
مردان در کمپین یک میلیون امضا و آزمون برابریخواهی/ کاوه کرمانشاهی
بیست سال از آغاز کمپین «یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیضآمیز» میگذرد. حرکتی که به ابتکار فعالان جنبش زنان شکل گرفت و برای بسیاری از جوانان، نخستین تجربهی فعالیت اجتماعی و آشنایی نزدیک با مبارزه برای برابری جنسیتی بود. در میان این جوانان، مردانی هم بودند. برخی از قبل سابقهی فعالیتهای سیاسی و اجتماعی داشتند و برخی نخستین تجربهی فعالیت خود را در کمپین آغاز میکردند. آنان با شرکت در کارگاههای آموزشی کمپین، دربارهی قوانین تبعیضآمیز میآموختند، امضا جمع میکردند و بهتدریج خود را بخشی از جنبش برابریخواهی میدانستند. حضور آنان از نظر تعداد با زنان قابل مقایسه نبود، اما تجربهای موفق از مشارکت مردان در حرکتی به ابتکار زنان شکل داد و پرسشهایی را پیش روی کمپین گذاشت که هنوز هم در بحث مشارکت مردان در جنبش برابریخواهی اهمیت دارند.
مردان با چه انگیزهای وارد این حرکت شدند و چه نقشی در آن داشتند؟ آیا همراهی با زنان و دفاع از حقوق آنان، بهخودیخود برای برابریخواه دانستن یک مرد کافی است؟ مردی که علیه قوانین تبعیضآمیز فعالیت میکند، با امتیازهایی که همان قوانین و فرهنگ مردسالار در اختیارش گذاشتهاند چه میکند؟ اینها از جمله پرسشهایی بود که چند سال پیش در پژوهشی دربارهی حضور و نقش مردان در کمپین، با تعدادی از فعالان زن و مرد این جنبش اجتماعی در میان گذاشتم. بازگشت به آن گفتگوها در بیستمین سالگرد کمپین، فرصتی است برای دیدن دستاوردها و نقد کاستیهای تجربهای که خود نیز بخشی از آن بودم.
نقلقولها و دیدگاههای مصاحبهشوندگان در این مقاله برگرفته از همان گفتگوهای پژوهشی است و تجربهها و ارزیابیهای آنان را در زمان انجام مصاحبهها بازتاب میدهد. ارزیابی امکان ادامهی این تجربه در شرایط امروز نیز برداشت نویسنده از آن گفتگوهاست.
مردان در حرکتی با ابتکار و رهبری زنان
کمپین در پنجم شهریور ۱۳۸۵ با هدف جمعآوری یک میلیون امضا در اعتراض به قوانین تبعیضآمیز علیه زنان آغاز شد. گفتگوی چهرهبهچهره با مردم، اساس فعالیت و آگاهیبخشی هدف اولیهی آن بود. اعضا ضمن توضیح قوانین و تاثیرشان بر زندگی زنان، از مخاطبان میخواستند بیانیه را امضا کنند و در صورت تمایل به این حرکت بپیوندند. به این ترتیب، فاصلهی میان مخاطب و داوطلب چندان زیاد نبود. کسی که در یک گفتگو با خواستههای کمپین آشنا میشد، میتوانست پس از شرکت در کارگاه آموزشی، خود به جمعآوری امضا بپردازد.
این شیوهی کار به گسترش حضور مردان نیز کمک کرد. کمپین فضایی کمسابقه در جنبش زنان ایران فراهم آورد تا گروهی از مردان جوان برابریخواه در حرکتی با رهبری زنان و با محوریت مطالبات برابریخواهانه مشارکت کنند. هرچند شمار مردان در مقایسه با زنان بسیار کمتر بود، این تجربه از نظر شکل و زمینهی همکاری اهمیت داشت. در فهرست ۵۴ عضو اولیهی کمپین، تنها ۲ مرد حضور داشتند و از میان ۲۵ چهرهای که بهعنوان حامیان اولیه معرفی شدند، ۸ نفر مرد بودند. در فهرست حدود ۲۰۰ نفرهی اعضای جدیدی که در شش ماه نخست به کمپین پیوستند نیز نام ۳۰ مرد دیده میشد. همچنین بنا بر یکی از گزارشهای داخلی کمپین، از ۳۷۰ داوطلب نخست کارگاههای تهران، ۵۰ نفر مرد بودند. در شهرهای دیگر نیز مردان در کارگاهها و فعالیتهای کمپین حضور داشتند. این آمارها از موفقیت کمپین در جذب تدریجی مردان خبر میدهند، هرچند بهتنهایی برای ارزیابی کیفیت و تداوم مشارکت آنان کافی نیستند.
پیش از کمپین هم مردانی با جنبش زنان همکاری میکردند. تفاوت این تجربه در فرصتی بود که برای فعالیت مستمر و یافتن جایگاهی مشخصتر فراهم شد. «پروین اردلان»، کنشگر فمینیست و یکی از بنیانگذاران کمپین، این تغییر را گسترش نقش مردان از «حامی» به «فعال» توصیف میکند. مردان در حرکتی مشارکت میکردند که زنان طراح و گردانندهی آن بودند و مطالباتش را تعیین کرده بودند. پذیرفتن چنین موقعیتی در جامعهای که معمولاً رهبری و تصمیمگیری را حق مردان میداند، خود بخشی از تجربهی یادگیری بود.
به گفتهی «اردلان»، در آغاز توجه کمپین بیشتر بر حضور و فعالیت زنان متمرکز بود، اما گرفتن امضا از زنان و مردان و دعوت آنان به همکاری، به حضور بیشتر مردان انجامید. این حضور بهتدریج پذیرفته شد، بااینحال بیدشواری نبود. برگزاری نشستها در خانهها، نگرانیهای امنیتی و اختلافنظر دربارهی میزان نقشآفرینی مردان، مسائلی بودند که فعالان کمپین با آنها روبهرو میشدند.
استقبال و نگرانی در کنار هم
واکنش فعالان زن به این حضور یکسان نبود. «سوسن طهماسبی»، فعال مدنی و از بنیانگذاران کمپین، از سه نوع برخورد سخن میگوید. گروهی، از جمله خود او، مشارکت مردان را مثبت میدانستند، چون تغییر نقشهای جنسیتی را نیازمند حضور و همکاری زنان و مردان میدیدند. گروهی دیگر نگران بودند مردان همان قدرتی را که در جامعه دارند، در فضای جنبش نیز اعمال کنند و امکان بازیابی اعتمادبهنفس و استقلال را از زنان بگیرند. برخی هم موضع مشخصی در موافقت یا مخالفت نداشتند.
نگرانی گروه دوم را نمیتوان صرفاً بیاعتمادی به مردان یا مخالفت با همکاری مشترک دانست. زنانی که برای بهدستآوردن فضایی مستقل تلاش کرده بودند، حق داشتند نگران از دست رفتن آن باشند. حمایت مردان از حقوق زنان، همیشه به معنای پذیرفتن قدرت تصمیمگیری زنان نبوده است. ممکن است مردی از مطالبات زنان دفاع کند، اما همچنان خود را برای سخنگفتن، تعیین اولویتها یا هدایت فعالیتها شایستهتر بداند. در چنین وضعیتی، نیت خوب بهتنهایی مانع بازتولید سلطه نمیشود.
«طهماسبی» البته تاکید میکند که این اختلاف دیدگاهها، در مجموع به مانعی جدی برای حضور مردان در کمپین تبدیل نشد. «اردلان» نیز محدود بودن تعداد مردان در مقایسه با زنان را در جلوگیری از شکلگیری سلطهی آنان موثر میداند. کنار هم گذاشتن این دو دیدگاه نشان میدهد پذیرفتهشدن مردان، در بستر مشخصی از روابط و توازن نیروها اتفاق افتاد. کمپین توانست در همین شرایط، میان فراهم کردن امکان مشارکت مردان و حفظ نقش محوری زنان، تجربهای عملی از همکاری شکل دهد. شناخت این شرایط میتواند برای تداوم و گسترش چنین همکاریهایی راهگشا باشد.
کمیتهی مردان و پرسش از جایگاه خود
مدتی پس از آغاز فعالیت کمپین، کمیتهی مردان تشکیل شد. به روایت اعضای این کمیته، دلیل اولیهی این تصمیم، فشارهای امنیتی و بهویژه اتهامزنیهای اخلاقی دربارهی فعالیت مشترک زنان و مردان بود. چنین فشارهایی برگزاری کارگاهها و نشستهای مشترک را دشوار میکرد. تفکیک برخی فضاهای کاری در این شرایط، راهی برای ادامهی فعالیت بود، هرچند خود بحثهایی دربارهی بازتولید جداسازی جنسیتی به همراه داشت.
«ع»، یکی از اعضای کمیتهی مردان کمپین، توضیح میدهد که اگر برگزاری کارگاههای مشترک ممکن بود، شاید اصلاً ایدهی گروه مردان مطرح نمیشد. اما تجربهی کارگاههای جداگانه، نیازهای دیگری را آشکار کرد. مردان برای شناخت موقعیت و رفتار خود به آموزشهایی نیاز داشتند که لزوماً با نیاز زنان یکسان نبود. از سوی دیگر، برخی زنان ترجیح میدادند تجربههای خود از خشونت را در فضایی زنانه در میان بگذارند. به این ترتیب، تصمیمی که ابتدا زیر فشار امنیتی گرفته شده بود، به فرصتی برای توجه به تفاوت موقعیتها تبدیل شد.
فعالیت کمیته به جمعآوری امضا محدود نبود. جلسات مطالعاتی دربارهی زنان و فمینیسم، تهیهی مطلب و آموزش داوطلبان مرد نیز بخشی از کار آن بود. «ک»، یکی دیگر از اعضای کمیتهی مردان کمپین، میگوید یکی از دغدغههای اصلی این بود که ضرورت حضور مردان در مبارزه برای برابری، با زبانی روشن و مرتبط با زندگی روزمره توضیح داده شود. اعضا میخواستند بدانند تغییر قوانین تبعیضآمیز علیه زنان چه نسبتی با زندگی مردان دارد و چرا باید برای آن فعالیت کنند. بخشی از زمینههای شکلگیری هویت «مردان فمینیست» در همین بحثها فراهم شد.
دربارهی معنای تشکیل این کمیته نیز اتفاقنظر وجود نداشت. «اردلان» در کنار ظرفیت آن برای جذب مردان و گسترش برابریخواهی، این احتمال را مطرح میکند که در برخی موارد، تلاش برای جبران موقعیت حاشیهای مردان در جنبش زنان هم موثر بوده باشد. «طهماسبی» برداشت دیگری دارد. او میگوید قدرت زنانه در کمپین چنان آشکار بود که عملاً فضایی برای قدرتنمایی مردان باقی نمیگذاشت و خود نیز نشانهای از تلاش آنان برای گرفتن جای زنان در نمایندگی کمپین ندیده است.
«ک» از زاویهی دیگری به موضوع نگاه میکند. به نظر او، کمیتهی جداگانه هم به مردان امکان میداد جایگاه خود را پیدا کنند و هم از پیامدهای اعتمادبهنفسی میکاست که تربیت اجتماعی به آنان داده بود. ارتباط با مجموعهی کمپین نیز از طریق نشستهای عمومی و حضور نمایندگان در گروههای هماهنگی ادامه داشت. این اختلافنظرها بخشی از واقعیت تجربهاند و توجه به آنها کمک میکند عوامل موفقیت و زمینههای بهبود چنین مشارکتی را بهتر بشناسیم.
آگاهیرسانی به دیگران و نقد خود
یکی از پرسشهای انتقادی که بهویژه با گذشت سالها و بازنگری در آن تجربه مطرح میشود، به جایگاه مردان در آگاهیرسانی به زنان مربوط است. بسیاری از مردان جوان هنگام ورود به کمپین، شناخت محدودی از مسئلهی زنان داشتند و به گفتهی خودشان در حال یادگیری بودند. بااینحال، پس از آموزشهای اولیه در جایگاه توضیحدهندهی تبعیض به زنانی قرار میگرفتند که با پیامدهای آن زندگی کرده بودند. این به معنای بیفایدهبودن آموزش حقوقی یا نفی مشارکت مردان نیست. مسئله آن است که دانستن چند مادهی قانونی، نباید به این تصور بینجامد که مردان تبعیض را بهتر از زنانی میشناسند که هر روز با آن زندگی میکنند.
تازهکاربودن البته مختص مردان نبود. بسیاری از زنان هم نخستین تجربهی فعالیت اجتماعی خود را در کمپین آغاز میکردند. اما تفاوت مهمی وجود داشت. مردان از همان جایگاهی به تبعیض نگاه نمیکردند که زنان آن را تجربه کرده بودند. آنان، حتی بدون آنکه شخصاً مرتکب خشونتی شده باشند، از امتیازهایی برخوردار بودند که خانواده، جامعه و قانون به جنسیتشان داده بود. مشارکت در جنبش زنان این موقعیت را خودبهخود از بین نمیبرد.
به همین دلیل، نقد فرهنگ مردسالار و قوانین تبعیضآمیز بدون شناخت جایگاه خود در آنها ناقص میماند. مردی میتواند علیه نابرابری بنویسد، اما در خانه یا جمع دوستان، تصمیم خود را مهمتر بداند. میتواند از استقلال زنان دفاع کند، اما در رابطهی شخصی انتظار داشته باشد خواست او مقدم باشد. برای ما مردانی که خود را برابریخواه میدانیم، روبهروشدن با این تناقضها معمولاً دشوارتر از اعلام مخالفت با یک قانون است. در اینجا باید دربارهی رفتار خود پاسخ بدهیم.
به نظر من، توجه به چنین امتیازهایی در نوشتهها و موضعگیریهای مردان فعال در آن زمان به اندازهی کافی جدی گرفته نشده بود. مردان اغلب در کنار زنان و از موضعی ظاهراً مشترک سخن میگفتند، بیآنکه تفاوت موقعیت خود را روشن کنند. کارگاهها و بحثهای کمیتهی مردان تا حدی به این موضوع پرداخت و فضایی برای نقد و بازنگری فراهم کرد، اما صرف حضور در آنها را نمیتوان نشانهی حل مسئله دانست. برابریخواهی باید در شیوهی همکاری، شنیدن نقد و رفتار روزمره نیز قابل مشاهده باشد.
در عین حال، روایتهایی از تغییر وجود دارد. «ع» در توصیف تجربهی خود میگوید: «رویکرد من در ابتدا تنها تلاش برای رفع تبعیض از زنان بود ولی به مرور زمان پاسخهای بهتری یافتم و شروع کردم به نقد افکار، گفتار و رفتارهای خودم در زندگی شخصی و اجتماعی و تغییر آنها که البته کار آسانی هم نبود.» اهمیت این روایت در توجهی است که به تاثیر جنبش زنان بر خود مردان دارد. چنین تجربهای از دستاوردهای مهم کمپین است، هرچند برای شناخت دامنه و پایداری این تغییرها به بررسی بیشتری نیاز داریم و نمیتوان تجربهی یک نفر را به همه تعمیم داد.
حقوق زنان و منافع مردان
بخش دیگری از بحثهای آن دوره به این پرسش برمیگشت که چرا مردان باید برای تغییر قوانینی تلاش کنند که ظاهراً به سود آنان است. یکی از پاسخها، توضیح آسیبهایی بود که مردسالاری به خود مردان میزند. این نگاه میکوشید رابطهی میان نابرابری جنسیتی و فشارهای زندگی مردان را آشکار کند و انگیزهای برای مشارکت آنان بسازد.
«ک» در توضیح انگیزهی شخصی خود، از تلاش برای اصلاح نگرش و رفتارش در ارتباط با زنان زندگیاش سخن میگوید. او زندگی بر اساس معیارهای مردسالارانه را برای مردان نیز همراه با فشار و اضطراب میداند. اینکه مرد باید پیوسته خود را بالاتر از دیگران نشان دهد، برایش مسئولیت و انتظاری فرساینده ایجاد میکند. در همین زمینه، میتوان به فشار تامین مالی خانواده و نکوهش برخی ویژگیهای انسانی در مردان به دلیل «زنانه» تلقیشدن آنها نیز اشاره کرد.
«نوشین احمدی خراسانی» در کتاب «جنبش یک میلیون امضا، روایتی از درون» از تاثیر مناسبات نابرابر بر امنیت عاطفی و روابط خانوادگی مینویسد. در این نگاه، امتیازهای حقوقی و اجتماعی مردان الزاماً زندگی رضایتبخشتری برای آنان فراهم نمیکند. مردی که به رابطهای متقابل و امن نیاز دارد، خود نیز از مناسباتی آسیب میبیند که زن را در موقعیتی فرودست قرار میدهد. این بحثها میتوانست برای گفتگو با مردانی که برابری را تهدیدی علیه خود میدیدند، راهگشا باشد.
اما تکیه بر منافع مردان، حد و مرزی دارد. اگر دفاع از حق زنان همواره به سودی که برای مردان دارد وابسته شود، چه بر سر حقوقی میآید که تحققشان مستلزم از دست رفتن امتیاز مردان است؟ نمیتوان از یک سو تبعیض را ناعادلانه دانست و از سوی دیگر، مخالفت با آن را مشروط به منفعت شخصی کرد. آسیبدیدن مردان از مردسالاری نیز به معنای یکسانبودن موقعیت آنان با زنان نیست. میتوان از هنجارهای یک نظام آسیب دید و همزمان از قدرتی که همان نظام میدهد برخوردار بود.
به نظر من، توضیح زیانهای مردسالاری برای مردان میتواند آغاز گفتگو باشد، اما برای رسیدن به تعهدی پایدار به برابری کافی نیست. آن تعهد جایی آزموده میشود که مرد بپذیرد حقی که برای خود بدیهی میدانسته، حاصل محرومکردن دیگری بوده است و باید از آن بگذرد. آموزش و فعالیت مشترک در کمپین امکان نزدیکشدن به چنین شناختی را فراهم میکرد، هرچند رسیدن به آن برای همه یکسان و قطعی نبود.
دستاوردهایی که به شمار اعضا محدود نمیشد
حضور مردان به تعدیل این تصور کمک کرد که پیگیری حقوق زنان فقط وظیفهی خود زنان است. «ک» در ارزیابیاش تاکید میکند که فعالیت مردان میتوانست تقابل ساختگی میان جنبش زنان و مردان را کاهش دهد و توجه را به نظام مردسالاری معطوف کند. مردانی که از خواستههای کمپین دفاع میکردند، نشان میدادند امکان فاصله گرفتن از نقشهای مسلط و همراهی در مبارزه برای برابری وجود دارد.
این همراهی بدون هزینه هم نبود. مردان فعال، علاوه بر فشارهای امنیتی، با تمسخر و تهدید در جامعهی مردسالار روبهرو میشدند. تجربهی تحقیر و تمسخر مردان عضو کمپین از سوی بازجویان در بازداشتگاه و زندان نیز نشان میداد که فعالیت آنان در جنبش زنان چگونه تصور مسلط از مردانگی را به چالش میکشید. «احمدی خراسانی» نیز در کتاب «جنبش یک میلیون امضا، روایتی از درون»، واکنش نظام مردسالار به مردان فمینیست را با این تعبیر توضیح میدهد که آنان به چشم کسانی دیده میشوند که به آن نظام پشت کردهاند.
از دل این تجربه میتوان به مسئولیتی رسید که هنوز برای مردان برابریخواه مهم است. گفتگو با مردان دیگر دربارهی رفتارهای تبعیضآمیز، نباید همیشه بر دوش زنان بماند. مردانی که در کمپین آموزش دیده بودند، امکان داشتند این بحث را به جمعهای دوستانه و محیطهای فعالیت خود ببرند. ارزش چنین نقشی در این بود که مسئولیت مقابله با تبعیض را گسترش میداد، بدون آنکه لزوماً جای زنان سخن بگوید یا از آنان بخواهد برای هر اعتراض، دوباره تجربهی خود را توضیح دهند.
«طهماسبی» به ظرفیت دیگری توجه دارد. برخی مردان پس از فعالیت در کمپین، به جنبشهای دانشجویی، کارگری یا دیگر عرصهها میرفتند و میتوانستند آگاهی جنسیتی خود را به آن فضاها منتقل کنند. از نظر او، حتی برای کسانی که فعالیت سازمانیافته را ادامه نمیدادند، امکان تاثیرگذاری در روابط روزمره و میان مردان دیگر وجود داشت. این ارزیابی بر ظرفیت گسترش دستاوردهای کمپین تاکید دارد، هرچند بهتنهایی میزان تحقق این تاثیر را نشان نمیدهد.
«ک» در ارزیابی خود از دوام سازمانی این تجربه محتاطتر است. او در همان مصاحبه میگوید نتوانستهاند سازوکارهای لازم برای تثبیت جایگاه مردان در جنبش زنان را ایجاد کنند و هویت مردان برابریخواه، بیش از آنکه به نهادهای پایدار تبدیل شود، در سطح نماد باقی مانده است. این نقد را باید در کنار امید نگه داشت. تاثیر یک تجربه بر افراد و توان آن برای ساختن فعالیت جمعی پایدار، دو موضوع مرتبط اما متفاوتاند.
بیست سال بعد
از تجربهی کمیتهی مردان تا پرسش از کنشگری امروز، به نظر من جنبش زنان با وجود فشارها، سرکوب و محدودیتهای بسیار، تجربههای ارزشمندی در زمینهی آگاهیبخشی و فراهمکردن امکان مشارکت فعال مردان در مبارزه برای برابری جنسیتی داشته است. کمپین یک میلیون امضا یکی از نمونههای روشن این تجربه بود. مردان در آن به جمعآوری امضا، آموزش، تولید مطلب و فعالیت جمعی پرداختند و برخی نیز از تاثیر این مشارکت بر نگاه و رفتار شخصی خود سخن میگویند. زنان در این تجربه، علاوه بر پیشبرد مطالبات خود، امکان یادگیری و تغییر را برای گروهی از مردان فراهم کردند. اینکه چنین فرصتی بیست سال پیش و در آن شرایط دشوار ایجاد شد، به ارزش آن میافزاید.
بااینحال، موفقیت در جذب و آموزش مردان، لزوماً به معنای تداوم یکسان کنشگری آنان یا شکلگیری گروههای پایدار نبوده است. از گفتگوهای این پژوهش میتوان تاثیر جنبش زنان بر آگاهی و فعالیت گروهی از مردان را دید، اما برای داوری دربارهی مسیر همهی آنان تا امروز به بررسی تازهای نیاز داریم. آنچه این تجربه برای کنشگری امروز روشن میکند، اهمیت پیوند آموزش با فعالیت مستمر و نقد رفتار شخصی است. مسئولیت ادامهی این مسیر نیز لزوماً بر عهدهی فعالان زن نیست. مردانی که در این فضا آموختهاند و تجربه کسب کردهاند، خود باید برای تداوم و گسترش آن تلاش کنند.
بیست سال پس از کمپین، مشارکت مردان در جنبشها و گروههای برابریخواهانه همچنان یک ضرورت است. تغییر مناسبات جنسیتی را نمیتوان تنها بر عهدهی زنانی گذاشت که برای رهایی از تبعیض مبارزه میکنند. تجربهی موفق کمپین نشان میدهد میتوان با حفظ استقلال و نقش محوری زنان، برای مشارکت مسئولانهی مردان نیز جا باز کرد. کارگاههای آموزشی، جمعهای مطالعاتی و فعالیتهای مشترک، امکانهایی هستند که میتوان متناسب با شرایط امروز ادامه داد و تقویت کرد.
این مشارکت زمانی میتواند اثر ماندگاری داشته باشد که در وهلهی نخست، خود مردان را تغییر دهد. استفاده از عنوان «مرد فمینیست» یا سابقهی حضور در یک حرکت برابریخواهانه، بهتنهایی چیزی دربارهی رفتار امروز ما نمیگوید. «اردلان» هشدار میدهد که مردسالاری خاصیت بازگشتپذیری دارد و حضور مردان در جنبشهای برابریخواهی به «دیدهبانی فمینیستی» نیازمند است. امروز نیز این هشدار را جدی میدانم. باید بتوانیم آموختههایمان را در روابط شخصی و اجتماعی به کار ببریم، امتیازهای خود را به پرسش بکشیم و نقد زنان را بشنویم. سابقهی فعالیت در حرکتهای برابریخواهانه، هیچیک از ما را از این مسئولیت بینیاز نمیکند.
چه بهتر که جامعهی هدف مردان فعال در این جنبشها، بیش از همه خود مردان باشند. گفتگو با مردان در جمعهای دوستانه، محیط کار و خانواده، به چالش کشیدن رفتارهای تبعیضآمیز و تلاش برای تغییر تصورهای رایج از مردانگی، مسئولیتی است که میتوان بر عهده گرفت. تجربهی تغییر خود مردان نیز میتواند زمینهای برای این گفتگو باشد، به شرط آنکه خود را از نقد و یادگیری بینیاز ندانند. ادامه دادن تجربهی کمپین در همین فعالیتها معنا پیدا میکند. سهم مردان این است که حضورشان را از حالت نمادین بیرون بیاورند و آنچه از برابری آموختهاند، در رفتار خود و در کار مستمر با دیگر مردان دنبال کنند.
برچسب ها
برابری پدرسالاری تبعیض جنسیتی جامعه مدنی حقوق زنان خط صلح خط صلح 185 کاوه کرمانشاهی کمپین یک میلیون امضا کمیته مردان ماهنامه خط صلح مردسالاری