خط صلح 186

به یاد حمید مهدوی، آتشنشان مشهدی/ هرمینه هورداد
در تصویری که از حمید مهدوی به جا مانده است، مردی را میبینیم که مجروحی را بر دوش گرفته و در میان خیابانی ناامن میکوشد او را از خطر دور کند. او میدود؛ نه برای فرار از دیگری، بلکه برای نجات دیگری. در آن لحظه، کسی که بر دوش اوست، پیش از هر چیز انسانی […]...
ادامه مطلب
توسط:
هرمینه هورداد
آموزش مجازی و سیاست انتقال نابرابری به خانه/ مینا جوانی
آموزش در ایران بارها با وضعیتهایی روبهرو شده که در آنها تعطیلی مدارس و دانشگاهها راهحلی موقت و ناگزیر برای عبور از بحران دانسته شده است: از آلودگی هوا و کمبود انرژی تا بیماری، بحرانهای امنیتی و جنگ. در این وضعیتها، آموزش مجازی در هیات ضامن تداوم آموزش ظاهر میشود: مدرسه تعطیل میشود، اما کلاس […]...
ادامه مطلب
توسط:
مینا جوانی
دختران در سایهی جنگ و خشونت: از کودکی ربودهشده تا حقوق تحققنیافته/ الهه امانی
۱۱ اکتبر (برابر با ۲۰ مهر) بهعنوان روز جهانی کودکان دختر (International Day of the Girl Child) نامگذاری شده است. (۱) این روز در سال جاری در شرایطی فرا رسید که جهان با آشفتگیهای بیسابقه و دگرگونیهای سیاسی گستردهای مواجه است. از جنگ و خشونت در ایران، یمن، لبنان و اوکراین تا ناآرامیهای سیاسی و […]...
ادامه مطلب
توسط:
الهه امانی
«کلاهزردها»؛ وقتی نارضایتی از فیش حقوقی عبور میکند/ مرتضی هامونیان
برای سالها، مسئلهی کلاهزردهای صنعت برق را میشد با چند واژه توضیح داد: حقوق، تبعیض، قرارداد، پیمانکار، خطر و معیشت. اما مسئله فقط پیمانکار نیست؛ مسئله ساختاری است که پیمانکار را به مرکز آورده و یک شبکهی قدرتمند و بانفوذ از پیمانکاران را به وجود آورده است و طی این سالها تلاش نکرده شاخوبرگ آن […]...
ادامه مطلب
توسط:
مرتضی هامونیان
به بهانهی فرو ریختن برجکهای زندان رجاییشهر (گوهردشت)/ سعید شیرزاد
تصویر فرو ریختن برجکهای زندان را که میبینی، انگار کسی دکمهی عقبگرد فیلمی را زده باشد؛ تصاویر، با همان سرعتی که برجک فرو میریزد، به ذهنت هجوم میآورد. چند ثانیه بیشتر طول نمیکشد، اما برای تو، در آن چند ثانیه شش سال زندگی نهفته است. همان چند ثانیه کافی است تا سالهایی که خیال میکردی […]...
ادامه مطلب
توسط:
سعید شیرزاد
حاکمبرانداز؛ شعری از جمشید عزیزی
بندم؛ هنوز در بندم تبلیغم؛ که نظام علیه من است. اهانتم؛ از رهبری به رهبر دیگر پاسکاری میشوم. سیگارم رد گم میکند؛ این دود از آتش درون من است. دود، اینبار از درختان جوان بلند میشود. من دودم، اشک زندانم، وقتی دلش به حال زندانیان میسوزد. آه، زندان… همه میآیند و […]...
ادامه مطلب
توسط:
جمشید عزیزی
توسط:
مدیر
