وانگاری ماآتای، مادر درختان/ علی فتوتی

اخرین به روز رسانی:

آوریل ۲۱, ۲۰۲۶

وانگاری ماآتای، مادر درختان/ علی فتوتی

وانگاری ماآتای (Wangari Muta Maathai ) معروف به ماما میتی یک فعال محیط زیست که در سال ۲۰۰۴ میلادی جایزه صلح نوبل را برای تلاش هایش به منظور برقراری صلح و دموکراسی از آن خود کرد ؛ او توانست با کمک زنان دیگر حدود ۲ میلیون اصله نهال در کنیا بکارد.

 وی متولد یکم فوریه ١٩٤٠ در روستای هیته واقع در کنیا ست. در سال ١٩٤۳ خانواده او به ریفت نزدیک شهر ناکورو نقل مکان نمود.در آنجا امکان تحصیل برای وی وجود نداشت.اواخر سال ١٩٤۷ بود که به همراه مادرش به زادگاه خود بازگشت و دوره ابتدایی را به همراه برادرانش در آنجا سپری نمود.از ١١ سالگی تحصیل خود را در مدرسه کاتولیک استریت سیسیلیا ادامه داد و آنجا به زبان انگلیسی مسلط شد.در سال ١٩۵۶ با کسب رتبه نخست فارغ التحصیل و در نتیجه در دبیرستان دخترانه لورتو واقع درکنیا پذیرفته شد.پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان در سال ١٩۵۹، تصمیم گرفت وارد دانشگاه آفریقای شرقی در کامپالا(اوگاندا) شود.ماآتای یکی از۳٠٠ کنیایی بود که در سپتامبر ١٩٦٠ برای تحصیل در دانشگاه های آمریکا برگزیده شد.

ماآتای با اخذ بورسیه مشغول به تحصیل در کالج بندیکتین (ایالت کانزاس) شد و در سال ١۹٦٤ لیسانس خود را در دو رشته زیست شناسی و زبان آلمانی کسب نمود.پس از آن در سال ١۹٦٦ از مقطع کارشناسی ارشد رشته زیست شناسی دانشگاه پیتزبورگ فارغ التحصیل شد.در سال ١۹٦۷ وی برای تحصیل در مقطع دکترا به دانشگاه جیسن آلمان رفت.ماآتای مطالعات خود در مقطع دکترا را در دو دانشگاه آلمان و نایروبی دنبال نمود و سرانجام در سال ١۹۷١ موفق به اخذ دکترا از دانشگاه نایروبی (جایی که به تدریس آناتومی دامپزشکی می پرداخت) گردید.او به عنوان رئیس گروه علوم تشریح دامپزشکی و نیز استاد دانشگاه در سالهای ١۹۷۶ و ١۹۷۷ مشغول به کار بود و در هر دو مورد، اولین زنی بود که در آن منطقه به چنین مقام هایی دست یافت.ماآتای در ماه می ١۹٦۹ ازدواج و پس از یکسال صاحب اولین فرزند خود شد.

در سالهای ۸۷-١۹۷۶، ماآتای در شورای ملی زنان کنیا به عنوان یک فعال حضور داشت و بین سالهای ١۹۸١ تا ١۹۸۷ ریاست این شورا را برعهده گرفت.در سال ١۹۷۶، همزمان با آغاز فعالیت خود در شورای ملی زنان، ایده ” کاشت درخت به شکل جامعه محور” را معرفی کرده و سپس به توسعه این ایده در مقیاس گسترده تر و در قالب یک سازمان مردمی با تمرکز ویژه و خاص بر روی کاهش فقر و حفاظت از محیط زیست از طریق کاشت درخت پرداخت.از طریق این سازمان که به عنوان جنبش کمربند سبز  (Green Belt Movement) شناخته شد، ماآتای به زنان در کاشت بیش از ۴٠ میلیون درخت در مزارع، مدارس و کلیسا ها یاری رساند.

در سپتامبر سال ١۹۹۸، ماآتای در میان  روسای ٢٠٠٠ کمپین بین المللی حقوق بشر آفریقا که به دنبال لغو بدهی های کشورهای آفریقایی بود، حضور داشت.مبارزات کمپین او علیه تصرف وحشیانه زمین ها و جنگل ها، توجه بین المللی را به خود جلب کرد.

ماآتای در سطح بین المللی به خاطر مبارزات مداوم برای دموکراسی، حقوق بشر و حفظ محیط زیست شناخته شده است و در چندین نوبت سازمان ملل متحد را خطاب قرار داده و در طول بررسی پنج ساله اجلاس زمین سازمان ملل، از جانب کلیه زنان در اجلاس های ویژه مجمع عمومی این سازمان صحبت کرده است.خانم ماآتای و جنبش کمربند سبز جوایز متعددی را دریافت نموده اند که مهمترین آنها کسب جایزه صلح نوبل در ۴ اکتبر سال ٢٠٠۴بوده است. درحقیقت، وی نخستین زن آفریقایی بود که به خاطر مشارکت فعال در زمینه توسعه پایدار، دموکراسی و صلح جایزه صلح نوبل را از آن خود کرد.

از میان جوایزی که وی دریافت کرده است می توان به موارد زیر اشاره کرد :

  • جایزه زن برگزیده سال (١۹۸٣)
  • جایزه حق امرار معاش (١۹۸۴)
  • جایزه انجمن جهان برتر(١۹۸۶)
  • زن برگزیده جهان (١۹۸۹)
  • جایزه رهبری سازمان ملل متحد آفریقا (١۹۹١)
  • مدال ادینبورگ (١۹۹٣)
  • جایزه رهبری جین آدامز (١۹۹٣)
  • جایزه گلدن آرک (١۹۹٤)
  • جایزه ژولیت هالیستر (٢٠٠١)
  • همکاران پل هریس (٢٠٠۵)
  • جایزه نلسون ماندلا برای حقوق بشر و سلامت (٢٠٠۷)
  • جایزه مشاهیر زمین-کیوتو- (٢٠١٠-٢٠٠۹ )

و چندین جایزه ملی و بین اللمللی دیگر.

در لیست ١٠٠ قهرمان برتر محیط زیست، ماآتای از سوی آژانس محیط زیست (بریتانیا) مقام ششم را کسب نمود.نام او همچنین در میان ۵٠٠ مشاهیر برتر جهان در برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد و یکی از ١٠٠ قهرمان جهان به چشم می خورد.در ژوئن سال ١۹۹۷، خانم ماآتای از سوی نشریه زمین به عنوان یکی از ١٠٠نفر برگزیده جهانی اثرگذار در محیط زیست، در سال ٢٠٠۵  ایشان از سوی مجله تایم به عنوان یکی از ١٠٠ نفر اول پرنفوذ در دنیا و توسط مجله فوربس به عنوان یکی از ١٠٠ زن قدرتمند جهان معرفی شد.

موسسات مختلف در سراسر جهان از جمله : کالج ویلیامز(١۹۹٠)، کالج هوبارت و ویلیام اسمیت (١۹۹۴)، دانشگاه نروژ (١۹۹۷)، دانشگاه ییل (٢٠٠۴)، کالج ویلمت (٢٠٠۵)، دانشگاه کالیفرنیا (در ایروین) (٢٠٠۶) و دانشگاه مورهاوس (٢٠٠۶) به پاس فعالیت های مستمر وی، به او دکترای افتخاری اعطا نمودند.

خانم ماآتای عضو هیئت مدیره بسیاری از سازمانهای فعال در حوزه محیط زیست و حقوق بشر بوده است.از جمله می توان به  سازمان توسعه زنان و محیط زیست (WEDO)، یادگیری جهانی برای توسعه بین المللی، صلیب سبز بین المللی، اتحادیه جهانی تنوع گندم، بنیاد محیط زیست پرنس آلبرت دوم از موناکو و شورای ملی زنان کنیا اشاره کرد.در دسامبر سال ٢٠٠٢، خانم ماآتای با اخذ قریب به ۹۸ درصد آرا به پارلمان کنیا راه یافت.در سال ٢٠٠۵ ایشان به عنوان مامور ارشد شورای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اتحادیه آفریقا (ECOSOCC) در آدیس آبابای اتیوپی انتخاب شد.هدف از شورای مزبور ارائه مشاوره به اتحادیه آفریقا در خصوص مسائل مربوط به جامعه مدنی آفریقایی بود.در آوریل ٢٠٠۶، رئیس جمهور فرانسه بالاترین عنوان افتخاری فرانسه (لژیون) را به خانم ماآتای اعطا نمود. در همان سال (٢٠٠۶)، خانم ماآتای اقدام به تاسیس جایزه نوبل ابتکار زنان همراه با دیگر زنان برنده جایزه صلح نوبل یعنی جودی ویلیامز، شیرین عبادی، ریگوبرتا منچو تام، بتی ویلیامز ومایرید کوریگان نمود.

خانم ماآتای بر اثر ابتلا به سرطان تخمدان و پس از یک سال مبارزه با این بیماری، ٢۵ سپتامبر ٢٠١١، هنگامی که هفتاد و یک سال از عمرش می گذشت، در بیمارستان نایروبی، پایتخت کنیا،  چشم از جهان فروبست. پیکر او، با تشریفاتی ویژه در حضور رئیس جمهوری،  نخست وزیر و چند هزار تن از مردم کنیا به خاک سپرده  شد.مراسم وداع با او، در پارکی که وانگاری ماآتای زمانی از ساختن مجموعه ای دولتی در آن جلوگیری کرده بود، برگزار شد.

منابع:

ویکی پدیای فارسی

تارنمای جنبش کمر بند سبز

تارنمای کتابخانه ایران

تارنمای بوم سا

گردآوری : علی فتوتی

جدایی عین و ذهن/ محمد صابر عباسیان

در ماهی که گذشت آخرین حلقه زنجیره موفقیت‌های فیلم یک جدایی اثر اصغر فرهادی تکمیل شد و این فیلم در فستیوال اسکار توانست عنوان بهترین فیلم خارجی را از آن خود کند. اصغر فرهادی در هنگام دریافت جایزه خود این فیلم را سرآغازی برای درک متقابل مردم جهان در راستای تحکیم بیشتر حقوق بشر، صلح و دوری از نزاع بین‌المللی دانست. اما به راستی چه نسبتی میان این فیلم و حقوق بشر وجود دارد؟

شاید در دو سطح بتوان این مسئله را بررسی کرد:

الف) شیوه بیان فیلم

ب) مفاهیم درونی فیلم

 

الف) شیوه بیان فیلم

فیلم یک جدایی با بیانی سهل و ممتنع و جریانی روان در فیلم، در حقیقت به روایت بخشی از دغدغه‌های هرروزه مردم کشور خود می‌پردازد. به شکلی که در هنگام مشاهده این فیلم بیننده ایرانی به راحتی با شخصیت‌های فیلم احساس هم‌ذات‌پنداری کرده و آن‌ها را به شکلی درونی درک می‌کند. این مهم وقتی از درجه بالای اهمیت برخوردار می‌شود که تعدد جایزه‌های خارجی و استقبال زیاد مردم سایر نقاط جهان از این فیلم و اذعان ایشان به درک شخصیت‌های فیلم، نشان می‌دهد که به همان میزان، مردم سایر نقاط جهان نیز دارای شباهت‌های درونی و دغدغه‌های روزمره با مردم ایران هستند. بسیاری از منتقدان و جامعه‌شناسان این فیلم را از این‌رو فیلمی جهان‌شمول دانسته‌اند، که هرچند المان‌های ظاهری در آن می‌تواند متفاوت باشد، ولی اصل اثر و دغدغه مطرح شده دارای مختصاتی جهانی و قابل فهم عمومی در گستره جهانی است. این مهم زمانی بیشتر به چشم می‌آید که فیلمنامه یک جدایی نیز نامزد بهترین فیلمنامه شده و تحسین بسیاری را برانگیخت.

بسیاری اوقات استقبال از یک اثر خارجی برای شناخت و مشاهده رفتارها و اعمال و دغدغه‌های مردم آن کشور صورت می‌گیرد. اما در فیلم یک جدایی خود اثر در حقیقت بیان آیینه‌وار بیننده جهانی بوه است. این مهم خود عامل مهم و کلیدی در ایجاد و تقویت فهم متقابل انسان‌ها، فارغ از هر نژاد و مسلکی می‌تواند باشد.

متاسفانه به واسطه نزاع سیاسی میان کشورهای مناطق گوناگون جهان، مردم این کشورها شناخت درست و واقعی از یکدیگر ندارند. از این رو مشاهده بدون واسطه زندگی و دغدغه‌های درونی مردم کشوری توسط مخاطبین خارجی و درک آن خود عاملی در جهت تقویت صلح در گیتی می‌شود. زیرا که بسیاری از نزاع‌ها، ناشی از عدم شناخت و درک متقابل است.

ب)مفاهیم درونی فیلم

فیلم یک جدایی در حقیقت به جدایی میان عین و ذهن می‌پردازد و در خلال روایت یک حادثه و مشکل موجود درگیری میان این دو سطح وجودی را نمایان می‌کند. از سویی ذهن بر حقیقت‌هایی تکیه دارد که در واقعیت نمی‌توان و یا نباید آن‌ها را به کار بست و این خود اول تناقض میان خواست و موجودیت در عرصه فردی و اجتماعی انسان می‌باشد. مسئله‌ای که نهایتاً موجب ایجاد نزاع و عدم ثبات و صلح می‌شود.

جدایی عین و ذهن و تلاش در جهت تطبیق هریک بر دیگری از موضوعاتی فلسفی است که از دیرباز ذهن متفکران سیاسی، اجتماعی و حقوقی را به خود مشغول ساخته است. عده‌ای با معیار قرار دادن ذهن تلاش داشته اند با ایجاد تحول اجتماعی آن را عینیت بخشند و اتوپیای موعود را موجودیت بخشند. برخی نیز با اصالت بر عین معتقد بودند ذهن برساخته از این عینیت بوده و باید ذهن را منطبق بر عین پرورش داد. جامعه شناختی معرفت نیز به‌گونه‌ای به این مبحث ورود داشته و به تحولات اجتماعی برساخته از یک اندیشه و ذهنیت و همین‌طور ذهنیت‌ها و اندیشه‌های شکل گرفته در بستری از واقعیت‌ها و عینیت‌های موجود اشاره می‌کند.

این مسئله در مقوله حقوق بشر بسیار مهم و حیاتی بوده است. حقوق طبیعی که معیار اولیه حقوق بشر می‌باشد در حقیقت از جنس مقولاتی ذهنی بوده است که انسان‌ها را به خود جذب می‌کند. اما این مقوله ذهنی در عینیت مادام با حقوق جاری و نهادی موجود در جامعه تعارض داشته است. به‌گونه‌ای که خود منشا ناپایداری گشته است. در این میان عده‌ای معتقدند معیار حقوق جاری و ثبات آهنین است و عده‌ای معتقد به مرجع بودن حقوق بشر و آزادی انسانی. در این میانه برخی سعی در ایجاد بستری برای هم‌زیستی متقابل این دو داشته‌اند. اما تاکنون هیچ‌گاه این مهم به صورت کامل و جامع محقق نشده است. تقابل این دو همواره اندیشه انسانی را به خود معطوف ساخته و انسان صلح‌جو در مهلکه اضطرار هر یک از این دو معلق و در سوز و گداز بوده است.

در فیلم یک جدایی دغدغه شهروندی ایرانی را نشان می‌داهد که خواهان صلح، حقیقت و رعایت اخلاق است، اما در مهلکه حقوق جاری مجبور به اعمالی می‌شود که هماره و از ابتدا در دادگاه ذهنی درونی، خود را محکوم می‌داند!

مخلص کلام

این فیلم در حقیقت نمایانگر این مسئله به جهانیان بود که دغدغه‌های درونی و انسانی شهروندی ایرانی از همان جنس دغدغه سایر مردم گیتی می‌باشد و اینان به همان میزان خواهان صلح و حقوق بشرند. اما این واقعیت‌های عینی و حقوق جاری هستند که موجبات تعارض و تقابل کشورها را بوجود آورده است.

از این رو عنوان اینکه “مردم من به دنبال صلح و حقوق بشر هستند” از سوی اصغر فرهادی مسئله‌ای بود که از حقیقت فیلم وی برمی‌آمد و چه ابزاری بهتر و ناب‌تر از هنر برای نمایش این واقعیت درونی در محفلی که فرهنگ و حقیقت در آن حرف نخست را می‌زند، نه سیاست‌هایی که شائبه توجیه و تبلیغ عینیت را در ذهن متصور می‌کند؟! شاید فرهادی متخصص و اندیشمندی اجتماعی و حقوق بشری و یا در حیطه صلح بین‌الملل نباشد، اما او هنرمندی‌ست که واقعیت و حقیقت موجود جامعه خود را می‌بیند و آن را به قابل فهم‌ترین شکل ممکن بیان می‌دارد. از این رو اثر وی و آن‌چه بیان می‌کند شاید غنی‌ترین منابع در خصوص صلح پایدار و حقوق بشر و ایجاد فهم متقابل عمومی در گستره جهانی باشد.

شکاف بین نسلی، گسست تاریخی، فرهنگی، سیاسی/ بهزاد خوشحالی

مجموعه ای از پژوهش های بین نسلی، به تحولات خاص اختلال افکنی توجه می کنند که میان نسل ها و در دوره هایی خاص رخ نموده اند. این تحقیقات ناشی از تمایزی است که بین نسل های جوان و گذشتگان ایشان به عنوان مسبین رخدادهای مختلف وجود دارد.این نکته به ویژه در نسل های پس از انقلابات بزرگ، قیام ها و جنگ های فراگیر ملموس است.(کاشی و گودرزی،1383)

1به عوان نمونه می توان به پژوهشی اشاره کرد که در آن، ارزش ها و گرایش های جوانان و نسل پس از جنگ ایتالیا مورد پژوهش قرار داده شده است. در این تحقیق، جوانان ضمن باور به ارزش های سکولار و فردگرایی در حوزه ی مسایل عقیدتی و اخلاق، در حوزه ی دین، با مذهب نهادینه شده تعارض داشته و از سوی دیگر، مدافع ارزش هایی چون طلاق و سقط جنین هستند. در واقع، ذهنیت های نسلی و بروز تفاوت میان نسل ها در هر منظومه ی فرهنگی، حاصل تعامل میان منظومه های معنابخش در هر فضای فرهنگی و تجربه های زیسته و زنده ی هر نسل است، تجربیاتی که سازماندهی به معنایی ویژه را برای نسل مذکور مهیا و امکان تمایزیابی معنایی برای نسل مذکور ممکن می سازد.(همان،1383)

“کریستوفر بالس” در مقاله ای با عنوان “ذهنیت نسلی” می گوید: “ابژه های نسلی آن پدیده ای هستند که برای ایجاد حس هویت نسلی به کار می بریم. این ابژه ها چه بسا توسط نسل های پیشین نیز استفاده شده باشد اما برای آن، حکم چارچوب شکل دهنده ی یک نسل را نداشته اند حال آن که برای کودکانی که بعدها در سنین جوانی، با تجربه کردن این ابژه ها به صورتی ناخودآگاهانه، احساس “همبستگی نسلی” می کنند چنین حکمی را دارند.(بالس،1380)

از این نگاه، نسل، مجموعه انسان هایی هستند که در ابژه های نسلی با یکدیگر سهیم شده اند، یعنی کسانی که از ابژه های معین برخوردار شده، آنها را درک کرده و با استفاده از آن، بینشی درباره ی واقعیت اجتماعی برای خود به وجود می آورند.

“هر نسلی، شخصیّت ها، ابژه های نسلی، رویدادها و چیزهایی را برمی گزیند که بای هویّت آن نسل، دارای معنایی خاص هستند. ابژه های هر نسل همچنین، به طور بالقوه، برای نسلی دیگر واجد اهمیت هستند اما معمولا معنایی متفاوت می یابند. (همان،1380)

“بالس” در ادامه، مراحل تکامل هر نسل را به صورت مشروح می آورد که روند آن به صورت خلاصه چنین است:

  1. انتقال هویت جمعی نسل والدین به صورت ناخودآگاه به فرزندان
  2. عرضه ی بحران های تاریخی به کودکان و سهیم شدن آنها در رویداها و شخصیت ها
  3. پی بردن نسل جدید در جوانی به “هویت جمعی” خود
  4. خودشیفتگی نسلی در دهه ی دوم عمر و ایجاد فرهنگی که تصویر همان نسل است
  5. ورود به حد و مرز نسلی خویش در مرز سی سالگی
  6. آگاهی به ضرورت تبدیل نسل خود به شیئی تاریخی
  7. تبدیل شدن به شیئی تاریخی در سن شصت الی هشتاد سالگی و احساس پیوستن به تاریخ

تجربه ی ما

2تجربه ی کردها در سه دهه ی اخیر در مجموع، پدیده ی کم نظیری است. کردها در طول سه ده ی اخیر، چنان تحت تاثیر موج ناشی از انقلاب، بحران کردستان، جنگ ایران و عراق و تبعات پس از جنگ قرار گرفته اند که تجربیات فردی، اعصاب و روان و دانایی ها و عادات فردی و اجتماعی آنها تحت تاثیر این تجربه های شگرف، شاکله های فرهنگی این ملت را عضا دچار دگرگونی نیز کرد.

تحول” خوش باوری ” ناشی از سرنگونی نظم مستقر سیاسی موجود پیش از انقلاب به”بدگمانی” بحران کردستان، رویارویی مردم کردستان با حکومت انقلاب در قالب مفهوم دشمنان سازش ناپذیر، و سرانجام، ایجاد مرزهای خونین در قالب مصالح انقلاب، نسل انقلاب را در کردستان به نسلی غیرمعمول، نامتعارف و ویژه تبدیل کرد، نسلی که این بار به انقلاب، ناباورانه می نگریست و دیگر خود را شریک آن نمی دانست.

انقلاب انباشته از هنجارها، خاطرات، خطرات و روایت های انقلابی که دیگر متعلق به او نبود باکه در مقابل او بود، چون از نگاه او، ارزش های دیگری متولد شده بود که مبتنی بر اراده گرایی ایدئولوژیک در قالب یک تقدیرگرایی جزمی بود.

کردستان با شرایط ویژه ی خود، هنوز با این وضعیت کنار نیامده بود که این بار جنگ را تجربه کرد، آتشفشان انقلاب که گدازه های بسیاری از آن در خانه اش افتاده بود این بار تبدیل به آتشبارهای دشمنی شده بود که استان های کردنشین را آماج کرده بود. نسل جنگ نیز کشت و کشته شد و در این میان، ملت کرد، باز هم سنگین ترین هزینه ها را پرداخت کرد.

انقلاب و بحران کردستان و جنگ هم به پایان آمد اما مردم کردستان هنوز هم سایه ی سنگین تبلیغات “غیرخودی” را بر سر داشت. نسلی که سر برآورده بود اینک نه انقلاب را به خاطر داشت، نه از بحران کردستان چیزی می دانست و نه جنگ را تجربه کرده بود، اما آنچه تبلیغات، آموزش و رسانه به او می آموخت تقدس انقلاب و جنگ و سرکوب مردم کردستان و تلاش برای انحراف حقایق بحران کردستان بود.

3در  کنار این وضعیت، سیاست های پس از جنگ، حول محورهایی چون ایجاد تقاضاهای کاذب و اتفاقا ایجاب این تقاضاها می گشت و متعاقب این تقاضاهای اکنون موثر شده،عرضه ی انبوه آنها نیز در جامعه، فرهنگ و سیاست آغاز شد، سیاستی که رفته رفته به بار نشست و تدریجا نسلی آفرید-به طور عام در ایران و به ویژه در کردستان- که میزان تبعیت او از اصول (قانون و اخلاق) کاهش یافت، حساسیت او را به هنجارهای اخلاقی از میان برد، رویکرد او را به ارزش ها تقلیل داد، میزان علاقه ی او را به مسایل سیاسی از حرکت انداخت و تمسک او را به “هویت”، به قالبی ریخت که تصور او را از فضای اخلاقی جامعه، از تلاش، جدیت، گذشت، امانتداری، انصاف، خیرخواهی، صداقت، راستگویی، آزادی خواهی و آزادی طلبی، به سوی تظاهر ارزش های منفی تنزل داد و چشم انداز اخلاقی جامعه را به سوی کاسته شدن از ارزش های مثبت و رشد ارزش های منفی پیش راند.

****

جوان امروز کرد، دیگر از بالندگی به “هویت” خود که از مهم ترین بنیادهاست گسسته است، برای او “هویت”، دیگر اقتدار و موضوعیت ندارد و فضای اخلاقی مورد نظر او اتفاقا “اخلاق شکنی” و “لذت طلبی کاذب اجتماعی” است.

برای جوان کرد، امروز، “فلسفه ی باری به هرجهت”، “خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت”، “عمر همین یک روز و دو باشد” و… چنان ارزش هایی برای او آفریده است که به گسست تقریبا کامل او از سیاست، فرهنگ و جامعه منجر شده است. جوان امروز کرد، مفهوم “آزادی” را چنان ا لحاظ ارزشی فروکاسته است که برای او، بیشتر، معادل واژه ای برای “هر امکان قابل دستیابی برای گذران موقت از معضلات اجتماعی و فرهنگی اینجا و اکنونی” است و احساس آزادی هم برای او به تَبَع، احساس لذت ناشی از همین گذران موقت خواهد بود… .

نسل امروز ما، از “آزادی” و آزادگی” و از “نسل پیشین خود” بریده است، نسل امروز ما، نسلی است که ارزش ها، هنجارها و نقش ها را تنها در اینجا و اکنون جستجو می کند. “بحران هویت” دق الباب” می کند، به هوش باشیم…

اسارت در استعاره

 مقدمه

در این مقاله سعی بر آن است تا نیاز به اهمیت ایجاد فضای گفت‌وگوی صریح و برپایه مفاهیم حقیقی در جامعه جهت ایجاد عقلانیت تفاهمی و صلح پایدار تبیین شود. نگارنده با در نظر گرفتن نفوذ بیش از حد کلام استعاری برای گذر از گلوگاه‌های سانسور در جوامع تحت حاکمیت استبدادی و توتالیتر، این مسئله را زمینه‌ساز کژفهمی و تقویت گفتمان حاکمیت می‌داند.

2استعاره کلامی

یکی از آرایه‌های ادبی که در آثار هنری (چه نوشتاری، چه تصویری و چه شنیداری) مورد استفاده قرا می‌گیرد استعاره است. در کلام استعاره‌آمیز با تعمیم معنایی و اوصافی کلمه و یا جمله‌ای به دیگری، از به‌کار بردن کلمه و یا جمله اصلی خودداری می‌شود.

با توسعه و رشد زبانی این کلام استعاره‌آمیز کم‌کم دامنه خود را گسترش داده و استعاره کلامی شکل می‌گیرد. به‌گونه‌ای که جمله‌ای را به‌کار می‌بریم که از نظر لغوی شاید معنایی نداشته باشد و یا نامعقول بنماید، ولی در عرصه زبان عمومی دارای معنا است. به‌عنوان مثال همگی زمانی که جمله “قیمت ارز بالا رفته است” را می‌شنویم به معنای آن پی می‌بریم و معنای بیشتر شدن ارزش مالی ارز نسبت به واحد پول ملی  در ذهنمان متصور می‌شود، اما در معنای لغوی نمی‌توانیم متصور شویم که بالا و پایین با معنای وجودی خود چه نسبتی می‌تواند با قیمت ارز داشته باشد! ولی همیشه استعاره کلامی تا این حد عمومیت ندارد و در بسیاری موارد استعاره کلامی بسیار پیچیده‌تر می‌شود. این استعاره‌های کلامی معمولا از آثار ادبی استخراج شده و در فرهنگ زبانی عامه مردم رسوخ می‌یابد.

در کشورهایی که از سوی حاکمیت فضایی بسته حاکم است هنرمندان و متفکران سعی می‌کنند برای رهایی از بند سانسور از کلامی سراسر استعاره برای بیان موضوع استفاده کنند. این مسئله در تاریخ ادبیات نمود پیدا کرد و موجب پیدایش ادبیات جدیدی در مناسبات سیاسی و اجتماعی در این جوامع گردید. به عنوان مثال در سرود مشهور یاردبستانی، یار دبستانی معرف نسل دانشجوی برابری طلب، آزادیخواه، روشنفکر و مبارزی بود که به نبرد با نظام دیکتاتوری و استبدادی موجود می‌پرداخت. این نوع بیان استعاری با گسترش در جامعه تحت خفقان و سانسور هژمونی یافت و خود معنای عمومی پیدا کرد. در صورتیکه به خودی خود این کلام مفهوم نبوده و دلالت بر کلام مفهومی دیگری داشت.

گفتمان و تغییر معنایی استعاره کلامی

پس از تبیین و تعریف رویکرد گفتمانی در عرصه سیاسی و اجتماعی، مبارزه گفتمانی همراه با گسترش رسانه‌های ارتباطی که به‌جای دیالوگ مبتنی بر مونولوگ دستگاه‌های حاکمه بوده و به رسانه‌های اطلاعاتی تنزل پیدا کرده است، فضای حاکم را دگرگون ساخت. براساس تبیین لاکلا و موف، گفتمان دارای یک دال مرکزی و مجموعه‌ای از مفاهیم و دال‌های شناور حول دال مرکزی است. دال مرکزی، هسته مبنایی و اصلی یک گفتمان است که همه عناصر (دال‌ها) در ارتباط با آن معنا می‌گیرد. به عنوان مثال در گفتمان سوسیالیستی، دال مرکزی عدالت و در گفتمان لیبرالیستی، آزادی فردی است. (البته در نظرگاه‌های تحلیلی متفاوت این مسئله فرق می‌کند.) دال‌های شناور موجود در گفتمان در ارتباط با این دال مرکزی معنا گرفته و به مفاهیم تبدیل می‌شوند.

1گاهی در رقابت گفتمان‌ها، یک دال معنادار (مفاهیم) از گفتمان رقیب گرفته شده و با گذشت مدت زمانی و یک سری مراحل تفهیمی که به آن وقته (moment) گفته می‌شود معنای جدیدی حول محور دال مرکزی گفتمان جدید گرفته و درون آن گفتمان قرار می‌گیرد. با یک مثال این مسئله را روشن‌تر می‌کنم. در دهه شصت گروهی از طلاب و فقیهان دینی که مخالف ولایت فقیه بودند و ولایت را مختص ائمه می‌دانستند خود را ولایی می‌‌نامیدند. گفتمان ولایت فقیه با گرفتن این دال معنادار از گفتمان این عده، معنای جدیدی بر اساس دال مرکزی ولایت فقیه به آن دادند. به شکلی که امروزه ما ولایی بودن را برای کسانی به کار می‌بریم که وفادار و معتقد به ولایت فقیه باشند.

مشکل گسترش کلام استعاره‌آمیز همین‌جا نمایان می‌شود. همانطور که گفته شد پس از مدتی کلام استعاری که جای مفهوم را گرفته و ارزش ذاتی یافته است توسط گفتمان حاکمیت توتالیتر و استبدادی گرفته شده و با دادن معنای جدید بر محور دال مرکزی خود بار ارزشی آن را به گفتمان حاکمیت انتقال داده و از طرفی گفتمان مقابل را دچار خلائ می‌کند. گسترش رسانه‌های اطلاعاتی که در این نوع نظام‌های سیاسی در خدمت تام و تمام گفتمان حاکمیت است این وقته را کوتاه‌تر و کوتاه‌تر کرده است و با سرعت بالا و در حجم زیاد مفاهیم استعاره‌ای گفتمان رقیب را در خود، معنای جدید و در خدمت گفتمان استبدادی و توتالیتر می‌دهد.

 در عصر حاضر با وجود اینکه استفاده از استعاره برای بیان برخی مفاهیم حقوق بشری و سیاسی و اجتماعی ضروری است. اما به کار گیری آن با مشکل مواجه شده و در حقیقت کلام منتقدان را به اسارت خود گرفته است. این بدان علت است که در این نوع رژیم‌های بسته اجازه کلام شفاف و معنادار و مفهومی به متکلمان حوزه‌های انسانی و اجتماعی داده نمی‌شود و از طرفی، تنها این گفتمان حاکمیت است که به صورت گسترده و تمامیت‌خواهانه در عرصه جامعه جولان می‌دهد.

اوج این مشکلات زمانی نمایان می‌شود که زبان، به عنوان ابزار گفت‌وگوی عمومی برای ایجاد عقلانیت تفاهمی و در ادامه صلح پایدار – همانطور که در مقاله شماره بهمن‌ماه با عنوان تکوین عقلانیت تفاهمی و ایجاد صلح پایدار گفته شد- ، به شدت چند پهلو شده و به بیانی دیگر فریبکار می‌گردد. به گونه‌ای که مشخص نمی‌شود این کلمه و یا جمله استعاری براساس کدامیک از گفتمان‌ها و حول محور کدامین دال مرکزی بیان می‌شود. برای نمونه ممکن است حکومتی استبدادی از رعایت حقوق بشر و یا دموکرات بودن خود سخن به میان بیاورد. در صورتیکه بر اساس اصول کلی مصرح در منشور حقوق بشر و یا توصیف جامعه‌ای دموکرات آن حکومت به هیچ وجه درون آن نگنجد!

نتیجه‌گیری

با در نظر گرفتن موارد ذکر شده و اهمیت موضوع این نتیجه حاصل می‌شود که در این شرایط تنها با گسترش حوزه‌های مفهومی در حیطه علوم انسانی و اجتماعی می‌توان این مسئله را رفع و جامعه را از بند کلام استعاره‌آمیز رها کرد. مسلما با تقویت معنایی و مستقیم این حوزه است که می‌توان به ایجاد فضای گفت‌وگو و نقد صحیح و صریح بر پایه عقلانیتی تفاهمی امیدوار بود.

منابع

  1. بارسلونا، آنتونیو (1390)، استعاره و مجاز با رویکردی شناختی، مترجمان: فرزان سجودی، لیلا صادقی، تینا امراللهی، چاپ اول، تهران: نقش جهان
  2. حقیقت، سید صادق (1387)، روش‌شناسی علوم سیاسی، چاپ اول، قم: نشر دانشگاه مفید
  3. مجله خط صلح، شماره 12، بهمن 90، تکوین عقلانیت تفاهمی و ایجاد صلح پایدار، محمد صابر عباسیان، ص 6-8

فرهنگ‌نامه ویکی‌پدیا

بررسی آموزش پیشگیری از ایدز در یک کشور اسلامی؛ با تمرکز بر وضعیت ایدز در ایران

آمارهای مربوط به موارد ایدز در ایران تفاوت­های زیادی دارد. برنامه مشترک ملل متحد برای ایدز (UNAIDS) و سازمان جهانی سلامت (WHO) کل تعداد افراد بالغ بالاتر از 15 سال مبتلا به ایدز در ایران را، در انتهای سال 2003 حدود 37,000 نفر تخمین زدند و  این عدد تا پایان سال 2005 به 66,000 نفر رسید. یعنی نرخ نفوذ آن از 1/0 به 2/0 درصد افزایش یافت. اما اعداد رسمی منتشر شده توسط مرکز مدیریت بیماری­های وزارت بهداشت و علوم پزشکی کل تعداد افراد بالغ و کودکان مبتلا به ایدز را 15,587 نفر در سال 2007 نشان می­دهد. از این تعداد 3/94 درصد مذکر و متداول­ترین شیوه انتقال نیز تزریق وریدی مواد مخدر (5/65 درصد)، علل نامعلوم (1/24 درصد) و تماس جنسی (3/7 درصد) بود. تفاوت چهار برابری عدد براوردی برنامه سازمان ملل و مرکز کنترل بیماری­ها نگرانی در مورد دست کم گرفته شدن مسئله ایدز توسط دولت و جامعه ایران را افزایش می­دهد.

9از آنجایی که اصول اسلامی نقش عمده­ای در حکومت و فرهنگ ایرانیان ایفا می­کند، ممکن است نسبت به بیان موضوعاتی نظیر اعتیاد، همجنس­­گرایی و رابطه جنسی در زمینه­های خانوادگی، آموزش و اجتماعی تمایل چندانی وجود نداشته باشد. تحقیقات پیشین نشان می­داد که رهبران مذهبی محافظه­کار ایرانی، با بیم اینکه آموزش درباره رابطه جنسی ممکن است باعث افزایش فعالیت­های حرام در شرع نظیر آمیزش پیش از ازدواج یا اعتیاد به مواد تزریقی گردد، با برنامه­های «رابطه جنسی ایمن» مخالفت می­کنند. با توجه به اینکه آلودگی به HIV در ایران زمانی در حال افزایش است که بسیاری از جوامع دیگر شاهد کاهش نرخ آلودگی هستند، باید ببینیم که برای آگاهی دادن به مردم در مورد ریسک و مسائل مربوط این بیماری چه کارهایی صورت گرفته است.

برخی بر این عقیده­ اند که برنامه­های کاهش شیوع HIV در میان افراد پرخطر[1]  نظیر معتادان تزریقی و کارگران جنسی[2] اخیراً افزایش یافته است. به اضافه، مدارس نیز ارائه آموزش پیشگیری از ایدز را در برنامه درسی خود قرار داده­اند. مطالعات صورت گرفته نشانگر وجود تصورات غلط در مورد انتقال و درمان ایدز در میان افراد بالغ ایرانی است، به این ترتیب توسعه این تلاش­های آموزشی ضروری به نظر می­رسد. دانش و درک مناسب نسبت به ماهیت بیماری نه تنها به کاهش خطر سرایت کمک می­کند، بلکه برچسب زنی[3] و تبعیض نسبت به مبتلایان به ایدز در ایران را کاهش خواهد داد.

به هر روی باید گفت که افزایش تعداد موارد ایدز گزارش شده در ایران در سال­های اخیر نیازمند برنامه­های آموزش و پیشگیرانه­ای است که از گسترش بیشتر این بیماری مهلک جلوگیری کند. به اضافه، اختلاف میان تعداد کل موارد گزارش شده توسط سازمان­های دولتی و غیر دولتی نگرانی در مورد عدم توجه به شدت این بیماری را افزایش می­دهد. مطالعات، پایش ضعیف HIV و انکار مسئله ایدز در دنیای اسلام را نشان می­دهد. باید توجه داشت که مسائل مربوط به رابطه و تمایلات جنسی در فرهنگ اسلامی تابو شناخته می­شود، در عین حال یافته­ها حکایت از امکان ابتلا به ایدز از طریق آمیزش جنسی دارد. به هر صورت در اکثر بورشورها و مطالبی که برای آموزش جهت پیشگیری این بیماری در ایران ارائه می­شود، استفاده از کاندوم به عنوان روشی پیشگیرانه عنوان شده است. این نتیجه با مطالعات صورت گرفته در کشورهای اسلامی دیگر در تناقض است، اینگونه به نظر می رسد که در کشورهای دیگر، از بیم ترویج رابطه جنسی خارج از ازدواج، استراتژی­های «رابطه جنسی ایمن» چندان مورد توجه قرار نمی­گیرد. لازم به ذکر است که در این مطالب تصویر یک کاندوم واقعی، بسته بندی و نحوه استفاده درست از آن ارائه نمی­شود. با توجه به وجود درک نادرست نسبت به استفاده از کاندوم برای جلوگیری از بارداری در میان افراد بالغ ایرانی، به نظر می­رسد که نشان دادن نحوه استفاده صحیح از کاندوم مفید و آموزنده خواهد بود. جالب اینکه پیشنهاد رابطه جنسی ایمن به عنوان ابزار جلوگیری از انتقال HIV، با میزان تذکر نسبت به خودداری از استعمال مشروبات الکلی، تک همسری، یا وفاداری به همسر برای جلوگیری از آن برابری می­کند.

8مسئله دیگر، بیان رابطه جنسی با همجنس به عنوان شیوه انتقال بیماری است. همجنس گرایی در اسلام فقاهتی حرام است، شاید به همین دلیل است که در اکثر منابع آموزشی به این عامل اشاره­ای نشده و حذف می­شود. علت دیگر شاید این باشد که بعضی از سازمان­ها همجنس­ گرایی را مسئله ایران نمی­دانند و در نتیجه ضرورتی برای ذکر آن نمی­بینند. با این وجود، احتمال بیشتر ابتلا به HIV از طریق رابطه با جنس موافق قرار دادن این مورد در مطالب آموزشی را ضروری می­نماید. خصوصاً با توجه به اینکه رابطه با جنس موافق در اسلام ممنوع عنوان شده و در جامعه نیز مورد بحث قرار نمی­گیرد، جامعه نسبت به خطر سرایت HIV از این طریق آگاهی ندارد. برخی از تحقیقات نشان می­دهد که افراد بالغ ایرانی نسبت به خطر بیشتر انتقال HIV از طریق رابطه جنسی با جنس موافق آگاهی ندارند.

نکته دیگر، ذکر روسپی­گری و پتانسیل آن برای گسترش HIV به هنگام آموزش به کارگران جنسی ایرانی است، این افراد به عنوان گروه­های اجتماعی طرد شده شناخته می­شوند که به درمان، مراقبت پزشکی و آموزش سلامتی دسترسی ندارند. کسانی که از خدمات این گروه نیز بهره می­گیرند باید نسبت به خطرات آن آگاهی داشته باشند. تابو­های پیرامون روسپی­گری و همجنس گرایی، به همراه دست کم گرفتن وجود و خطرات آن در ادبیات، منجر به تردید اعضای این گروه­ها نسبت به شرکت در آزمایش برای شناسایی ابتلا و سپس عدم گزارش دهی نسبت به ابتلای به بیماری می­شود. این مسئله نه تنها منجر به تحریف آمارهای موجود در رابطه با کل موارد ایدز می­شود، بلکه باعث می­شود افراد مبتلا نتوانند مراقبت و درمان مناسبی دریافت نمایند.

از آنجایی که دو سوم موارد زنده ایدز، معتادان تزریقی گزارش شده اند، جلوگیری از گسترش HIV از این طریق اهمیت بسزایی دارد. به دلیل افزایش نرخ تزریق مواد مخدر در ایران و همچنین گزارش­های موجود در مورد به اشتراک گذاری سرنگ میان معتادان، که باعث ابتلا به ایدز و گسترش ویروس میان آنها می­شود، اهمیت این مورد دو چندان می­شود. قرارداشتن سوئ مصرف مواد مخدر در کلیه مطالب آموزشی و ذکر صریح تزریق مواد مخدر در 90 درصد موارد نشان از آگاهی جامعه ایرانی نسبت به این مسئله و تلاش در جهت جلوگیری از عواقب مضر آن است. شاید تاکید بیشتر بر سوئ مصرف مواد نسبت به رابطه جنسی با همجنس و روسپی­گری نشان دهنده این نکته باشد که بخش بیشتری از جامعه در معرض خطر ابتلا به HIV از طریق سرنگ­های آلوده هستند.

مسئله دیگر اینکه، در کنار ذکر عوامل اصلی راه­های انتقال بیماری، باید روش های عدم انتقال بیماری، نظیر امکانات عمومی، بغل کردن، و/یا بوسیدن نیز عنوان شود. ذکر کارهایی که منجر به گسترش ویروس نمی­شود، کمک می­کند که از تبعیض علیه افراد مبتلا به ایدز که به نظر می­رسد در فرهنگ­های اسلامی بالا باشد  جلوگیری شود.


ضرورت آموزش برای پیشگیری از ایدز

بیماری ایدز از آن دست بیماری‌هایی است که اگر برای کنترل آن، دستگاه‌های مختلف دست به اقدامی جدی نزنند، به شکلی پنهان شیوع پیدا می‌کند و نتیجه آن چیزی نیست جز، جامعه‌ای بیمار با هراس از هر گونه ارتباط. چرا که در چنین جامعه‌ای حتی آموزش‌های صحیح برای روابط اجتماعی با بیماران مبتلا به ایدز وجود ندارد. در ایران به دلایل مختلف، پرداختن به ریشه‌های ابتلا به ایدز و آموزش‌های پیشگیرانه در ارتباط با این بیماری، با تابو‌ها و محدودیت‌های بسیاری از سوی جامعه و حاکمیت روبرو است.

برای بررسی بیشتر وضعیت ایدز در ایران و اقدامات صورت گرفته، گفتگویی با دکتر آرش علایی و دکتر کامیار علایی داشتیم تا برخی از مشکلات مرتبط با ایدز و مبتلایان به آن در ایران را واکاوی کنیم.

 برادران علایی پایه‌گذار برنامه کلینیک‌های مثلثی در جلوگیری از گسترش ایدز در ایران هستند که سال ۱۳۸۷ در رابطه با فعالیت‌هایشان برای پیشگیری از ایدز، دستگیر و زندانی شدند. این دو برادر پس از آزادی از ایران خارج شدند و در حال حاضر در آمریکا فعالیت‌های خود را دنبال می‌کنند.

سازمان جهانی بهداشت، به مناسبت روز جهانی حقوق بشر، جایزه ویژه «رهبری حق سالم زیستن» را به دکتر آرش علایی و دکتر کامیار علایی اهدا کرد.

v7      برای شروع گفتگو، اگر امکان داشته باشد کمی در مورد بیماری ایدز و مکانیسم اثرگذاری آن بر بدن انسان توضیح دهید.

 عامل بیماری ایدز، ویروس نقص ایمنی انسانی است و این ویروس باعث کاهش سطح دفاع بدن و ایجاد فرصت برای عفونت های فرصت طلب و بعضی از سرطانها و همچنین بیماری هایی مانند سل می شود که این بیماری های ثانویه باعث تحلیل قوای جسمانی فرد شده و منجر به مرگ وی می شود.

v      راه های انتقال این بیماری چگونه است؟

راه های انتقال این بیماری از طریق خون آلوده به ویروس، تماس با ترشحات جنسی از طریق ارتباط جنسی و نیز از طریق انتقال ویروس از مادر مبتلا به نوزاد در زمان حاملگی است ضمن اینکه شیر مادر آلوده به ویروس نیز می تواند نوزاد را مبتلا سازد.

v      کدام عامل در حال حاضر عامل اول انتقال ایدز محسوب می شود؟

مهمترین راه انتقال بیماری در جهان از طریق انتقال از راه تماس جنسی است؛ اما در ایران عامل اول انتقال این بیماری، اعتیاد تزریقی به دلیل استفاده از سرنگ مشترک است.

v      اولین مورد ابتلا به این بیماری در ایران چه زمانی شناسایی شد؟

اولین مورد ابتلا به ویروس HIV در ایران در دهه 60 شمسی گزارش شد که کودکی هموفیلی از طریق خون و فراورده های آلوده به ویروس مبتلا شده بود.

v      از آن زمان تا به حال، آیا آمار دقیقی از تعداد مبتلایان به این بیماری در ایران وجود دارد؟

طبق گزارش وزارت بهداشت ایران تعداد موارد شناسایی شده مبتلا به ویروس HIV حدود 24 هزار نفر است ولی بر اساس تخمین ها، تعداد مبتلایان حدود 100 هزار نفر پیش بینی می­شود.

v      از نظر پراکندگی جغرافیایی چطور؟ آیا اطلاعاتی مبنی بر اینکه در کدام نقاط ایران تعداد مبتلایان به ایدز بیشتر هستند، وجود دارد؟

گزارش وزارت بهداشت نشان دهنده این است که در مناطقی که میزان شیوع اعتیاد تزریقی بیشتر است، تعداد مبتلایان هم بیشتر می­شود؛ مثلا تهران، کرمانشاه و فارس از جمله استان هایی بوده­اند که تعداد مبتلایان در آن مناطق بیشتر بوده است.

v      نرخ رشد ابتلا به ایدز در ایران نسبت به میانگین جهانی آن به چه صورت است؟

از آنجا که گزارشهای ماهیانه و سالیانه که در ایران توسط وزارت بهداشت اعلام می­شود، فقط نشان دهنده مبتلایان مراجعه کننده به مراکز بهداشت است نه کل مبتلایان در جامعه، بنابراین دقیقا نمی­توان نرخ رشد مبتلایان در ایران را نسبت به میانگین جهانی بررسی کرد.

v      الگوی اصلی شیوع ایدز در ایران به چه سمتی پیش می رود؟

الگوی اصلی شیوع ایدز در ایران از طریق انتقال خون و فراورده های خونی در دهه اول (میانه دهه 60 تا میانه 70 شمسی) و شیوع از طریق استفاده از سرنگ مشترک در معتادان تزریقی در دهه دوم (میانه دهه 70 تا 80 شمسی) و برای دهه سوم انتقال از طریق رابطه جنسی بدون کاندوم پیش­بینی می شود (میانه دهه 80 تا میانه دهه 90).

v      همواره این اعتقاد وجود دارد، که پیشگیری بهتر از درمان است، راه های پیشگیری از ابتلا به این بیماری  چیست؟

استفاده از کاندوم در هر گونه تماس جنسی، استفاده از وسایل یکبار مصرف در تزریق و یا وسایلی مثل تیغ ریش­تراش و یا ابزارهای تاتو کردن، درمان مادر حامله و نوزاد وی و نیز استفاده از شیرخشک به جای شیر مادر مبتلا.

v      جایگاه آموزش در کنترل این بیماری را چگونه می بینید؟

مهمترین رکن کنترل بیماری ایدز آموزش در تمام سطوح سنی و اجتماعی، و آموزش شفاف در زمینه بیماری ایدز، ارتباط جنسی بهداشتی و نیز کاهش آسیب مواد مخدر است. بدون آموزش هیچ کشور و یا گروهی در کنترل ایدز موفق نخواهد بود.

v      در ایران چه نهادهایی متولی کنترل این بیماری هستند؟

در ایران نهاد مسئول در زمینه کنترل این بیماری، اداره ایدز وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی است.

v      فکر می کنید تا چه اندازه این نهاد موفق بوده است؟

این اداره در زمینه بعضی از فعالیت­ها موفق بوده ولی در زمینه برخی دیگر از برنامه­ها ناموفق بوده است. مثلا در زمینه کمی گسترش کلینیک های مرتبط با این بیماری موفق عمل کرده است ولی در زمینه ارتقا کیفیت برنامه ها و همچنین گسترش برنامه های کشوری در زمینه آموزش و پیشگیری عملکرد قابل قبولی نداشته است.

v      شما سالها در زمینه ایدز و پیشگیری از آن و آموزش برای کنترل این بیماری فعالیت داشته اید، عمده فعالیت های شما زمانی که در ایران زندگی می کردید، بر چه مواردی تمرکز داشت؟

عمده برنامه های ما در ایران در زمینه مداوای بیماران و کمک به آموزش مرتبط با بیماری ایدز در سطوح مختلف و همچنین ایجاد ساختاری برای ارتقا کیفی برنامه ها از طریق تبادل نظر با اساتید بین المللی بود.

v      فکر می کنید علت مخالفت دولت ایران با فعالیت های شما چه بود؟

به نظر می رسد دولت فعلی تمایلی به گسترش برنامه های مرتبط با کنترل بیماری ایدز و نیز برنامه های مرتبط با پیشگیری از اعتیاد و آموزش های مرتبط با این بیماری و در کنار آن آموزش های در ارتباط با سلامت در ارتباط جنسی ندارد و می پندارد که توجه به این مسئله مورد نیاز نیست؛ به همین دلیل در سیاست های کلی خود، روش فعالیت حداقلی را در این رابطه پیشه کرده است و در سیاست جزئ نیز مانع فعالیت های سازمانهای غیردولتی و اساتید دانشگاهی و همچنین ما شد.

v      دکتر عباس صداقت رییس اداره پیشگیری از ایدز وزارت بهداشت به تازگی خطر بازگشت موج دوم و افزایش مجدد شیوع  ایدز در میان زندانیان و معتادان تزریقی را هشدار داده است؛ با توجه به اینکه شما خودتان مدتی را در ایران محکوم به زندان بودید و دوره ای را در زندان گذراندید، وضعیت بهداشت و شرایط پیشگیری از ابتلا به ایدز را در زندانهای ایران چگونه می دانید؟

وضعیت بهداشت و درمان در زندانهای ایران بسته به اینکه در ارتباط با کدام زندان صحبت می کنیم، متفاوت است ولی اگر در مورد زندان اوین بخواهیم صحبت کنیم، می توانیم بگوییم که سطح خدمات بهداشتی که در زندان اوین ارایه می شود بسیار پایین است و به همت خود زندانیان است که در وضعیت سلامت نسبی به سر می­برند، در غیر این صورت نحوه درمان و نیز ارایه برنامه های پیشگیری و نیز آموزشی، در حد بسیار پایینی قرار دارد.

v      به عنوان فردی که سالها در زمینه بیماری ایدز فعالیت داشتید و با مبتلایان بسیاری در ارتباط بودید، فکر می کنید مبتلایان به این بیماری در ایران با چه مشکلاتی روبرو هستند؟

بزرگترین مشکلاتی که مبتلایان به بیماری ایدز با آن در ارتباط هستند، برخورد نامناسب اجتماع با آنها است، بنابراین مهمترین کاری که می بایست انجام شود، آموزش به جامعه در زمینه این بیماری و نحوه برخورد با مبتلایان است؛ مسئله دیگر، ضرورت ارتقا کیفی برنامه های درمانی و مراقبتی و حمایتی از مبتلایان، که وظیفه وزارت بهداشت و سازمانهای مرتبط است.

v      برای حمایت از این بیماران چه باید کرد و چه نهادهایی مسئولیت این امر را بر عهده دارند؟

حمایت از بیماران وظیفه یک سازمان یا نهاد نیست، وظیفه تک تک افراد جامعه است بنابراین همه باید در این زمینه فعالیت کنیم.

در پایان از اینکه ماهنامه خط صلح به این موضوع پرداخته است، تشکر می کنیم.

ایدز و سیاست

اچ آی وی/ ایدز جنسیت، مرگ، اشک و بیماری را به گونه‌ای در هم می‌آمیزد که می‌تواند با ساز و کارها یا تعصب‌ها و پیش داوری‌ها و اهداف متفاوت مورد تفسیر قرار بگیرد.

ایدز برای داغ ننگ زدن به گروه‌ها استفاده می‌شده است (و هنوز هم استفاده می‌شود). توجه‌ها در این زمینه بر کشفیات و جواب‌های تکنولوژیک و علمی متمرکز شده است. ما می‌خواهیم باور کنیم که راه‌های سریع تکنیکی برای حل این مسئله وجود دارد. و اگر وجود دارد ما می‌توانیم آن‌ها را بخریم؛ از آن‌ها استفاده کنیم و زندگی خود را ادامه دهیم. اما این اشتباه است به خصوص در مورد اچ‌ای وی/ ایدز.

5قضیه پیچیده و مربوط به توسعهئ پایدار، عدالت و برابری است. ما احتیاج داریم علل نهفته را بفهمیم. به دست آوردن سلامتی با کیفیت کار آسانی نیست و نیازمند دخالت‌های سیاسی خواهد بود.

ایدز سیاسی شده است. این مسئله به خصوص دربارهئ آفریقای جنوبی مصداق بیشتری دارد. ایدهئ ایدز به عنوان یک تهدید امنیتی در سال ۲۰۰۰ در کنسول امنیت آمریکا مطرح شد. «امنیتی کردن» این بیماری به خصوص در معنای نظامی آن به اغراق کشیده شد. به هر حال در معنای گستردهئ امنیت انسانی، تاثیر آن زیاد است و برد زیادی دارد.

تاکنون به دلالت‌های سیاسی ایدز توجه اندکی شده است. در حالی که این بیماری بر نمایندگی، در فرایندهای انتخابات و پیوندهای سیاسی و تحرکات اجتماعی در پاسخ به اپیدمی تاثیر می‌گذارد.

تاریخ اولیهئ ایدز با مبالغهئ رسانه‌ها ثبت شد. چند مورد ابتلا به بیماری ایدز وجود داشت؟ این مبتلایان در چه مناطقی بودند؟ چه کسانی آلوده شده بودند و علت آلوده شدن آنها چه بود؟

موردهای اولیه ابتلا به بیماری ایدز در غرب به عنوان گروه‌هایی که رفتار مشترک خاصی داشتند شناخته شده اند؛ مثل مردهای گی و معتادان و ملیت‌های خاص مثل هاییتی‌ها در امریکا یا کسانی که محصولات خونی آلوده دریافت کرده بودند.

 از بین راه‌هایی که اچ ‌آی وی متنقل می‌شد، تمرکز بر راه‌های بود که برای مردم نا‌شناس مانده بود نه مقوله‌های شناخته شده.

اطلاعات در مورد راه های انتقال ایدز به طور عامدانه ای، کاملا سیاسی بود. هیچ کشوری نمی‌خواست به عنوان یک کشور اپیدمیک در زمینه ایدز شناسایی شود.

پر سر و صدا‌ترین مثال در این زمینه، دست بردن در آمار در اواخر دههئ ۱۹۸۰ اتفاق افتاد. زیمباوه برای اینکه آمار کشورش از مبتلایان به ایدز از کشور آفریقای جنوبی کمتر باشد، در آمارهای تعداد مبتلایان به این بیماری اطلاعات غلط ارائه داد. زمانی که آفریقای جنوبی تعداد افراد مبتلا به ایدز در کشورش را۱۲۰ نفر اعلام کرد، زیمباوه آمار مبتلایان در کشور خود را ۱۱۹ نفر به سازمان بهداشت جهانی اعلام کرد.

 باید دید در بد‌ترین حالت ممکن چه اتفاقی با ایدز خواهد افتاد؟ در بوتسوانا در سال ۲۰۰۲ پیش بینی شد که در صورت عدم تغییرات رفتاری عمده و پیشرفت‌های پزشکی، ۸۰% پسران پانزده ساله از ایدز خواهند مرد- آمار در مورد دختران از این هم بالا‌تر بود- اما مورد اعلام عمومی قرار نگرفت چون خیلی ناراحت کننده بود.

چگونه ایدز می‌تواند یک کشور را دچار سقوط کند؟ زیمباوه هنوز وجود دارد، همانطور که مالاوی. آفریقای جنوبی و اوگاندا با وجود اپیدمی ایدز رشد اقتصادی داشته‌اند و فرایند ملت سازی را تجربه کرده‌اند.

ایدز هنوز به عنوان عامل شکست یک کشور قلمداد نشده است چون تاثیر اپیدمی هنوز به طور کامل احساس نشده است، جوامع انعطاف پذیرند؛ در حالی که ارتباط مستقیم بین ایدز و سیاست به سختی قابل شناسایی و اندازه گیری است دلایلی برای نگرانی درباره ارتباط غیر مستقیم بین این دو وجود دارد. دانشمندان علوم اجتماعی سه فاکتور اساسی برای تقویت و محکم کردن حکومت دموکراتیک معرفی می‌کنند: اول، برای کشورهای فقیر‌تر نگهداری از دموکراسی دشوار‌تر است و پیمان‌های اقتصادی رشد نابرابری به شدت فرایندهای دموکراتیک را تهدید می‌کند. دوم اینکه به نهاد‌های قوی سیاسی شامل خدمات مدنی، قضایی و اجرایی نیاز هست. و سوم مسئلهئ نگرش هاست- مردم باید دموکراسی را بخواهند. ایدز می‌تواند همهئ این فاکتور‌ها را تحت تاثیر قرار دهد.

ایدز به درستی برای جهان ثروتمند جایی که عموما محدود به هویت‌های مشخص و بیشتر جمعیت‌های حاشیه‌ای است، تهدید به حساب نمی آید؛ بلکه یک بیماری مزمن قابل کنترل قلمداد شده است. به هرحال اگر تعداد رو به رشدی از افراد آلوده به ایدز به کشورهای توسعه یافته مهاجرت می‌کنند، این افراد کسانی هستند که در کشورهای خود دسترسی به داروهای مورد نیاز ندارند و این همه چیز را عوض می‌کند.

در کشورهایی که دسترسی به مراقبتهای بهداشتی یک حق است، پیرامون اینکه چه کسانی باید درمان و مراقبت‌های بهداشتی دریافت کند بحث هایی شکل می گیرد. تمرکز سیاست‌های جهانی ایدز در کشورهای ثروتمند بر این مسئله و همچنین موضوع سرمایه گذاری خواهد بود.

روایت پنهان یک اپیدمی/ نادر خوشدل

در ایران به شکل کاملا مشهود، بیماری ایدز از جمله معضلات بهداشتی و اجتماعی است که معمولا با اکراه درباره آن در رسانه‌های عمومی صحبت می‌شود. هر چند این بیماری از طرق گوناگونی انتقال می‌یابد. اما افکار عمومی بیشتر بر روی انتقال از راه رفتار‌های جنسی متمرکز شده و شخص مبتلا به این بیماری به محض اطلاع اطرافیان، طرد می‌شود و حتی در مواردی دیده شده است از محل کار اخراج می‌شود و حتی اعضای خانواده‌اش نیز با او رفتار مناسبی ندارند.

4سالهاست در باره کم و کیف چگونگی ابتلا به این بیماری و موارد پیرامون آن بحث و تبادل نظر می‌شود ولی هر از چند گاهی اعلام آمار مبتلایان به این بیماری در ایران بحث‌های داغی را به دنبال دارد که خیلی زود فروکش می‌کند؛ اما اصل قضیه کماکان دست نخورده باقی می‌ماند و تنها ظرفیت‌های دولتی است که کماکان پاسخگوی اقشار صدمه دیده از این بیماری است.

عباس صداقت رئیس اداره پیشگیری از ایدز وزارت بهداشت در مصاحبه با ایسنا درباره بازگشت موج دوم ابتلا به ویروس اچ آی وی در بین معتادان تزریقی هشدار داد. وی دلیل این امر را کمبود اعتبار در اجرای برنامه موسوم به کاهش آسیب در زندان‌ها عنوان کرد و اعلام کرد: طی دهه گذشته با اجرای موفقیت آمیز این برنامه در زندان‌ها تعداد مبتلایان به ایدز در بین زندانیان با کاهش ۴۴/۰ در صدی در حال حاضر به ۷/۱ در صد رسیده است. وی همچنین تاکید کرد: با توجه به موفقیت گذشته نباید غافل شویم و اجازه دهیم موج دوم شیوع ایدز در بین زندانیان از راه مصرف کنندگان تزریقی مواد مخدر به راه افتد.

از نخستین مورد گزارش شده بیمار مبتلا به ایدز در سال ۱۳۶۶ شمسی که کودکی شش ساله مبتلا به هموفیلی بود و بر اثر استفاده از فرآورده آلوده خونی به این بیماری مبتلا شد تا به امروز که بنا بر آمار رسمی 2 درصد مردم ایران یعنی کمی بیش از ۲۲ هزار نفر بدین بیماری مبتلا شده‌اند و تا کنون ۳۴۰۹ نفر از این تعداد نیز در گذشته‌اند. همواره توجه مقامات مسئول و رسانه جمعی به آمار مبتلایان معطوف بوده است. در ابتدا مقامات دولتی منکر وجود بیمار مبتلا به ایدز می‌شدند.‌‌ همان طور که اشاره شد به دلیل راه انتقال این بیماری اشاره به آن را موجب به چالش کشیده شدن اخلاقیات جامعه می‌دانستند. این طرز تفکر تا به امروز نیز ادامه داشته است. بطوریکه اطلاع رسانی برای آموزش در زمینه راه‌های پیشگیری از این بیماری نیز گرفته می‌شود. ولی رفته رفته افزایش تعداد بیماران باعث شد تا مقامات بهداشتی ایران هرچند وقت یکبار آماری از مبتلایان به این بیماری ارائه کنند. با وجود این، بنا بر نظر کار‌شناسان مستقل و آمار‌های سازمان بهداشت جهانی، در بهترین حالت آمار ارائه شده از سوی مقامات تنها یک چهارم تعداد واقعی مبتلایان بدین بیماری است. نکته دیگر در این بین تلاش مقامات مسئول وزارت بهداشت برای محدود کردن بیماران به زندانیان و معتادان تزریقی است و سهم دیگر راه‌های انتقال بیماری در آمار رسمی بسیار ناچیز شمرده می‌شود. برای مثال در آمار رسمی تنها ۷ در صد مبتلایان زن هستند که بیشتر آن‌ها این بیماری را از راه روابط جنسی با همسران معتاد خود بصورت نا‌آگاهانه گرفته‌اند. در تمام سال‌های گذشته هر‌گاه دربارهٔ نحوه ابتلای ۹۳ درصد بیماران مرد اعلام شده نیز سوال می‌شد استفاده از سرنگ مشترک عمده دلیل ابتلا بیان شده است. اما بر خلاف ادعای مسئولان در سال‌های گذشته ظاهرا الگوی ابتلا به بیماری در ایران در حال تغییر از معتادان تزریقی به دارندگان روابط پر خطر جنسی است. به عنوان مثال در برنامه تلویزیونی سلامت باشید شبکه سه صدا و سیما یکی از کار‌شناسان و متخصصان بیماری‌های عفونی در این زمینه بر روی آنتن پخش مستقیم برنامه اعلام نظر کرد و جالب‌تر اینکه این متخصص بیماری‌های عفونی بعد از آن برنامه در هیچ برنامه زنده تلویزیونی مربوط به مباحث پزشکی حضور نیافت. سومین نکته درباره بیماری ایدز نرخ رشد بالای اپیدمی این بیماری در ایران است. هر چند که به دلیل ملاحظات مذهبی و اخلاقی جامعه ما در زمینهٔ ابتلا به ایدز از راه روابط جنسی تا حدی مصون مانده است و خوشبختانه تعداد مبتلایان به نسبت کل جمعیت ایران در صد پایینی است ولی تعداد زیاد معتادین به مواد مخدر که در بین آن‌ها در صد بالایی معتادین تزریقی وجود دارند باعث شده تا میزان ابتلا به این بیماری مهلک به سرعت افزایش یابد.

حال به این امر اضافه کنید روابط جنسی که این افراد با همسرانشان دارند و از طرفی کودکانی که از این مادران به دنیا خواهند آمد، آنگاه متوجه خواهید شد که پتانسیل ابتلا به این بیماری در جامعه ایران چقدر بالا است. ضمن اینکه اکثر این افراد نیز از طبقات پایین اجتماعی و دارای سطح سواد پایین هستند و دسترسی مطلوبی به امکانات بهداشتی و رسانه‌های جمعی ندارند.

نکته آخر در باره نحوه اختصاص بودجه به فعالیت‌هایی است که بر امر مراقبت‌های پزشکی از مبتلایان و اقدامات پیشگیرانه و اطلاع رسانی به عموم متمرکز است. بنا به گفته دکتر مینو محرز رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران در مصاحبه با روزنامه مردمسالاری، در حال حاضر کلیه خدمات درمان سرپایی و مراقبت‌های بهداشتی و در مانی از مبتلایان به ایدز به صورت رایگان است و داروی IMOD  هم که در داخل تولید می‌شود به صورت رایگان در اختیار آنهاست. اما در زمینه پیشگیری متاسفانه وضعیت چندان جالب توجه نیست. هر چند شهرداری تهران در محل‌های تجمع معتادان دستگاه خود‌پرداز سرنگ مجانی قرار داده است و در زندان‌ها نیز سرنگ به رایگان در اختیار زندانیان قرار می‌گیرد ولی خانم محرز در این مصاحبه پیشرفت و اقدامات پزشکی در زمینه جلوگیری از انتقال بیماری از مادر به جنین را نا‌کافی می‌داند و از نحوه آموزش و اطلاع رسانی در بین نوجوانان و جوانان ابراز ناخرسندی می‌کند.

در آخر باید گفت در ایران در بین مقامات دولتی اصطلاحی وجود دارد به نام رسانه‌ای شدن؛ در توضیح این اصطلاح باید گفت هر‌گاه مسئولی در حوزه مسئولیتش با تنگنا و مشکلی بزرگ مواجه شود، آن مشکل را با رسانه‌های جمعی در میان می‌گذارد تا فشار افکار عمومی باعث شود تا مدیران بالا‌تر فارغ از کاغذ بازی‌های رایج اقدام کنند و خارج از نوبت به مشکل رسیدگی شود. از ظواهر امر چنین بر می‌آید مصاحبه عباس صداقت با ایسنا هم مصداق رسانه‌ای شدن مشکلی باشد که در هیاهوی کشمکش‌های سیاسی به فراموشی سپرده شده است مشکلی که برای سال‌ها با محدود شدن به زندانیان معتاد ترزیقی با آن مدارا می‌شد ولی حالا پاسخ همیشگی راه حل آن نیست. اما سوال اینجاست چرا توانایی خیرین اجتماعی چه به صورت فردی و چه به صورت گروه‌های مردم نهاد درچنین مواردی نادیده انگاشته می‌شود؟

آغوش‌های شکسته

بیماری ایدز به دلیل نگرشهایی که در مورد خاستگاه اولیه این بیماری همچنان (در ایران) وجود دارد، به تابویی بدل شده است که در مورد بخش بزرگی از جامعه در نسبت مستقیم با نوع روابط جنسی تعریف می‌شود به طوری که هر از چند گاهی فوبیای ابتلای به ایدز در میان عده‌ای از جوانان به دلیل داشتن روابط جنسی خارج از چارچوب قواعد خانواده، بوجود می‌آید که به شکل معناداری این فوبیا در میان افراد دیندار کمتر است.

2پیوند خوردن انگارهئ رابطه‌ای همجنسگرایانه (خصوصا در مورد گی‌ها) با میزان ابتلای به ایدز، به گونه‌ای است که در لایه‌های سنتی جامعه ایرانی، تصور مبتلا شدن به این بیماری توسط یکی از اعضای خانواده در پاره‌ای موارد بیش از درد و رنج ناشی از خود بیماری، مصیبت‌های ناشی از بی‌آبرویی را به دنبال دارد.

هر چند نرخ رشد این بیماری در بین معتادان تزریقی در رتبه اول راه‌های انتقال این بیماری در ایران قرار دارد اما همچنان آمار دقیقی از تعداد مبتلایان و همچنین دلایل ابتلا آنان وجود ندارد.

یکی از علل در دست نبودن آمار حقیقی از تعداد مبتلایان به ایدز در ایران، امتناع بسیاری از افراد از انجام آزمایش ایدز است. ریشه این امر بیش از آنکه از ناگواری شرایط فیزیولوژیک ابتلا به این بیماری باشد (هر چند که بخش قابل توجهی از آن را در بر می‌گیرد) اما بخش اعظم آن هراس از وضعیتی است که در صورت برچسب ابتلا به ایدز در جامعه با آن مواجه می‌شود.

به اعتقاد گافمن می‌توان گفت فردی که از یک تفاوت پنهان رنج می‌برد، در طول چرخهئ روزانه و هفتگی خود، با توجه به هویت اجتماعی، خودش را در سه نوع مکان مختلف در خواهد یافت: مکانهای ممنوعه یا خارج از محدوده‌ای که افرادی از نوع وی مجاز به داخل شدن در آن‌ها نیستند و افشای ورود، مساوی با اخراج آنهاست؛ برخی مکانهای رسمی که با فرد به شکل محتاطانه و دردناک برخورد می‌شود؛ نهایتا در مکان‌های پشتی اشخاصی از نوع فرد، بدون حفاظ خاصی در آنجا مستقر شده و در می‌یابند که نه نیازی به پنهان کردن داغ ننگشان دارند، نه مجبورند آشکارا با تلاش‌های مشترکانه سعی در حذف آن کنند.

در مورد مبتلایان به ایدز، فضاهای ممنوعه برای ورود آن‌ها نه با قراردادهایی رسمی که با فشارهای اجتماعی در نگرش‌ها به شکلی گسترده وجود دارد. مکانهای رسمی برای مواجهه محتاطانه با بیماران ایدز نیز به ندرت یافت می‌شود و در ‌‌نهایت مکان‌های پشتی بیماران مبتلا به ایدز تنها در حریم‌های به شدت شخصی و فردی است.

حال بیایید وضعیتی را در نظر بگیریم که خود شما یکی از مبتلایان به ایدز هستید. در چنین شرایطی امکانمندی تداوم زندگی اجتماعی به شیوه سابق آنقدر دور از دسترس است که در صورت پنهان نکردن ابتلای خود به بیماری ایدز، حتی ساده‌ترین وجوه زندگی اجتماعی نیز مختل می‌شود.

برای رهایی از این وضعیت باید به یک سوال پاسخ داد: آیا می‌توان از هویت یابی معکوس مدنظر فوکو در ارتباط با مبتلایان به ایدز نیز سخن گفت؟

با نگاهی به شرایط زیست اجتماعی در ایران شاید بتوان به طور قاطع پاسخ منفی به این پرسش داد. علت آن در ساز و کارهای تعاملات اجتماعی و برداشت‌های ذات گرایانه از نوع روابط و همچنین سیاست‌های رسانه‌ای حاکم نهفته است.

1بنا به برخی تبلیغات رسانه‌ای و خاستگاه‌های ایدئولوژیک حاکم، همجنسگرایی همچنان به عنوان ریشه اصلی ابتلا به بیماری ایدز در ایران محسوب می‌شود؛ انتقال از طریق اعتیاد تزریقی و یا خونِ آلوده، به وضعیتی تعبیر می‌شود که قربانی گناه اصلی است. رابطه با همجنس نیز طبق قوانین اسلامی (که مبنای قوانین قضایی در ایران است) با شدید‌ترین نوع مجازات روبرو می‌شود. با این نگاه، بیماری ایدز که بنا به‌‌ همان نگرشی که از آن یاد کردیم ناشی از این نوع روابط تلقی می‌شود، به داغ ننگی می‌ماند که نافرمانی از دستورات الهی آن را رقم زده است. از این روی ریشه دار بودن برخی باورهای مذهبی در جامعه امکان هویت یابی معکوس مبتلایان به ایدز را تا حد زیادی با مشکل روبرو می‌کند. از سوی دیگر سیاست‌های رسانه‌ای حاکم در ایران نیز تا به حال به گونه‌ای بوده است که سعی بر حذف وجود افرادی به نام مبتلایان به ایدز داشته است. گویی که اصلا چنین مسئله‌ای در جامعه ایران وجود ندارد. در واقع رسانه‌های همگانی همانطور که اریک گافمن بیان می‌کند در شکل گیری تصویری که تعداد زیادی از مردم باید از فرد مورد نظر در ذهن داشته باشند، نقش مهمی دارند چرا که آن‌ها تغییر شکل شخص از یک فرد خصوصی به یک چهره عمومی را ممکن می‌سازند.

شاید بهتر باشد تحلیل محتوایی از برنامه‌های تولیدی در رسانه‌های ایران داشته باشیم تا فقدان فرهنگ سازی برای مواجهه با مبتلایان به ایدز به عنوان عضوی از جامعه را دریابیم.

در واقع در جامعه ایران مبتلایان به ایدز با دو مشکل بزرگ روبرو هستند اول عدم پذیرش از سوی افراد جامعه و دوم آگاهی پایین مردم نسبت به ریشه‌های این بیماری و شرایط انتقال آن؛ که مشکل اول تا حدی زیادی معلول مورد دوم است و برای رفع آن باید از تمامی ظرفیت‌های موجود بهره گرفت.

اصلیترین ظرفیت، رسانه‌ها هستند که در ایران به دلیل فقدان رسانه‌های آزاد و همچنین حذف گروهی به نام مبتلایان به ایدز از رسانه‌های حاکم، این ظرفیت در بهترین حالت کارکردی ندارد؛ چرا که گاهی وضعیت بد‌تر از این نیز می‌شود؛ به طوری که در معدود سریالهای تولید شده در تلویزیون ایران که فردی مبتلا به ایدز نیز در روایت داستانی ظاهر می‌شود، ناگزیری حذف این فرد بازتولید می‌شود.

یکی دیگر از ظرفیت‌هایی که در جامعه می‌تواند برای حل دو مشکل عمده در ارتباط با مبتلایان به ایدز راه گشا باشد، سازمانهای غیردولتی ‌(NGOها) هستند که در سالهای اخیر امکان فعالیت حداقلی این نهاد‌ها نیز توسط حکومت سلب شده است؛ به طوری که هر گونه فعالیت نهادیِ غیردولتی با نگاهی خصمانه، به فعالیت‌های سیاسی براندازانه متهم می‌شود.

آنچه شرح داده شد، شرایط دشوار زیست اجتماعی برای مبتلایان به ایدز در ایران را تا اندازه ای نشان داد؛ فرهنگ غالب در جامعه، امکانات نامناسب برای پیشگیری، آگاهی بخشی و مراقبت همگی دست در دست هم داده است تا ایدز در ایران  هر چه کمتر مورد توجه قرار گیرد؛ با این شرایط آیا می­توان انتظار آغوشی گشوده برای بیمار مبتلا به ایدز را داشت؟

دست‌هایی برای خشونت/ علی مشرقی

مسافر با عصبانیت در ماشین را می‌کوبد و می‌رود، راننده سرش را از شیشه بیرون می‌آورد و فحشی نثار او می‌کند، مسافر برمی گردد و راننده پیاده می‌شود و مدتی نمی‌گذرد که خون از صورت یکی جاری می‌شود….                                                                                                                                                                                                                                                             این صحنه و مشابه آن را شاید همه ما بار‌ها و بار‌ها در خیابان دیده باشیم. هنگام سوار شدن به اتوبوس و مترو درگیری‌های دیگری را می‌بینیم. پشت ترافیک دست‌ها روی بوق‌ها می‌رود و اخم‌ها در هم. فضاهای اجتماعی انباشته از خشمی است که هر لحظه امکان بروز یک فاجعه میان دو نفر را انتظار می‌کشد. در حال حاضر جامعه در شرایطی قرار دارد که در فضاهای مختلف، برخوردهای اجتماعی افراد با فقدان مسئله‌ای به نام تحمل دیگری و فهم متقابل روبرو است. رفتارهای پرخاشگرانه و پایین آمدن آستانه تحمل افراد به یکی از آسیب‌های اصلی جامعه ما بدل شده است که اگر هر چه زود‌تر برای رفع آن چاره‌ای اندیشیده نشود، پیامدهای ناگوار آن ویرانی یک جامعه را به دنبال دارد. از این روی و برای واکاوی ریشه‌های افزایش پرخاشگری در جامعه، گفت‌و‌گویی را با یکی از رفتار‌شناسان و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی انجام دادیم.

  • ·         پرخاشگری چیست و به چه رفتارهایی رفتار پرخاشگرانه می‌گویند؟

پرخاشگری عبارت از رفتاری است که به قصد زیان مادی، رفتاری و عصبی در مقابل دیگری انجام شود. یعنی رفتاری که ناشی از خشم از سوی کسی صادر شود برای زیان مادی یا معنوی دیگری.

ما دو نوع پرخاشگری داریم: یکی پرخاشگری خشم گینانه و دیگری پرخاشگری وسیله‌ای. این تفکیک را من خودم انجام دادم.

به خاطر اینکه پرخاشگری خشم گینانه آن نوعی است که بدون مقدمه و به یک باره کسی ناراحت می‌شود و موجب زیان به دیگری می‌شود. این زیان می‌تواند مادی، جانی و یا رفتاری باشد.

نوع دیگر پرخاشگری وسیله‌ای است. این نوع پرخاشگری با برنامه ریزی و مقدمه چینی صورت می‌گیرد. یعنی شخص به قصد انتقام می‌رود اسید می‌خرد و اقدام به اسید پاشی می‌کند. یعنی با زمینه قبلی صورت می‌گیرد. شخص اسلحه می‌خرد و می‌رود شخصی را مضروب می‌کند.

  • ·         علت بروز رفتار پرخاشگرانه چیست؟ چه عواملی موجب می‌شود که فرد چنین رفتاری را از خود بروز دهد؟

عوامل بوجود آمدن پرخاشگری متعدد است؛ یکی از آن‌ها عوامل ژنتیک است، یعنی وقتی که جنینی در رحم مادر است، اضطراب و استرس، تغذیه مادر، محیط‌هایی که مادر در آن قرار می‌گیرد، پرخاشگری‌هایی که در دوران حاملگی نسبت به مادر صورت می‌گیرد یا بیماری‌های اعصاب و روانی که والدین داشتند، در مجموع از عوامل ژنتیک در بروز رفتار پرخاشگرانه محسوب می‌شود.

عامل دیگر پرخاشگری، ناکامی و عدم موفقیت است. کسی که در زندگی‌اش انسان موفقی نبوده است و از نظر تحصیلی، عاطفی، اقتصادی و یا اجتماعی شکست خورده و ناکام است، مستعد بروز رفتارهای پرخاشگرانه می‌شود.

علت دیگر، شرایط محیطی است. معمولا در تابستان‌ها نزاع‌ها بیشتر از زمستان است و این شرایط محیطی نظیر آب و هوا، تاریک و روشن بودن، سرما و گرما بر پرخاشگری موثر است.

  • ·         عوامل اجتماعی چطور؟ شرایط اجتماعی که فرد در آن قرار دارد چقدر می‌تواند در بروز رفتارهای پرخاشگرانه نقش داشته باشد؟

عامل اجتماعی که می‌توان در بروز چنین رفتارهایی ذکر کرد، حضور، بروز و افزایش خشونت در جامعه است. وقتی که فردی در خانواده‌ای جنجالی و پر از تنش بزرگ می‌شود و این فرد وارد جامعه‌ای می‌شود که پر از تنش و اضطراب‌های اجتماعی است، زمینه بروز رفتار پرخاشگرانه در این فرد به وجود می‌آید. این فرد مانند انبار باروتی است که منتظر انفجار می‌ماند.

زمینه‌های اجتماعی پرخاشگری از نظر ما رفتار‌شناس‌ها، بسیار با اهمیت‌تر از دیگر عوامل است. برای مثال خیابان‌ها پر سر و صدا و آلودگی‌های صوتی نیز یکی دیگر از عواملی است که می‌تواند منتج به بروز رفتارهای خشونت آمیز شود.

در حال حاضر حدود ۳۲۰ مورد از مراکز آموزشی ما در تهران از نظر آلودگی صوتی در مرحله بحرانی قرار دارند. این آلودگی‌های صوتی حالتی از تنش رفتاری ایجاد می‌کند.

در حال حاضر در جامعه بر سر کرایه تاکسی مسافر و راننده با هم درگیر می‌شوند در اتوبوس و مترو بر سر زود‌تر سوار شدن درگیر می‌شوند. تمام این الگوهای رفتاری موجب بوجود آمدن استعداد پرخاشگری می‌شود.

  • ·         چه عوامل دیگری می‌تواند موجب افزایش پرخاشگری میان افراد در جامعه شود؟

به نظر من بازی‌های رایانه‌ای نیز تا حد زیادی در نهادینه کردن پرخاشگری میان کودکان نقش دارد. در حال حاضر ۹۵ درصد از بازی‌های رایانه‌ای ما دارای صحنه‌ای خشن است و این مسئله را فقط یک رفتار‌شناس می‌تواند تشخیص دهد.

ضمن آنکه بیش از ۷۵ درصد از اسباب بازی‌های موجود در بازار، اسباب بازی‌های خشونت آمیز هستند، نظیر تانک، تفنگ، شمشیر و…، این اسباب بازی‌ها زمینه خشونت را ایجاد می‌کند.

همچنین فیلم‌ها و سریالهایی که صحنه‌های اکشن و خشونت آمیز دارند. متاسفانه در تلویزیون ایران نیز این مسئله وجود دارد که برای جذاب کردن برنامه‌ها، کشتار و تیراندازی به یکی از مولفه‌های اصلی بسیاری از فیلم‌ها بدل شده است.

  • ·         فارغ از اینکه این خشونت و پرخاشگری به چه نحوی بروز پیدا کند، به نظر شما ریشه پایین آمدن آستانه تحمل افراد را که منجر به بروز پرخاشگری خشم گینانه می‌شود در کجا باید جستجو کرد؟

ما دو ضریب ارزیابی هوش داریم. یکی IQ یا ضریب بهره هوشی و دیگری EQ یعنی ضریب هوش هیجانی. کسانی که ضریب هوش هیجانی بالایی دارند، آستانه تحملشان بالا است و به عکس.

ضعف مهارت‌های زندگی، اعم از خانوادگی و تحصیلی باعث پایین آمدن آستانه تحمل افراد می‌شود. پایین بودن سطح نشاط و شادی اجتماعی، بالا بودن درجه خشونت در جامعه، حتی انتشار اخبار مبنی بر جنایت موجود در جامعه موجب پایین آمدن آستانه تحمل می‌شود.

فقر، بیکاری و تورم، خشونت‌های اجتماعی و خانوادگی، گروه‌های همسالان فاقد مهارت اجتماعی نیز باعث پایین آمدن آستانه تحمل می‌شود.

  • ·         آیا تعریف دقیقی از آستانه تحمل وجود دارد؟

آستانه تحمل به مرزی گفته می‌شود که اگر توان ذهنی و فکری انسان از آن پایین‌تر بیاید، کنترل رفتارش از دستش خارج می‌شود. وقتی از ما از مرز توانایی کنترل رفتار پایین‌تر می‌آییم، آستانه تحمل را از دست داده‌ایم.

  • ·         پایین آمدن آستانه تحمل چه پیامدهایی می‌تواند داشته باشد؟

پیامدهای آن پرخاشگری و خشونت می‌شود. در حال حاضر پرخاشگری کلامی در جامعه ما رایج شده و در عوض لبخند در گفت‌و‌گوهای اجتماعی ما بسیار کاهش پیدا کرده است.

پایین بودن آستانه تحمل در جامعه موجب بالا رفتن سطح خشونت و ایجاد اضطراب اجتماعی می‌شود، در نتیجه بالارفتن خشونت و اضطراب اجتماعی در جامعه احساس امنیت را سلب می‌کند.

  • ·         دلیل این امر چیست؟

تمام این‌ها نشانه این است که مهارت اجتماعی در جامعه در سطح نازلی قرار دارد. وقتی که مهارت اجتماعی پایین است، آستانه تحمل پایین می‌آید. زمانی که آستانه تحمل پایین آمد، مدیریت رفتار از دست انسان خارج می‌شود و در نتیجه آن، کنترلی بر هیجان‌ها وجود نخواهد داشت، دیگر نه عصبانیت و نه خشم کنترل می‌شود. ارتباط تفاهمی بین شهروندان از بین می‌رود.

در حال حاضر در جامعه شاهد هستیم که گاهی بر سر کرایه دادن، درگیری لفظی، نزاع فیزیکی و حتی قتل روی می‌دهد. گاهی یک عذرخواهی ساده می‌تواند از یک قتل جلوگیری کند. ۶۰ درصد از قتل‌ها بدون مقدمه اتفاق می‌افتد که به دلیل پایین بودن آستانه تحمل افراد است.

وقتی فرد مهارت اجتماعی کنترل خشم را ندارد و آستانه تحملش نیز پایین است یک درگیری ساده منجر به قتل می‌شود. در حال حاضر ما شاهد افزایش خشونت حتی در میان زنان هستیم.

  • ·         علت این افزایش میزان خشونت در میان زنان چیست؟

یکی از علل آن مشکلات عاطفی زن است. برای مثال شوهر معتاد، بدرفتار و پرخاشگر و یا دلایل مادی و اقتصادی و ناتوانی در دست یابی به خواسته‌های خود باعث می‌شود که زن دچار ناکامی شود.

یکی دیگر از علل آن این است که زن در زندگی زناشویی نمی‌تواند نیازهای جنسی‌اش را برآورده کند. ۷۰ درصد اختلافات زناشویی به خاطر عدم تفاهم جنسی است اما از آنجایی که صحبت کردن از این مسئله یک تابو است کسی آن را مطرح نمی‌کند.

من بیش از ۵۰ هزار پرونده طلاق را بررسی کردم و شاهد بودم که عدم تفاهم جنسی بین زن و شوهر ۷۰ درصد طلاق‌ها را به خود اختصاص داده است. شرایط سخت اقتصادی نیز به همراه این عوامل موجب پایین آمدن آستانه تحمل در زنان می‌شود.

  • ·         آیا پایین آمدن آستانه تحمل در افراد لزوما به درگیری‌های فیزکی منجر می‌شود؟

خیر، پایین بودن آستانه تحمل لزوما در درگیری فیزیکی تجلی پیدا نمی‌کند، بسیاری از رفتارهای اجتماعی ناشی از پایین بودن آستانه تحمل است. برای مثال وقتی فرد در ترافیک سنگین گرفتار شده است با وجود اینکه می‌داند راه باز نمی‌شود اما دستش را روی بوق می‌گذارد. بوق زدن در ترافیک، داد کشیدن، رفتارهای پرخطر در رانندگی همه از نشانه‌های پایین آمدن آستانه تحمل در جامعه است.

  • ·         شما به افزایش مهارت اجتماعی برای بالا بردن آستانه تحمل در افراد اشاره داشتید، چه گروه‌هایی می‌توانند در بالا بردن مهارت اجتماعی افراد نقش داشته باشند؟

دو گروه مسئول ارتقا مهارت‌های اجتماعی در جامعه هستند. یک گروه الگوهای رفتاری است. یکی از الگوهای رفتاری، پدر و مادر است. پدر و مادر اولین کسانی هستند که فرزند خود را جامعه پذیر می‌کنند. جامعه پذیری یعنی همسو شدن با هنجارهای اجتماعی.

بسیاری از الگوهای رفتاری، خودشان با مهارتهای اجتماعی آشنا نیستند. خانواده اولین مرکز نهادینه ساختن هنجار‌ها در کودک است. آموزگاران یکی دیگر از الگوهای رفتاری هستند. الگوی دیگر همسالان هستند و در ‌‌نهایت هنجارفرستان هستند نظیر ورزشکاران، هنرمندان و کسانی که محبوبیت اجتماعی دارند؛ این الگو‌ها، هنجار‌ها را نهادینه می‌کنند.

دومین گروه که مسئول ارتقا سطح مهارت‌های اجتماعی محسوب می‌شوند، نهادهای متولی هستند مانند آموزش و پرورش، دانشگاه‌ها، رادیو و تلویزیون و روزنامه‌ها و دیگر رسانه‌ها.

ما در مدرسه درسهایی را آموزش می‌دهیم که به هیچ درد زندگی اجتماعی افراد نمی‌خورد. برای گنجاندن مهارت‌های اجتماعی در برنامه‌های مدارس باید کار‌شناسان مختلف کنار هم بنشینند و در سیستم آموزشی بازنگری داشته باشند، ما سی سال است که غفلت کرده‌ایم. رسانه‌ها نیز باید مهارت‌های اجتماعی را آموزش بدهند.

  • ·         شما از رسانه‌ها به عنوان یکی از نهادهای مسئول در ارتقا مهارت‌های اجتماعی یاد کردید، با توجه به اینکه تلویزیون در ایران فراگیر است و تنها رسانه تصویری در کشور محسوب می‌شود عملکرد صدا و سیما را در این زمینه چگونه ارزیابی می‌کنید؟

من در حال حاضر ممنوع التصویر هستم، خطوط قرمز صداوسیما بسیار وسیع است و کار کردن در آن بسیار دشوار است اما اگر صداوسیما از هنرمندان و صاحب نظران خبره بهره گیرد، بسیاری از مشکلاتش حل می‌شود. زمانی که کار‌شناسان دعوت شده به برنامه‌ها و میزگردهای تلویزیون همه بر اساس توصیه و سفارش برخی افراد حضور می‌یابند، نتیجه آن بحث‌هایی خسته کننده و کسالت آور و فرار مردم از تلویزیون می‌شود. یکی از علل ممنوع التصویر شدن من این بود که گفته بودم تلویزیون باعث گسترش ماهواره در ایران شد.

در حال حاضر انتخاب کار‌شناسان در صدا و سیما بی‌هیچ معیاری صورت می‌گیرد و تنها بر اساس برخی روابط انجام می‌شود و دیگر اینکه باید کمیته‌ای مرکب از کار‌شناسان حوزه‌های مختلف مسئولیت برنامه‌های صدا و سیما را بر عهده داشته باشند.

  • ·         یعنی شما فکر می‌کنید در تهیه سریال‌ها و فیلم‌های تلویزیون هیچ گونه ارزیابی برای تاثیرات آن‌ها بر رفتار جامعه انجام نمی‌شود؟

صداوسیما در حال حاضر واحدی به نام ارزیابی دارد که پس از پایان یافتن سریال‌ها، جلساتی می‌گذارند که کار‌شناسان نظرشان را در مورد آن‌ها بگویند. به نظر من این کار بی‌فایده است چرا که قبل از نمایش باید آثار سوئ برخی برنامه و سریال‌ها ارزیابی شود. صدا و سیما با تولیدات ضعیف خود، مردم را به سمت شبکه‌های ماهواره‌ای سوق می‌دهد. ما در حال حاضر هنرمندان حرفه‌ای زیادی داریم که با ضوابط و شرایط صداوسیما حاضر نیستند آنجا برنامه سازی کنند.

  • ·         شما نقش قوانین قضایی را در بروز رفتارهای پرخاشگرانه در جامعه چگونه می‌بینید؟

قوانین ما پیشگیری محور نیست. قوانین ما مجازات-محور و بیشتر زندان-محور است. ما باید قوانین پیشگیری محور داشته باشیم.

اصل ۱۵۳ قانون اساسی مشخص کرده است که پیشگیری از جرایم اجتماعی و ناهنجاری‌ها و آسیب‌های اجتماعی به عهده قوه قضاییه است. در حال حاضر پس از گذشت سی و دو سال از انقلاب نزدیک به یک سال است که معاونت پیشگیری در قوه قضاییه تاسیس شده است. قبل از آن ما ۲۲ نهاد پیشگیری در کشور داشتیم که این عدم تمرکز در سیاست گذاری‌ها باعث بروز جرایم در جامعه شده است.

به نظر من با مجازات نمی‌توان آسیب‌ها را اصلاح کرد، مجازات نقش مُسکن دارد. ما باید پیشگیری کنیم. در حال حاضر ما دو برابر زندان‌هایمان زندانی داریم. مشخص است که زندان، اعدام و… جواب نداده است چون اگر این گونه مجازات کارساز بود باید الان در جامعه هیچ گونه خشونتی نمی‌داشتیم. به اعتقاد من باید پیشگیری‌های قضایی، فرهنگی و اجتماعی در دستور کار قرار گیرد.

  • ·         به نظر شما NGO‌ها در کاهش رفتارهای پرخاشگرانه و بالابردن آستانه تحمل اجتماعی چه نقشی می توانند داشته باشند؟

من معتقدم دولت در مسائل اجتماعی نمی‌تواند موفق باشد. باید کار را به مردم واگذار کنیم و این مهم، از طریق حمایت و نظارت دولت میسر می‌شود. دولت باید امکانات مختلف را در اختیار بگذارد و مردم خودشان عمل کنند. امنیت باید محله محور باشد، پیشگیری مردم محور باشد. دولت فقط نظارت داشته باشد. دولت تا امروز در زمینه پیشگیری و مقابله موفق نبوده است، افزایش آمار آسیب‌های اجتماعی بیانگر این واقعیت تلخ است. هر قدر سازمانهای دولتی بزرگ‌تر بشوند، ناکارآمد‌تر می‌شود، مثلا سازمان بهزیستی را در نظر بگیرید، وظایف متعددی برعهده‌اش است و در انجام دادن هیچ کدام موفق نبوده است.