اخرین به روز رسانی:

اکتبر ۲۳, ۲۰۲۶

«کلاه‌زردها»؛ وقتی نارضایتی از فیش حقوقی عبور می‌کند/ مرتضی هامونیان

برای سال‌ها، مسئله‌ی کلاه‌زردهای صنعت برق را می‌شد با چند واژه توضیح داد: حقوق، تبعیض، قرارداد، پیمانکار، خطر و معیشت. اما مسئله فقط پیمانکار نیست؛ مسئله ساختاری است که پیمانکار را به مرکز آورده و یک شبکه‌ی قدرتمند و بانفوذ از پیمانکاران را به وجود آورده است و طی این سال‌ها تلاش نکرده شاخ‌وبرگ آن را هرس کند و در نهایت ریشه‌ی آن‌ها را از زمین کارگران بخشکاند. اما حتی با پاسخگو کردن پیمانکاران، مسئله‌ی اصلی هنوز تمام نشده است. زیرا سوال اساسی این است که چگونه طی سال‌ها، نیروی متخصصی که مستقیماً کار اصلی صنعت برق را انجام می‌دهد، باید از میان چندین لایه‌ی قراردادی عبور کند تا در نهایت سهم واقعی خود را از ارزش کاری که انجام داده دریافت نماید.

وقتی پیمانکار در مرکز قرار می‌گیرد و تخصص نیروی انسانی در حاشیه قرار می‌گیرد، نتیجه همین چیزی است که امروز دیده می‌شود: کارگر کار می‌کند، پیمانکار سود می‌برد و آینده‌ی کارگر هم‌چنان بلاتکلیف باقی می‌ماند. پس مسئله فقط برخورد با چند پیمانکار نیست؛ مسئله اصلاح ساختاری است که طی سال‌ها اجازه داده واسطه میان نیروی کار و محل واقعی اشتغال قرار گیرد و بخش قابل‌توجهی از ارزش اقتصادی کار را به خود اختصاص دهد.

اما امروز برای بخشی از این نیروها، مسئله دیگر فقط میزان حقوق و نوع قرارداد نیست. مسئله به پرسشی عمیق‌تر رسیده است؛ این‌که چرا انسانی که سال‌ها با تخصص، جان و توان خود برای روشن ماندن شبکه‌ی برق کشور کار کرده، هم‌چنان باید برای ابتدایی‌ترین حقوق شغلی، امنیت اقتصادی و آینده‌ی خانواده‌اش در انتظار بماند.

سام یاران به خط صلح می‌گوید: «عاملین و مسببین این شرایط، سیاستگذاران و تصمیم‌گیرندگان کلان جمهوری اسلامی بوده‌اند که طی سال‌ها برده‌داری نوین را رواج داده‌اند. ریشه‌ی این نارضایتی را باید در سال‌ها انباشته شدن مشکلات جست‌وجو کرد؛ در وعده‌هایی که تکرار شدند اما به نتیجه نرسیدند، در تبعیض میان نیروهای رسمی و شرکتی، در بلاتکلیفی طولانی تبدیل وضعیت، در نظام پیمانکاری، در فاصله میان تخصص و دستمزد و در شرایطی که نیرویی با کار پرخطر، هنوز نمی‌داند چند سال دیگر چه جایگاهی خواهد داشت.»

از همین‌جا یک پرسش سیاسی شکل گرفته است: آیا می‌توان با همین ساختار و همین شیوه‌ی اداره‌ی کشور، به آینده‌ای رسید که در آن تخصص، کار، امنیت شغلی و شان انسان واقعاً ارزش داشته باشد؟

برای بخشی از کلاه‌زردها، پاسخ دیگر مثبت نیست. این ناامیدی یک‌شبه ایجاد نشده است. زمانی که یک نیروی شرکتی سال‌ها کار می‌کند، خطر می‌پذیرد، مالیات و بیمه می‌پردازد، شبکه را سرپا نگه می‌دارد، اما هم‌چنان میان وعده‌های تبدیل وضعیت و قراردادهای موقت گرفتار است و برابر با ارزش تخصص خود و ریسک کاری‌اش حقوق دریافت نکرده، طبیعی است که مسئله از «حقوق من چه می‌شود؟» به «آینده‌ی من در این ساختار چه خواهد شد؟» تغییر کند. و درست در همین نقطه است که نارضایتی اقتصادی می‌تواند از سطح صنفی عبور کند و به یک مسئله‌ی اجتماعی و سیاسی تبدیل شود.

 

از امید به اصلاح تا قطع امید از آینده

سام یاران به خط صلح می‌گوید: «ما سال‌ها درباره‌ی حقوق حرف زدیم. درباره‌ی قرارداد حرف زدیم. درباره‌ی تبدیل وضعیت، بیمه، امنیت شغلی و تبعیض گفتیم. هر بار امید بستیم که شاید شرایط بهتر شود. اما وقتی سال‌ها می‌گذرد و همان مشکلات دوباره برمی‌گردد، آدم دیگر فقط از یک مدیر یا یک تصمیم ناراضی نیست؛ از آینده‌ای که برایش ساخته شده ناامید می‌شود.»

این نقطه، حلقه‌ی اتصال میان نارضایتی اقتصادی و بی‌اعتمادی عمیق‌تر است. وقتی یک مطالبه‌ی صنفی بارها مطرح می‌شود اما نتیجه‌ای که نیروی کار انتظار دارد حاصل نمی‌شود، نگاه او نیز به‌تدریج تغییر می‌کند. دیگر مسئله فقط این نیست که چه کسی باید حقوق را افزایش دهد یا قرارداد را اصلاح کند؛ بلکه این پرسش شکل می‌گیرد که چه ساختاری مسئول تداوم این وضعیت است و چرا این وضعیت سال‌ها ادامه پیدا کرده است؟

به همین دلیل، به گفته‌ی سام یاران «برای بخشی از کلاه‌زردها، مسئله از یک مطالبه‌ی اداری عبور کرده و به مسئله‌ای درباره‌ی آینده‌ی کشور تبدیل شده است؛ از جمله به زیر کشیدن هیات‌مدیره‌ی فاسد شرکت‌های توزیع که همه‌جوره و قلباً و کاملاً متعصب پیرو نظام بودند و مطالبات ساده و معیشتی ما را سیاسی می‌کردند و توسط حراست اقدام به پرونده‌سازی می‌نمودند و تعهدات کتبی محضری می‌گرفتند. ما هیچ‌کدام را فراموش نمی‌کنیم و آن‌ها را نخواهیم بخشید.»

 

«دو کلاه‌زرد» در یک لباس

سام یاران در ادامه به خط صلح می‌گوید: «در نگاه کلان، رژیم جمهوری اسلامی با تفکر عدم تشکیل اتحاد و با ایجاد تضاد منافع، رابطه‌ی استخدامی دائمی یا همان نیروهای رسمی و رابطه‌ی استخدامی قراردادی یا همان نیروهای شرکتی و پیمانی را با هدف جلوگیری از اتحاد بین تمام نیروها به وجود آورده است و ما بدان آگاهیم.»

همین تغییر نگاه، درون محیط کار نیز خود را نشان می‌دهد. در ظاهر، همه یک لباس می‌پوشند. همه برای حفظ شبکه‌ی برق کار می‌کنند. همه ممکن است در یک ماموریت کنار یکدیگر باشند. با این حال، در زیر همین لباس، نگاه‌ها به آینده‌ی کشور یکسان نیست. بخشی از نیروها هم‌چنان به ساختار موجود باور دارند و بخشی دیگر، به دلیل تجربه‌ی سال‌های گذشته، امید خود را از دست داده‌اند.

سام یاران این وضعیت را «دوگانگی خاموش» می‌نامد؛ دوگانگی‌ای که الزاماً در محیط کار دیده نمی‌شود و حتی ممکن است میان دو نیرویی که سال‌ها کنار یکدیگر کار کرده‌اند، پنهان بماند.

او می‌گوید: «ممکن است دو نفر کنار هم روی یک شبکه کار کنند. یکی واقعاً به ساختار موجود اعتقاد داشته باشد و دیگری در ذهن خودش آینده‌ی دیگری را تصور کند. خیلی وقت‌ها حتی دوستان نزدیک هم نمی‌دانند دیگری واقعاً چه فکری می‌کند.»

بنابراین، آن‌چه در ابتدا از یک مسئله‌ی معیشتی آغاز شده بود، اکنون در میان بخشی از نیروها به بحث درباره‌ی آینده‌ی سیاسی و اجتماعی کشور نیز کشیده شده است.

میتینگ‌هایی که در سکوت برگزار می‌شوند

وقتی نگاه‌ها به آینده متفاوت می‌شود، ارتباط میان افرادی که دغدغه‌ی مشترک دارند نیز شکل تازه‌ای پیدا می‌کند.

به گفته‌ی سام یاران، در سال‌های اخیر، ارتباطات و نشست‌های محدود و غیررسمی میان بخشی از این نیروها شکل گرفته است؛ نشست‌هایی که موضوع آن‌ها فقط حقوق و قرارداد نیست، بلکه از مطالبات صنفی فراتر رفته و در آن‌ها درباره‌ی آینده‌ی کشور، وضعیت صنعت برق و سناریوهای احتمالی تغییرات سیاسی نیز گفتگو می‌شود.

سام یاران تاکید دارد نامی که برای این جریان در میان بخشی از نیروها شکل گرفته، «کلاه‌زردها» است.

 

از تغییر سیاسی تا حفظ شبکه‌ی برق

برق را نمی‌توان با خلا مدیریتی اداره کرد. شبکه را نمی‌توان متوقف کرد. مدیران وابسته به حکومت ممکن است از صنعت برق به‌عنوان یک ابزار استراتژیک برای در امان ماندن و امتیاز گرفتن استفاده کنند.

سام یاران می‌گوید: «اگر روزی شرایط کشور تغییر کرد، برق نباید خاموش شود. بیمارستان نباید بدون برق بماند. شبکه‌ی آب و مخابرات نباید متوقف شود. مدیران فعلی از نظر عقیدتی و ایدئولوژیک مضر خواهند بود. اما ما این زیرساخت را می‌شناسیم و می‌دانیم چه کسانی باید آن را سرپا نگه دارند تا انقلابمان سرپا باقی بماند.»

از همین‌جا بحث به مسئله‌ی مهم‌تری می‌رسد: اگر قرار است اداره‌ی شبکه حفظ شود، چه کسانی باید آن را اداره کنند و چه کسانی نباید دوباره در ساختار جدید، منابع و نیروی انسانی را در اختیار بگیرند؟

 

تصمیم برای در دست گرفتن امور شرکت‌های توزیع برق

کلاه‌زردها برای آینده فقط به تغییر شرایط سیاسی نگاه نمی‌کنند؛ مسئله‌ی مهم برای آنان، تداوم اداره‌ی شبکه‌ی برق پس از هر تغییر احتمالی و حذف مهره‌های وابسته به حکومت است. در این نگاه، شرکت‌های توزیع برق تهران و دیگر نقاط کشور نباید گرفتار خلا مدیریتی شوند و نیروهای متخصص و عملیاتی باید بتوانند امور شبکه را در دست داشته باشند.

منطق این دیدگاه به گفته‌ی یاران ساده است: «کشور قطعاً دستخوش تغییر سیاسی می‌شود، اما شبکه‌ی برق نباید خاموش شود و مدیران فعلی کارآمد نخواهند بود. نیرویی که سال‌ها روی شبکه کار کرده، خطوط را می‌شناسد، نقاط ضعف شبکه را می‌داند و با شرایط عملیاتی آشناست، نمی‌تواند یک‌شبه کنار گذاشته شود و جای او را افرادی بگیرند که شناختی از پیچیدگی‌های شبکه ندارند. از این منظر، تخصص و تجربه‌ی کلاه‌زردها بخشی از سرمایه‌ی ملی است و باید در هر شرایطی حفظ شود.»

اما اگر قرار باشد شبکه در اختیار نیروهای متخصص باقی بماند، یک سوال دیگر نیز نمی‌تواند بی‌پاسخ بماند: با ساختار پیمانکاری و کسانی که طی سال‌ها از این ساختار منتفع شده‌اند چه باید کرد؟

به گفته‌ی سام یاران مسئله اما فقط اداره‌ی آینده نیست؛ گذشته هم باید پاسخگو باشد. در کنار مسئله‌‌ی اداره شرکت‌های توزیع برق، موضوع دیگری نیز در این میان به‌طور جدی مطرح است: پیمانکاران دانه‌درشت صنعت برق. فهرستی از پیمانکاران بزرگ فعال در طرح‌های نیرورسانی برق و هم‌چنین پیمانکاران تامین نیروی انسانی شکل گرفته است؛ پیمانکارانی که طی سال‌ها از قراردادهای بزرگ صنعت برق بهره برده‌اند و بخش قابل توجهی از منابع مالی این پروژه‌ها از مسیر آنان عبور کرده است. در میان آنان، پیمانکارانی وجود دارند که سال‌ها از نیروی کار شرکتی و پیمانی استفاده کرده‌اند و در عین حال، حقوق واقعی این نیروها در زنجیره‌ی پیمانکاری به حاشیه رانده شده است.

«این‌جا دیگر مسئله فقط آینده نیست؛ حساب گذشته نیز باید روشن شود. باید مشخص شود چه شرکت‌هایی چه قراردادهایی گرفته‌اند، چه مبالغی دریافت کرده‌اند، چه میزان از منابع به نیروی انسانی رسیده و چه میزان در زنجیره‌ی پیمانکاری باقی مانده است.»

سام یاران می‌گوید: «اجازه نخواهیم داد حتی یک نفرشان از زیر دست عدالت قسر در برود. کسانی که در نظام فاسد پیمانکاری ثروتمند شده‌اند، بالاخره در فضایی مبتنی بر عدالت با نیروهایی که در سخت‌ترین شرایط شبکه کار کرده‌اند، روبه‌رو خواهند شد.»

 

پیمانکاران؛ گنهکاران بزرگ

هرکس از حق کارگر خورده باشد، باید پاسخگو باشد. سام یاران به خط صلح می‌گوید: «حافظه‌ی ما جعبه‌ی سیاه صنعت برق است. سال‌ها شاهد زدوبندها و تضییع حقوق بودیم؛ هرچه فریاد زدیم، کسی اهمیت نداد، چون همه دستشان در یک کاسه بود. بر این باوریم که بلاشک اکثریت پیمانکاران با زدوبند، تبانی، تخلف یا تضییع حقوق کارگران به ثروت رسیده‌اند. این افراد نباید بتوانند با تغییر نام شرکت، انتقال دارایی یا پایان قرارداد از پاسخگویی فرار کنند. این اموال باید مطابق قانون شناسایی، توقیف و برای جبران حقوق تضییع‌شده تعیین تکلیف شود. در این صورت، این منابع به‌جای آن‌که به جیب واسطه‌ها و پیمانکاران برود، می‌تواند به جبران حقوق نیروهای شرکتی و پیمانی اختصاص پیدا کند.

رقم این دارایی‌ها، اگر تمام قراردادها و سال‌های فعالیت پیمانکاران بزرگ به‌صورت واقعی و شفاف بررسی شود، می‌تواند رقم قابل توجهی باشد.»

 

فردای برق؛ آزمون واقعی هر تغییر

همه‌ی این بحث‌ها در نهایت به یک نقطه‌ی مشترک می‌رسند: کشور بعد از هر تغییر سیاسی، به برق نیاز دارد.

شبکه باید روشن بماند. بیمارستان باید کار کند. آب باید پمپاژ شود. مخابرات باید فعال بماند. صنایع باید فعالیت کنند. بنابراین مسئله‌ی آینده فقط این نیست که چه کسی مدیر خواهد شد؛ مسئله این است که چه کسی تخصص دارد، چه کسی شبکه را می‌شناسد و چه کسی می‌تواند آن را بدون وقفه اداره کند.

از همین رو، اداره‌ی آینده‌ی شبکه و رسیدگی به گذشته‌ی پیمانکاری دو موضوع جدا از یکدیگر نیستند؛ هر دو به یک مسئله بازمی‌گردند: این‌که صنعت برق باید در اختیار تخصص و نیرویی باشد که سال‌ها آن را سرپا نگه داشته است، نه در اختیار واسطه‌هایی که از نیروی انسانی و ساختار پیمانکاری منتفع شده‌اند.

 

کلام آخر

نارضایتی کلاه‌زردها را نمی‌توان فقط با افزایش حقوق توضیح داد. برای آن‌ها که سال‌ها تبعیض و نابرابری را با شرمندگی در برابر خانواده‌ی خود حس کردند، خطر کردند، وعده شنیدند و عمر و جوانی‌شان تلف شد، به گفته‌ی خودشان برقراری عدالت و محاکمه‌ی تمام عاملان مهم است.

از این‌جا به بعد، مسئله فقط معیشت نیست؛ عدالت است، آینده است و پرسش از ساختاری که قرار بوده زندگی انسان را بهتر کند.

کلاه‌زردها می‌گویند اگر روزی قرار باشد فصل تازه‌ای در اداره‌ی کشور و صنعت برق آغاز شود، تخصص باید در مرکز قرار بگیرد، شبکه باید حفظ شود و پرونده‌ی گذشته‌ی پیمانکاری نیز نباید بسته بماند.

هرکس در این سال‌ها از کارگر بهره برده، باید پاسخگوی عملکرد خود باشد. هرکس حق کارگر را تضییع کرده، باید پاسخگو باشد. و هر مالی که از مسیر تخلف و تضییع حقوق کارگران به دست آمده، باید به صاحبان واقعی حق بازگردد. مسئله‌ی کلاه‌زردها دیگر فقط این نیست که چقدر حقوق می‌گیرند؛ مسئله این است که چه آینده‌ای برای خود، خانواده‌شان و صنعتی که سال‌ها با جان خود سرپا نگه داشته‌اند می‌بینند.

توسط: مرتضی هامونیان
اکتبر 23, 2026

برچسب ها