اخرین به روز رسانی:

سپتامبر ۲۳, ۲۰۲۶

گام‌های کوچک را ببوسیم/ رها آزادی

کسانی که هم‌سن‌وسال من باشند، کمپین یک میلیون امضا را به خاطر دارند. درست زمانی که جامعه‌ی مدنی احساس می‌کرد با ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد چند گام به عقب رانده شده، تلاش‌هایی، شاید تکاپوهایی برای برداشتن گام‌هایی هرچند کوچک اتفاق افتاد. این هم یکی از آن‌ها بود که دیگر خاطرات آن هم به بیست سال پیش برمی‌گردد و وبسایت آن دیگر فعال نیست و حتی شماری از حامیان آن هم سال‌ها است که دیگر در دنیای ما نیستند. کمپین شاید به اهدافی که می‌خواست نرسید، اما بیایید تابلویی که با این کمپین خلق شد، نه! اجازه بدهید بهتر بگویم، بیایید تابلویی بزرگ را که این کمپین بخشی از آن بود با فاصله‌ی بیش‌تر و حدوداً بیست ساله نگاه کنیم. برای دیدن جزئیات یک پرده‌ی نقاشی اگر به جلو برویم جزئیات می‌بینیم، اما بعد از بیست سال باید آن‌قدر از دور نگاه کنیم تا ببینیم در کلیت این تابلو چه هنری نهفته است. این تابلو گام‌های کوچک انسان‌هایی را نشان می‌دهد که در هر جایگاه و هر نقشی خطی کشیده‌اند و تصویری بزرگ ساخته‌اند از انسان‌بودن، به اندازه‌ی زن‌بودنشان.

خودمان را گول نزنیم و در دام تبلیغات زودگذر نیفتیم: زنان در دوران پهلوی هم جنس دوم بودند. این را می‌شود تا جایی که تاریخ و اسطوره یکدیگر را می‌بوسند ادامه داد. قانون مدنی محصول دوره‌ی پهلوی اول است و مقررات ارث و نکاح و مانند این‌ها را از آن دوران به یادگار داریم. اما دستکم از حدود یک و نیم قرن قبل، زنانی بوده‌اند که راضی به دوم بودن نبوده‌اند. یقیناً این زنان هر یک تجربه‌ی منحصربه‌فرد خود و دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی گوناگونی داشته‌اند؛ اما زن‌بودن نقطه‌ای بود که نمی‌توانستند از آن بگریزند یا نادیده‌اش بگیرند. آزادی جواهری نیست که در اختیار یک نفر باشد و دیگران حسرت آن را بخورند؛ حقی است که یا «همه» دارند و «ما همه» آزادیم، یا «هیچ‌کس» ندارد. زنان (و البته مردان) آزادی‌خواه برای این «همه» آزادی را می‌خواهند. در غیر این صورت، فرصت‌طلب یا دروغگو خواهند بود. این، نافی فردیت انسان‌ها و تجربه‌ی برآمده از زیست فردی و جمعی افراد نیست و هر کس نهری است که از یک گوشه‌ی کوهستان به این رود می‌پیوندد.

از زمانی که شعار آزادی در کنار استقلال و جمهوری اسلامی قرار گرفت، بحث بر سر آزادی زنان هم آغاز شد. حجاب اولین نمود آزادی جدیدی بود که قرار بود قریب نیم‌قرن محل مناقشه باشد. آزادی مفهومی (concept) است که کسی در خوبی آن تردید ندارد، اما هر کس تصور (conception) خود را از آن دارد. آزادی برای گروهی رهایی از نیاز است، برای گروهی آزادی در کسب درآمد، برای گروهی استقلال از استکبار و برای دیگری توان انتخاب آن‌چه خود می‌پسندد. تصویر بزرگ‌تری که انقلاب ۵۷ در آن شکل گرفته بود، جهانی بود که در آن قدرت‌ها برای «آزادی» با یکدیگر می‌جنگیدند و هر یک تصور خود از آزادی را ترویج می‌کردند. مانند این، با قدری اختلاف در بین انقلابیون ایران هم اتفاق افتاد.

آزادی برای گروهی رهایی از شاه و رژیم سلطنت بود و غیر از آن بی‌بندوباری به‌شمار می‌رفت. یعنی، فرد در خانه‌ی خود آزاد نیست که موسیقی گوش دهد و یا سبک زندگی خود را حتی در حریم چاردیواری خود داشته باشد. برای گروه‌های دیگر هم آزادی این بود که حق انتخاب آزادانه برای خود و تعیین سرنوشت خود و حتی کشورشان را به دست آورند و بحث بر سر پوشش اختیاری در جامعه اساساً نباید محل تردید قرار گیرد. خب، محل تردید و نزاع قرار گرفت و طی حدود نیم‌قرن جان‌های عزیزی هم به پای آن ریخته شد.

موضوع حجاب و آزادی خود جدای از موضوع تبعیض است. اگر فرض کنیم ظلم بالسویه عدل است (که قطعاً نیست)، ظلم تبعیض‌آمیز هیچ جای دفاعی ندارد. زمانی که مردان را هم برای آستین کوتاه و جین و مدل مو می‌گرفتند و می‌زدند و محروم می‌کردند، شاید حس ظلم بالسویه می‌توانست جامعه را آرام کند. اما رفته‌رفته جامعه‌ی مردسالار خود را آزاد کرد و زنان ماندند و تعریف مردسالارانه از آزادی و تبعیض. خروش دوم جامعه را می‌توان در دهه‌ی ۱۳۷۰ دید. پوشش زنان تا حدی عوض شد و زنان گامی به سمت جلو برداشتند و در کنار آن، بحث‌هایی که تا پیش از آن در جامعه تابو بود هم پا به عرصه گذاشت: آزادی، جامعه‌ی مدنی، مشارکت، حق انتخاب و مردم‌سالاری. شاید دیگر خروش زنان در خیابان «یا روسری یا توسری» نمی‌گفت، اما جامعه به‌آرامی مسیر خود را می‌رفت و کم‌کم گشت‌های پیکان و بنز و پاترول متعلق به کمیته، جای خود را به نیروی انتظامی دادند که در سال ۱۳۷۰ تاسیس شد. حاکمیت هم به‌آرامی می‌فهمید که نیروهای خودجوش (گروه فشار؟ عوامل خودسر؟ امت حزب‌الله؟) باید بیش‌تر از آرمان‌های عقیدتی، ملعبه‌ی اهداف سیاسی طبقه‌ی حاکمه باشند. دوران انقلاب جای خود را به دوران تثبیت می‌داد و طبقه‌ی نوظهور حکام هم باید یاد می‌گرفتند که چطور جامعه را آرام نگه دارند، در عین این‌که شعارهایشان هم‌چنان جماعت فالانژ و باتون‌به‌دست را راضی نگه می‌دارد. مانتوی خفاشی و ماهواره‌ی آنالوگ محل نزاع بود و مهمانی‌هایی که کسانی برای خودشان به دور از چشم کمیته برقرار می‌کردند، هم‌چنان راضی‌کننده بود. اما این همه‌ی ماجرا نبود. آرامش در سطح جامعه تلاطم و جوشش در لایه‌های پنهان‌تر را انکار نمی‌کرد.

سال‌های اصلاحات، موافق آن باشیم یا مخالف، دستاوردهایی داشت؛ اول، حرکت از جامعه‌ی ولایی به‌سوی جامعه‌ی مدنی بود و حتی طرح این موضوع می‌توانست آتش زیر خاکستر انقلاب ۵۷ را که زیر آوار جنگ و اعدام و کشتار و خفقان دهه‌ی ۶۰ هنوز اندک حرارتی داشت، شعله‌ور کند. تبدیل دوباره‌ی امت ولایی به مردم، نظام مقدس به حکومت و بی‌بندوباری به آزادی دستاورد دوم را پدید آورد: حق. صحبت از آزادی عقاید و آزادی بیان و آزادی انتخاب که نتیجه‌ی مردم‌شدن امت بود، حق‌های دیگر را هم یادآوری کرد و این‌جا بود که گفتمان اصلاحات اثر خود را گذاشته بود. جامعه‌ی ایران در آستانه‌ی ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد خود را دارای حق می‌دانست و تکالیفی بار حکومت می‌کرد و این خود گامی روبه‌جلو می‌نمود.

بازگشت ادبیات دهه‌ی ۶۰، البته این‌بار به‌صورت کمدی، در نیمه‌ی دهه‌ی ۸۰ تمسخر و خشم را پدید آورد. جامعه‌ای را که با سختی گام‌هایی برداشته بود، دیگر نمی‌شد به عقب راند و فحاشی پشت تریبون و گشت ارشاد (که از تابستان ۱۳۸۵، یعنی تقریباً هم‌زمان با تولد کمپین یک میلیون امضا عینیت یافته بود) دیگر جامعه را نمی‌ترساند. باد موافق زیر سطح جامعه برای کمپین (و ابتکارات دیگر، حتی در ساحت فردی) می‌وزید و باد مخالف در ساحت رسمی آن را خنثی نمی‌کرد. کسانی رفع تبعیض، یعنی اصلی‌ترین مطالبه‌ی کمپین را حق خود می‌دانستند و اخلاق و شرع و اکثریت را هم با خود همراه می‌دیدند. بگیر و ببند و سرکوبی هم در جای خودش بود و دشواری راه را نشان می‌داد و کوچک‌بودن گام را توجیه می‌کرد. اما به هر حال گام کوچک، برداشته شده بود. اثربخشی آن شاید تا خرده‌فرهنگ‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده نمی‌رسید، اما بخشی از تابلو را ترسیم می‌کرد که در اندازه‌ی خود و برای زمان خود کافی بود و هیچ کم نداشت. برای کسانی در سن آن سال‌های من، حرکتی سمبولیک یا حتی سانتیمانتال به نظر می‌رسید، اما امروز اعتراف می‌کنم که نزدیکی زیاد به تابلو اجازه نمی‌داد همه‌ی آن را ببینم.

سال‌های بعد از آن را با سرعت پیش خود مرور می‌کنم: زنان در همه‌جا بودند، همراه مردان، اگر نگوییم پیش‌تر. سال ۱۳۸۸ زنان سردمدار بودند؛ که البته یکی از سران جنبش سبز هم زن بود. در تمام دهه‌ی ۹۰، زنان به‌دنبال سهم خود در جامعه بودند؛ کنکور، بازار کار، اقتصاد، مدیریت دولتی و خصوصی، و البته رفع تبعیض. زنان دیگر خود را محصور در چاردیواری خانه نمی‌دیدند و خود فاعل مستقل بودند و جامعه را به‌نحوی که خود می‌خواستند، با خود آشنا می‌کردند: با سلیقه‌شان، با حضورشان در عرصه‌هایی که سنتاً مردانه بود و با بدنشان. تبعیض حتی بدن زنان را تحمل نمی‌کرد و آن‌ها دیگر دستکم بدن خود را به‌دست خود گرفته بودند.

سال ۱۴۰۱ را دیگر همه به یاد داریم. من در این سال، در آستانه‌ی میانسالی بودم و دیگرانی بودند که جوان یا نوجوان بودند. دختری به‌شکلی غم‌انگیز از میان ما رفت و داغی بر جامعه گذاشت. قطعاً او نخستین زنی نبود که قربانی مناسبات مردسالارانه می‌شد. جامعه دیگر نسبت به همه‌ی اشکال زن‌کشی و دخترکشی و خشونت و مناسبات نابرابر زن و مرد واکنش نشان می‌داد. اما مرگ دلخراش دختر، ناگهان تبعیض را به یاد همه‌ی ما آورد: دختر بود، کرد بود، اقلیت مذهبی بود. انگار همه‌ی نمودهای تبعیض را یک‌جا در خود داشت و همین برای هر کس که می‌شنید، تاثر می‌آفرید. همه‌ی ما خود را به‌شکلی مهسا (ژینا) دیدیم. همه‌ی ما در بخشی از تجربه‌ی تبعیض‌آمیزی که او در سراسر زندگی و حتی تا دم مرگ به همراه داشت، با او شریک بودیم. تبعیض را دیگر می‌دیدیم و می‌شناختیم و آن را به بی‌وفایی دنیا و قضا و قدر و خواست خدا و مانند این‌ها نسبت نمی‌دادیم. هرچه بود در همین جامعه بود. تبعیض را می‌شناختیم و دیگر بهانه‌ی فرمان الهی را برای توجیه آن نمی‌پذیرفتیم.

بیست سال از شروع کمپین یک میلیون امضا گذشته است. میدان هفت تیر تهران، تا روستاهای دورافتاده دامن کشیده و مبارزه با تبعیض را همه‌ جای ایران می‌شود دید. هر کس، حتی مردان، سابقه‌ای از تبعیض در جامعه‌ی عمیقاً سلسله‌مراتبی ایران این سال‌ها دارد و تبعیض را به‌خوبی می‌فهمد. تاریخ ما هرچند پر است از تبعیض علیه زنان، اما امروز چند گام کوچک برداشته‌ایم و می‌دانیم که مسیر سخت است و ناهموار و دیولاخ. می‌دانیم که از کجا شروع کرده‌ایم و با این گام‌های کوچک چقدر راه آمده‌ایم و چقدر از آن مانده. شاید این کمپین زود فراموش شد، به یک میلیون امضا دست پیدا نکرد و در بستر اجتماعی خود زیر سایه‌ی اتفاقات زودگذر قرار گرفت، اما گامی بود استوار با همه‌ی کوچک‌بودنش. این گام‌های کوچک را ببوسیم و به احترام صاحبان آن، میلیون‌ها زن و مرد از جای خود بلند شویم.

توسط: رها آزادی
سپتامبر 23, 2026

برچسب ها

تبعیض جنسیتی جامعه مدنی جنبش مهسا حقوق زنان خط صلح خط صلح 185 رها آزادی زن زندگی آزادی سانتیمانتال کمپین یک میلیون امضا ماهنامه خط صلح