این هست که شما تلاش می‌کنید که این آگاهی‌‌ها و امکانات را در سطح جامعه بیش‌تر کنید تا مردم باهم تجهیز شوند و بتوانند عملکرد درست سیاسی داشته باشند. یکی‌ از بیچارگی‌های همین امریکا این است که تعداد کسانی‌ که در انتخابات شرکت می‌کنند، تا این حد کم است، کم‌تر ا‌ز نصف جمعیتی که می‌تواند، در انتخابات شرکت می‌کنند و متاسفانه درست همان کسانی‌ که بیش از همه احتیاج دارند که بتوانند در انتخابات شرکت کنند تا مسائل را بر وفق مراد خودشان پیش ببرند، کم‌تر مشارکت می‌کنند و برای همین است که یک نوع تلاش دائمی لازم است که حتی در یک مملکت مرفه و پیشرفته‌ای مثل امریکا بشود به عدالت نسبی‌ برسیم.

ما نباید موفقیت‌های افراد را، یعنی‌ زنان خاص را و حتی تعداد قابل توجهی‌ از زنان را با آن‌چه که اجتماع در دسترس می‌گذارد با هم یکی کنیم. وقتی به رابطه‌ی فرد و اجتماع و دولت در ایران نگاه می‌کنید، می‌بینید که زنان ایران در شرایط فوق‌العاده مشکلی‌ زندگی‌ می‌کنند. انواع آپارتاید جنسی و محدودیت‌ها از قبیل جداسازی در فضاهای عمومی، عدم امکان سفر کردن آزادانه و حتی حق تعیین رشته-که البته الان نسبت به اوایل خیلی بهتر شده-، ایران را در زمینه‌ی احقاق حقوق معمولی که‌ یک زن، یک انسان لازم دارد، به یکی‌ از عقب افتاده‌ترین‌ها در سطح دنیا تبدیل کرده و به همین دلیل شرایط آسانی نیست اما مردم ایران فوق‌العاده باهوش، کنجکاو و پر‌کاراند و تاریخچه‌ی عظیمی در زمینه‌ی تلاش دارند و همیشه خواسته‌اند که از باقی مردم دنیا یاد بگیرند و به دیگران هم یاد بدهند؛ مثلاً با این‌که ممکن است قوانین عربستان سعودی و ایران در مورد زنان یکی باشد، اما زن ایرانی زن عرب سعودی نیست. در بدترین شرایطی که در ایران در این سی‌ سال اخیر وجود داشته، زنان تلاش‎‌های زیادی کرده‌اند، تا آن‌جا که خواسته‌اند در بیرون از خانه بوده‌اند و واقعاً هم موفق بودند. ببینید ۶۰ درصد جمعیت دانشجویی دختراند و واقعاً خوب درس می‌خوانند و خوب کار می‌کنند. با خلاقیتشان، تا آن‌جا که امکان داشته یک نوع کار، شغل، هنر و یا حرکتی‌ کرده‌اند و این چیزی‌ست که به دولت کاری ندارد؛ حتی گروه‌ها و تشکل‌های که زنان امروزه درست کرده‌اند مثال زدنی‌ست اما خب طبیعی‌ست که اگر رابطه‌ی بین شهروند، اجتماع و دولت تغییر کند، آن‌چه انجام می‌دهند متفاوت خواهد بود و رابطه‌ی بین داخل و خارج هم فوق العاده مهم است و امیدوارم با شرایط جدیدتری که پیش آمده، این روابط هرچه بیش‌تر توسعه پیدا کند تا هم زنان و هم مردان ایرانی بتوانند با دنیا تماس آسان‌تر و بیش‌تری داشته باشند.

IMG_0952آیا با توجه به تفاوت‌های عمیق اجتماعی و فرصت های موجود در جوامع عمدتاً غربی، در مقایسه با جامعه‌ی داخل کشور و محدودیت های موجود در آن برای زنان، می توان زنان موفق ایرانی در خارج از کشور را الگویی مناسب برای زنان ایرانی داخلی کشور قلمداد کرد؟

صد در صد، ببینید مثلاً سازمان ما، یعنی سازمان بین‌المللی آموزش و همکاری زنان، سال‌هاست که وسایل درسی و یادگیری برای مدیریت و رهبری مشارکتی تهیه می‌کند و به بیست زبان آن را منتشر می‌کند که فارسی همیشه در راس زبان‌هایی‌ که کار می‌کنیم، قرار دارد و اگر زنان ایرانی توانستند از طریق اینترنت و یا رودر‌رو در این کارگاه‌ها شرکت کنند، فوق العاده خلاق بودند و خوب کار کردند.

نکته‌ی دیگر و مهم‌تر این است که مسئله این نیست که یک سری از زنان مدیریت و رهبری را بر عهده بگیرند، نوع مدیریت و رهبری‌ست که اهمیت دارد و آن با یک کار گروهی خلاق و نه پیشرفت‌های فردی، امکان پذیر است.

به نظر می‌رسد یکی از مشکلات جامعه‌ی ایران چه پیش و چه پس از انقلاب ۵۷، توازن قدرت بین نیروهای محافظه کار و ترقی خواه است. اولین لایحه‌ی حمایت از خانواده در سال ۴۶ به مجلس رفت و با اصلاحاتی در سال ۵۳ به تصویب رسید. اما قبل از آن هم خانم مهرانگیز منوچهریان حقوقدان به‌عنوان سناتور، هم زمان با لایحه‌ی سال ۴۶ به همراه ۱۹ سناتور زن، لایحه‌ی پیشنهادی خود مبنی بر لغو چند همسری را عرضه کرده بودند، سرنوشت این پیش نویس لایحه‌ی پیشنهادی خانم منوچهریان چه شد؟

خانم منوچهریان فوق العاده زن هوشمند و متعهد و حقوقدان درجه یکی هم بود و خیلی‌ کار خوبی‌ کرد که این لایحه را تهیه کرد و دیگران را به این موضوع علاقه‌مند کرد. ولی‌ ببینید مسئله‌ی حقوق خیلی‌ پیچیده‌ست و خب محافظه‌کار‌ترین گروه‌هایی که در هر دولتی کار می‌کنند، به مسائل و لوایح حقوقی می‌پردازند و اصولاً رشته‌ای‌ست که خیلی آهسته و به طور محافظه کارانه پیش می‌رود؛ همیشه خوب است که آدم بیش‌ترین را بخواهد ولی‌ خب همیشه بیش‌ترین را به دست نمی‌آورید. خانم منوچهریان می‌خواست که کلاً چند زنی‌ را بردارد(البته همه‌ی زنان روشن فکر ایران دلشان می‌خواست که این اتفاق بیفتد)، ولی‌ خب باید دیگران را هم به این مسئله معتقد کنید و جامعه همیشه آماده نیست؛ باید بحث شود، امتحان شود تا چیزی را که آدم دلش می‌خواهد، کم‌کم و در زمانی که جامعه آماده‌تر است، به دست بیاورد.

خب چند سال بعد ‌که خانم مهرانگیز دولتشاهی لایحه‌ای تعدیل شده را آورد، آن قبول شد. چند سال بعدش هم -وقتی‌ من سازمان زنان بودم-، روی تجدید نظر آن قانون کار کردیم و خیلی‌ چیزها را توانستیم پیش ببریم از جمله این که چند همسری را محدود کردیم به دو همسری و آن هم فقط با اجازه‌ی همسر اول هرچند که این تمام چیزی نبود که ما دلمان بخواهد؛ ما می‌خواستیم اصولاً چند همسری کنار گذاشته بشود، ولی‌ خب در آن شرایط این بیش‌ترین چیزی بود که می‌شد به دست آورد. اگر انقلاب نشده بود و همه چیز‌ به این طریق پس نرفته بود، حرف بعدی این می‌شد که چند زنی‌ به کلی‌ از بین برود؛ ولی‌ در نظر داشته باشید که به غیر از تونس در آن زمان در هیچ مملکت اسلامی‌ای هیچ محدودیتی برای چند زنی‌ وجود نداشت…

غیر از محدود کردن چند همسری به زن دوم با آن شرایطی که عرض کردم، موضوع حضانت بچه بود که مادر بتواند، بعد از فوت شوهر، حضانت را به عهده بگیرد و خب در قانون قبلی حضانت بچه به جد پدری و یا خانواده‌ی پدر منتقل می‌شد. مسئله‌ی پرداخت حق نگهداری از اطفال برای شوهر، پس از طلاق زن بود، در ابتدا این مسئله طوری بود که شوهر می‌توانست دو ماه حق نگهداری را پرداخت کند ولی‌ بعد آن را ندهد و برای پرداخت‌های بعدی دوباره بایستی پروسه‌ی دادگاه و اظهار نظر قاضی و غیره ادامه پیدا می‌کرد و معمولاً زنان با امکانات مادی کمتر، این پروسه برایشان بسیار دشوار و تقریباً غیر ممکن بود ولی‌ لایحه‌ی بعدی و آیین نامه‌ی اجرایی‌اش جوری بود که در واقع اگر یک‌بار قاضی اظهار نظر کرده بود، دفعات بعد، همان رای را می‌توانست به مرحله‌ی اجرا بگذارد. موضوع دیگر در مورد کار زنان بود. خب زنان موظف بودند که اجازه‌ی شوهرشان را بگیرند. ما خیلی‌ تلاش کردیم که این اجازه وجود نداشته باشد، ولی‌ اصلاً امکان پذیر نبود. یعنی‌ وزارت دادگستری اصلاً آمادگی این‌که در این موضوع عقب نشینی کند، نداشت. مثلاً صحبت این بود که ممکن است یک خانمی تصمیم بگیرد که برود رقاص بشود! ما حرفمان این بود که هر نوع کاری، حتی رقاصی هم، کاری نیست که اشکال خاصی‌ داشته باشد ولی‌ خب ثابت کردن این موضوع خیلی‌ کار سختی بود. بالاخره آخرین کاری که انجام شد این بود که گفته شد چه زن و چه شوهر نمی‌توانند کاری را عهده دار بشوند که خلاف شان خانواده باشد. در نتیجه این به اصطلاح حیثیت و شان برای اولین بار در قانون، هم برای زن و هم برای مرد مطرح شد؛ حالا ممکن است که در واقع زن‌ها در عمل نمی‌توانستند شوهر را مانع از گرفتن کاری کنند ولی‌ همین که در قوانین شما حیثیت را برای زن مستقلاً بگذارید، مهم است؛ چون همان‌طور که می‌دانید، در یک جامعه‌ی سنتی یکی‌ از مسائل اصلی‌ این است که همه‌ی حیثیت و شان زن، بستگی به خانواده و به یک مرد دارد. اگر شما به اصطلاح مرتکب خلافی بشوید از نظر جامعه این شان و شرف مرد است که مورد حمله قرار می‌گیرد نه حیثیت و شرف زن. در نتیجه این موضوع برای ما خیلی‌ مهم بود.

به نظر شما چرا در مقابل لغو قانون حمایت از خانواده بلافاصله پس از انقلاب ۵۷، هیچ‌گونه مقاومتی صورت نگرفت؟ آیا فکر می‌کنید علت عدم مقاومت زنان در مقابل لغو قانون حمایت از خانواده این تفکر در جامعه بود که این اصلاحات از بالا انجام شده و توده‌های زنان در سازمان های مستقل پشت چنین قانونی نبودند؟

این‌ها افسانه‌های است که ما خودمان گفتیم و حالا به دلایل مختلف سیاسی آن حس خود کفایی و حس اهمیت رای و حرکت خودمان را، از خودمان گرفتیم و قدرت خودمان را نفی کردیم. در حالی‌که همه‌ی تمام این حرکت‌هایی‌ که در مراحل مختلف برای ایران شده، همه با درگیر شدن توده‌های مردم بود. البته منظورم از توده‌ها مردم همه‌ی روستاها یا همه‌ی گوشه و کنار مملکت نیست. کسی‌ که امکانات ارتباطی‌ ندارد، زیاد نمی‌توانند در این زمینه‌ها نقش تعیین کننده‌ای-لااقل در ابتدا- داشته باشند. معمولاً حرکت‌هایی‌ که به یک نتیجه‌ی سیاسی می‌رسد از طبقه‌ی متوسط و یک عده‌ روشنفکر نزج می‌گیرد. در مسئله‌ی آموزش هم همین طور بود؛ درست است که رضا شاه خیلی‌ نقش تعیین کننده‌ای داشت در این که قدرتش را پشت این مسئله بگذارد ولی‌ بدون این‌که زنان بخواهند و دنبال آن باشند امکان پذیر نبود. یا در مورد بعد مراحل گرفتن حق رای برای زنان، زنان با تظاهرات‌هایی که کردند، روزنامه‌هایی که درست کردند، مقاله‌هایی که نوشتند، برای به دست آوردنش تلاش کردند. می‌دانید این‌ها را نباید دست کم گرفت.

شما بسیاری از دستاوردهایی را که خود زنان در این دوران به‌دست آورده بودند و قدری هم در جامعه تابو بوده، شاید برای تقابل با نیروهای محافظه کار به خانواده‌ی سلطنتی نسبت می‌دادید، همین موضوع شاید باعث نوعی شکاف بین سازمان زنان و توده‌ی زنان که بعضاً مخالف خانوداده‌ی سلطنتی بودند، شد. امروز به این موضوع چگونه می‌نگرید؟

حرکت‌های مربوط به زنان، اصلاً قابل مقایسه با آن چیزهایی که در جهان سوم، حتی امروز می‌بینیم، نبود. یک میلیون نفر در سال با سازمان زنان کار می‌کردند. هر زنی‌ از خانم منوچهریان گرفته تا زنان حقوقدان و روزنامه نگار و شاعر، همه با سازمان زنان همکاری می‌کردند. یعنی‌ تقریباً در داخل ایران کسی‌ نبود که ما دستمان را برای کمک و پشتیبانی به طرفش دراز کنیم و همکاری نکند. اما گروه‌هایی‌ هم بودند که در خارج فعالیت می‌کردند و حاضر نبودند که برای هیچ‌چیزی که در ایران انجام می‌شد، ارزش گذاری کنند و بگویند که این اهمیت دارد. در مورد همین لایحه‌ی حقوق حمایت خانواده، ما حتی سال‌ها بعد از انقلاب، با دوستانی که در خارج فعالیت ضد حکومتی می‌کردند، کلی‌ بحث داشتیم تا قبول کردند که بیایند و این قانون را بگذارند کنار قوانین دیگر که در جاهای دیگر دنیا به وجود آماده و ببینند که در سطح خودش چه پیشرفتی بوده است.

با توجه به تجربیات شما در زمینه‌ی کار در مورد مسئله‌ی زنان در ایران و در سطح بین المللی، اگر بخواهید دست روی سه مورد نقطه ضعف بگذارید که بخواهیم در جهت بهبود آن در جامعه ایران عمل کنیم ، این سه مورد چیست؟

مهم‌ترین مسئله در مورد زنان، محدودیت‌های حقوقی و قانونی است و متاسفانه با سی‌ و چند سال تلاش، زنان نتوانستند در این زمینه کاری کنند، حتی آن دورانی که آقای خاتمی رئیس جمهور بود و به نظر می‌رسید که به اصطلاح اصلاحات در پیش است، بعد از چندین سال که ایشان دو دوره زحمت کشید، حتی نتوانستند سن ازدواج را به سن قابل قبولی تغییر دهند. متاسفانه مسائل عمده، مسائل حقوقی و قانونی ست و این هم به زیر بنای مذهبی‌ که برای اداره‌ی سیاسی مملکت انتخاب شده، مرتبط است و متاسفانه ساده نیست و من نمی‌توانم مجسم کنم که بدون تغییر قانون اساسی‌ و بدون به اصطلاح یک نوع تجدید نظر کلی‌ در زیر بنای قانون اساسی‌، بشود وضع زنان را به طرز قابل توجهی‌ عوض کرد. تقریباً در هر زمینه‌ای که بخواهید مسئله‌ی مساوات یا مشارکت را پیش بیاورید، یک سدی جلوی آن است که آن سد، سد قانونی است و تا به حال نشده که تغییر بزرگی‌ به وجود بیاورید و اگر هم تغییری بوده، تغییرات کوچک‌ بوده. خب مسئله‌ی بازخرید همه‌ی کارمندان دولت در پیش بود و مسئله‌ی رشته‌های تحصیلی‌ که بسیاری‌شان روی زنان بسته بود همه‌ی این‌ها تا حد خیلی‌ زیادی پیش رفت ولی‌ به شکل اصولی‌تر متاسفانه مربوط به زیر بنای مذهبی‌ است.

مورد دوم و سوم این است که برگردیم به طرف یک فرهنگ مشارکت اجتماعی و فرهنگ داد و ‌ستد سیاسی سالم؛ دور از شعار و دور از افسانه بافی‌ و دور از خلق قهرمان‌ها و یا شیطان‌ها‌. یعنی‌ ایجاد احساس مسئولیت در جامعه در بین افراد تا خودشان را شهروند مسئولی بدانند و قضاوت عادلانه‌ای بکنند. این مورد باید یک فرهنگ اجتماعی بشود، چون فرد فرد مردم اجتماع بایستی آن فرهنگ را قبول کنند تا بتوانیم در اجتماع آن فرهنگ را پیاده کنیم و من فکر می‌کنم ما هوش و استعدادش را داریم در نتیجه می‌توانیم از عهده‌ی این کار بر بیاییم و فقط اصل مسئله این است که اصلاح قانون اساسی‌ لازم است.

آیا شما به عنوان یک زن موفق ایرانی به صورت فردی یا سازمانی، برای توانمند سازی زنان داخل کشور احساس مسئولیت کرده و می کنید؟ اگر این چنین است، شرح مختصری از اهداف، اقدامات و تاثیرات آن را بفرمائید.

خب کار سازمانی که من الان در آن فعالیت می‌کنم، در همین رابطه است. ما هم به اصطلاح، کورس‌های اینترنتی به زبان فارسی‌ داریم و هم کتاب‌های درسی. این کلاس‌های آموزشی و کتاب‌ها،‌ در بسیاری از زمینه‌ها منجمله مدیریت، رهبری سیاسی، رهبری افقی، مقابله با خشونت نسبت به زنان، چگونگی استفاده از وسایل تکنولوژی، برای تجهیز و یادگیری مردم به فارسی‌ مطالب تهیه کردیم و این‌ها امتحان شده و مورد اجرا قرار گرفته و برای افراد قابل دسترس هست. البته در دوره‌های خاص امکان این‌که در داخل ایران بشود این کار را کرد، بیش‌تر و در برخی دوره‌ها امکان این امر خیلی کمتر است و یکی‌ از چیز‌های مهم هم این است که داد و ‌ستد بین ایران و خارج از ایران خوشبختانه زیاد است و آن‌چه که در خارج یاد گرفته می‌شود، به داخل هم منتقل می‌شود و همیشه گروه‌هایی‌ که در خارج دارند کار می‌کنند، آمادگی این را دارند که این‌ها را در داخل مورد استفاده قرار بدهند و انشاالله اگر فضا بازتر شود، خیلی‌ به این که بشود در داخل وسیع‌تر کار کرد، کمک خواهد بود.

موریس معتمد: نفی تراژدی هلوکاست، جامعه‌ی کلیمیان را دل‌چرکین کرد

Moris-Motamed2مهندس موریس معتمد، متولد سال 1323 در شهر همدان است. وی که در یک خانواده‌ی یهودی به دنیا آمده است، در سال 1379 به عنوان نماینده‌ی جامعه‌ی کلیمیان ایران، در ششمین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی، به ریاست مهدی کروبی، برگزیده شد و در این مجلس به عنوان عضو انرژی مجلس نیز انتخاب شد. آقای معتمد در سال 1383 مجدداً و برای دومین‌بار به عنوان نماینده‌ی جامعه‌ی کلیمیان در مجلس هفتم انتخاب شد.

به گواه آمار، موریس معتمد به اتفاق سایر نمایندگان اقلیت‌های دینی کشور در مجلس، توانستند بیش‌ترین دستاوردهای پارلمانی ایران را در ارتباط با اقلیت‌های دینی در طی دوران نمایندگی‌شان، به ویژه در دوره‌ی ششم مجلس شورای اسلامی کسب نمایند و با تصویب قانون برابری دیه‌ی اقلیت‌های دینی با بدنه‌ی اصلی، گامی مهم در حفظ و احیائ حقوق اقلیت‌ها بردارند.

در سی‌‌ویکمین شماره از ماهنامه‌ی خط صلح و با توجه به موضوع پرونده‌ی ویژه‌‌مان، مصاحبه‌ای با این نماینده‌ی سابق مجلس انجام داده‌ایم.

آقای معتمد؛ به عنوان سوال اول بفرمایید که جامعه‌ی ایرانیان یهودی چه جمعیتی از شهروندان کشور را در بر می‌گیردند؟

جامعه‌ی یهودیان در قبل از انقلاب جمعیت‌شان چیزی حدود بین 100 تا 110 هزار نفر بوده که بعد از انقلاب، به تدریج حدود 80 درصد از این جمعیت به خارج از کشور مهاجرت کردند و در حال حاضر، تخمین زده می‌شود که جمعیت یهودیان باقی مانده در داخل کشور بین 18 تا 20 هزار نفر باشد.

آیا این جامعه از آزادی‌های بنیادین هم‌چون آزادی آموزش و پرورش و یا به جا آوردن مناسک مذهبی، به شکلی برابر با سایر شهروندان ایرانی برخوردار است؟

خب، همان طور که می‌دانید دین یهود شاید بتوان گفت تنها دینی ست که تبلیغات ندارد و شاهد پذیرش افراد دیگر به جامعه‌ی خودش، به صورتی که سایر ادیان دارند، نیستیم. در ارتباط با اجرای مناسک دینی و شرعی هم خوشبختانه نه تنها در ارتباط با جامعه‌ی کلیمیان، بلکه در ارتباط با سایر اقلیت‌های دینی مانند مسیحیان زرتشیان و آشوری‌ها، که ادیان ابراهیمی شناخته شده‌اند، در ایران هیچ‌گونه مشکلی برای اجرای مناسک شرعی‌شان از اول انقلاب وجود نداشته و آزادانه به محافل خودشان که حالا کلیسا بوده یا معبد، رفته‌اند و آیین خودشان را به عمل آوردند. ما هم خوشبختانه مشکلی در این زمینه نداشتیم و مراسم شرعی و دینی خودمان رو با آزادی کامل برقرار کردیم و اعیاد خودمان را به نحو احسن به جا آوردیم.

در ارتباط با آموزش و پرورش هم به همین ترتیب. مدارسی که قبل از انقلاب در اختیارمان بوده و مال خودمان بوده، در بعد از انقلاب هم در ید خودمان باقی مانده و اداره‌اش به دست انجمن کلیمیان تهران یا انجمن شهرستان‌ها است. البته در بعضی موارد هم مسائل و مشکلاتی در ابتدای انقلاب پیش آمد که خوشبختانه با توافقاتی که با آموزش و پرورش و سایر نهادها به عمل آمده، بخش عمده‌ی مشکلات رفع شد. یعنی از نظر آموزش و پرورش و اداره‌ی مدارس خودمان، ما مشکلی نداریم.

آیا شما تایید می‌کنید که منع تحصیل در دانشگاه‌های دولتی و منع اشتغال در پست‌های دولتی برای ایرانیان یهودی وجود دارد؟

بله، البته در مورد تحصیل در دانشگاه‌ها نمی‌توانیم این طور بگوییم؛ برای این‌که الان نه تنها یهودیان بلکه سایر اقلیت‌های دینی هم به طور آزادانه در کنکور شرکت می‌کنند و هر سال شاهد این هم هستیم که تعداد زیادی از اقلیت‌های دینی وارد دانشگاه‌های سراسر کشور می‌شوند؛ منتها در ارتباط با تحصیلات در بعضی رشته‌های فوق تخصصی، برای گرفتن فوق تخصص مشکلاتی وجود داشته که مانع از شرکت اقلیت‌های دینی در این رشته‌ها می‌شود. من خودم خاطرم هست که در مجلس ششم و هفتم، خیلی پیگیر این مسئله بودیم و نامه‌های متعددی به خدمت ریاست جمهور، وزیر علوم و این‌ها نوشتیم که مشکل رفع شود.

در ارتباط با منع اشتغال در پست‌های دولتی، متاسفانه این محدودیت وجود داشته. مثلاً در آموزش و پرورش این مشکل وجود دارد؛ بعد از انقلاب به دلیل بعضی قوانینی که وضع شد استخدام اقلیت‌های دینی در آموزش و پرورش بسیار محدود شد و حتی به حد صفر رسید و تنها در مقطع مجلس ششم بود که ما توانستیم یک مجوزی از آموزش و پرورش بگیریم برای استخدام 200 نفر از داوطلبان اقلیت‌های دینی برای مشاغل دبیری و آموزگاری در سطح دبستان‌ها و دبیرستان‌ها و خب شاید یکی از مشاغلی که همیشه در مملکت ما مورد توجه و پسند اقلیت‌های دینی بوده اشتغال به شغل آموزگاری و دبیری ست…

جامعه‌ی ایرانیان یهودی چه تعدادی مدرسه و چه تعدادی کنیسه در اختیار دارد؟

ببینید تعداد کنیسه‌هایی که ما الان در سطح تهران داریم، فکر می‌کنم چیزی حدود هجده کنیسه باشد(حالا ممکن است یکی- دو مورد بالا و پایین گفته باشم). در سطح شهرستان‌ها هم خب در شیراز تعداد زیادی کنیسه داریم در اصفهان هم همین‌طور؛ ولی خب به دلیل کم شدن جمعیت کلیمیان، به ویژه در شهرستان‌هایی مثل همدان، کرمانشاه، سنندج، ارومیه، کرمان، یزد یا کامیاران برخی از کنیسه‌ها تعطیل شدند. مثلاً فرض کنید اگر قبلاً هر کدام بین پنج تا هفت کنیسه‌ی فعال داشتند اما در حال حاضر محدود به یک کنیسه شدند، برای این‌که دیگر تعداد جمعیت به صورتی نیست که بتوانند همه‌ی کنیسه‌ها را در مراسم مذهبی خودشان پر کنند؛ بنابراین خود انجمن‌های شهرستان‌ها مجبور شدند تعدادی از این کنیسه‌ها و یا مدارسی را که قبلا فعال بودند؛ تعطیل کنند.

تعداد مدارس در حال حاضر چند مورد است؟

همان طور که گفتم مدارسی که بوده در ید انجمن کلیمیان باقی مانده. فکر می‌کنم الان در تهران چیزی حدود پنج مدرسه مثل اتفاق و ابریشمی فعال هستند و عرض کردم که به دلیل کمبود دانش آموز و این‌که طیف وسیعی از جامعه‌ی کلیمیان مهاجرت کردند، انجمن کلیمیان مجبور شده که چند تا از این مدارس را به دلیل نبود دانش آموز، تعطیل کند.

آیا شما تایید می‌کنید موج مهاجرت ایرانیان یهودی که پس از انقلاب آغاز شده، هم‌چنان پابرجاست؟

ببینید این موج مهاجرت تا حدود 13- 14 سال قبل، یک روند دائمی را طی می‌کرد، ولی از آن زمان به این طرف، این موج خیلی کم شده و الان به جرات می‌توانم بگویم، جمعیت یهودیان در ایران مدتی‌ست که ثابت مانده چرا که زاد و ولدهایی که صورت می‌گیرد، جایگزین آن تعداد افرادی که از کشور به خارج مهاجرت می‌کنند، می‌شود؛ یعنی در سال‌های اخیر با توجه به آماری که وجود داشته، شاید سالیانه چیزی حدود نهایتاً 100 نفر اقدام به مهاجرت می‌کردند، که با زاد و ولد جای این مهاجرین پر می‌شده، (شاید میزان زاد و ولد بیش‌تر هم باشد). در واقع جمعیت جامعه‌ی کلیمی از 10- 15 سال قبل تا الان، با وجود مهاجرت‌هایی که صورت گرفته، حالت استیبل و ثابتی داشته و موج مهاجرت با آن اشتیاق و علاقه‌ای که قبلاً وجود داشت، وجود ندارد و یک حالت سکون پیدا کرده.

شما دلایل این کاهش مهاجرت را چه می‌دانید؟

افرادی هستند که شاید امکان زندگی در خارج را نداشته باشند؛ البته علاقه‌مندی به آب و خاک هم یکی از زمینه‌های بسیار مهم هست و بعد این‌که اکثریت جامعه‌ی ‌یهودیانی که در ایران ساکن هستند، شاید از وضعیتی که دارند راضی هستند و کسب و کارشان دچار مشکل خاصی نبوده و آن تبلیغاتی هم که در سال‌های اولیه‌ی انقلاب شاید وجود داشته، طبیعتاً کمتر شده و الان به یک حداقلی رسیده. به هر حال هرچه به سن حکومت جمهوری اسلامی افزوده شده، از بار آن فشارها یا شاید تعصبات اولیه که در ابتدای انقلاب وجود داشت، کاسته شده…

آیا ما در حال حاضر، هیچ ایرانی یهودی که به اتهامات عقیدتی، مذهبی و یا سیاسی در ایران زندانی باشد، داریم؟

والا به دلیل اقامتم در خارج کشور و مشغله هایی که با آن روبه رو بودم. الان چیزی حدود 2 سال هست که به دلیل خروجم از کشور و مشکلاتی که در خارج از کشور با آن روبه‌رو بودم، اطلاع خاصی در این زمینه‌ها ندارم. ولی تا جایی که اطلاع دارم و با توجه به ملاقاتی که ماه قبل با نماینده‌مان در نیویورک داشتم، که همراه با مقام محترم ریاست جمهوری به امریکا سفر کرده بودند، خوشبختانه موردی به نظر نمی‌آمد؛ چون  همان‌طور که خدمتتان عرض کردم جامعه‌ی یهودیان تبلیغات دینی ندارند و به طور کلی پذیرشی در این دین اتفاق نمی‌افتد و یا بسیار شرایط مشکلی دارد، این است که از نظر عقیدتی نمی‌توانیم بگوییم که الان زندانی خاصی در زندان ها داریم.

آیا تهدیداتی که از سوی برخی نیروهای تندرو در چند سال گذشته برای تخریب اماکن مقدس مذهبی یهودیان، به خصوص “مقبره‌ی استر” صورت گرفته بود، عملی شد؟

در ارتباط با مقبره‌ی استر و مردخای، متاسفانه طی 5-6 سال اخیر، مقداری تبلیغات سوئ و تهدیدات که شاید ناشی از عدم آگاهی به تاریخ و مسئله‌ی استر و مردخای در همدان بود، صورت گرفت. من خودم آن موقع در تهران بودم اما شاهد این بودم که استانداری و وزارت اطلاعات بسیار سریع دست به کار شدند و توانستند جلوی این تخریب و هر نوع ایجاد مشکل برای اماکن مقدس جامعه‌ی یهودیان را به عمل بیاورند و خوشبختانه ما از بعد از انقلاب به هیچ وجه شاهد نبودیم که اماکن مقدس، مورد تخریب قرار بگیرد؛ البته در بعضی شهرستان ها شاهد بودیم که گورستان‌هایی که مربوط به جامعه‌ی یهودی بود، به دلیل قرار گرفتن در داخل محدوده‌ی شهری، به پارک تبدیل شدند و خب تا حد امکان هم، مقامات و دولت همکاری لازم را با جامعه‌ی کلیمیان داشت و اسم، حرمت و احترام به آن محوطه‌ها رعایت شد.

شما در بین صحبت‌هایتان به صورت کلی به یکی- دو نمونه از اقداماتی که مجلس شورای اسلامی، برای رفع تبعیض و اقسام نابرابری‌ها برای اقلیت‌های مذهبی داشتند، اشاره کردید. اگر موارد دیگری هم، خصوصاً در رابطه با قوانین کیفری، بوده لطفاً توضیح مختصری در موردشان بدهید.

ببینید بعد از انقلاب به دلیل این‌که بسیاری از قوانین شرعی، جانشین قوانین روزمره شده بودند و در مورد بعضی مسائل مثل دیه یا قصاص، از دیدگاه شرعی برخورد می‌شد و این تبعیضی بود که نسبت به اقلیت‌های دینی به عمل می‌آمد؛ مخصوصاً در مورد مسئله‌ی دیه که واقعاً باعث نگرانی تمامی اقلیت‌های دینی بود. یکی از مواردی که در مجلس ششم خود من هم در زمینه‌ی رفع آن مشکل فعال بودم، مربوط به دیه بود که خوشبختانه در این مورد پس از تلاش‌های بسیار در مجلس، دیه‌ی اقلیت‌های دینی با بدنه‌ی اصلی، مساوی شد و تمام نگرانی‌هایی که اقلیت‌های دینی تا آن موقع داشتند، از این بابت رفع و رجوع شد.

در زمینه‌ی قانون قصاص هنوز آن نتیجه‌ای که جوامع اقلیت‌های دینی، دنبالش بودند و درخواست داشتند که مورد قصاص هم مانند مسئله‌ی دیه به صورت مساوی باشد، یعنی همان حقوقی که برای بدنه‌ی اصلی جامعه در نظر گرفته شده، برای اقلیت‌های دینی هم در نظر گرفته شود؛ هنوز پیشرفتی به عمل نیامده که خب ان‌شاالله اگر این هم به نتیجه برسد، بخش مهمی از نگرانی اقلیت‌ها در ارتباط با قانون قصاص هم رفع خواهد شد.

از طرفی غیر از مسئله‌ی دیه، به‌ویژه در مجلس ششم ما شاهد این بودیم که قوانین دیگری هم برای اقلیت‌های دینی به تصویب رسید؛ برای اولین بار در تاریخ پارلمانی ایران، در این مجلس شاهد بودید که در بودجه‌ی سالیانه‌ی کشوری، یک ردیف بودجه‌ی خاص برای اقلیت‌های دینی ترتیب داده شد که این خودش امتیاز بسیار خوبی بود؛ چرا که لایحه‌ی معمول بودجه‌ی سالیانه، جواب گوی تمام نیازها و خواسته‌های اقلیت‌های دینی نبود ولی همین قدر بودجه -هر چند ناچیز-، به نام اقلیت‌های دینی در زمینه‌های ورزشی، فرهنگی و اجتماعی و همین طور مسائل هنری، به علاوه‌ی این‌که از طرُق دیگری هم شاهد کمک‌های دستگاه‌های دولت بودیم، مشکلات بسیاری حل شد و خوشبختانه هر چقدر که ایام روبه جلو رفته، شاهد حل بسیاری از مسائل جوامع اقلیت‌های دینی بودیم.

آیا جامعه‌ی یهودیان ایران در دوره‌ی آقای احمدی نژاد فشار بیش‌تری را تحمل کرد؟

در ارتباط با جامعه‌ی یهودی، مسئله‌ی هلوکاست یک خط قرمز محسوب می‌شود و طرح این مسئله از زبان آقای احمدی نژاد و نفی این تراژدی که می‌شود گفت بزرگ‌ترین تراژدی تاریخ بشریت بوده، خب مقدار زیادی باعث ناخوشنودی و نارضایتی جامعه‌ی یهودیان ایران شد و دل‌چرکینی در میان این جامعه ایجاد کرد. خب انتظار نداشتند هم‌چین مسئله‌ای از زبان ریاست جمهوری ایران مطرح بشود و خود من هم بارها شاید در مصاحبه هایی که در داخل یا خارج کشور داشتم از بابت مسئله‌ی نگرانی جامعه‌ی یهودیان در این خصوص، ابراز نگرانی کردم.

با توجه به عملکرد و دیدگاه‌های آقای روحانی، مثل تبریک سال نوی عبری، تایید هلوکاست و همدردی با بازماندگان آن و هم‌چنین همراه بردن آقای سیامک مره صدق، نماینده‌ی جامعه‌ی کلیمیان در سفر به نیویورک، آیا شما خوشبین هستید که سیاست بهتری در مورد جامعه‌ی یهودیان ایران از سوی دولت پیش گرفته شده است؟

اصولاً من چون شناخت قبلی نسبت به جناب آقای روحانی و همین‌طور نسبت به کابینه‌ای که ایشان انتخاب کرده، چه جناب آقای ظریف وزیر امورخارجه، چه آقای زنگنه وزیر نفت یا آقای نجفی معاونت ایشان و بسیاری دیگر از افراد کابینه که از نزدیک می‌شناسمشان و رفتار و عملکردشان را می‌دانم، داشتم؛ خیلی امیدوارم هستم که در دورانی که این کابینه بر سر کار هست و آقای روحانی مسئولیت ریاست جمهوری را به عهده دارند، شاهد پیشرفت‌های بسیار بیش‌تری در حل مسائل و مشکلات جوامع اقلیت‌های دینی باشیم و البته خب به همراه بردن نماینده‌ی جامعه‌ی کلیمیان توسط آقای روحانی به نیویورک که خود من هم با ایشان دیدار داشتم و در جلساتی همراه ایشان بودم، خودش نمونه‌ی گویایی بود از دید روشن ایشان، نه تنها نسبت به جامعه‌ی یهودیان، که نسبت به تمام جوامع اقلیت‌های دینی. من در سخنرانی ایشان هم حضور داشتم و دیدم که واقعاً دیدگاه‌های بسیار روشنی نسبت به تمامی اقلیت‌های دینی-مذهبی و جوامع داخل ایران ابراز و اعلام داشتند و امیدوار هستم که شاهد ایام بسیار بهتری برای جوامع اقلیت‌های دینی در ایران باشیم.

تشکر می‌کنیم از فرصتی که در اختیار خطِ صلح قرار دادید…

محمد جواد اکبرین: رفع حصر پایان ماجرا نیست

Akbarinمحمد جواد اکبرین، دین پژوه و روزنامه نگار اصلاح طلب ساکن پاریس است که فعالیت روزنامه نگاری و سیاسی خود را پس از دوم خرداد سال ۱۳۷۶ با درج مقالاتی در رونامه‌های نشاط و عصر آزادگان آغاز کرد. وی پس از توقیف مطبوعات در اردی بهشت ۱۳۷۹، از جمله روزنامه نگارانی بود که مدتی را در زندان سپری کرد.

در راستای موضوع پرونده ی ویژه ی این شماره از ماهنامه ی خط صلح، به سراغ آقای اکبرین رفتیم و با وی در خصوص تقابل جنبش سبز، جامعه ی مدنی و روحانی، به گفتگو نشستیم.

وی می گوید براى هواداران آقای روحانی اصلاً قابل قبول نیست که رفع حصر در همین نخستین سال فعالیت دولت صورت نگیرد، چرا که حسن روحانی در دوران تبلیغات انتخابات، افتخارش این بود که رفع حصر آیت الله منتظرى توسط او صورت گرفته است. وی هم چنین معتقد است که رفع حصر، پایان یک ماجرا نیست بلکه آغاز بازگشت به نقطه اى است که از همان نقطه، راه را اشتباه رفته اند…

آقای اکبرین؛ آیا شما تصور می‌کنید حمایت از دولت آقای روحانی، با توجه به دیدگاه‌ها و آرای ایشان، موجب بهبود وضعیت جامعه ی‌ی مدنی در ایران خواهد شد؟

بستگى دارد به این که مراد شما از بهبود، دقیقاً بهبود باشد نه درمان؛ اهمیت این دقت در آن جاست که خیلى از منتقدان روند حرکت دولت آقاى روحانى و دیدگاه هاى او، وقتى توقعات و انتظارات شان را شفاف تر مى گویند معلوم مى شود که تنها توقع بهبود ندارند بلکه دقیقاً در جستجوى درمان اند و به همین علت هم به شدت ناراضى و حتى ناامیداند؛ در حالى که با مواضع آقاى روحانى و محافظه کارى هاى طبیعى دولت او، وضعیت جامعه ی مدنى ما درمان نمى شود، بخشى از بیمارى و ضعف موجود به خود جامعه ی مدنى بر مى گردد و بخشى هم البته به حکومتى که نه تنها بسترسازى نکرده بلکه پایه هاى شکل گیرى یک جامعه ی مدنى مقتدر را به شدت شکننده و آسیب پذیر کرده و در برخى جهات هم به حال احتضار کشانده. اما اگر مرادتان بهبود باشد بله؛ من فکر می کنم با حوصله مى توانیم این شطرنج را به سود جامعه ی مدنى پیش ببریم و اگر باور داشته باشیم که، راهى جز بهبود تدریجى وضع موجود نداریم حمایتِ توام با مطالبه از دولت جدید مى تواند مفید باشد.

با روی کار آمدن آقای روحانی، مطالبات جنبش سبز که به هر حال متشکل از خیل عظیمی از مردم معترض بود، چه شده و چه طور پیگیری می‌شود؟ به نظر نمی ‌آید که رهبری و نیروهای شناخته شده‌ی آن، قصد تقابل با دولت جدید را داشته باشند…

نه تنها قصد تقابل ندارند، بلکه مى توانم به صراحت بگویم آن ها خود را پیروز انتخابات ٩٢ مى دانند؛ حالا دیگر اصول گرایان هم مى دانند که اگر اراده، حضور و هوادارى جنبش سبز نبود این دولت پیروز نمى شد، تندروترین و ناصادق ترین بخش اصول گرایان را همین روزنامه ی کیهان نمایندگى مى کند؛ نگاه کنید به این روزنامه که تنها یک روز مانده به انتخابات، یعنى به ٢٣ خرداد ٩٢، به صراحت نوشت که به تعبیر آقاى شریعتمدارى “وطن‌فروشان فتنه آمریکایی- اسرائیلی ٨٨” از آقاى روحانى حمایت مى کنند و تاکید کرد که “نامزد آن ها [یعنى حسن روحانى] هم به حضور و حمایت این عده که در فتنه ی ٨٨ آشکارا نقش ستون پنجم دشمن را بر عهده داشتند افتخار می‌کند”؛ پس مسئله نه تنها تقابل نیست بلکه اگر جنبش سبز و وعده ی آقاى روحانى به تامین مطالبات این جنبش نبود اتفاق دیگرى مى افتاد. اما با این همه، حفظ تعادل میان اتحاد با دولت آقاى روحانى و انتقاد از او، مهم ترین دغدغه مى تواند باشد؛ اگر تعادل به سود هر یک از دو سوى اتحاد و انتقاد به هم بخورد مطالبات جنبش سبز با تاخیر مواجه مى شود؛ این تعادل یک فشار تولید مى کند تا هم دولت و هم حکومت یادشان نرود که در چه وضعیتى قرار دارند و چه وظایفى بر عهده دارند که البته در صدر آن وظایف، حل مسئله ى حصر است.

اگر مطالبه‌ ی پایان حصر آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد، هم‌چنان یک خواسته‌ی جدی مقابل حکومت ایران است، این خواسته از سوی چه طیفی مطرح می‌شود و با چه وزن و اهرمی؟ همین طور می‌توانید بفرمائید که این خواسته چطور پس از گذشت چندین ماه از روی کار آمدن دولت جدید، محقق نشده است؟

ببینید این مهم ترین چالش دولت کنونى است؛ البته هر دولتى که سر کار مى آید، تقریباً تمام دوره اش را وقت دارد براى تحقق وعده هایى که داده؛ چه رسد به این که مثلاً چند ماه گذشته باشد؛ اما در وضعیت کنونى، دولت براى حل مسئله ی حصر فرصت بسیار محدودى دارد؛ هم نزد هوادارانش و هم مخالفانش… از طرفى براى هوادارانش اصلاً قابل قبول نیست که رفع حصر در همین نخستین سال دولت آقاى روحانى صورت نگیرد، خود او هم در دوران تبلیغات انتخابات، افتخارش این بود که رفع حصر مرحوم آیت الله منتظرى توسط او صورت گرفته و تاکید کرده بود که مى توان در طول یک سال، پرونده ی حصر و زندانیان سیاسى را بست؛ در واقع به مردم نشانه اى داد که مى تواند این گره را هم باز کند. اگر براى حل مشکلات سیاست خارجى و اقتصاد مى توان به دولت روحانى وقت داد و اندکى صبورى کرد، اما در این مسئله مطلقاً جاى مماشات نیست، دستِ کم تصور من این است که آبرو و اقتدار دولت در گرو این رفع حصر و سامان دادن به پرونده ی زندانیان سیاسى است و اگر یک سال بگذرد و دولت در این ماجرا موفق نشود سقوط او در افکار عمومى آغاز مى شود. از طرف دیگر، مخالفان دولت هم، چون اهمیت این نقطه ى استراتژیک را مى دانند به ناتوانى او در این نقطه امید بسته اند.

اگر امروز به این حصر پایان داده شود، به نظر شما چه دستاوردهایی برای حکومت ایران از آن حاصل شده و همین طور چه هزینه‌ای از سوی حکومت ایران برای این حصر پرداخت شده است؟

در هر صورت دستاوردش بسیار کمتر از هزینه اى است که پرداخت کرده؛ فرض کنید اگر آقاى خامنه اى در انتخابات ٨٨، با مردم مدارا مى کرد و به آن نبرد خونین نظامیان و شبه نظامیان با معترضان رضایت نمى داد؛ آیا مى توانید تصور کنید که چه دستاورد بزرگى براى شخصیت خود و نظام داشت، اما بعد از ٤ سال، مجبور شد به آمدن دولتى رضایت دهد که مطالبات همان مردم در سال ٨٨ را نمایندگى مى کرد، خب! همان طور که این جا هزینه اى که حکومت پرداخت کرده بسیار بیش از دستاورد آن است در ماجراى رفع حصر هم همین است. یک نسل حالا حق دارد از کارنامه ی حکومتى بپرسد که در میان ٦ رئیس جمهور پیشین اش، جز یکی‌شان که همان اول کار شهید شد، ٤ تای‌شان خائن و فتنه‌گر و بی‌بصیرت و انحرافى شدند و آخرى که با تقلب در مسند ماند هم امروز اسناد میلیاردها “تدلیس”اش یک به یک آشکار می‌شود؛ رئیس جمهور جدید هم که هنوز نیامده برخى رفتارهایش از نظر رهبرى “نا به‌جا”ست، یک نخست وزیر و یک رئیس مجلس هم که در حصرند، جانشین رهبری‌اش در حصر و رنج بود تا درگذشت، فعالیت مهم ترین احزاب کشور ممنوع است، صدها نشریه، توقیف یا متوقف شده‌اند، اقتصادش ویران شده و مهمترین جوانان پایه ‌گذار انقلاب ٥٧ زندان اوین را پس از پیروزى انقلاب شان تجربه کرده‌اند… به گمانم دیر شده براى این که بخواهیم براى رفع حصر دستاوردى تعریف کنیم… حداکثر، جبران دیرهنگام یک خطاى فاحش است.

به عنوان آخرین سوال، پایان حصر را نشانه و نماد چه چیزی باید بدانیم؟

نشانه ی ضرورت بازگشت به همان نقطه ی شروع انحراف و ادامه ی اصلاحات؛ بگذارید روشن تر بگویم: در واقع تمام هشدارهایى را که میرحسین موسوى و مهدى کروبى در انتخابات ٨٨ مطرح کردند بعدها از زبان اصول گرایان شنیدیم و بسیار تندترش را هم شنیدیم؛ آن ها انحراف و فساد جارى در دولت آقاى احمدى نژاد را یا روایت کردند یا پیش بینى؛ آن ها به صراحت گفتند که او دروغ مى گوید و در آمار تقلب مى کند؛ اما آقاى خامنه اى در نخستین نماز جمعه ی بعد از انتخابات ٨٨ نامزدها و معترضان را ملامت کرد که چرا رئیس دولتِ نزدیک به او را دروغ گو خوانده اند؟ اما تنها کم تر از دو سال بعد، رسانه هاى اصول گرایان پر بود از توصیف مستقیم یا غیرمستقیم دولت احمدى نژاد به دروغگویى… این روند نشان مى دهد چه کسانى درست مى گفتند و درست مى دیدند؟ البته فکر می کنم با مشارکت در انتخابات ٩٢، جنبش سبز از این گذشته عبور کرده است، بر واژه ی “عبور” تاکید می کنم زیرا نه تعبیر “بخشش” را چندان مى فهمم و نه ظلمى که اتفاق افتاد بخشیدنى و فراموش کردنى است اما براى جلوگیرى از هزینه ی بیش تر، باید از گذشته عبور و باز هم شروع کرد… این ها را گفتم تا نتیجه بگیرم که رفع حصر، پایان یک ماجرا نیست بلکه آغاز بازگشت به نقطه اى است که از همان نقطه، راه را اشتباه رفته اند… باید پس از رفع حصر، به تدریج مهاجران هم برگردند تا باب تبعید منتقدان بسته شود، رفع حصر، نماد همه ى این ها و نشانه ى ادامه ی اصلاحات است.

با سپاس از فرصتی که در اختیار خط صلح قرار دادید.

دولت یازدهم و انتظارات برای رفع حصر در گفتگو با سعید رضوی فقیه/ سیمین روزگرد

Razavi-Faghihحسن روحانی، کاندیدای پیروز در یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری، در شعارهای انتخاباتی اش، ضمن اشاره به تلاش های خود در شورای عالی امنیت ملی برای رفع حصر از آیت‌الله حسینعلی منتظری، بارها به هوادارنش وعده داد که تمام تلاش خود را برای آزادی زندانیان سیاسی و کسانی که بدون محاکمه در حبس و حصر قرار گرفته‌اند، انجام دهد؛ با این حال تاکنون در این زمینه موفقیتی در کارنامه ی خود ثبت ننموده است.

سعید رضوی فقیه، فعال سیاسی، در گفتگو با خط صلح، می گوید: آزادی زندانیان سیاسی اخلاقاً بر رفع حصر مقدم است اما اراده ی جدی برای رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی، وجود ندارد.

وی هم چنین معتقد است که طی ‌ماه ‌های آینده‌، آقای روحانی و دولتش نمی تواند کامیابی‌ در خصوص رفع حصر از آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد داشته باشند چرا که هنوز موازنه ی قوا به شکلی‌ جدی به نفع اصلاح طلب ‌ها و دولت آقای روحانی، رقم نخورده است.

 آقای رضوی فقیه؛ پرداختن به موضوع حصر تا چندی پیش به نوعی تابو محسوب می شد اما، طی‌ هفته ‌های اخیر انتقاد از این موضوع فراگیر شده؛ شما علت این امر را چه می دانید؟

من فکر می‌کنم که بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر، فضای سیاسی کشور کمی ‌نسبت به چهار سال قبل بازتر شده. یعنی انتخاب آقای روحانی به عنوان یک رئیس جمهور میانه رو، باعث شده که آزادی عمل و آزادی بیان بیش تری بین نیروهای سیاسی ایجاد بشود و به هر حال این تغییر فضای سیاسی باعث شده که نیرو‌های هوادار آقای موسوی و کروبی با انگیزه و شهامت بیش تری مطالبات خودشان را مطرح کنند و طبیعتاً یکی‌از مهم ‌ترین مطالباتی که  طی ‌۲ – ۳ سال گذشته در بین نیرو‌های سیاسی معترض وجود داشته، علاوه بر آزادی زندانیان سیاسی و تضمین آزادی ‌های مصرح در قانون اساسی، ‌یکی ‌هم رفع حصر از خانم رهنورد و آقایان کروبی و موسوی است. بنابراین ‌طبیعی‌ ست که گشایش نسبی فضای سیاسی مطبوعاتی در کشور، سبب بشود که این مطالبه ی تقریباً ملی،‌ مجدداً با صدای بلند مطرح شود.

به هر حال باید عرض کنم که حصر، کاری غیر قانونی ست، یعنی ‌این که بدون حکم قضایی و بدون این که کسی‌ در یک محکمه ی صالحه، به شکل عادلانه و با طی ‌فرایند حقوقی و قضایی محاکمه شود، به حصر در می آید. متاسفانه در مورد حصر آیت الله منتظری این اتفاق غیر قانونی افتاد و برخورد مناسب با این مسئله صورت نگرفت و این رویه به یک سنت در نظام جمهوری اسلامی تبدیل شد. البته قبل از آن در مورد آیت الله شریعتمداری، آیت الله قومی طباطبایی و برخی ‌اشخاص دیگر این اتفاقات افتاده بود…

چرا آقای روحانی با توجه به شعار‌های انتخاباتی اش در این زمینه تاکنون موثر نبوده؛ کما این که 9 شخصیت اصلاح طلب در نامه‌ای انتقادی به وی خواستار اقدام عاجل دولت در رفع حصر شدند. آیا کسانی ‌که به ایشان رای دادند توقع ندارند که آقای روحانی بین خواسته‌ های خودشان و افراد تندرو و محافظه کار یکی ‌را انتخاب کند؟

به هر حال خود آقای روحانی به عنوان کسی ‌که در مناظرات و تبلیغات انتخاباتی اش راجع به این مسئله تلویحاً سخن گفته، مطلع است که می بایست به این خواسته ی مردم پاسخ بدهد و نیرو‌های سیاسی و مردم و هوادران جنبش سبز هم منتظر هستند که اتفاقات مثبتی در این زمینه بیفتد؛ اما واقعیت ‌های جامعه ی ما حکایت از آن دارد که هنوز موازنه ی قوا به نفع اصلاح طلب‌ ها و هواردان جنبش سبز به هم نخورده. پیروزی آقای روحانی در انتخابات اخیر امکان مانور بیش تری در اختیار ایشان قرار می دهد به خصوص در این ماه‌های نخست، آقای روحانی قطعاً قدرت چانه زنی‌ بیش تری نسبت به ماه‌های و یا سال‌های آینده خواهند داشت اما به هر حال آقای روحانی، به عنوان رئیس قوه ی مجریه در ساختار نظام جمهوری اسلامی، قدرت محدودی برای تصمیم گیری دارد.  باید در نظر بگیریم که آیت الله خامنه ‌ای هنوز به این تصمیم نرسیده که آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد را از حصر آزاد بکنند و طبیعتاً نیرو‌های خودسر و تندروی اطراف آقای خامنه‌ای روی ایشان فشار آورده اند. رئیس قوه ی قضاییه و نیرو‌های نظامی، به خصوص در سپاه، هم چنان -احتمالاً- مخالف آزادی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد هستند و تا آن جا که خبر می‌رسد، در شورای عالی امنیت ملی ‌هنوز اکثریت با کسانی‌که خواهان رفع حصر هستند، نیست و آن اجماع به وجود نیامده یا اکثریت حاصل نشده. بنابراین باید منتظر باشیم و ببینیم که تلاش‌های آقای روحانی و کسانی‌که در ساختار حکومت هم فکر ایشان هستند، به کجا می رسد.

اما من فکر می‌کنم جامعه ی مدنی به واسطه ی تلاش هایی که انجام می دهد، نیروهای هوادار جنبش سبز در مطبوعات، در نهاد‌های مدنی در رسانه‌های داخل کشور و خارج کشور به نوعی می توانند فشار بیاورند و افکار عمومی ‌را بسیج کنند به نحوی که آقای روحانی بتواند در چانه زنی‌‌های خودش، امتیازات بیش تری به نفع مردم اخذ کند. در حال حاضر آن چیزی که تعیین کننده ا‌ست، تغییر موازنه ی قدرت در ساختار حقیقی قدرت است؛ وگرنه در ساختار حقوقی قدرت، ظاهراً با یک بن بستی مواجه هستیم که فقط یک فشار از بیرون و در سطح جامعه می تواند این موازنه را به هم بزند و این بن‌بست را بشکند.

شما فرمودید که دولت زیاد در این زمینه نمی‌تواند تاثیر گذار باشد اما محمد باقر نوبخت “سخنگوی دولت ” به تازگی گفته که رفع حصر در دستور کار دولت است ولی‌ترجیح این است که امور در بی‌خبری دنبال بشود، اساساً این که ایشان گفتند که رفع حصر در دستور کار دولت است یعنی ‌دولت دارد چه کاری در این زمینه انجام می دهد و از طرفی، علت این که این امور در بی‌خبری دنبال می شود، چیست؟

در هر صورت آقای روحانی به عنوان رئیس قوه ی مجریه با توجه به قدرتی‌که بعد از انتخابات پیدا کرده، امکان چانه زنی‌ و مانور دارد. به عنوان رئیس جمهور می تواند با رهبری در تعامل باشد و چانه زنی‌کند، با روسای قوه ‌های دیگر یا با فرماندهان نظامی وارد گفتگو شود، آن ها را قانع کند که به نفع نظام جمهوری اسلامی است که هرچه سریع تر و تا اتفاق خاصی ‌نیفتاده، تکلیف حصر رهبران جنبش سبز مشخص شود. هم چنین ایشان به عنوان یکی ‌از اعضای شورای عالی امنیت ملی ‌می تواند در این زمینه نقش آفرینی کند. اما این مسئله در چارچوب اختیارات قوه ی مجریه یا ریاست جمهور نیست که آقای روحانی بتواند یک جانبه تصمیم بگیرد و بدون هماهنگی‌ با بقیه ی قوه‌ ها، یا بدون هماهنگی ‌با رهبری اقدام به شکستن حصر کند، طبیعتاً این امکان وجود ندارد. به نظر من دولت این اراده را نشان داده که می‌خواهد هرچه سریع تر این مسئله ی حصر را حل بکند و به آن پایان ببخشد، اما طبیعتاً در مقابل خودش نیروهایی را می ‌یابد که به شدت با این مسئله، با انگیزه ‌های متفاوت مخالفت می کنند و هنوز طبیعتاً در این زمینه نتوانسته کامیاب باشد و من فکر نمی کنم طی ‌ماه ‌های آینده‌، آقای روحانی و دولتش بتواند این چنین کامیابی‌ای داشته باشند؛ مگر این که همان طور که عرض کردم موازنه ی قوا به شکلی‌ جدی به نفع اصلاح طلب‌ها و دولت اعتدال آقای روحانی رقم بخورد.

یعنی شما پیش بینی‌می‌کنید که این کار در آینده ی نزدیک احتمالاً به وقوع نخواهد پیوست؟

نخیر، در آینده ی خیلی ‌نزدیک، به وقوع نمی پیوندد .

در سوالات قبلی ‌هم اشاره هایی داشتید به این موضوع داشتید، اما به طور اخص، شما چه فرد یا افرادی را مسئول رفع حصر از آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد می دانید؟

چنین تصمیمی طبیعتاً توسط شخص آیت الله خامنه ‌ای گرفته شده، ولی ‌باید در نظر بگیریم که تصمیمات آیت الله خامنه ‌ای به خصوص در موارد حساس، با محاسبه ی هزینه‌ها و فایده هایش انجام می شود. همین طور با توجه به آرایش نیروهایی که گرداگرد ایشان هستند، چه در بیت رهبری، چه قوای سه گانه، چه نیرو‌های غیر رسمی‌که در ساختار قدرت به شکل حقیقی ‌و نه حقوقی حضور دارند، تصمیمی گرفته می شود. آقای خامنه ‌ای وقتی‌که با فشار نیرو‌های تندرویی که اطراف اش هستند و ایشان را به نحوی محاصره کرده اند، مواجه باشد، طبیعتاً در برابر آن ها تمکین یا عقب نشینی می کند، یا حداقل ترجیح می دهد که با آن نیرو‌ها همراهی کند. اما اگر در یک شرایط دیگری، نیرو‌های معتدل تر و میانه رو بتوانند بر آن جریان تند رو غلبه کنند، مثلاً فشار افکار عمومی‌ را علیه آن ها بسیج کنند، طبیعتاً آقای خامنه ‌ای تمایل همراهی بیش تر با این نیرو‌ها را دارد. در زمینه ی مذاکره با امریکا و در حوزه ی مناقشات هسته‌ای، ما شاهد بودیم که علی رغم مخالفت گروه ‌های تند رویی که در کیهان، در جبهه ی پایداری یا در جاهای دیگر حضور دارند، آقای خامنه ‌ای از مذاکرات دولت و قوه ی مجریه تاکنون حمایت کرده و به رغم این که تاکنون خواسته خودش را بی‌طرف یا غیر مسئول نشان بدهد، اما تا امروز مخالفت جدی و علنی هم با این مذاکرات -جز در موارد جزئی-، ‌انجام نداده. در مورد مسئله ی حصر هم اگر موازنه ی قوا به طور جدی به نفع نیرو‌های معتدل و اصلاح طلب رقم بخورد، طبیعتاً آقای خامنه ‌ای سعی‌خواهد کرد که تصمیم خودش را بیش تر با این ها هماهنگ کند؛ مگر این که اراده ی جدی برای این اقدام در شخص رهبریت نظام وجود نداشته باشد و ‌آقای خامنه ‌ای اصراری بر تداوم حصر داشته باشند که در آن صورت به هر حال از اختیارات خودشان استفاده می کنند و هم چنان حصر را ادامه می دهند. ولی ‌من فکر می‌کنم که به هر حال خود آیت الله خامنه ‌ای هست که باید تصمیم نهایی را در این زمینه اخذ بکند، غیر از ایشان کسی ‌نیست که بتواند حرف آخر را در مورد ادامه و یا شکستن حصر بزند .

در راستای پاسختان که گفتید دولت آقای روحانی شاید زیاد نتواند در زمینه ی رفع حصر موثر باشند، اما خب ایشان تمرکزشان را گذاشتند روی مذاکرات ژنو و بهتر شدن روابط ایران و امریکا که پس از چند دهه به هر حال شکل گرفت. آیا فکر نمی‌کنید که آن قضیه برایشان اولویت داشت و شاید رفع حصر آن اولویت لازم را نداشته باشد؟

آقای روحانی خودشان مسائلی ‌را در اولیت های اول و یک سری مسائل ‌را در اولیت‌های بعدی قرار دادند. یک نکته حداقل برای شخص من، بدیهی ست و آن هم این است که، آقای روحانی تلاش خواهند کرد که با حل مناقشات هسته‌ای، برگ برنده‌ای را در دست خودشان بگیرند و با آن برگ ‌بتوانند در زمینه‌های دیگر با نیروهایی که در برابرشان هست معامله و چانه زنی ‌بکنند و از آن ها امتیاز بگیرند. اگر ایشان موفق بشود که در آینده ی کوتاه مدت یا میان مدت مناقشات هسته‌ای را به شکل مطلوب پیش ببرد و حل و فصل کند، قطعاً از این برگ برنده برای حل و فصل مسائل فرهنگی ‌و سیاست داخلی و حتی مسائل اقتصادی هم استفاده خواهد کرد؛ اما اگر نتواند مناقشات هسته‌ای و روابط اش را با امریکا و غرب درست مدیریت بکند، طبیعتاً از نظر اقتصادی هم با موانعی جدی مواجه خواهد شد و بعد از این که در مسائل اقتصادی با موانع جدی مواجه شد، در زمینه ی مسائل فرهنگی ‌و سیاست داخلی ‌هم قطعاً عقب نشینی خواهد کرد.

پس اگر بتواند کامیابی هایی در زمینه ی سیاست خارجی‌ و اقتصادی داشته باشد و در این خصوص، کارنامه ی روشن و مثبتی از خودش ارائه بدهد، به گمانم به طور جدی در زمینه ی گشایش فضای سیاسی و مطبوعاتی کشور اقدام خواهد کرد. از جمله در مورد رفع حصر و در زمینه ی مسائل فرهنگی ‌هم با جدیت بیش تری سعی ‌می‌کند که سیاست‌های وعده داده شده ی خودش را پیش ببرد.

غیر از مسئله ی حصر، آقای روحانی وعده هایی هم در خصوص آزادی زندانیان سیاسی به هوادارانش داده بود. نظر شما در این خصوص چیست؟

اتفاقاً من فکر می‌کنم که آزادی زندانیان سیاسی اخلاقاً بر رفع حصر مقدم است؛ که به هر حال آقایان کروبی، موسوی و خانم رهنورد در شرایط بهتری از بعضی ‌از زندانیا‌ن سیاسی چه در اوین چه در رجایی شهر یا در شهرستان‌های دیگر، قرار دارند. بنابراین گمان می‌کنم که حتی باید ما خواسته‌ های خودمان را به این ترتیب اولویت بندی کنیم که آزادی زندانیان سیاسی مقدم بر رفع حصر باشد. اما به هر حال رفع حصر یک اقدام نمادین است و اگر زودتر اتفاق بیافتد، طبیعتاً نشانه ی این خواهد بود که نظام مجبور است به خواسته ی مردم تمکین کند و زندانیان سیاسی هم که به عنوان زندانی امنیتی محکوم هستند، به تدریج آزاد بکند.

اما فکر می‌کنم که چنین اراده‌ای وجود ندارد، چرا که سران نظام در خصوص این که، این اقدام نشان گر ضعف آن ها باشد و زندانیانی که آزاد می شوند با شور و نشاط و انرژی بیش تری در سطح جامعه شروع به فعالیت بکنند و استقبال گرمی ‌که از ایشان در شهر‌ها و در محل سکونت خودشان می شود، موجب ایجاد یک موج تازه ‌ای از اعتراضات بشود، نگرانی‌ جدی دارند. رفع حصر از آقای موسوی، کروبی و خانم رهنورد هم همین اتفاق را می تواند موجب بشود و جنب و جوش‌ هایی اجتماعی را به وجود بیاورد. بنابراین از این جهت می‌توانم فکر کنم که سران حکومت یک نگرانی‌ جدی نسبت به پیامدهایی این اتفاقات پیش بینی نشده دارند .

چرا خانم رهنورد هم همراه آقایان موسوی و کروبی در حصر است؟ آیا ایشان نقش خاصی‌ در رهبری داشتند؟

به هر حال خانم رهنورد در سال‌های گذشته و ‌در دوران انتخابات سال ۸۸، یکی ‌از مشاوران اصلی آقای موسوی بودند و خودشان مستقل از شخص آقای موسوی هم اهل اظهار نظر، مصاحبه و موضع گیری بودند و به همین جهت ایشان هم در کنار آقای موسوی محبوس شدند و در حصر قرار گرفتند و بخشی از آن هم ممکن است به خاطر تمایل شخصی‌خودشان باشد که نخواستند از آقای موسوی جدا شوند. البته این را من اطلاعی ندارم و دوستان دیگر هم اطلاع ندارند که آیا واقعاً امکان آزادی ایشان بوده یا نه، ولی ‌تا آن جا که ما شاهد بودیم شخص خانم رهنورد هم، به خصوص در دوره ی بعد از انتخابات جنجالی سال ۸۸، مستقل از این که مشاور آقای موسوی و همسر آقای موسوی باشند، موضع گیری هایی داشتند که طبیعتاً خوشایند دستگاه جمهوری اسلامی و نهاد‌های امنیتی-اطلاعاتی اش نبوده.

آقای رضوی فقیه، آیا حرف خاص دیگری در این زمینه دارید که در پرسش ها نیامده باشد؟

من فقط آرزو دارم که هرچه سریع تر زندانیان سیاسی ما آزاد شوند و شرایط بهتری پیدا بکنند. رهبران محصور هر چه زودتر رفع حصر شوند و آزادی بیان و آزادی فعالیت‌های اجتماعی-سیاسی برای همه ی شهروندان ایرانی اتفاق بیفتد و ما شاهد فضای جدیدی در جامعه باشیم که به رشد و توسعه ی کشورمان کمک کند و آرزو دارم که این تلخ کامی ‌هایی که در سال‌های گذشته داشتیم به تدریج برطرف شود و ما متناسب با شرایط فرهنگی و اجتماعی و امکانات اقتصادی کشورمان، به یک رفاه و آزادی نسبی ‌برسیم .

ممنون از فرصتی که در اختیار ماهنامه ی خط صلح قرار دادید…

اردشیر امیرارجمند: دلیلی برای توبه نیست/ پانته آ بهرامی

2 083در پاسخ به جنبش اعتراضی که پس از انتخابات دوره ی دهم ریاست جمهوری در ایران شکل گرفت، حکومت ایران به حصر رهبران این جنبش مسالمت جو مبادرت کرد. اکنون بیش از هزار روز یا به عبارتی قریب به سه سال از حصر آقایان میرحسین موسوی، نخست وزیر سابق جمهوری اسلامی ایران، مهدی کروبی، رئیس سابق مجلس شورای اسلامی و خانم زهرا رهنورد، رئیس سابق دانشگاه الزهرا می گذرد. حصر غیرقانونی که نهاد مشخصی مسئولیت آن را نمی پذیرد.
با روی کار آمدن دولت آقای روحانی و با توجه به وعده های ایشان، برای بسیاری از مدافعان ایرانی حقوق بشر، پایان حصر از این افراد یک گام به واقعیت نزدیک تر شده است؛ رفع حصری که از بارزترین خواسته های جامعه ی بین الملل و در راس آنان، گزارشگران ویژه ی شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در این مدت نیز، بوده است.

در همین رابطه، خط صلح با آقای اردشیر امیرارجمند، مشاور ارشد آقای میرحسین موسوی و از برجسته ترین چهره های جنبش سبز به گفتگو نشسته است. گفتگویی بی پرده که می تواند بازتاب دهنده ی دیدگاه بسیاری از فعالان این جنبش هم تلقی شود…

با آمدن آقای روحانی، بسیاری امید داشتند که هم از آقایان کروبی و موسوی و هم از خانم رهنورد، رفع حصر شود؛ ولی‌ این اتفاق نیفتاده؛ به نظر شما علت چیست؟ آیا این انتظار اساساً انتظار به جایی از دولت روحانی است؟

قطعاً انتظار به جایی است، چون خود دولت این قول را داده و بخش وسیعی از کسانی که در انتخابات شرکت کردند، با این نیت که می‌خواهد وضعیت کشور تغییر پیدا بکند، رای دادند. تغییر وضعیت کشور، باید نشانه هایی داشته باشد، اقدامات کوچک و جزیی‌بسیار خوب است ولی ‌مسائلی هست که جنبه ی راهبردی دارد. اگر قرار باشد فضای امنیتی کشور تغییر پیدا کند، نشانه اش آزادی خانم رهنورد و آقایان کروبی و موسوی است. به هر حال مردم خواستار تغییر وضعیت سیاسی-امنیتی هستند و آقای روحانی قول تغییر آن را داده. اگر در این زمینه موفق نشود قطعاً سیاست‌های دیگرش هم با موفقیت همراه نخواهد بود. آقای روحانی و دوستانشان باید اعتقاد قلبی به این امر داشته باشند که سیاست خارجی‌ نیز دنباله ی سیاست داخلی‌است و هنگامی در زمینه ی مذاکرات هسته‌ای موفق می شوند که، به جامعه ی بین الملل نشان دهند که تغییر رویکرد در ایران رخ داده. آن چه که اتفاق افتاده استراتژیک است بایستی اعتماد سازی کنند و خب تنها میزان امتیازات رد و بدل شده، موجب اعتماد سازی نمی‌شود؛ لذا با توجه به این مسائل هنگامی در عرصه ی بین المللی موفق می شوند که، بتوانند در عرصه ی داخلی ‌تنش زدایی را به نتیجه برسانند و نشانه ی آن آزادی خانم رهنورد و آقایان موسوی و کروبی هست.

از زمانی که دولت روحانی بر سر کار آمده تعداد دستگیری ها و اعدام ها افزایش یافته. در ایران نوعی بالانس قدرت عمل می کند؛ یعنی این که نیروهای محافظه کار و راست، به شدت در مقابل تغییرات مقاومت می کنند. با این روند ارزیابی شما چیست؟ آیا در کوتاه مدت، وضعیت بهتر خواهد شود و رفع حصر صورت خواهد گرفت؟

من نمی‌خواهم در این زمینه پیش بینی‌ کنم و تمایل دارم مثبت اندیش باشم که، آقای روحانی می تواند پاسخ گوی قول‌ها و تعهدات انتخاباتی‌اش باشد. اگر از جنبه ی منفی ‌بخواهیم حرکت کنیم، شاید آن چنان موثر نباشد؛ اگر یک نوع احساسی‌ را ایجاد بکنیم که “نمی‌شود”، پس بنابراین مسئولیتی هم به وجود نمی آید.

در پیوند با اعدام‌ها هم، در واقع یک جریانی در کشور وجود دارد که سعی ‌می‌کند علی رغم تغییر نسبی‌ که رخ داده، فضا را ببندد و این طور القا کند که هیچ چیزی رخ نداده و تغییر پیدا نکرده. همین است که هم چنان افراد بابت نوشتن یک مقاله در وبلاگ خودشان یا در شبکه‌های اجتماعی مختلف، مورد تهدید قرار می گیرند و مجازات می شوند اما در مقابل ما- همان طور که اشاره کردم- باید جانب مثبت را در نظر بگیریم و بگویم که “می‌شود” و “باید بشود”.

آیا شما اطلاع دقیقی از آخرین وضعیت جسمی و روحی خانم رهنورد و آقایان موسوی و کروبی دارید؟

ابتدا این نکته را بگویم که، ‌این سه نفر، قبل از حصر، در سلامت کامل بودند و حتی مشکلاتی‌که افراد معمولاً در این سن و سال دارند هم، نداشتند اما به تدریج دارای مشکلات متفاوتی مانند مشکل قلبی، فشار خون، درد‌های مربوط به پا، کمر و غیره شدند و این مسائلی است که تماماً تحت فشار و شرایط حصر به وجود آمده.

پس، شرایط جسمانی ‌این ها تغییر کرده و در وضعیت خوبی‌ نیستند و یک لیست قابل توجهی ‌از مشکلات برای آن ها به وجود آمده؛ خانم رهنورد به فشار خون مبتلا شده، آقای موسوی مشکلات قلبی و زانو دارد، آقای کروبی دچار پوکی استخوان شدند و هم چنین اطلاع داریم که حتی ایشان ویتامین بدنش در بسیاری از موارد پائین آماده و هم چنین درد زانو و کمر و مشکلات گوارشی دارد. این ها قطعاً مسئولیت اش بر عهده ی زندان بانان است، زندان بانانی که شرایط لازم را فراهم نمی کنند. در زندان، هر زندانی حداقل حق هواخوری و استفاده از آفتاب را دارد. ولی آقای کروبی از آفتاب کلاً محروم هست و به خاطر همین است که این مشکلات برایش پیش آمده… اما به هر حال علی رغم فشار جمسمانی‌ای که برایشان به وجود آمده، روحیه‌شان بسیار قوی و مستحکم است.

با توجه به سابقه ی جمهوری اسلامی در پیوند با رفتارشان با زندانیان شاهد بودیم که، از دهه ی شصت تا کنون بسیاری تحت فشار به تلویزیون آمدند و ابراز پشیمانی کردند. تا جایی که گاهی گفته شده دیگر مقاومتی وجود ندارد. اما در مورد این سه نفر و همین طور برخی از زندانیان دیگر شاهد هستیم که دوباره بدعتی در مورد مقاومت گذاشته شده و آن ها ابراز ندامت نکردند و  این از جنس همان مقاومتی ست که بسیاری از زندانیان در دهه ی ۶۰ کردند و حاضر نشدند به تلویزیون بیایند. با توجه به اظهار علنی حکومت برای توبه  و ندامت این افراد، ارزیابی شما چیست؟

ببینید اساساً توبه از چه‌؟ کسی‌اگر گناهی کرده باشد یا جرمی ‌را مرتکب شده باشد، از نظر اخلاقی ‌به هر حال می تواند توبه کند…

اما آقای امیر ارجمند، در نظام جمهوری اسلامی خیلی‌‌ها واقعاً آن کاری که در موردش اعتراف کردند، انجام ندادند و صرفاً‌ تحت فشار آمدند و مسائلی را عنوان کردند…

شاید برخی از نظر اخلاقی ‌لازم بدانند اگر گناهی کرده باشند برای درس آموزی به دیگران توبه و اقرار بکنند، اما توبه در شرایطی که کسی ‌اصلاً و ابداً جرمی ‌را انجام نداده، می تواند حتی کاری غیر اخلاقی‌باشد و حقیقت را بپوشاند. خانم رهنورد، آقای موسوی و کروبی جرمی‌ را انجام ندادند و با سرافرازی کامل بر مواضع خودشان ایستادگی می کنند و توبه هم نمی کنند. آقایان، هم آقای موسوی را می شناسند، هم از سابقه ی آقای کروبی مطلع اند و هم از صداقت خانم رهنورد با خبرند و می دانند که هیچ کدامشان اهل توبه کردن نیستند. اساساً این که بگویند، چون توبه نمی کنید پس آزاد نمی کنیم، فرار به جلو و انداختن توپ در زمین طرف مقابل است. توبه را آقای جنتی باید بکند، آقای مصلحی و دیگر مقامات امنیتی و مسئولان عالی رتبه ی کشور، برای ظلمی که نسبت به این افراد و جامعه و مردم ایران روا داشتند، باید توبه کنند.

از جرمی‌که انجام نشده، توبه نمی کنند و آقایان کروبی موسوی، کروبی و خانم رهنورد به حمدالله در شرایطی هستند که با صلابت کامل در این رابطه ایستادند، نقطه نظر خودشان را بیان کرده اند و صراحتاً گفتند که این باعث سر افرازی جنبش سبز و کل مردم ایران است.

از طرفی من فکر می کنم که خانم رهنورد، آقایان موسوی و کروبی کاملاً معتدل حرکت کردند و هرگز از خط اعتدال عبور نکردند و در این راه مستحکم پافشاری و ایستادگی کردند. این به معنای تند روی کردن و کند روی کردن نیست؛ به هر حال ایستادگی رهبران یک جنبش مردمی بابت مطالبات، خواست مردم ایران بوده و این افراد به خواست تاریخی مردم پاسخ دادند. مردم از ایشان خواسته بودند که بر سر مواضع ایستادگی کنند و مواضع بر حق آن ها را مطالبه کنند…

آیا اساساً برای گرفتن توبه و ندامت جهت نمایش در افکار عمومی آن ها را تحت فشار قرار داده اند، شما در این رابطه اطلاعی دارید؟

ببینید، به هر حال کل این فرایندی که در حال طی‌شدن است، فشار است. ۳ سال تمام هست که به صورت مستمر کل سازمان تبلیغاتی کشور برای طرح اتهامات، تهمت و افترا نسبت به افراد و تحت فشار دادن خانواده‌شان بسیج شده. مثلاً به حرف‌های بی‌ربط و بی‌ اساسی ‌که مقامات کشور منجمله آقای جنتی، مقامات سپاه و غیره می زنند، نگاه کنید؛ این‌ها چیست؟ همه برای تحت فشار قرار دادن است. من فکر می‌کنم که بزرگ ‌ترین بی‌عدالتی که رخ می دهد این است که عده‌‌ای فردی را در جایی قرار دهند و هرچه دلشان می خواهد به او بگویند، بدون این که امکان شنیدن صدایش وجود داشته باشد. خب این شرایط بسیار بدی است و مدت هاست که به خانم رهنورد و آقایان کروبی و موسوی تحمیل شده است.‌

آیا نیرو‌های امنیتی در داخل منزل به صورت روزمره زندگی‌می کنند یا فقط بیرون منزل را کنترل می کنند؟ با این وجود می توانید بگویید که زندگی ‌روزمره ی آن ها منجمله تغذیه، استراحت، مطالعه و یا دسترسی ‌به اخبارشان در ایام حصر چگونه می گذرد؟ آیا در خانه های شخصی خودشان هستند یا در خانه‌های امنیتی نگهداری می شوند؟

در ابتدا وقتی خانم رهنورد و مهندس موسوی را حصر کردند، نیروی‌های امنیتی در خانه ی شخصی آقای موسوی و خانم رهنورد ساکن شدند؛ یعنی ‌یک خانه‌ای چسبیده به خانه ی مهندس موسوی را مرکز خودشان قرار داده بودند و در عین حال در خانه ی ایشان حضور مستمر داشتند و زندگی ‌می کردند. آن ها را مجبور کرده بودند به طبقه ی بالای خانه بروند که اصلاً مورد استفاده ی آن ها قرار نمی‌گرفت. حتی دستگیره‌ ها را هم در آورده بودند؛ به نحوی که هیچ دری بسته نباشد و هر زمانی‌ که آن ها تمایل داشتند، می‌توانستند وارد هر قسمت خانه و حتی اتاق ها شوند. کلاً فضای حریم شخصی‌شان را از بین برده بودند و این وضعیتی بوده که تا مدت‌های طولانی ‌وجود داشته. علاوه بر این، برای این که نور به داخل خانه نیاید، تمام پنجره‌ها را صفحات فلزی زده بودند… در مورد اخبار هم که باز مکرراً گفته شده که از داشتن روزنامه محروم بودند و تا مدت‌های طولانی از داشتن هر نوع اخبار هم محروم بودند. بعدها اجازه دادند چند شبکه ی تلویزیونی که خودشان مقرر کرده بودند، تماشا کنند. توجه داشته باشید که مکرر گفته شده که آقای مهندس موسوی خواب درخت روزنامه را دیده؛ یعنی ‌کسی‌ که روزنامه نگار و نویسنده بوده و در این زمینه کار کرده و علاقه ی مفرطی به روزنامه دارد، خواب درخت روزنامه را دیده و حرفی‌ را که زده بود، این بود که خلاصه شما هزار روز به من روزنامه خواندن را بدهکارید…

ولی‌ آقای کروبی در خانه‌های امنیتی نگاه داشته می شوند، درست است؟

بله، آقای کروبی همیشه در منزلی نگهداری می‌شدند که منزل خودش نبود و توجه داشته باشید که آقای کروبی باید هزینه ی زندان را هم پرداخت کند؛ این دیگر به هر حال یک چیز غریبی است …

در مورد آقای کروبی شما خبر دارید که آیا نیرو‌های امنیتی در داخل منزل بودند یا در خارج آن؟

ببینید در رابطه با محل حصر آقای کروبی، ۳ واحد آپارتمان وجود داشت که یکی از آن ها دست نیرو‌های امنیتی بودند، یکی برای آقای کروبی بوده و دیگری هم خالی‌ست و به هر حال وضعیت آقای کروبی هم به همین ترتیب بوده؛ اگر اشتباه نکنم، هر وقت می‌خواستند می‌توانستند وارد منزل ایشان شوند. در رابطه با در آوردن دستگیره‌ها هم ،وضعیت مشابه بود و حریم خصوصی وجود نداشت.

IMG_1582شما اطلاع دارید که نظر خانم رهنورد و آقای موسوی در مورد روی کار آمدن دولت آقای روحانی چیست؟

آن چیزهایی که صلاح باشد گفته بشود، خودشان گفتند؛ ولی‌ به هرحال آن چیزی که ما می توانیم بگوییم، این است که، تغییرات انجام شده را با دید مثبتی نگاه می کنند. به هر حال مردم رای دادند و رای مردم هم، به تغییر شرایط بوده یعنی‌ با رایشان گفتند آن چه را که اتفاق می افتاده، نمی پسندیدند.

وضعیت ملاقات با خانواده‌ها به چه صورت است؟ آیا ایشان امکان استفاده از تلفن را هر چند به صورت محدود داشتند؟

نخیر، اگر می‌خواستند به جایی تلفن بزنند، امکانش نبود ولی ‌خب چند باری اجازه داشتند که با بعضی از افراد خانواده و با دختران تلفنی صحبت کنند، ولی ‌اجازه ی داشتن تلفن، اصلاً نداشتند. در واقع هیچ ‌وسیله ی ارتباطی ‌با دنیای خارج ندارند تنها راه ارتباط، وقتی ‌بوده که ملاقات صورت می گرفته یا همان معدود دفعاتی که عرض کردم از تلفن جهت برقراری تماس با فرزندانشان، توانستند استفاده کنند. البته به تازگی قول  این که تماس تلفنی صورت بگیرد، داده شده منتها هنوز عملی نشده. ملاقات‌ها هم معمولاً بسیار نامنظم بوده و گاهاً بیش از سه ماه شده که بچه‌ها، کوچک‌ترین خبری از پدر و مادرشان نداشتند. همین مسئله وضعیت سخت و دشواری را ایجاد می‌کند. حالا بعد از انتخابات و بعد از تغییراتی که صورت گرفته این نکته تا حدودی ترمیم شده و در حال حاضر ملاقات هفتگی بر قرار می شود و این موضوعی است که باید مورد اشاره قرار بگیرد.

در این ملاقات‌های هفتگی آیا کماکان نیروی‌های امنیتی هم حضور دارند؟

نیروهای امنیتی همیشه حضور دارند و شنود هم روالی همیشگی هست.

برخورد نیرو‌های امنیتی پس از برخوردی که با دختر ایشان پیش آمد چطور بود؟ آیا بعداً معذرت خواهی‌کردند یا رفتارشان بدتر هم شد؟

ظاهراً در حال حاضر رفتار به قبل از آن حادثه برگشته، یعنی‌ این که در واقع رفتار‌ها به مانند آن مورد نبوده و مشکل ویژه‌ای در این زمینه مجدداً به وجود نیامده…

گزارشگران حقوق بشر سازمان ملل، در چندین نوبت خواستار رفع حصر از خانم رهنورد و آقایان موسوی و کروبی شدند. آقای احمد شهید گزارشگر ویژه ی سازمان ملل در بخش‌های برجسته‌ای از گزارشات خود به این موضوع اشاره کرده. به نظر شما این قبیل فشار‌ها می تواند به بهبود شرایطشان کمک کند؟

یک نکته‌ای را در ابتدا باید مد نظر قرار دهید: جامعه ی بین المللی برای پیشبرد اهداف خودش در رابطه با حقوق بشر، مکانیزم های ویژه ای دارد. این مکانیزم‌ها از درصد کمی از کار آمدی، برخوردار است و این هم ناشی‌از ساختار جامعه ی بین المللی است؛ بنابرین در بسیاری از موارد ممکن است تصمیماتی که جامعه ی بین الملل در زمینه ی حقوق بشر می‌گیرد، ضمانت اجرایی کافی‌نداشته باشد. این تنها در رابطه با ایران نیست و تنها در پیوند با خانم رهنورد، آقای موسوی و کروبی هم نیست، اما آن چه ‌که مهم است، این است که باید توجه داشته باشیم، در هر کشوری ضمانت حفظ حقوق بشر و حقوق شهروندان، در وحله ی اول، باید دولت و حکومت باشند و هنگامی که این کار را انجام نمی‌دهند یا خودشان در واقع ناقض این حقوق هستند، جامعه ی بین المللی مجبور می شود که وارد صحنه شود و برای اجبار و هدایت دولت‌ها برای رعایت حقوق بشر تدابیری اتخاذ کند. در رابطه با سایر موارد نقض حقوق بشر در ایران هم به همین ترتیب بوده… خب این قطع نامه‌ها به هر حال اثر بین المللی دارند و از نظر روانی‌ و اخلاقی‌ و سیاسی تاثیر دارند و من فکر می‌کنم که چه در پیوند با حصر و چه در سایر موارد مسئله ی اساسی ‌بیان حقیقت است. مردم دنیا در زمینه ی حقوق بشر حق دارند که حقایق مربوط به هر کشور را بدانند؛ همان طور که ما حق داریم از وقایع نقض حقوق بشری که در کشور امریکا، اسرائیل، انگلیس، تانزانیا و هر کشور دیگری رخ می دهد، با خبر باشیم، آن‌ها هم همین حق را نسبت به ما دارند. ما نمی توانیم بگوییم محکوم کردن گوانتانامو حق ماست ولی ‌آن ها حق این کار را در رابطه با ما ندارند. مسئله ی حقوق بشر، مسئله ای جهانی ‌است و وقتی‌ مسئله جهانی ‌است، باید بپذیریم که مکانیزم‌های جهانی‌ هم وجود داشته باشد.

آیا شما فکر می کنید که در مجموع حمایت مردمی نسبت به این سه نفر وجود دارد؟

قطعاً، تردیدی در این زمینه وجود ندارند. این اتفاقاً یکی ‌از نکاتی ‌است که در واقع، باعث ترس بی‌مورد مقامات در کشور می شود که علاقه مند هستند به همه ی موارد دید امنیتی داشته باشند. آن ها می دانند که این افراد محبوبیت بسیار زیادی در جامعه دارند و از حمایت کلانی برخوردارند. البته در حال حاضر این حمایت چندان بروز ‌اجتماعی ندارد و دلیل آن هم سرکوبی است که صورت می‌گیرد. متاسفانه مسئولین ادعا می کنند که به هر حال اکثریت با آن هاست و همیشه از حنجره و زبان مردم صحبت می کنند و از طرفی دیگر مردم را به فتنه گری و جنایت و ادعاهای عجیب و غریبی از این دست متهم می کنند. به نظر من ظلم اصلی شامل حال مردم ایران شده چرا که در یک جایگاه خود ساخته قرارشان می دهند و از زبان مردم حرف هایی می زنند که مردم با آن ها مخالف اند. خلاصه آن هایی که ادعا می کنند زبان حال مردم هستند، اگر جرات کنند و اجازه بدهند که در یک فضای آزاد مردم بیایند و نظرشان را بدهد، معلوم می شود که چقدر خانم رهنورد و آقایان موسوی و کروبی پشتیبان دارند و در مقابل چقدر آقای جنتی، آقای جعفری و غیره حامی ‌دارند .

خواست اساسی خانم رهنورد و آقای موسوی چیست؟ آیا خواستار محاکمه ی علنی هستند؟

اولاً آن ها در آن جا هم، خواستار مطالبات مردم هستند ولی نکته ی مهم این است که این سه نفر‌ زندانی هستند و باید آزادشان کنند. کسی ‌که بدون هیچ فرایند قانونی زندانی شده و در واقع به گروگان گرفته شده، باید آزاد شود. خواست آن ها؛ خواست شناسایی حقوقشان است و آن ها‌یی که ایشان را به جرمی‌ متهم می کنند، آیا دادگاهی برگزار کردند و فرایند قانونی را طی کردند؟

ببینید وقتی‌ که جرمی ‌مرتکب نشدند، باید فوراً آزاد شوند ولی ‌اگر هر کسی هم که ادعا می‌کند، جرمی وجود داشته اگر دادگاهی علنی و امکان رسیدگی عادلانه برگزار شود، کسی ‌از آن گریزان نیست. آقایان می‌دانند که در چنین دادگاه هایی بازنده هستند؛ البته ممکن است قضاتی را هم پیدا کنند که مطابق با نظر آن ها حکم بدهند ولی‌ در میان افکار عمومی و در پیشگاه تاریخ بازنده خواهند بود و همین موضوع هم نگرانشان می کند. باز هم من این را خدمتتان عرض کنم که در واقع آزادی آن ها به سود همه، حتی به سود همین آقایان است. این سه نفر از یک حمایت بزرگ مردمی برخوردارند ولی‌ هیچ وقت به دنبال این نبودند که بخواهند مثلاً در جامعه آشوبی ایجاد کنند. این آزادی به هیچ وجه امنیت کشور را، حتی از دیدگاه تنگ آقایان هم، نه تنها به خطر نمی اندازد بلکه تقویت اش هم می‌کند. حصر و ادامه ی حصر در واقع یک حرکت کاملاً غیر منطقی ست که به خودشان صدمه می زد.

این حکایت، شبیه به ماجرای هسته‌ای است. مدت‌های مدیدی ما می‌گفتیم که کشور در بحران است، بعداً گفتیم در بن‌بست است. زمین این بن‌بست هم زمین مردابی ست؛ آقایان در یک بن بستی حرکت می کنند که به داخل فرو کشانده می شوند، در صورتی‌که مقامات عالی کشور به صراحت می‌گفتند نه بحرانی‌است نه بن بستی. ولی ‌الان این بحران و بن بست را پذیرفتند و نمی توانند از آن شانه خالی‌کنند. حالا معلوم نیست که در این مورد چرا تا این حد به راه غلط شان اصرار می ورزند. موضوع حصر هم به همین ترتیب است، خودشان را در یک بن بستی قرار دادند که بهترین و سالم‌ترین و کم هزینه‌ترین راه اش، آزادی بدون قید و شرط این سه نغر است.

به نظر شما حصر تا چه زمان ادامه پیدا می‌کند و شرایط رفع حصر چیست؟ آیا از طریق حاکمیت گفته شده که، شرایط رفع حصر چیست؟ چه کار باید کرد که رفع حصر شود و تا چه میزان شما نشانه‌های مثبتی در این زمینه می‌بینید و خوشبین هستید؟

حرف خاصی زده نشده اما به صورت طبیعی گفته می شود که توبه کنند که حرف بی‌معنایی است و اتفاق نمی‌افتد. همان طور که گفتم، لازم است که آقایان شجاعت تصمیم گیری درست را داشته باشند، کم هزینه‌ترین راه را که، به سود خودشان هم هست، طی‌ کنند و آن این است که بدون درد سر و در اسرع وقت این اتفاق بیفتد؛ چرا که هرچه زمان بیش تری بگذرد، مشکلات برای آقایان بیش تر خواهد شد. ما به هر حال اطلاعاتی ‌داریم و بر مبنای آن می دانیم که بسیاری از مقامات عالی کشور اعم از آقای هاشمی، آقای خاتمی، آقای سید حسن خمینی، برخی از اعضای هیئت دولت، برخی ‌از وزرا و مشاوران نزدیک آقای روحانی، آقای شمخانی و غیره تمایل دارند که این اتفاق بیفتد و در این راستا تلاش می کنند و این خودش جای خوشبینی دارد اما از طرف دیگر می بینیم که کانون‌های قدرتی چه در قوه قضاییه، چه در نیرو‌های اطلاعاتی-‌امنیتی و چه در نزد برخی‌مقامات سپاه ‌وجود دارند که سعی ‌می کنند این مسئله اتفاق نیفتد. امیدوارم افرادی که مانع این قضیه می شوند، سر عقل بیایند و منافع کشور را در نظر بگیرند. آزادی آن ها باعث برنده شدن همه می شود و امیدواریم که این عقلانیت به هر طریقی حاصل شود و از طرف دیگر این وظیفه ی جامعه مدنی است که، چه با طرح مطالبه و پیگیری آن و چه پیدا کردن روش‌های مبتکرانه، فشار لازم را به مجموعه ی حاکمیت در این مورد وارد کند.

تشکر می کنیم از فرصتی که در اختیار ماهنامه ی خط صلح قرار دادید.

به اهواز، آلوده ترین شهر جهان خوش آمدید!/ کوروش ضیغمی

Ahwaz“اهواز آلوده ترین شهر جهان است.” این سر تیتر خبری بود که ماه گذشته روی تمام خبرگزاری ها رفت. گزارش کاملی از سوی سازمان بهداشت جهانی از ده شهر برتر آلوده ی دنیا که، در آن سهم ایران چهار شهر بود: اهواز، سنندج، کرمانشاه و یاسوج.

دیدن قطره های باران پشت پنجره و راه رفتن زیر آن، از آن اتفاق هایی است که زیاد در اهواز تکرار نمی شود. بر اساس گزارش سازمان هواشناسی کشور میانگین بارش سالانه در خوزستان، کمتر از 250 میلی متر است؛ یعنی با احتساب جمعیت چهار و نیم میلیون نفری خوزستان، سهم هر شهروند خوزستانی از باران سالی دو دهم ثانیه است و این همراه می شود با آلودگی شدید هوای ناشی از شهرک های صنعتی و پالایشگاه های نفت اهواز و آبادان و پتروشیمی های گاز ماهشهر و بندر امام.

در این چند سال اخیر ریزغبارات سمی، رادیواکتیو و کشنده ای  هم از صحرای عراق و عربستان به استان های غرب ایران سرازیر می شود. کریم دحیمی، فعال حقوق بشر در رابطه با این که امریکا در جنگ امریکا و عراق، در فلوجه و بغداد از اورانیوم خفیف شده استفاده کرده به بی بی سی فارسی می گوید: “گرد و غبار مسئله ی تازه‌ای نیست، اما پیش از این مشکلات این چنینی ایجاد نمی‌شد، دلیلش هم هور العظیم و دیگر مرداب‌هایی بود که در این محدوده وجود داشت، اما با طرح انتقال آب کارون به زاینده رود تفریباً اکثر آن ها خشک شده است.”

مقامات محیط زیست و نمایندگان مجلس ایران بارها در مورد ریزگردهای عراق و ورود آن به ایران سخن گفته‌اند اما غسان عاشور چندی پیش در گفت و گو با بی‌بی‌سی فارسی احتمال ورود ریزگرد از عراق به ایران را چندان درست ندانست و مسئله را فرامنطقه ای خواند و گفت: “اکثراً شنیده می‌شودکه ریزگردها و گرد و غبار از عراق به ایران وارد می‌شود، اما این درست نیست. دو سال است که با افزایش بارندگی در عراق، ریزگردها به نحو چشم‌گیری کاهش یافته، در ضمن در منطقه ی مرزی بصره و مهران بادی نمی‌وزد که انتقال دهنده ی ریز گردها باشد.”

این همه در حالیست که در روزهای پایانی آبان ماه امسال، در اهوازِ همیشه خشک و داغ باران بارید و مردم با شور به خیابان ها ریختند، دست ها را بالا گرفتند و بعد از مدت ها به گمان هوای پاک، نفسی عمیق کشیدند؛ ولی غافل از ذرات آمونیاک و قطرات باران اسیدی. تا آخر شب بیش از دو هزار نفر از مردم اهواز به دلیل تنگی نفس عازم بیمارستان ها شدند و این رقم تا پایان ظهر فردا به پنج هزار نفر و تا پایان هفته به بیش از ده هزار نفر رسیده بود.

شکرخدا موسوی، نماینده ی اهواز در مجلس ایران در خصوص آخرین آمار بیماران تنفسی استان خوزستان می گوید نزدیک به ۱۹ هزار نفر در ۲۰ روز گذشته به دلیل مشکلات تنفسی بستری شده‌اند. آقای موسوی با اشاره به این که هنوز گزارش دقیقی در این خصوص ارائه نشده، گفت: “مساله ای که وجود دارد این است که این عارضه ی تنفسی در آینده نیز در این افراد باقی می‌ماند.”

اما موضع استانداری خوزستان به این موضوع جور دیگری بود. اسدلله موسوی رئیس فوریت‌های پزشکی استان خوزستان، در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس اعلام کرد که بر اساس یکی از مصوبات استانداری خوزستان، اعلام تعداد مراجعه‌کنندگان به مراکز فوریت‌های پزشکی در این استان بر اثر ناراحتی‌های ناشی از بارش باران، ممنوع است. به گفته ی وی این تصمیم مصوب جلسه‌ای است که روز چهارشنبه، ۲۹ آبان، در استانداری خوزستان برگزار شد.

امیر دانشجوی کارشناسی صنایع دانشگاه اهواز در مصاحبه با خط صلح می گوید: “سه شنبه، 28 آبان ماه، بعد از باران پنجره ها را باز کردیم تا کمی هوای خنک به داخل خانه بیاید. بعد از چند ساعت مادرم احساس خفگی کرد تا جایی که گفت دیگر نمی تواند نفس بکشد. سریعاً با کمک خانواده، او را به بیمارستان گلستان منتقل کردیم و در آن جا سیل آدم هایی را دیدیم که آن ها هم با این مشکل مواجه شده بودند. مسئولان بیمارستان اصلاً آمادگی سرویس دهی به این حجم بیمار را نداشتند و بعد از حدود یک ساعت که نوبت ما شد و تخت خالی و کپسول اکسیژن به ما دادند، مدیر بیمارستان به ملاقات بیماران آمد و اعلام کرد که موضوع جدی نیست و به زودی رفع می شود و جای نگرانی وجود ندارد؛ اما از فردای آن روز فهمیدیم که این موضوع ادامه پیدا کرده و الان هم استانداری بخش نامه کرده که آمار بیماران آلودگی هوا در اهواز، اعلام نشود.”

او هم چنین در رابطه با تمهیدات دولت و سازمان ها برای مقابله با این موضوع به ما گفت: “فعلاً که هیچ خبری نیست. هوای تهران دو دقیقه مه می گیرد، کل شهر را دو روز تعطیل می کنند و این جا مردم دارند از نفس تنگی می میرند و هیچ کس اصلاً برایش مهم نیست. ما به این رفتارها عادت کرده ایم. مردم خوزستان خیلی سال است فهمیده اند سهم شان از دولت و این چیزها فقط یک قبرستان مُرده، یادگار از جنگ است که سالی یک بار روز آزادسازی خرمشهر یادش می افتند و بشکه های نفت که پولش می رود در شهرهای دیگر برج و ساختمان و دانشگاه می شود و آلودگی اش برای ما می ماند.”

در همین رابطه ناصر کرمی دکترای اقلیم شناسی با حضور در مناظره ی شبکه ی اول سیمای ملی ایران اظهار کرده: “در همان سال های ابتدای جنگ هم تا زمانی که خوزستان زیر بمباران بود هیچ کس کاری انجام نداد تا این بمب به شهر تهران افتاد. اکنون نیز برای مردم خوزستان هیچ کاری انجام نمی‌شود.”

وی ادامه داد: “بارها از آلودگی هوای شهرهای تهران، اراک و مشهد که شاید در برخی مواقع به دو برابر حد استاندارد رسیده باشد سخن گفته‌ایم اما در استان خوزستان در 30 درصد روزهای سال آلودگی هوا 50 برابر حد مجاز است.” این کارشناس محیط زیست اضافه کرد:” اکنون 97 درصد مردم اهواز مایل اند از این شهر مهاجرت کنند؛ چرا که آن را یک جای نامناسب و غیرقابل سکونت تشخیص می‌دهند.”

این همه در حالیست که احمد شهید، گزارشگر ویژه ی سازمان ملل نیز در بخشی از آخرین گزارش خود، به وضعیت آب و هوای آلوده در استان خوزستان، اشاره داشته است. وی در بخشی از گزارش خود آورده است: ” زیر ساخت ضعیف استان خوزستان، هم چنان یکی از دلایل دسترسی محدود به آب آشامیدنی در بسیاری از محله های واقع شده در این استان می باشد. تصفیه خانه های آب اهواز که مطابق گزارشات، برای نیازهای جمعیتی در حدود 2222 نفر ساخته شده بودند، در حال حاضر از جمعیتی در حدود یک میلیون و نیم نفر پشتیبانی می کند. گزارش شده بود که کیفیت آب این منطقه به قدری نامناسب است که حتی برای شست و شو نیز غیر قابل مصرف است و نمایندگان این منطقه در مجلس ابراز نگرانی کرده و تقاضای اقدام کرده اند. پس از این که شرکت آب و فاضلاب اهواز به سکنه ی منطقه اعلام نکرد که به دلیل بارش باران زیاد تصفیه خانه ی فاضلاب را خاموش کرده و یا این که نتوانسته آب را به اندازه ی کافی تصفیه کند، مشترکین بدون این که بدانند، آب آلوده را مصرف کردند.”

حالا معلوم نیست چه کسی قرار است جواب گوی نفس های تنگ مادران و پدران خوزستانی باشد. نفس های تنگ جوانانی که می خواهند زندگی خود را میان بوی آمونیاک و منظره ی دود و نامهربانی های همیشگی دولت ها بسازند.  خوزستانی که همیشه بیش ترین ها را داده و کم ترین ها را گرفته است. خوزستانی که بر اساس اعلام گزارش دولت ایران در سال 91، بیش از 68 درصد از درآمد خالص کشور را تولید می کند و خودش حتی سهمش از باران هم چیزی نیست جز نفس های گرفته و آلوده و کارخانجاتی که هر روز بدون هرگونه نظارت درست در یک گوشه از شهر سر بلند می کنند و نتیجه شان برای مردم جز تنگ تر شدن نفس هایشان نیست و خوزستانی که هنوز بعد از جنگ هم، هر روز زیر بمباران آلاینده های شیمیایی جان می دهد.

بررسی اجمالی کارنامه ی سه ماهه ی وزارت ارشادِ دولت روحانی/ مسعود لواسانی

Cinemaچه هنرمندها و حرفه‌کاران عرصه‌ی هنر کشور که در کارزار انتخاباتی “حسن روحانی” حضور داشتند و چه آنان را که از بیرون شاهد رویدادهای انتخاباتی بودند، مواضع فرهنگی و هنری روحانی که خود را برای به دست گرفتن سکان یازدهمین دولت جمهوری اسلامی نامزد کرده بود، خوش آمد. اما این خوش آمد گویا “دولت مستعجل” بود!

ماه عسل حسن روحانی و وعده‌های انتخاباتی‌اش در عرصه ی فرهنگ دیری نپایید؛ چه در انتخاب وزرای فرهنگی و چه در نشان دادن اراده‌ای جدی برای به ثمر نشاندن وعده‌های از پیش اعلام شده اش.

در جریان کارزار انتخاباتی، حسن روحانی دست روی نقاط حساسی گذاشت که در دو دولت نهم و دهم عرصه‌ی عمل محافظه‌کاران سنتی در عرصه ‌ی فرهنگ بود. بحث ممیزی کتاب، موسیقی و سینما از جمله مواردی بود که او در گفتگو با “روزنامه ی آرمان” از آن‌ها یادکرد.

روحانی در این میان از انجمن صنفی روزنامه‌نگاران و خانه‌ی تعطیل شده‌ی سینما هم یادی کرد و کم و بیش در عرصه‌ی فرهنگ بر همه‌ی آن چیزهایی دست گذاشت که در این عرصه ممنوعه بودند. از گنجاندن صدای محمدرضا شجریان در فیلم تبلیغاتی، تا حضور چهره‌های هنری حامی جنبش سبز و هنرمندان به زندان افتاده  در کمپین تبلیغاتی، همه و همه این امید را در دل اهالی فرهنگ زنده کرد که دوران هشت ساله‌ی فترت و به تعبیری “زمین سوخته”‌‌ی فرهنگ و هنر قرار است بار دیگر جانی تازه بگیرد.

در فصل معرفی وزرا، اگرچه برخی گمانه‌ها از معرفی احمد مسجد جامعی به عنوان وزیر فرهنگ یاد می‌کرد اما، سرانجام علی جنتی شد انتخاب دقیقه‌ی نود آقای روحانی برای معرفی به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی.

در فاصله‌ی معرفی گزینه‌ی پیشنهادی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، آقای جنتی “خوش درخشید”؛ در دو مصاحبه‌ای که ایشان با ایسنا و شرق داشت به خبرنگاران از ایده‌آل‌ های فرهنگی خود گفت. بار دیگر اهالی فرهنگ شاهد تکرار همان وعده‌های انتخاباتی روحانی از زبان جنتی بودند؛ البته با زبانی ملایم تر. همین دو گفتگو کافی بود که سرسخت‌ترین اصول گرایان از جبهه‌ی پایداری را به صف مخالفان وزیر ارشاد در مجلس بکشاند و حمید رسایی در مخالفت‌ با علی جنتی به پشت تریبون مجلس رفت و درباره‌ی دیدگاه‌های  فرهنگی او در این گفتگوها، موضع گیری شدیدی کرد.

باری با گرفتن رای اعتماد از مجلس، علی جنتی در گفتگو با هفته‌نامه‌ی آسمان نخستین دیدگاه جنجالی خود را بیان کرد: “حذف ممیزی پیش از انتشار کتاب”. در این گفتگو او به علیرضا غلامی گفت اعتقادی به ممیزی پیش از چاپ ندارد، ممیزی عنوان محترمانه‌ی همان سانسور است، باید به ناشر و نویسنده اعتماد کرد و مجموعه‌ی اظهار نظرهایی از این دست که در 34 ساله‌ی پس از جمهوری اسلامی بارها از سوی نویسنده، ناشر ، مترجم و مردم به گوش رسیده اما کم تر مورد اعتنای مسئولین جمهوری اسلامی قرار گرفته است.

به دنبال انتشار این گفتگو، موجی از واکنش‌های مختلف در سطح رسانه‌ها÷، مطبوعات و فضای فرهنگی بروز کرد. گروهی از ناشران در مخالفت با آن به وزیر ارشاد نامه‌نگاری کردند و در رد آن بخش از سخنان او که خواستار سپردن امر سانسور به ناشران شده بود، واکنش نشان دادند.

به فاصله‌ی اندکی‌ از گفتگو با هفته‌نامه‌ی آسمان وزیر ارشاد در حاشیه‌ی جلسه‌ی دولت در گفتگو با خبرنگار صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، گفته‌های پیشین خود را رد و از موضع خود عقب نشینی کرد.

این بود که از همان نخستین هفته‌های ورود وزیر تازه‌ی ارشاد به ساختمان خیابان کمال الملک، این واقعیت آشکار شد که، وزیر ارشاد تازه، پختگی لازم را برای تصدی مسئولیت وزارت‌خانه‌ی حساسی هم چون فرهنگ و ارشاد اسلامی که از اهمیت ویژه‌ای برای رهبر و دیگر محافظه کاران برخوردار است؛ ندارد.

این واقعیت در دو ماه آینده بار دیگر رخ نشان داد و در رویدادهای دیگری نیز بار دیگر رونمایی شد.

ناشران و حرفه‌کاران عرصه‌ی فرهنگ بر این باور هستند که در هشت سال گذشته، نه تنها جریان پیشین حاکم بر وزارت ارشاد به عنوان متولی اجرایی در بخش‌های گوناگون فرهنگی و هنری، با اعمال سلیقه‌ی شخصی خود خسارت‌های فرهنگی جبران ناپذیری را به کشور تحمیل کرد، بلکه کوشید با قرار دادن مهره‌های مورد اعتماد خود در موسسه‌های وابسته به دولت یا شرکت‌های شبهه خصوصی، زمینه را برای تداوم بخشیدن به حضور خود در عرصه‌ی فرهنگی در صورت سقوط از قدرت فراهم آورد. این بود که در این هشت سال مجوز موسسه‌های خصوصی و شبهه دولتی برای نزدیکان فکری دولت و محافطه‌کاران صادر و از این طریق بخش عمده‌ای از بودجه‌ی فرهنگی کشور هزینه شد.

موضوعی که در نخستین روزهای آغاز به کار علی جنتی به عنوان یک مطالبه از سوی اهالی فرهنگ مظرح می‌شد، روشن شدن تکلیف انبوه بنیادها و سازمان‌های دولت ساخته در حوزه‌ی هنر، فرهنگ و ادبیات بود که با بلعیدن فعالیت‌های غیر دولتی و مستقل پیشین در این هشت سال، مشغول سیاست‌گذاری برای عرصه‌های فرهنگی و جذب و هضم بودجه‌های فرهنگی- هنری از وزارت ارشاد بودند.

نهادهایی مانند بنیاد ادبیات داستانی که کارکردش جذب ده‌ها میلیارد ریال اعتبار دولتی بدون داشتن خروجی مشخص و تولید فرهنگی روشن در عرصه‌ی ادبیات داستانی بود، از این جمله است؛ مجموعه‌ای زیر نظر محمد رضا سرشار. از سوی دیگر انجمن قلم، که قرار بود نقش آلترناتیو دولتی کانون نویسندگان ایران را ایفا کند، با شکست در اهداف خود و اخراج محمد رضا سرشار از هیات مدیره در دولت دوم احمدی نژاد، بار دیگر با تزریق بودجه‌های دولتی توانست سرپا شود.

به طور خلاصه مجموعه‌ی این حرکت‌ها قرار بود بدلی برای فعالیت‌های مستقل، غیر دولتی و مردمی در عرصه‌ی ادبیات و فرهنگ باشد که در سال‌های گذشته شکل گرفته بود و در دوره‌ی احمدی نژاد ممنوع اعلام شد.

اگرچه اهالی فرهنگ و ادبیات چندان طرفی از این تغییر دولت نبستند اما، اهالی هنر و به ویژه سینماگرها توانستند خانه‌ی خود را پس بگیرند. پیش از آن وزیر ارشاد بار دیگر در پاسخ به پرسش خبرنگاری که از او درباره‌ی بازگشایی خانه‌ی سینما پرسیده بود، گفته بود که ممکن است به جای یک خانه‌ی سینما دو خانه‌ی سینما داشته باشیم. پاسخی که موجی از استهزائ را علیه علی جنتی در محافل سینمایی به راه انداخت اما سرانجام سینماگران ایرانی توانستند در روز ملی سینما خانه‌ی خود را فک پلمب کنند و وارد حیاط آن شوند.

هرچند فشارها برای کنار گذاشتن هیات مدیره‌ی دوازدهم خانه ی سینما آن چنان قوی بود که، محمد مهدی عسگرپور آن را تاب نیاورد. با وجود عمل دولت یازدهم به وعده‌ی داده شده در مورد بازگشایی خانه‌ی سینما اما آن‌چه که در مورد سپردن امر ممیزی فیلم و سینما به خود اهالی این صنف مطرح شده بود، هم چنان روی زمین مانده و “سکان‌دار ما یشائ” در این عرصه، هم‌چنان سازمان سینمایی است که نهادی دولتی برای سیاست‌گذاری و اجرا در عرصه‌ی سینما به ریاست رئیس جمهور است. با این همه اما هم چنان جعفر پناهی برای مدت 20 سال از فیلم‌سازی و خروج از کشور محروم مانده است و هم چنان مستند سازان ایرانی به محض ورود به کشور، از سوی نیروهای امنیتی بازداشت می‌شوند.

در عرصه‌ی موسیقی بار دیگر شاهد خودسری‌ها در لغو کنسرت‌های موسیقی پاپ و حتی سنتی بودیم. در سه‌ ماهه‌ی نخست دولت روحانی دست کم خبر 12 لغو کنسرت از سوی خبرگزاری‌های دولتی و مطبوعات منتشر شد.

محمد رضا شجریان، حسین زمان و آریا آرام‌نژاد از جمله خوانندگان سبک‌های گوناگونی اند که هم چنان به صورت رسمی ممنوع‌الکار شمرده می شوند. در کنار آن بسیاری دیگر از اهالی این هنر نیز هم چنان زیر زمینی هستند. انتخاب معاون هنری اگرچه در میان گروهی نارضایتی را موجب شد اما برخی دیگر نیز با توجه به پیشینه‌ی فرهنگی او، این انتخاب علی جنتی را خوب ارزیابی کردند.

در همین عرصه، اعتراضی از سوی رئیس خانه‌ی موسیقی، موجی از تهدید و فشار را علیه پیرنیاکان به راه انداخت که او به ناچار از سمت‌اش استعفائ داد اما، در اتفاق نادری علی جنتی به میدان آمد و با این استدلال از پیرنیاکان به دفاع پرداخت که حرمت تک‌خوانی زن‌ از دید برخی علمای اسلامی تنها به دلیل مفسده‌های کنار آن است و اگر تک‌خوانی زنان بدون مفسده و غنا باشد، ایرادی بر آن نیست.

همین نظر علی جنتی کافی بود تا بار دیگر موج اعتراضی دیگری علیه او از قم و از بیت مکارم شیرازی بلند شود؛ باز هم بی‌تدبیری دیگری از وزیر ارشاد در بیان نسنجیده‌ی حرفی که به چالش میان او و محافظه‌کارانی که هشت سال خود را بر فرهنگ و هنر کشور مسلط می‌دیدند، دامن زد.

اگر بار دیگر بخواهیم نگاهی به عرصه‌ی فرهنگ و کتاب بیاندازیم، انتخاب دیرهنگام معاون فرهنگی، که یکی از حساس‌ترین مسئولیت‌ها در وزارت ارشاد است، تردید جنتی در پیدا کردن گزینه‌ی مناسب برای این پست را نشان می‌ دهد اما چیزی که بیش از همه داد اهالی فرهنگ را به هوا بلند کرد، باقی ماندن مسئولان پیشین متولی سانسور بر صندلی‌های خود بود. یکی از این چهره‌ها که مخالف‌های بسیاری در میان ناشران حرفه‌ای و نویسنده‌های ممنوع‌القم دارد، الهیاری، رئیس محافطه‌کار و نزدیک به بیت مصباح یزدی در اداره‌ی کتاب است.

محقق نشدن وعده‌ی پاسخگو شدن اداره‌ی سانسور، یک طرفه‌ نبودن رابطه‌ی ناشر و نویسنده با اداره‌ی سانسور، امکان تجدید نظرخواهی در مورد ممیزی اعلام شده برای اعمال روی کتاب و امکان از سرگیری فعالیت ناشرانی که در هشت سال گذشته پروانه‌ی نشرشان لغو یا تعلیق شده بود، از جمله وعده‌های معطل مانده‌ی فرهنگی‌ است که در پرونده‌ی مطالبه‌های اهالی کتاب هم چنان خاک می‌خورد !

در پایان باید یادی هم کنیم از مرحوم مغفور ، شادروان انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران که، اگرچه حسن روحانی حداقل دوبار در جریان رقابت‌های انتخاباتی‌اش از آن یاد کرد و باز شدن‌اش را به اهالی رسانه وعده داد، اما به این وعده عمل نکرد و در گزارش تلویزیونی خود برای عملکرد 100 روزه‌ی دولت‌اش نیز ترجیح داد که نامی از آن به میان نیاورد.

در عرصه‌ی مطبوعات اگرچه هم‌چنان تهدید قطع سهمیه‌ی یارانه‌ی کاغذ مطبوعات مستقل مانند شمشیر داموکلس بالای سر روزنامه‌نگاران است اما، از آن بدتر عملکرد هیات نظارت بر مطبوعات در تعطیلی روزنامه ی بهار و نبود اراده‌ی لازم در وزارت ارشاد برای جلوگیری از تعطیلی روزنامه ی نشاط، هم‌میهن و توسعه بود. از طرف دیگر هم چنان شماری از روزنامه نگاران هم چنان در حال سپری کردن احکام سال 1388 خود هستند.

در همین عرصه وزارت ارشاد که وعده‌ی تجدید نظر در سیاست‌های این وزارت‌خانه در کمیته‌ی تعیین مصادیق فیلترینگ را داده بود، اما بار دیگر از موضع خود عقب نشینی کرد.

در یک ارزیابی شتاب زده از سه‌ ماهه‌ی نخست دولت حسن روحانی می توان بخشی از کارنامه‌ی فرهنگی او را مثبت ارزیابی کرد و بخش دیگری را منفی. مهم‌ترین اتفاق مثبت این بخش تا امروز، همان بازگشایی خانه‌ی سینما بوده است.

ایرانی‌ها ضرب المثلی دارند که می گوید “با یک گل بهار نمی‌شود”، اما شنیده‌ایم در فرهنگ ژاپنی ضرب المثلی هست که می گوید: “بهار با یک گل آغاز می‌شود.” اگر نخواهیم عجول باشیم شاید سه ماه زمانی کافی برای تحقق همین چند وعده‌، اندک نباشد، اما بدون تردید، جبران بخشی از خسارت‌های هشت سال گذشته شاید به همان اندازه زمان نیاز داشته باشد.

بررسی حقوقی حصر سران جنبش سبز در ایران/ اشرف قربانی

org-z1314050671d2391033816fdf828f5a796ed2430bbe3469173dمیر حسین موسوی، نخست وزیر پیشین جمهوری اسلامی، و مهدی کروبی، رئیس پیشین مجلس شورای اسلامی، نامزدان انتخابات ریاست جمهوری سال ١٣٨٨ بودند که در همان سال رئیس جمهور سابق، محمود احمدی نژاد، در شرایط مورد مناقشه، برنده ی انتخابات اعلام گردید. اعلام این پیروزی به اعتراض‌های گسترده از طرف حامیان این دوکاندیدا در تهران و برخی شهرهای بزرگ ایران منجر شد که متاسفانه از سوی مسئولان حکومت ایران با نهایت خشونت سرکوب شدند. در ادامه ی این سرکوب‌ها بسیاری از روزنامه‌نگاران، منتقدان دولت و فعالان مخالف مرتبط با ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی دستگیر و محاکمه شدند. مسئولان جمهوری اسلامی ایران که پس از انتخابات، فعالیت‌های مهدی کروبی و میرحسین موسوی و همسران آن ها را به شدت زیر نظر داشتند بدواً  “اعتماد ملی” و “کلمه ی سبز”، روزنامه‌های دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری را، توقیف و سپس در اواخر بهمن ماه سال ١٣٨٩، به بهانه ی فراخوان مشترک این دو نامزد انتخاباتی در دعوت از ایرانیان به تظاهراتِ در حمایت از اعتراض‌های اصلاح خواهانه در مصر و تونس، هر دو نفر و همسرانشان را بدون هرگونه اعلام جرم، رسیدگی و حکم دادگاه تحت حبس خانگی قرار دادند و اکنون نیز این حبس در شرایطی اسفبار ادامه دارد. البته فاطمه کروبی (همسر مهدی کروبی) در شهریور ماه سال ١٣٩٠ از حبس خانگی آزاد شد. لکن خانم رهنورد که خود به عنوان یک دکترای علوم سیاسی، مجسمه ساز، رئیس نمونه ی دانشگاه در ایران و اولین زن حامی همسر کاندیدای خود در مجامع عمومی، از زنان برجسته ایران است؛ به همراه دو چهره ی مخالفِ بازداشت شده، در حبس خانگی بوده و روابط آنان با دنیای بیرون قطع شده و حتی از دیدار و ارتباط منظم با دیگر اعضای خانواده هایشان نیز محروم گشته اند.

در حالی که مطابق:

1- اصول 22 ،32 و33 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که بیان می دارند : حیثیت ، جان و حقوق افراد از تعرض مصون است مگر به حکم قانون – هیچ کس را نمی توان دستگیر کرد مگر به ترتیبی که قانون مقرر داشته – هیچ کس را نمی توان از اقامت در محل مورد علاقه اش ممنوع نمود مگر در مواردی که قانون تجویز می نماید و اصل برائت است مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد .

 2- اعلامیه جهانی حقوق بشر که در مواد 1 الی 13 و 19 اشعار می دارند :  هیچ احدی نباید مورد توقیف، حبس یا تبعید خودسرانه قرار گیرد – هر شخصی متهم به جرمی کیفری، سزاوار و محق است تا زمان احراز و اثبات جرم در برابر قانون، در محکمه ای علنی که تمامی حقوق وی در دفاع از خویشتن تضمین شده باشد، بیگناه تلقی شود – هر انسانی سزاوار و محق به داشتن آزادی جابه جایی [حرکت از نقطه ای به نقطه ای دیگر] و اقامت در [در هر نقطه ای] درون مرزهای مملکت است.- هیچ احدی نمیبایست در قلمرو خصوصی، خانواده، محل زندگی یا مکاتبات شخصی، تحت مداخله [و مزاحمت] خودسرانه قرار گیرد. – هر انسانی محق به آزادی عقیده و بیان است؛ و این حق شامل آزادی داشتن باور و عقیده ای بدون [نگرانی] از مداخله [و مزاحمت]، و حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه ای بدون ملاحظات مرزی است .

 3 و قانون آئین دادرسی کیفری ایران که حتی احضار متهم را در ماده 124منوط به وجود دلائل کافی بر اتهام وارده نموده است.،

هر انسانی که در معرض اتهامی قرار می گیرد بدواً باید اتهام وی بطور واضح و با ارائه دلائل و مدارک موجود به وی تفهیم و پس از اخذ دفاعیات ، تشکیل جلسات متعدد و رسیدگی عادلانه و اعطای فرصت اعتراض به وی ، در صورت وجود ادله توجه اتهام ، حکم بر محکومیت وی صادر و نهایتاً  حکم صادره اجرا گردد . که متاسفانه در خصوص این سه شهروند ایرانی هیچیک از این مراحل طی نگردیده و آنها بدون هرگونه رسیدگی و اثبات جرمی صرفاً به میل و دستور سران مملکت اکنون بیش از هزار روز است که بدور از هرگونه امکانات اولیه  در حبس به سر می برند . بنا براین  زندانی نمودن خود سرانه این افراد در هر محلی  بدون هرگونه رسیدگی قضائی اعم از  تفهیم اتهام ، محاکمه ، دادن حق دفاع به آنها و صدور حکم قطعی فاقد وجاهت قانونی بوده و از موارد بارز نقض حقوق بشر در ایران است . البته اگر این حصر خانگی صرفاً به تحت کنترل و نظارت بودن  در منزل شخصی این افراد اطلاق می گردید شاید حقوق نقض شده این افراد کمتر از وضعیت موجود تصور می گردید. در حالیکه با این حصر خانگی بدون علت (که در محلی دیگر به غیر از منازل خود حصر گردیده اند)  ، این افراد از حقوق طبیعی و بدیهی شهروندی و بشری خود اعم از :  زندگی و روابط اجتماعی ، امکان اشتغال ، تحصیل و کسب در آمد ، ارتباط با فرزندان ، بهره مندی از طبیعت ، امکانات بهداشتی و درمانی و بطور کلی زندگی طبیعی و آزادانه ، بدون ارتکاب و تفهیم هرگونه جرمی محروم گردیده اند .

این مصداق بارز نقض حقوق بشر هرچند توسط مسولین حکومت ایران بارها طی مصاحبات مکرر تایید و حتی تحت فرمان رهبر جمهوری اسلامی به بهانه رهائی آنها از کشته شدن در دست بسیجیان و تندروهای انقلاب اعلام و توسط مقامات کشورهای مختلف نیز اعم از سازمان ملل، آمریکا، آلمان ، فرانسه و غیره  مورد اعتراض قرار گرفته و محکوم گردیده است ، باز سران مملکت بدون هرگونه واهمه ای، این حصر خانگی را ادامه داده و اقدام به نقض قوانین و اعلامیه های جهانی و حتی منشور شهروندی ابرازی خود می نمایند .

نتیجتاً نه یک منشور بلکه اگر هزاران منشور حقوق شهروندی و بشری نیز در ایران طراحی و تصویب گردد باز با وجود وضعیت موجود ، بی قانونی و ظلم و ستم بر ایران و ایرانی ادامه خواهد داشت.

لزوم مشارکت مردان و پسران در مبارزه برای پایان خشونت علیه زنان/ ترجمه از مصطفی رحمانی

شاید احمقانه به نظر بیاید اگر در روز 25 نوامبر، روز بین المللی رفع خشونت علیه زنان، در این مورد خوشبین باشیم. سازمان بهداشت جهانی در این رابطه تاکید دارد از هر سه زن، یک نفر، در معرض خشونت از سوی شریک جنسی مذکر خود قرار دارد. هم‌چنین مطالعه‌ی اخیر از سوی سازمان ملل در شش کشور آسیایی، نشان می‌دهد یک نفر از هر چهار مرد، مرتکب تجاوز شده است. با این حال خوشبینی ما ناشی از یک تغییر فوق العاده در اقصی نقاط دنیاست. مردان بیش‌تر و بیش‌تری نهایتاً با پیوستن به زنان، می‌گویند تمام اشکال خشونت علیه زنان باید پایان یابد. حتی مردان در گوشه و کنار دنیا، انتقادات بیش‌تری از خود می‌کنند و می‌گویند ما باید نقش کلیدی در ساختن آینده‌ای عاری از خشونت علیه زنان ایفا کنیم.

در هند، افریقا و خاورمیانه برای اعتراض به جرایم بسیار شایع علیه زنان، مردان به زنان پیوسته اند. همین طور آنان در امریکا و اروپا به طور فزاینده‌ای بیش‌تر در این مورد حرف می‌زنند. همراه با زنان، ما نیز از دولت‌ها می‌خواهیم که قوانین را در این رابطه مورد حمایت قرار دهند تا آن‌ها را به اجرا بگذارند. خبرها از بریتانیا حاکیست قانون کلر در تمام انگلستان و ولز به اجرا در می‌آید؛ و این نمونه ای از پیروزی ها در این زمینه است. امیدواریم خبرهایی از این دست بیش تر و بیش تر شود.

هم اکنون این چالش قرار است حتی پیش تر هم برود؛ بله، اعتراضات و تظاهرات ها، توجه ها را جلب می کند و بله، بازداشت مردان [ ِ متجاوز] و نگهداشتن آنها در موضع جواب گو و مسئول، بحث کلیدی است اما کافی نیست.

اکنون وقت آن رسیده که به صورت جدی به پیش گیری در این رابطه پرداخته شود، زمان آن است که مردان و پسران را در حل آن سهیم کنیم.

شواهد و قراین جمع آوری شده و در حال فزونی، شامل “تحقیق بین المللی ِ مردان و برابری جنسی”  با شرکت 15000 مرد از10  کشور دنیا، نشان دهنده ی دو عامل کلیدی در پس ِ خشونت است.

نخست، مردانی که در کودکی شاهد خشونت پدر در خانه بوده اند، دو برابر بیش تر از دیگر مردان، تمایل به نشان دادن خشونت علیه شریک جنسی خود دارند.

دوم، در مورد کسانی ست که عمدتاً به مفهموم‌هایی کلیشه‌ای از مردانگی باور دارند که مردان باید بر زنان سلطه داشته باشند و نیز این‌که مردان به بدن زنان حق دارند. همان طور که فعالان و محققان فمنیست عقیده دارند، خشونت علیه زنان، محصول روابط نابرابر قدرت است و همان طور که فعالیت خود ما در سه دهه‌ی گذشته نشان می‌دهد، این خشونت نتیجه ی این است که ما پسران را برای مرد شدن بر اساس خواسته‌های ناممکن کلیشه‌ای مردانگی تربیت می‌کنیم.

پایان دادن به این خشونت ها نیازمند تلاش های بسیار بیش تری از کمپین های ساده مثلاً علیه رانندگی در مستی و سیگار کشیدن است. بایستی به ریشه های این مشکل برسیم.

ما با همکارانمان در بخش‌های زیادی از دنیا،  معلمان را آموزش می‌دهیم تا دلایل و روش‌های پایه‌ای جلوگیری از خشونت را سر کلاس ببرند. ما مربیان را آموزش می‌دهیم تا با پسران در مورد احترام به زنان و دختران حرف بزنند.

از طریق برنامه ی جدید بین المللی مان “مراقبت مردان” در حال آموزش متُد های مثبت والدینی به پدران ِ جدید هستیم که هرگونه تنبیه بدنی را نفی می کند. هم‌چنین به تایید ضمنی این‌که اعمال قدرت و خشونت علیه دیگران قابل پذیرش است، پایان دهند. در عین حال، ما در حال تلاش برای تغییر خط مشی قوانین، از جمله بهتر شدن قانون مرخصی والدینی، (مرخصی با / بدون حقوق که برای والدین شاغل فرصت بیش تری برای در کنار فرزندانشان بودن را ایجاد می کند) هستیم که این امر، منجر به تغییر بهتر نقش پدران خواهد شد.

ما هم‌چنین در حال کار با رهبران مذهبی هم هستیم- هم‌چون تلاش های گروه روبان سفید در پاکستان، کانادا و لبنان- استفاده از عبادت‌گاه‌ها و اماکن مذهبی برای نشان دادن این موضوع که هیچ دینی خشونت علیه زنان را تایید نمی‌کند. ما در حال تعامل با مردان در محل کار نیز هستیم؛ مثلاً در استرالیا، تا این فرهنگ هایی که می گویند در مقابل مردانی که از خشونت استفاده می کنند، ساکت بمانید را تغییر دهیم.

در رواندا و همسایه‌اش جمهوری دموکراتیک کنگو، گروه غیر انتفاعی ما با نام پروموندو، فضاهایی را ایجاد می کنند که در آن مردان و پسران می‌توانند بر خشونتی که تجربه کرده اند، فائق آیند.

در ریو دو ژانیرو (در برزیل)، گروه پروموندو از لیگ‌های فوتبال برای تعامل و گفتمان با مردان در تمام رده‌های سنی برای پایان دادن به خشونت علیه زنان استفاده می کند. بازیکنان در مورد روابط و راه‌های مسالمت آمیز حل اختلافات میان زوج ها بحث می کنند. در روزهای بازی فوتبال، بیانیه ها، پوسترها و برنامه های رادیویی در مورد احترام به زنان و بدون خشونت بودن، به خصوص در مورد پدران، پخش می شود. گزارش ِ شرکت کنندگان در این طرح ها از اعمال خشونت فیزیکی در قبال شریک جنسی شان، از 27 درصد به 7 درصد کاهش یافت.

ترکیبی از برنامه‌های موثر، افزایش آگاهی‌ها، تغییر خط مشی ها و صداهای قوی عمومی، این خشم (از خشونت علیه زنان) را به عمل و سپس به تغییر تبدیل می کند. این اقدام به ما اجازه می دهد تا موقعیت هایی خلق کنیم که خشونت قبل از این که اتفاق بیافتد، متوقف شود.

برای رسیدن به یک “پایانِ ماندگار” برای خشونت علیه زنان، وقت آن است که از برنامه های در مقیاس کوچک که با تلاش های سختِ ان.جی.اُ. ها انجام می شود عبور کرده و این برنامه ها را به برنامه های در مقیاس بزرگ در کل جوامع، مدارس و محل های کار، تبدیل کنیم. خانواده هایمان را تغییر دهیم و آینده ای خلق کنیم که زنان، فرزندان مان و صد البته مردان، به راستی لایق آن هستند.

منبع: گاردین

علی کریمی جادوگری با مرام پهلوانی/ جمال حسینی

علی کریمی یکی از پدیده‌های فوتبال ایران است، بازیکنان بزرگ اروپایی در مورد تکنیک فوتبال او سخنان زیادی گفته اند، ویترین افتخارات این بازیکن هم علی رغم تمامی تبعیضات و محرومیت های صورت گرفته در طول حیات ورزشی اش، کم از بازیکنان سرشناس آسیا نیست، او را جادوگر فوتبال ایران لقب دادند اما شهرت وی تنها به زمین فوتبال محدود نمی‌شود. او در بیرون از مستطیل سبز هم افتخاراتی کسب کرده است.
علی کریمی، چهره ی جنجالی و منتقد صریح فوتبال ایران است، جنجال های رسانه ای او هیچ گاه برای مادیات نبوده است، هیچ مصاحبه ای از او در مورد حقوق عقب افتاده اش نمی بینید او اهل حضور در برنامه های صدا و سیما نیست.
حمایت از معترضان به نتیجه ی انتخابات با بستن مچ بند سبز در جریان بازی با کره جنوبی و سرباز زدن از باز کردن مچ بند در بین دو نیمه بر محبوبیت او در بین مردم افزود. اقدامی که زندگی فوتبالی او را هم در مستطیل سبز تحت شعاع قرار داد و به خداحافظی او از تیم ملی علی رغم شایستگی ها انجامید.
با وجود آن که جواد نکونام و مهدی مهدوی کیا در واکنش های جداگانه ای استفاده از مچ بند سبز را غیر سیاسی اعلام کردند، اما در این میان علی کریمی از رد این قضیه امتناع کرد.
خداحافظی موقتی کریمی از تیم ملی و سپس کنارگذاشتن او از پرسپولیس به اندازه ی کافی، این که کریمی به دلیل آن اقدامش مغضوب واقع شده را نشان می داد اما این پایان ماجرا نبود. کریمی در استیل آذین هم بعد از مدتی مورد غضب سردار آجرلو مدیر باشگاه استیل آذین قرار گرفت و به اتهام روزه خواری اخراج شد.
دو سال پس از این ماجرا ها وی پیراهن خود را به مادر سهراب اعرابی، از جانباختگان حوادث پس از انتخابات، بخشید. با این اقدام شجاعانه شاعبه ها در مورد سیاسی بودن مچ بندها تقویت شد؛ اقدامی که با واکنش رسانه های نزدیک به سپاه پاسداران همراه شد و علی کریمی، فتنه گر نامیده شد.
الگوی ورزشی او ناصر حجازی است و فعالیت های خیرخواهانه و اجتماعی قابل تعقیب علی کریمی نیز نشات گرفته از رفتارهای این شخصیت محبوب ورزشی فقید است. کریمی عضو هیات امنای “خانه ی سازندگان فردا” در شهرستان ورامین است که محل نگهداری جمع کوچکی از کودکان بی سرپرست و سالمندان است. وی در پرداخت هزینه های درمان یک فوتسالیست که مبتلا به بیماری سرطان شده بود نیز، پیش قدم شد. اقدامات بشردوستانه ی کریمی خاری در چشم فدراسیون فوتبال ایران نیز بود و این موضوع زمانی به اوج خود رسید که وی لباس تیم ملی فوتبال دختران زیر 19 سال را که قصد شرکت در مسابقات آسیایی داشتند؛ با هزینه ی شخصی خود پرداخت کرد. کمک به کودکان مبتلا به بیماری های خاص، قول کمک به پدر نابینایی که آرزوی دیدن فرزندش را دارد در حاشیه ی تمریناتش، دل جویی از یک جانباز پس از تعویض در یک بازی رسمی وغیره، نمونه های بارزی از دیگر فعالیت های اجتماعی اوست.
او پس از ملاقات با بلندقد ترین و چاق ترین پسران ایران که، آرزوی دیدار از نزدیک با او را داشتند، تصمیم دیگری مبنی بر حراج پیراهن هایش در زمان حضور در بایرن مونیخ و شالکه و الاهلی گرفت تا هزینه ی آن را در امور خیریه صرف کند. وی هم چنین یک بار چک شصت میلیون تومانی برگشتی باشگاه پرسپولیس را در فیس بوک منتشر کرد و گفت: “در صورت وصول چک، آن را در امور خیریه صرف خواهد کرد.”
رفتار او با کودکان کار در خیابان که توسط یک رهگذر به رسانه ها درز پیدا کرد، یادآور شخصیت کشتی گیر محبوب دهه ی 40 شمسی، “غلامرضا تختی” است که به تنهایی برای زلزله زدگان بوئین زهرا در بازار تهران کمک های مردمی جمع آوری می کرد. عملکرد این ورزشکار مردمی یکی از افتخارات حال حاضر جامعه ی ایرانی است و محبوبیت “محمد علی کریمی پاشاکی” خارج از زمین فوتبال نیز نشات گرفته از همین رفتار و منش پهلوانی اوست.