خطوط گوناگون – شعری از رضا اکوانیان

اخرین به روز رسانی:

آوریل ۲۱, ۲۰۲۶

خطوط گوناگون – شعری از رضا اکوانیان

زندگی

خودش را،

اشکال گوناگون خودش را،

به من تعارف می‌کند؛

به من که وُسعم نمی‌‌رسد

کمی بخندم

عشق برایم گران تمام می‌شود

و خطوط چهره‌ی سعادت را از خاطر برده‌ام.

 

از من می‌خواهند

خطوط را از یاد ببرم.

 

بسیارند؛ خطوطی که از برابرت می‌گذرند

بسیارند؛ خطوطی که از میان تو می‌گذرند

و بسیارند؛ خطوطی که من یکی از آن‌ها هستم.

 

در زندان، خطوط را دیدم

در حیاط زندان دیدمشان

در اتاق‌ها دیدمشان

بر دیوارها دیدمشان

و زمان را دیدم

که از انفرادی به هواخوری می‌رفت.

خطوط گوناگون

با چهره‌های شکسته

و با سرنوشت و داستان‌شان

برای من،

که شاعری رو به میان‌سالی هستم،

سرگرمی‌های دل‌پذیری هستند.

خطوط منقرض شده

و از یاد رفته را

بیش‌تر از آدم‌های از یاد رفته دوست دارم

خویشاوندی اساطیری‌شان با من

و تنهایی‌شان،

شکلی دوستانه به آن‌ها می‌دهد

و در دیدارشان،

لبخند به لب دارم.

 

بسیارند؛ خطوطی که با درد کشیده می‌شوند.

بسیارند؛ خطوطی که با خود روایتی غمگین دارند.

و بسیارند؛ خطوطی که همواره با من‌اند.

 

خطوطی که بر پیشانیِ مادرم انداخته‌ام،

دنبالم می‌کنند؛

گاهی در خیابان،

بر شانه‌ام می‌زنند

و از برگشتن

و از به‌جا آوردنشان می‌هراسم.

می‌شناسمشان

و تک‌تک‌شان را به خاطر دارم.

از میان تمامی خطوط

تنها، همین چند خطِ افتاده بر پیشانیِ آن زنِ غم‌زده است

که انگار، هرگز، از خاطرم نمی‌روند

بررسی موضوع مفقود شدن 12 ایرانی یهودی در گفتگو با بیژن خلیلی

12 ایرانی یهودی که در بازه‌های زمانی مختلف از سمت مرز ایران و پاکستان به صورت غیرقانونی قصد خروج از کشور را داشتند، هرگز به آن سوی مرزها نرسیده و پس از گذشت قریب به 20 سال، کماکان گفته می‌شود که هیچ اطلاعی از سرنوشت این افراد در دست نیست. پیگیری وضعیت این مفقودشدگان، علی‌رغم سکوت چشمگیر خبری، تا آن‌جا پیش رفت که به شکایت از رئیس جمهور وقت جمهوری اسلامی ایران، سید محمد خاتمی، توسط وکیل این افراد در دادگاه‌های ایالات متحده‌ی امریکا نیز منجر شد.

بیژن خلیلی، از ناشران کتاب در لس‌آنجلس امریکا که مدیریت “شرکت کتاب” را بر عهده دارد و خود نیز اندکی پس از انقلاب بهمن 57 بازداشت و مدتی را در زندان قصر تهران به سر برد، یکی از آگاهان در این زمینه است که علاوه بر ارتباط با بسیاری از خانواده‌های ایشان، از معدود افرادی بوده که در راستای پیگیری وضعیت افراد مذکور، از مدت‌ها پیش، اقدام به اطلاع رسانی در این زمینه نموده بود.

وی معتقد است که در یک کشور بسته‌ ‌چون ایران که اجازه نمی‌دهند اطلاعات به صورت عادی روند انتشار خودش را طی کرده و مردم آگاهی پیدا کنند، طبیعی‌ست که نگذارند هیچ گونه مدرکی در این زمینه پخش شود و تا آن‌جا که ممکن است جلویش را بگیرند.

در راستای بررسی موضوع این مفقود شدگان به سراغ آقای خلیلی رفته و از وی خواستیم که اطلاعات بیش‌تری در این زمینه در اختیار ما قرار دهد.

آقای خلیلی، به عنوان اولین سوال لطف کنید بفرمایید موضوع ناپدید شدن 12 یهودی ایرانی چیست و مربوط به چه دوره‌ای ست؟

موضوع این افراد از سال 72-73 (تا ‌جایی که به خاطر دارم) شروع شد؛ تعدادی از ایرانیان یهودی که می‌خواستند از مرز ایران و پاکستان عبور کنند و خودشان را به آن طرف مرز برسانند و به خارج از ایران بروند، مفقود می‌شوند و از موقعی که ناپدید شدند تاکنون، عملاً دیگر خبری از ایشان نیست.

سفر این افراد آیا یک اقدام جمعی و مشترک بود یا این‌که یک کار فردی و غیر سازمان یافته؟

نه، یک کار فردی و غیر سازمان یافته بوده چون در زمان‌های مختلفی اقدام به خروج از مرز کردند و عملاً در زمان‌های مختلف هم ناپدید شدند. بنابراین این خودش نشان می‌دهد که این ماجرا غیر سازمان یافته بوده.

به نظر شما چرا اساساً این افراد باید برای خروج از کشورشان به چنین روش خطرناک و غیر قانونی تن بدهد؟

متاسفانه یک قانون نانوشته‌ای در ایران در آن زمان(دهه‌ی 80 و 90 میلادی) وجود داشت که به یهودیان اجازه‌ی خروج از مملکت داده نمی‌شد و می‌بایست حتماً ضامن معرفی می‌کردند و سند خانه‌ای گرو گذاشته می‌شد تا بتوانند اجازه‌ی خروج از ایران را بگیرند. برخی از ایشان که مشمول خدمت سربازی بودند -به عنوان نمونه آقای شاهین نیک خو مشمول خدمت سربازی بود-، به طبع اجازه‌ی خروج از کشور را نداشتند؛ به همین دلیل تصمیم می‌گرفتند به صورت غیرقانونی از مرز عبور کنند و قوانین در رابطه با شخصی که اقدام به خروج می‌کند]در صورت دستگیری[، روشن است؛ مثلاً 6 ماه زندانی‌اش می‌کنند و احتمالاً زمانِ خدمت بیش‌تری شامل حالش خواهد شد.

مشخص است که دلایل اقدام به ترک سرزمینِ این افراد به ‌خاطر فشارهای  موجود و نقض مستمر حقوقشان، به عنوان بخشی از جامعه‌ی ایرانیان یهودی، صورت گرفته ولی شما بر چه اساس دولت ایران را در زمینه‌ی ناپدید شدن آن‌ها مقصر و یا متهم به ایفای نقش می‌دانید؟ آیا اسنادی در این رابطه وجود دارد؟

به هر حال بایستی حکومت جمهوری اسلامی پاسخگوی این باشد که این‌ها کجا هستند؛ یعنی وقتی از آن‌ها سوال می‌شود، باید بگویند که خب این‌ها چه اتفاقی برایشان رخ داده؛ آیا دستگیر شدند و یا بعد از دستگیری، چه اتفاقی برایشان افتاده. عملاً از لحظه‌ای که، چه از طرف خانواده‌ی قربانیان و چه از طرف فعالین و یا ارگان‌های حقوق بشری در سطح بین‌الملل، طرح سوال شده تا امروز، پاسخی در این زمینه داده نشده. به هر حال بخشی از خانواده‌ها در اسرائیل زندگی می‌کنند و به همین خاطر مجبور به گرفتن وکیل برای پیگیری این مسئله شدند و وکلایشان بر علیه آقای خاتمی در زمان ریاست جمهوری‌اش، به خاطر این موضوع در دادگاه‌های امریکا شکایت کردند. زمانی که آقای خاتمی به امریکا سفر کرده بود، دادگاه حتی احضارش کرد منتها ایشان بلافاصله و 24 ساعته از امریکا رفتند و بعد از آن هم هرگز به خاک امریکا پا نگذاشتند.

Bizhan1آقای خلیلی؛ به نظر شما اساساً چه مصلحتی می‌تواند برای دولت ایران در خصوص ناپدید کردن این افراد وجود داشته باشد؟

جواب این سوال 1 ملیون دلاری هست! ما هم نمی‌دانیم و در واقع اگر می‌دانستیم، خیلی خوب بود. هیچ پاسخی نیست و هیچ‌کس، هیچ‌گونه مسئولیتی قبول نمی‌کند عملاً همه در مورد این قضیه در ابهام هستیم؛ فقط تنها چیزی که همیشه گفته می‌شود، این هست که صدایش را در نیاورید و فلان نکنید که احتمالاً جواب خواهد آمد. ولی در تمام 20 سال گذشته و از زمانی که اولین افراد ناپدید شدند تاکنون، جوابی در این زمینه داده نشده.

در این مدت آیا هیچ نشانی مبنی بر زنده بودن این افراد و یا هر چیزی که مشخص بکند سرنوشتشان اساساً چه شده، به‌دست آمده؟

مشخصاً تنها کسانی‌که واقعاً پیگیر و تعقیب کننده‌ی این موضوع بودند، خانواده‌ی قربانیان هستند که خب تعریف‌های متفاوت و متعددی دارند. بعضی از این خانواده‌ها، مجبور شدند در طول این سال‌ها در ایران باقی بمانند تا امکان پیگیری بهتر داشته باشند. این خانواده‌ها سفرهای متعددی به زاهدان و مرز و ایران و پاکستان داشتند و یک پایشان هم در تهران و زندان‌هاست تا دنبال عزیزان و بستگانشان بگردند.

روایت‌های متفاوت هم این هست که مثلاً فلان سرباز گفته که ما این‌ها را دیدیم، بعد که برای پیدا کردن سرباز رفتند، دیگر آن‌جا نبوده؛ حالا سر به نیست شده، ترک خدمت کرده، یا این‌که خدمتش تمام شده، مشخص نیست. یعنی ماجراها جسته و گریخته است. اما به هر حال تنها کسانی که می‌توانند جواب‌گوی این ماجرا باشند، مسئولان حکومت ایران هستند؛ چون مدارکی وجود دارد، مثل مدارک زندان‌ها، که عملاً کسی به آن‌ها دسترسی ندارد. نماینده‌ی حقوق بشر سازمان ملل متحد هم با توجه به این‌که اجازه‌ی ورود به ایران را ندارد، دسترسی‌اش به پرونده‌ی زندان‌ها امکان پذیر نیست و نمی‌دانیم که آیا واقعاً این قربانیان در زندان‌های رسمی جمهوری اسلامی به سر بردند، در زندان‌های غیر رسمی و خصوصی افراد مختلف‌اند و یا در زندان‌های وزارت اطلاعات بودند. تنها چیزی که مسلم است، این است که این‌ها از مرزهای ایران بیرون نرفتند، چرا که خانواده‌ها و یک سری از سازمان‌های یهودی در پاکستان دنبال این‌ها گشتند و اثری از آثارشان پیدا نکردند.

با توجه به گفته‌های شما، پس تا به حال دولت ایران و سایر ارگان‌های ذی‌ربط موضع مشخصی در قبال این افراد نداشتند…

نخیر، اصلاً هیچ‌گونه عکس العملی نشان نمی‌دهند و هیچ مشخص نیست که چه سیاست ویژه‌ای در این زمینه وجود دارد.

آیا سازمان‌های مدافع حقوق بشر- حالا چه در داخل و چه خارج-، برای تشویق و یا وادار کردن  دولت ایران برای شفاف سازی در قبال موضوع ناپدید شدن این افراد، گام های مثبتی هم برداشته‌اند؟

متاسفانه نه، لااقل من تا به حال چیزی در این زمینه ندیده‌ام. ما حتی با آقای شهید، نماینده‌ی حقوق بشر سازمان ملل هم ارتباط برقرار کردیم و تمام اطلاعات و مدارک را هم در اختیار ایشان گذاشتیم و با دو تن از خانواده‌ی این قربانیان که در لس‌آنجلس هستند هم مصاحبه کردند و من یکی از کسانی بودم که مقدمات این کار را آماده کردم و اصلاً در دفتر خودم هم این کار اتفاق افتاد؛ ولی عملاً در گزارش آقای شهید این موضوع دیده نشد.

ببینید، مشکل ما این است که، یک حکومت پلیسی مثل حکومت نازی آلمان داریم. فرض کنید که اگر نازی‌ها به دست متفقین شکست نمی‌خوردند و مدارک و آرشیوشان در دست آن‌ها قرار نمی‌گرفت، به سادگی که نمی‌شد مدارک مربوط به کشته شدن یهودیان و یا کشته شدن جیپسی‌ها(کولی‌ها) و غیره را پیدا کرد. گشوده شدن گشتاپوی آلمان و اس اس نازی و خود کشتارگاه‌هایی نظیر آشویتس و آزادی آن تعدادی که در آن‌جا باقی مانده بودند، باعث شد که این کُشت و کشتارها برملا شود. در یک کشور بسته‌ای هم‌چون ایران که اجازه نمی‌دهند اطلاعات به صورت عادی روند انتشار خودش را طی کرده و مردم آگاهی پیدا کنند، طبیعی‌ست که نگذارند هیچ گونه مدرکی در این زمینه پخش شود و تا آن‌جا که ممکن است جلویش را می‌گیرند.

پس با این حساب داشتن بسیاری از مدارک توسط مردم عادی، امری بعید به نظر می‌رسد اما به غیر از این‌که در داخل جمهوری اسلامی این مدارک وجود دارد، سازمان‌های اطلاعاتی کشورهای بزرگ جهان هم صاحب این اطلاعات هستند؛ مثلاً ما نمی‌توانیم ادعا کنیم که کشتار سال 1367 در زندان های جمهوری اسلامی، از چشم سازمان‌های اطلاعاتی امریکا و اروپا پوشیده مانده باشد. اساساً چنین چیزی غیر ممکن است که، در ظرف حدوداً 3 ماه، 5-6 هزار نفر از جوانان ایران و یا کسانی که سابقه‌ی ‌سیاسی داشتند اعدام شده باشند و آن‌ها ندادند. در واقع سازمان‌های اطلاعاتی غرب برای این‌که ممکن است بخواهند خودشان از این اطلاعات استفاده‌های اطلاعاتی لازم را بکنند، آن‌ها را به موقع در دسترس مردم قرار نمی‌دهند و برای خودشان نگه می‌دارند و برایشان حقوق بشر اهمیتی ندارد.

این است که طرف گفتگوی من در این‌جا جمهوری اسلامی نیست، چون جمهوری اسلامی پایبند به هیچ اصول و چهارچوبی نیست که ما بخواهیم این اصول را رعایت کند؛ از گروه های حقوق بشری و جامعه مدنی هم انتظار هست که افشاگری بین المللی بکنند، و با استفاده از ظرفیت های موجود دولت را تحت فشار قرار دهند ولی ما از کشورهای غربی، به خصوص کشورهایی که در چارچوب دموکراتیک حکومتشان را تعریف می‌کنند، انتظار داریم که اگر سازمان‌های اطلاعاتی‌شان، اطلاعاتی در این مورد دارند، آن را در اختیار مردم قرار بدهند.

به عنوان آخرین سوال، به نظر شما چرا با این‌که به هر حال در مورد مسائل مختلف حقوق بشری گزارشات متعددی منتشر می‌شود و برخی از آن‌ها هم با اقبال عمومی روبه‌رو می‌شود، تا به حال اخبار یا گزارش خاصی از وضعیت این 12 تن منتشر نشده؛ تا جایی که می‌دانم صرفاً فعالیت‌های شما در این زمینه، موجب شکسته شدن آن سکوت مطلق شده است…

واقعیت این است که الان دیگر در مورد جمهوری اسلامی یک موضوع باید آن‌قدر بزرگ باشد، که مورد توجه قرار بگیرد و تیتر خبری بشود و اگر غیر از این باشد، برای ارگان‌های خبری بزرگ جهان مهم نیست. مثلاً اگر روزی 6 نفر را اعدام بکنند، کم است و کسی توجه نمی‌کند و باید حتماً 60 نفر اعدام شوند که مورد توجه قرار بگیرد. یعنی قبح این مسائل به طور کلی ریخته و الان دیگر قضیه‌ی اعدام‌ها در ایران عادی شده و همین‌طور مسئله‌ی دستگیری یک عده‌ای هم به طور کلی عادی‌ست. مثلاً فرض کنید قبلاً بازداشت برخی اقلیت ها تیتر رسانه‌های غربی بود اما بعد از این‌که بارها و بارها این بازداشت‌ها تکرار شد و اتفاقی هم نیفتاد، آن جذابیت از بین رفت-البته در سیستم‌های غربی این طور است و باید اخبار جذابیت داشته باشد- و این در حالیست که این اخبار موجود است، حالا تیتر بشود یا نشود…

حتی اگر به گزارش اخیر آقای شهید هم نگاه کنیم، هیچ‌گونه مطلبی در مورد یهودیان ایران وجود ندارد. یکی از مشکلات همه‌ی ما خود سانسوری‌ست. وقتی که مسئله‌ی یهودیان را مطرح می‌کنند، فکر می‌کنند که به اسرائیل و صهیونیزم ربط داده می‌شوند و این باعث می‌شود که خود به خود آقای شهید هم از نوشتن و یا آوردن نام یهودیان به طور کلی سرباز بزنند؛ در حالی که ما در همین 2-3 سال گذشته دو مورد در خصوص یهودیان داشتیم که لااقل یکی‌اش بسیار مهم بوده و آن کشته شدن یک زن یهودی در جوباره‌ی اصفهان  بود. در این مورد، مسجدی در نزدیکی خانه‌ی یهودیان وجود داشته که برای گسترش آن مسجد، می‌خواستند زمین آن خانه را بگیرند، اما چون این خانواده‌ی یهودی نمی‌خواستند خانه‌شان را بفروشند، بالاخره یکی از زنان یهودی ساکن این خانه توسط عده‌ای اراذل و اوباش-که حالا معلوم نیست واقعاً اراذل و اوباش بودند-، مورد تهاجم قرار می‌گیرد و کشته می‌شود. ما اطلاعی از انگیزه این قتل نداریم که آیا با انگیزه مذهبی صورت گرفته یا خیر؟ و یک کمیته برای پیگیری این موضوع راه انداختیم و به آن اعتراض کردیم اما اطلاعات کاملی به دست نیامد. حالا سرنوشت خون این زن و این‌که چه اتفاقی برایش افتاده، مشخص نیست و هیچ کدام از سازمان‌های حقوق بشری هم پیگیر این مسئله نیستند.

تشکر می‌کنیم از بابتِ وقتی که در اختیار ماهنامه‌ی خط صلح قرار دادید…

فقدان – شعری از رضا اکوانیان و علی حسینی

پیش‌ترها، آن‌روزها که هنوز مانده بود بیست‌ساله شویم و شعر حال عجیبْ بهتری داشت و “دهدشت” جوان بود و کمی هنوز بوی زندگی می‌داد، من و “علی حسینی”  رفیق خوب همیشه و هنوز، آخر شب‌های آخر هفته را با هم بودیم و شعرهای مشترک می‌گفتیم؛ شب‌ها و شعرهایی که به شب‌ها و شعرهای “چریکی‌مان” معروف شد.. پس از سال‌ها دوباره با علی شعر شدیم.

 

خط زده‌ام آمدنت را؛

با دوستانم

که زندانی‌اند

از ملاقات مرگ می‌آییم

از ملاقات ماه.

از راه که برگشتیم

آفتاب،

غروبِ سرخِ سنگینی داشت

در سوختن مدام

از شمع‌های نام تو

که با باد

در آسمان به هر سو می‌رقصید.

بازجو می‌گوید:

همه چیز را می‌دانیم

و زنِ سفیدِ سی‌ساله‌ات

ران‌هایِ گوشتیِ خوش‌دستی دارد؛

نگاهش می‌کنم

و نمی‌گریم

تا به حال مثل من آرام بوده‌ای

و کلام مرگ را

در دهان جویده‌ای؟

این کار را بکن عزیزم

پیش از آنکه بگویی

من، یک شاعر مرگ‌اندیش و غمگینم

و سلامت روح و روان ندارم،

این کار را بکن عزیزم.

به تو اجازه می‌دهم که

یک امشب را به جای من باشی

و در شش سالگی از درخت انجیر بیفتی؛

به تو اجازه می‌دهم که

در ده سالگی عاشق شوی

و میان بوته‌های لوبیا

نخستین شعر عاشقانه‌ات را بنویسی؛

جهان هنوز هم به لوبیا زنده است

و این را

سربازی که در سنگرش نشسته

و کنسرو لوبیا را

با سرنیزه‌اش باز می‌کند

بهتر از دیگران می‌داند.

به تو اجازه می‌دهم که

با اولین ستاره‌ی شب بخوابی

راحت و آسوده بخوابی

با اولین شعاع آفتاب

آن شعاعِ سمجِ آفتاب

از سوراخ کوچک پرده

به بسترت بیاید

آن سیلی را

زیر گوشت بخواباند

و بگوید:

بلند شو

و به فقدان عادت کن

که همسرت را

به‌تمامی از کف داده‌ای

و دوستانت را

که سایه‌های قد کشیده‌ی دمِ غروب‌اند.

به تو اجازه می‌دهم

یک امشب را جای من باشی

و تک‌تک رگ‌های تن‌ات را

بیرون بکشی

در زمان رهایشان کنی

و میانشان

به‌دنبال من بگردی.

نَه‌تو می‌دانی

یک مَردِ مُرده و غمگین بودن

چه حسی دارد

نه‌من

چیزی از دنیای یک زن زیبا می‌دانم

اما جهان هنوز هم به عشق زنده است

این را مردی که

با دنده‌ی شکسته

از بازجویی برش گردانده‌اند

و پس از ساعت خاموشی

با ناخن‌هایش

دیوار را می‌خراشد

و نام تو را

از آن بیرون می‌کشد

بهتر از دیگران می‌داند.

 

 

9 خرداد 1395
رضا اکوانیان
علی حسینی

کرامت انسانی در معاهدات بین المللی حقوق بشر/ محمد محبی

Mohammad-Mohebbi
محمد محبی

مقام انسان، انسانیت و کرامت انسانی به معنای شرف، حیثیت و احترام ذاتی برای انسان‌ها، از موضوعاتی بوده که از دیرباز مورد توجه فراوان ادیان، فلاسفه و اندیشه ورزان بشری بوده است. در واقع تاریخ تمدن بشر نشانگر کوشش پیامبران، فلاسفه و انسان دوستان مشرق و مغرب زمین در اعتلای شان و کرامت انسان و دفاع از حقوق و آزادی‌های اساسی او می‌باشد. در عصر حاضر نیز مبحث حقوق بشر بر این موضوع مهم ناظر است. این حقوق، از حق زیستن که طبیعی‌ترین حق انسان به شمار می‌رود، شروع می‌شوند و به حقوق معنوی که موجد کمال و اعتلای بشر هستند، مثل آزادی بیان، آزادی قلم و اندیشه ختم می‌گردند. در اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر حقوقی مطرح شده که افراد به خاطر انسان بودن از آن منتفع می‌شوند. اساس و پایه‌ی آن نیز اصل تساوی است؛ زیرا تمامی انسان‌ها همانند یکدیگر از مرتبه‌ی انسانی برخوردارند. لذا نمی‌توان افراد انسانی را از هیچ‌یک از این حقوق محروم کرد و انسان‌ها بدان دلیل که عظمت و شکوه دارند و در انسان بودن همه با هم مشترکند، شایسته‌ی تکریم هستند.

کرامت انسانی و  فلسفه‌ی حقوق بشر

جوهره‌ی اصلى حقوق بشر پاسدارى از کرامت و حیثیت انسانى است. هر انسانى فارغ از جنس، رنگ، نژاد، مذهب داراى حیثیت انسانى برابر با دیگر انسان‌ها است. برخوردارى از حیثیت و کرامت انسانى برابر، از اصول بنیادین حقوق بشر است که در هیچ شرایطى تخصیص نمى‌پذیرد. بنابراین منشائ برخوردارى از حقوق برابر و یکسان، حیثیت انسانى برابر و یکسان است نه تعلق به جنس، نژاد، مذهب و یا حتى خط مشى سیاسى غالب. لذا مهم‌ترین چالش امروزین جهان مسئله‌ی توجه به مسائل حقوق بشر و مشکلات ناشی از نقض این حقوق بنیادین توسط دولت‌ها است به حدی که به جرات می‌توان ادعا کرد قرن حاضر دوره‌ی توجه به این مقوله و تشکیل دولت‌هایی است که حقوق بشر را در عمل بتوانند نهادینه کرده و ضمانت اجرای داخلی آن را تضمین کنند.

علی الاصول حق حیات و حرمت بشری پایگاه و خاستگاه حقوق بشری است که مطالعات جامعه شناختی و تاریخ اجتماعی جوامع بشری بر آن صحه می‌گذارد. این بررسی‌ها حاکی است ارتباط، انسجام و وحدت زمینه‌های گوناگون حقوق بشر مانند حق حیات چنان دقیق، متقابل و همه جانبه است که تجاوز به آن در یک زمینه، به معنای تجاوز به همه‌ی این حقوق اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است. لذا با عنایت به اهمیت روز افزون این حقوق و اذعان به این امر که مباحث حقوق بین الملل عموماً گرایش شدیدی به توجه به محوریت اشخاص در مقولات بین الملل یافته و اخیراً تمایلات بسیاری در راستای طرح مسائل حقوق بشری در عرصه‌ی جهانی ملاحظه می‌شود، پرداختن به این مهم از ضروریات غیر قابل انکار می‌نماید.

تلاش مصلحان در طول تاریخ برای حفظ کرامت انسان‌ها

حقوق بشر و ارتقائ کرامت فردی و جمعی انسان‌ها، همواره از دغدغه‌های بشر تاکنون بوده است. هم‌چنین در راستای کرامت انسانی و حقوق بشر، تاکنون تلاش‌های بی‌شماری در شرق و غرب عالم برای احیای حقوق از دست رفته‌ی انسان‌های تحت ستم به منصه ظهور رسیده که این تلاش‌ها در جلوه‌های گوناگونی متبلور شده است. اگر متفکران مشرق زمین در زمینه‌ی ماهیت حقیقت و روح بشر و سجایای معنوی و وظایف اخلاقی بشر آثار گران‌بهایی از خود به جای گذارده‌اند، دانشمندان مغرب زمین نیز در پیدایش نظریه‌هایی در باب روابط حکومت و مردم نقش مهمی را ایفا کرده‌اند. تاریخ تمدن بشر شاهد کوشش‌های پیامبران، فلاسفه و متفکرین و سایر بشر دوستان برای اعتلای حقوق وآزادی‌های بشری است. منشور حمورابی که تدوین آن به سه هزار سال قبل از اسلام برمی‌گردد، برای تنظیم روابط شهروندان و نیز حقوق بیگانگان به وضع مقرراتی مبادرت نموده است. هم‌چنین منشور کورش کبیر به پاره‌ای از موازینی که امروزه به عنوان حقوق بشر نامیده می‌شوند، دارای اشارات صریحی است، این ضوابط شامل آزادی عقیده و بیان و حقوق اقلیت‌ها می‌باشد.

اکثر اعلامیه‌ها و اسناد مربوط به حمایت از حقوق اساسی بشر هر چند دارای قدرت اجرایی نشده‌اند ودر عمل دچار فراز و نشیب فراوانی گشته‌اند، اما از اواخر قرن هیجدهم به بعد در حقوق اساسی و سایر قوانین کشورهای نیمکره‌ی غربی می‌توان زمینه‌های اجرای آن‌ها را جستجو نمود. این تلاش‌ها در سراسر حیات بشری مانع از بروز نابرابری و ستم نگردیده و جنگ‌های بی‌شماری که مترادف با نقض حقوق بنیادین بشر شده مصلحان معاصر را در تکمیل اقدامات گذشته بر آن داشت که این مباحث را به عنوان محوری‌ترین موضوعی که قابلیت توجه و اهتمام دارد در موازین بین المللی و اعلامیه‌های جهانی دنبال نمایند و اقدامات سازمان‌های بین المللی را با وضع قواعد و مقررات بین‌المللی برای پاسخگویی به این نیاز ضروری پیگیری نمایند.

اسناد بین المللی درباره‌ی کرامت انسانی و حقوق بشر

از سال ١٩٤٨ که اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر در سازمان ملل متحد به تصویب دول حاضر در سازمان رسید تاکنون مصوبات بسیار زیادی که شامل اظهارنامه، رهنمود و بیانیه و غیره می‌شوند و از طرفی جزئ پیمان‌های جهانی محسوب نمی‌شوند و در اغلب اوقات توسط کشورها، تصویب هم نشده‌اند و تاثیر قانونی آن هم چندان مشخص نیست در رابطه با حقوق بشر توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد شکل گرفته است.

علاوه بر بیانیه‌ها، اعلامیه‌هایی با اهمیت کم‌تری وجود دارد که این اعلامیه‌ها اصول و یا راهبرد (رهنمود) نامیده می‌شوند. نتایج مطلوب و تاثیرگذار این بیانیه‌ها، اظهار نامه‌ها و رهنمودها مورد توجه مجمع عمومی سازمان ملل متحد است.

در عمل دولت‌ها به صورت گزینشی و هوشیارانه با بررسی‌های دقیق و گوناگون در الحاق به این قواعد با احتیاط کامل برخورد می‌نمایند و در بسیاری موارد و بر اساس حقوق بین الملل حق شرط‌هایی برای خود در موقع تصویب اعلام و مقرر می‌دارند. تعدادی از این قواعد به همه‌ی بشریت و برخی دیگر برای گروه‌های خاص اجتماعی (کودکان، زنان، اقلیت‌ها و غیره) تسری دارند. برخی از این مقررات که شامل هرگروه می‌باشند به قرار زیر است:

  • کنوانسیون مربوط به حقوق کودکان سال ١٩٥٩
  • کنوانسیون اروپایی حقوق بشر سال 1953
  • کنوانسیون آمریکایی حقوق بشر سال 1969
  • کنوانسیون حمایت از معلولین سال ١٩٧٥
  • کنوانسیون ریشه‌کنی کلیه‌ی اشکال تبعیض علیه زنان سال 1979
  • منشور آفریقایی حقوق بشر و مردم سال 1981
  • کنوانسیون منع شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازات‌های ظالمانه، غیرانسانی یا خفت‌بار سال 1984
  • کنوانسیون حقوق کودک سال 1989
  • منشور اجتماعی اروپایی سال 1990
  • اعلامیه‌ی اسلامى حقوق بشر سال 1990
  • قانون حذف انواع خشونت علیه زنان سال ١٩٩٣
  • بیانیه‌ی علیه نژاد پرستی و تبعیض نژادی سال ٢٠٠١
  • بیانیه‌ی در رابطه با بیم حمله از بیگانگان و مسائل تحمل ناپذیر سال ٢٠٠١
  • قطعنامه‌ی ٤٣/١٧٣ مجمع عمومی سازمان ملل متحد مصوب سال ١٩٨٨ برای حمایت همه‌ی افراد در هرگونه بازداشت یا زندان
  • بیانیه‌ی حقوق افراد متعلق به اقلیت‌های ملی، نژادی، مذهبی و زبانی مورخ ۱۸ دسامبر ۱۹۹۲
  • قانون حمایت از اقلیت‌های قومی و فرهنگی در سال ١٩٩٣
  • پروتکل اختیاری کنوانسیون حذف کلیه‌ی اشکال تبعیض علیه زنان مصوب 1999

این موارد از جمله گام‌هایى است که در این زمینه و در بیانیه‌های حقوقی مختلفی متبلور شده است؛ هرچند ناکامی سازمان‌های حامی بشر، که تعداد آن‌ها به بیش از 120 ارگان می‌رسد، در عمل باعث بروز نابه‌هنجاری‌های کلانی در سطح جهان امروزی شده و بشر را با چالش‌های مهمی مواجه ساخته اما رویکرد و اقبال ملت‌ها و دولت‌ها، می‌تواند زمینه‌ی مناسبی برای تحول تلقی گردد. لذا باید حرکتی فراتر از تایید مفاهیم و اصول، و تبدیل حقوق بشر به حقیقتی زنده برای همگان، از سوی همه‌ی ملل صورت پذیرد.

گستره‌ی شمول موازین کرامت انسانی و حقوق بشری

الف) شمول قانونی موازین:

در مجموع حقوق و آزادی‌های بشر به از منظر اجرایی به سه دسته قابل تقسیم است. دسته‌ی اول، اعلامیه‌ها و بیانیه‌های مجامع بین‌المللی که فاقد الزام حقوقی بوده، و دولت‌ها حتی اگر آن‌ها را اجرا کنند ناشی از رعایت نزاکت بین‌المللی یا مصلحت اندیشی موقت آن‌ها است. اما دسته‌ی دوم، حقوق اساسی و بنیادینی هستند که رعایت آن‌ها عام الشمول بوده و نقض آن‌ها مجاز نمی‌باشد و قواعد موجود آن از سوی جامعه‌ی بین‌المللی به عنوان قواعد تخلف ناپذیر به رسمیت شناخته شده‌اند (ماده‌ی 53 عهدنامه‌ی 1969 حقوق معاهدات) و نقض آن‌ها واکنش مجامع جهانی حقوق بشری حتی شورای امنیت را به عنوان آخرین مرحله می‌تواند در پی داشته باشد. دسته‌ی سوم نیز به رغم الزامی بودن در سطح قواعد آمره نمی‌باشد؛ در نتیجه حقوق اساسی بشر مقدم بر سایر انواع حقوق بشر است.

ب) گستره‌ی جغرافیایی موازین :

موازین حقوق بشر از منظر گستره‌ی جغرافیایی به دو بخش قابل تقسیم است. دسته‌ی اول، موازین بین‌المللی است که از طریق مجامع جهانی همانند سازمان ملل متحد یا سایر ارگان‌های جهانی یا کنفرانس‌های عمومی جهانی، وضع می‌گردد. اعلامیه‌ها و بیانیه‌های مجامع بین‌المللی عمدتاً از این دسته هستند؛ مانند میثاق حقوق مدنی سیاسی. دسته‌ی دوم اما، موازین منطقه‌ای است که به لحاظ حرکت عمومی جهانی در مناطق مختلف جهان نیز به وضع مقررات به تناسب اوضاع آن منطقه مبادرت می‌گردد؛ مانند کنوانسیون اروپایی حمایت از حقوق و آزادی‌های بنیادین بشر یا کنوانسیون آمریکایی حقوق بشر.

ج) گستره‌ی شمول اجرایی موازین :

معاهدات حقوق بشری که برخی از آن‌ها الزام آور هستند و برخی صرفاً اعلامی، از جهت گستره‌ی اجرای آن‌ها، دارای پوشش عام و خاص می‌باشند. موازین عام الشمول، موازینی هستند که همه‌ی اقشار وگروه‌های انسانی و مطلق انسان‌ها را در خود جای داده و به گروه‌های خاصی نظر نداشته و به حقوق همه‌ی انسان‌ها صرف نظر از تعلقات عرضی مانند جنسیت، مذهب، تابعیت، نژاد و غیره می‌پردازند. اکثر موازین از این قبیل می‌باشند. موازین خاص الشمول هم موازینی هستند که همه‎‌ی اقشار و گروه‌های انسانی را در خود جای نمی‌دهد، و هدف آن حمایت از یک گروه خاص اجتماعی مانند زنان، کودکان، معلولین، کارگران، مهاجران، زندانیان، اسرای جنگی یا اقلیت‌های نژادی، قومی یا مذهبی است. کنوانسیون بین‌المللی حقوق کودک و کنوانسیون بین‌الملل حقوق سیاسی زنان از این قبیل می‌باشند.

سخن آخر

حقوق بشر و حفظ و حراست از کرامت انسانی یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های جوامع دیروز و امروز به شمار می‌رود و مطلوب و پسندیده است. در واقع وجود کشتارهای جمعی، تبعیضات نژادی، فقر، قاچاق انسان و غیره، نشان دهنده‌ی آن است که جوامع انسانی همواره در معرض نقض اساسی حقوق بشر قرار دارند و صیانت از کرامت انسا­نی نیازمند سازوکارهای عملی برای تحقق آرمان‌های مشترک بشریت یعنی صلح، امنیت، رفع تبعیض و احترام به کرامت انسا­نی است.

در دوران کنونی، تدوین حقوق بشر -که بی‌تردید یک گام واقعاً آرمانی برای بشر بود و از طریق آن، ارزش‌ها­یی چون کرامت انسان، عدالت، آزادی، برابری و غیره برای انسان در سطح جهانی به رسمیت شناخته شد، علی‌رغم این‌که تهی از نقص و دور از نقد نیست-، قابل تقدیر و ستایش می‌باشد. در این راستا به نظر می‌رسد مشکل در ضعف اصول اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر نباشد؛ بلکه مشکل نبود راهکار تعیین کننده و قاطع برای اجرای آن است. حقوقی که تحت عنوان “حقوق بشر” قرار می‌گیرد، حقوقی طبیعی و فطری‌اند، نه الزاماً موضوعه. حقوق طبیعی بشر معنایی جز این ندارد که مراعاتشان زندگی انسانی­تر و عقلانی‌تری را میسر خواهد کرد و امنیت، رفاه و برخورداری و شکوفایی بیش‌تری را نصیب بشر خواهد نمود. این غایات عقلانی محصول تجربه‌ی طولانی و تاریخی بشر و مقبول عامه‌ی عقلایند.

در اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، مراد از بشر، بشری است که طبیعت و ذات او بر دین، نژاد و رنگ و پوست و امثال این‌ها سبقت دارد. به این معنا که بشر ابتدا بشر است و سپس دین، آیین، اعتقادات، افکار و نحوه‌ی زندگی خود را برمی‌گزیند. لذا غایت اصلی حقوق بشر، کرامت ذاتی انسان است.

منابع:
  • فلسفی، هدایت‌الله، جایگاه بشر در حقوق بین الملل معاصر، مجله‌ تحقیقات حقوقی، شماره‌ی 35-36، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی
  • قاری سید فاطمی، سید محمد، مبانی توجیهی اخلاقی حقوق بشر معاصر، مجله تحقیقات حقوقی، شماره‌ی 35-36، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی
  • امیر ارجمند، اردشیر، تکاپوی جهان شمولی: تاملاتی بر حقوق بشر، مجله تحقیقات حقوقی، شماره‌ی 21-22، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی
  • فلسفی، هدایت‌الله، ملل متحد و آرمان بشریت، مجله تحقیقات حقوقی، شماره‌ی 18، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی
  • ذوالعین، نادر، حمایت از حقوق اقلیت‌ها در حقوق بین الملل، مجله تحقیقات حقوقی، شماره‌ی 15، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی
  • سان خوزه، آمپارو، مسئولیت دولت‌ها در قبال نقض حقوق بشر، ترجمه‌ی دکتر ابراهیم بیگ زاده، مجله تحقیقات حقوقی، شماره‌ی 29-30
  • گروس اسپیل، هکتور، جهان شمولی حقوق بشر و تنوع فرهنگی، ترجمه‌ی دکتر ابراهیم بیگ‌زاده، مجله تحقیقات حقوقی، شماره‌ی 38 انتشارات دانشگاه شهید بهشتی
  • قاری سید فاطمی، سید محمد، معاهدات حقوق بشری، مجله‌ی حقوقی، شماره‌ی 28، اننتشارات دانشگاه دفتر خدمات حقوقی بین المللی، 1382

نقبی به آغازین روزهای فعالیت‌های حقوق بشری مجموعه فعالان/ بهروز صادق خانجانی

بهروز صادق خانجانی

اولین بار در زمستان سال 1385در بند 209 زندان اوین، با کیوان رفیعی آشنا شدم. جوانی که سعی می‌کرد به سهم خود برای پیشبرد حقوق بشر در ایران مفید باشد. یادم می‌آید که از انفرادی او را به سلول ما منتقل کردند و او در دست خود چند نقاشی مفهومی داشت؛ همه‌ی نقاشی‌های کیوان نشان از دغدغه‌ای داشت که برای حقوق بشر دارد.

علی‌رغم تمام خطرهایی که در آن سال‌ها وجود داشت، کیوان رفیعی سعی می‌کرد صدای زندانیان سیاسی را به بیرون برساند. در آن زمان شبکه‌های اجتماعی مثل امروز قوی نبودند و افرادی مثل کیوان با اندک توانی که داشتند سعی می‌کردند صدای زندانیان را به گوش جهانیان برسانند تا آنان فراموش نشوند. همان‌طور که اشاره کردم به دلیل عدم فراگیری و قدرت شبکه‌های اجتماعی، زیاد پیش می‌آمد که فعالین مدنی یا حقوق بشری یا سیاسی گرفتار زندان بشوند و هیچ صدایی به بیرون درز نکند. خیلی‌ها در آن سال‌ها کامل فراموش شده و دچار سرنوشت تلخی می‌شدند. فکر می‌کنم همین نیاز بود که باعث شده بود کیوان و دوستان او به فکر تاسیس مجموعه فعالان حقوق بشر بیفتند. مجموعه‌ای که توانسته است صدای بی‌طرف عده‌ی بیشماری از طیف‌ها و گروه‌های مختلف باشد. این مجموعه با اعدام‌های بی‌شمار جمهوری اسلامی که جامعه‌ی جهانی را به وحشت انداخته، مقابله کرده است، ظلمی را که به گروه‌های عقیدتی و سیاسی می‌شود، مرتباً اعلام و فشاری که بر جامعه‌ی مدنی ایران و فعالین آن روا داشته می‌شود، منعکس می‌کند.

در رابطه با اطلاع رسانی پیرامون وضعیت مسیحیان ایران، در آن زمان دو گروه فعال بودند. گروه اول دوستان خودمان و در واقع سایر مسیحان بودند که اکثراً هم غیرایرانی هستند؛ اما از میان رسانه‌های فارسی و غیر مسیحی، تنها گروه و منبع خبری، مجموعه فعالان بود. در تمام این‌ سال‌ها هم همین طور بوده و مجموعه همواره توانسته که صدای زندانیان مسیحی در ایران، به بیرون باشد. مثلاً در همان سال بازداشت خودم، در سراسر ایران حدود 15 شهروند مسیحی بازداشت شده بودند؛ در آن زمان و در آن برهوت خبری، تنها رسانه و گروهی که بازداشت ما برایش اهمیت داشت و در این خصوص در رسانه‌های فارسی زبان اطلاع رسانی کرد، مجموعه فعالان بود.

rafiee01
تلاش مجموعه فعاالن برای حمایت از کیوان رفیعی – 1386- عکس از آرشیو مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

باید گفت رمز موفقیت مجموعه فعالان در این است که حقوق بشر را سرلوحه‌ی کار خود قرار داده و کوچک‌ترین نیم نگاهی نیز به گرایش سبز یا بنفش و امثال آن ندارد. این در حالی‌ست که متاسفانه بسیاری از رسانه‌های فارسی زبان با گرایش‌ها و جهت گیری‌هایی که دارند، بعضاً حقوق بشر را قربانی می‌کنند. هم‎چنین مجموعه فعالان توانسته بدون تبعیض، ایرانی بودنِ همه‌ی قوم‌ها و اقلیت‌ها را به رسمیت بشناسد و مهم‌تر این‌که به حقوقی که هر انسانی دارد، توجه ویژه‌ای دارد. به همین دلیل این مجموعه حتی به حقوق خلافکارانی که همه می‌دانیم فرضاً قاچاقچی مواد مخدر بوده‌اند نیز، توجه می‌کند. در این رابطه، مسئله این نیست که مجموعه فعالان قاچاق مواد مخدر را تایید می‌کند، مسئله این است که به دنبال ایجاد شفافیت در احکام قضایی و دفاع از حقوق کسانی است که جرم مرتکب شده‌اند.

این نگاه انسانی و عاری از خشونت و تبعیض، یک موفقیت بزرگ برای مجموعه فعالان است و بنده امیدوار هستم که تمام کسانی که به شکلی با این مجموعه همکاری می‌کنند، در هدفی که دارند روز به روز موفق‌تر و سربلندتر باشند.

مقابله با تبعيض موجود در اطلاع رسانى مسائل اتنيك‌ها/ کریم خلف دحیمی

در نبود رسانه‌های خبری بی طرف و آزاد، مجموعه فعالان حقوق بشر، با پوشش نقض‌هاى حقوق بشرى بر ضد مردم عرب و دیگر اتنیک‌ها و اقلیت‌هاى دینى، باعث شکست فضاى بسته‌ی رسانه‌هاى فارسى زبان در خارج شده و شاهد بودیم که این ارگان خبرى به عنوان سورسى براى بعضى از سازمان‌هاى حقوق بشرى و حتى رسانه‌ها بوده و این امر قابل تحسین است.

ارتباط با فعالان حقوق بشر قومیت‌ها و مستند کردن اخبار و نقض‌هاى حقوق بشر در مناطق مختلف، کار آسانى نیست و احتیاج به نیرو و امکانات زیادى دارد اما مجموعه فعالان و خبرگزاری آن هرانا تا حدی توانسته است این اخبار را پوشش دهد.

IMG_3264انتظار مى‌رود این مجموعه‌ی حقوق بشری و ارگان خبرى‌اش-هرانا-، در قبال مسئولیت انسانى که در پیش گرفته، فعالیت خود را وسیع‌تر کرده و از تبعیض موجود در اطلاع رسانى مسائل اتنیک‌ها کاسته شود و جهت شفاف سازى نقض‌هاى حقوق بشر موجود در مناطق مختلف خطوط قرمزى براى فعالیت خود در نظر نگیرد و بدون در نظر گرفتن باورهای سیاسی افراد، به خصوص زندانیان دربند، از آن‌ها دفاع و اخبارشان را منتشر کند.

محمود امیری مقدم: مجموعه فعالان ایدئولوژی و جهت سیاسی خاصی ندارد

محمود امیری مقدم، بنیان‌گذار سازمان حقوق بشر ایران است؛ عمده فعالیت‌های این سازمان در خصوص مسئله‌ی مبارزه با اعدام‌ها است.

آقای امیری مقدم در گفتگویی به بهانه‌ی دهمین سالگرد تاسیس مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، با تاکید بر این‌که “در کشوری مثل ایران تبعیض در همه‌ی اقشار وجود دارد”، به خط صلح می‌گوید: “مجموعه فعالان، تمامی موارد نقض حقوق بشر را بدون تبعیض و بدون توجه به این‌که این افراد چه کسانی و مربوط به چه گروه سیاسی، فکری، مذهبی و جنسی هستند، منتشر می‌کند و در واقع هر گروهی از جامعه‌ی ایران می‌تواند اخبار مربوط به خودش را در بین اخبار هرانا پیدا کند.”

وی “داشتن نوعی تشکیلات منسجم و نمایندگی نکردن یک ایدئولوژی و جهت سیاسی خاص” را از مهم‌ترین دلایل ماندگاری و تداوم فعالیت مجموعه فعالان ذکر می‌کند.

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران را چگونه توصیف می‌کنید و اگر بشود از عملکرد این گروه یک ویژگی مثبت را برجسته کرد، آن ویژگی مثبت از نظر شما چیست؟

می‌توان گفت که مجموعه فعالان بیش‌ترین تولید را در زمینه‌ی اخبار نقض حقوق بشر، در بین گروه‌های ایرانی دارد و این تولید اخبار کمک بزرگی به آگاهی رسانی و هم‌چنین تمام افرادی که پیگیر این مسائل هستند، می‌کند. البته من از لحاظ خبری بیش‌تر دنبال‌کننده‌ی مجموعه فعالان هستم اما می‌دانم که فعالیت‌های دیگری هم دارند.

نکته‌ی مثبت دیگر هم این است که در واقع تمامی موارد نقض حقوق بشر را بدون تبعیض و بدون توجه به این‌که این افراد چه کسانی و مربوط به چه گروه سیاسی، فکری، مذهبی و جنسی هستند، منتشر می‌کند و در واقع هر گروهی از جامعه‌ی ایران می‌تواند اخبار مربوط به خودش را در بین اخبار هرانا پیدا کند. چنین عملکردی با در نظر گرفتن شرایط کشوری مثل ایران که تبعیض در همه‌ی اقشار جامعه‌ی آن دیده می‌شود، بسیار ارزنده است. چنین تبعیضی البته بیش از هر چیز در سیستم حکومتی حاکم است ولی در بین جامعه و حتی در بین جامعه‌ی مدنی هم به اشکال دیگر، وجود دارد و دیده می‌شود و این مسئله حتی در خبررسانی‌ها هم به چشم می‌خورد. من فکر می‌کنم که این ویژگی نفی تبعیض، شاید از مهم‌ترین ویژگی‌های مجموعه باشد.

03
مجموعه فعالان، نقض حقوق دراویش را گزارش می کند – عکس از آرشیو مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

تفاوت سازنده‌ای که از نظر شما به ماندگاری و تداوم فعالیت یک تشکل حقوق بشری می‌انجامد، چه می‌تواند باشد؟ در این خصوص چه تفاوتی را به طور اخص برای مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، می‌توانید ذکر کنید؟

من فکر می‌کنم که کلاً جامعه‌ی مدنی در ایران به شکل تشکل یافته، چه در داخل و چه خارج از کشور، پدیده‌ای نسبتاً جدید است. مجموعه هم یکی از گروه‌هایی است که هم در ایران منابع زیادی دارد و هم فعالیت‌اش را در خارج از کشور ادامه داده است و البته یکی از قدیمی‌ترین نهادهایی‌ست که در این زمینه فعالیت می‌کند. می‌توانم حدس بزنم که دلیلش داشتن یک نوع تشکیلات منسجم و نمایندگی نکردن یک ایدئولوژی و جهت سیاسی خاص باشد.

یکی از دلایلی که گروه‌ها نمی‌توانند در ایران دوام بیاورند، به احتمال زیاد اختلافات است. باید گفت علی‌رغم این‌که اکثر افرادی که دنبال چنین کارهایی می‌روند، مسائل حقوق بشری دغدغه‌شان است ولی مسائل شخصی معمولاً منجر به کم‌تر شدن فعالیت‌ها و یا این‌که گروه‌ها دوام نداشته باشند، می‌شود. این در شرایطی است که وقتی فعالیت‌ها بر اساس یک ایده‌آل حقوق بشری تنطیم می‌شود، می‌تواند افراد بیش‌تری را جذب کند و حتی اگر افرادی که در حال حاضر هستند، فردا کار دیگری انجام دهند، افراد جدیدی می‌توانند بیایند و جایشان را پر کنند. این‌که افراد جدید بتوانند به گروه بیایند و در واقع دوام آن وابسته به یک یا چند فرد خاص نباشد، ویژگی گروهی‌ست که می‌تواند دوام داشته باشد.

همان طور که گفتم، با توجه به این‌که جامعه‌ی مدنی ما جوان است، ده سال فعالیت زمان بسیار زیادی برای یک گروه، که در داخل کشور هم زیر فشار بودند و سرکوب شدند، با این همه فعالیت است و باید به آن‌ها تبریک گفت.

آقای امیری مقدم، اگر بخواهید به همکاران و همراهان این گروه در یک دهه‌ی گذشته سخنی بگویید، آن چه خواهد بود؟

04
مجموعه فعالان، نقض حقوق دراویش را گزارش می کند – عکس از آرشیو مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

من به آن‌ها واقعاً خسته نباشید می‌گویم. همه‌ی کسانی که در راستای دفاع از حقوق بشر فعالیت می‌کنند، گاهی راه برایشان سخت می‌شود، مورد انتقاد واقع می‌شوند و تحت فشار قرار می‌گیرند ولی همان طور که تا به حال ادامه دادید، راهتان را ادامه بدهید؛ چرا که کاری که انجام می‌دهید بسیار با ارزش است و شدیداً هم به آن نیاز است و همه‌ی ما هم از این فعالیت‌ها استفاده می‌کنیم. البته بیش از هر چیز کسانی که حقوقشان نقض می‌شود، فعالیت‌های مجموعه و نهادهای حقوق بشری برایشان اهمیت دارد اما برای همه‌ی کسانی که دغدعه‌ی حقوق بشری دارند، این فعالیت‌ها بسیار مهم است.

در پایان هم بگویم که امیدوارم نقض حقوق بشر کم‌تر شود تا به تبعِ آن، کار شما هم کم‌تر شود اما تا زمانی که نقض حقوق بشر وجود دارد، هم‌چنان پر انرژی، به کار و راهتان ادامه دهید.

سپاسگزاریم از این‌که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید.

نقبی بر داستان زندگی رسولان محروم/ امیر چمنی

Amir-Chamani
امیر چمنی

نامش رسول است. روستایی زاده‌ای که سرنوشتش سرنوشت همه‌ی روستایی‌ها و همه‌ی محرومان و زحمتکشان به حاشیه رانده شده است. گویی تاریخ این مردمان، تاریخ رنج و سختی و کمبود و محرومیت و ستم طبقاتی ست. رسول سالی به دنیا آمد که در ایران معاصر شعارها، شعار رفع محرومیت بود و حکومت، حکومت پابرهنگان و ستم‌کشیدگان و رنجبران. سال، سالِ انقلاب بود. سال پنجاه و هفت. الان سی و هفت سال از آن روزها می‌گذرد و رسول با یک انگشت قطع شده در کارگاه، با دو فرزند هشت ساله و دوساله، از زندگی مجردی کارگری در شهر به روستا برگشته و در روستایی از توابع شهرستان اهر (استان آذربایجان شرقی) دوران نقاهتش را سپری می‌کند.

رسول وقتی نوجوان بود با هزار امید برای تحقق به رویاهایش برای ادامه‌ی تحصیل از روستا به شهرستان اهر مهاجرت کرد. اشتباه نشود؛ منظور از ادامه تحصیل، تحصیل در دانشگاه نبود. در مدرسه‌ی روستا فقط تا مقطع راهنمایی امکان تحصیل وجود داشت و آن‌هایی که به فکر تحصیل در مقطع دبیرستان بودند، باید به شهر می‌رفتند. چند سال هزینه روی دست خانواده گذاشت و با کار پاره وقت و تابستان‌های کشاورزی در روستا، دیپلم‌اش را گرفت. به گمانش یک مرحله پیش افتاده بود و مدرکش در دست بود و اگر پایان خدمت هم داشت حتماً می‌توانست جایی استخدام شود و از سرنوشت شوم محرومیت در روستا رهایی یابد و برای خودش کسی شود تا مرارت های زندگی پدرانش را نداشته باشد. بی‌درنگ به خدمت سربازی رفت. از محرومیتی به محرومیتی دیگر دچار شده بود. آشنا و پارتی نداشت که سفارشش را بکند تا محل خدمتش جای مناسبی باشد. مثل همه‌ی محرومان در حاشیه مانده به جای دور اعزام شد. سهم وی ایلام بود؛ از محروم‌ترین شهرهای ایران. برای این‌که هزینه‌ی رفت و آمد قدری برایش سنگین بود، در کل دو سال فقط سه بار به مرخصی آمد.

خدمتش که تمام شد، با مدرک دیپلم و پایان خدمت، پس از چند ماه دربه دری برای پیدا کردن کار، دست از پا درازتر به روستا برگشت تا میراث‌دار سرنوشت پدرانش باشد. چند سالی به کشاورزی مشغول بود، تا این‌که ازدواج کرد. درآمد حاصل از کشاورزی، که از رونق هم افتاده بود، جوابگوی نیازهای خانواده‌اش نبود. شیوه‌ی کشاورزی کاملاً سنتی و قحطی آب و خشک شدن چاه‌ها و رودخانه‌ها و چشمه‌ها، چاره‌ای برایشان نگذاشته بود. او هم مثل بقیه‌ی جوانان روستا به ناچار برای کارگری به شهر رفت. ابتدا در نانوایی مشغول کار بود و سال‌ها دور از خانواده از شهری به شهر دیگر می‌رفت و نانوایی می‌کرد. تا این‌که به سفارش یکی از دوستان سابقش به اهر برگشت و در یکی از شرکت‌های پیمانکاری بخش خصوصی اداره‌ی آب، با حقوق مصوب قانون کار اما بدون بیمه، مشغول به کار شد. چند سال گذشت و کارفرما طبق قراردادشان از واریز کردن حق بیمه‌ی کارگران سرباز می‌زد و وقتی به کارفرما اعتراض می‌کند، اخراج می‌شود. با شکایت به اداره‌ی کار با قرارداد سفید امضای خودش مواجه می‌شود که روحش هم از محتوای آن خبر نداشت. در آن‌ها نوشته شده بود: “اینجانب رسول… تمامی حق و حقوق خود را از این شرکت گرفته و به درخواست بنده حق بیمه‌ی اینجانب به صورت نقدی به خودم پرداخت شده است.”

به روستا باز می‌گردد و یک سالی از حقوق بیمه‌ی بیکاری استفاده می‌کند. تا این‌که سه سال پیش در یک کارگاه کوچک تیرچه و بلوک زنی کار پیدا می‌کند. این بار با حقوق مصوب قانون کار و واریز بیمه. چنانچه خودش می‌گوید این کارگاه کوچک، کاملاً غیر استاندارد بوده و بحث ایمنی کار در آن‌جا تقریباً شبیه جوک بود. حتی یک جعبه‌ی ساده‌ی کمک‌های اولیه هم آن‌جا وجود نداشت. تولید به روش ابتدایی و سنتی بود و اکثر دستگاه‌ها از رده خارج بودند. با این حال چاره‌ای جز کار برای دریافت چندرغاز حقوق نداشت تا شکم زن و بچه‌اش را سیر و نیازهای معیشتی‌اش را تامین کند. حدود سه ماه پیش، حین کار روی دستگاه روغن هیدرولیک فشار قوی که کار بلوک زنی با آن انجام می‌گرفت، شیلنگ دستگاه به دلیل پوسیدگی سوراخ می‌شود و رسول برای این‌که روغن همه جا پخش نشود و آن‌جا را به کثافت نکشد، بدون آگاهی از این‌که فشار روغن می‌تواند آسیب جدی به بدن وی وارد کند، انگشت سبابه‌اش را روی سوراخ می‌گیرد تا دوستش دستگاه را خاموش کند. فاجعه رخ می‌دهد. فشار روغن انگشت وی را سوراخ می‌کند. می‌گوید کارگران آن‌جا هیچ گونه آموزشی ندیده‌اند و بدون داشتن دانش فنی، از روز اول کنار کارگران دیگر به مرور زمان کار را یاد گرفته‌اند. انگشتش که سوراخ می‌شود، وی را به کلینیکی در نزدیکی کارگاه می‌رسانند و پزشک آن‌جا به یک پانسمان ساده بسنده می‌کند و می‌گوید چیزی نیست و تا یک هفته خوب می‌شود. یکی از مشکلات اصلی شهرستان‌ها در بخش بهداشت و درمان، محرومیت و نبود امکانات لازم و نیروهای متخصص جهت مداوای بیماران و آسیب دیدگان است. رسول یک هفته را با درد و عفونت می‌گذراند و مجدداً به کلینیک مراجعه می‌کند. مجدداً پزشک آن‌جا می گوید چیزی نیست و عفونت کرده است و با یک نسخه دارو خوب می‌شود. رسول که از وضعیت خودش بهتر از پزشک با خبر بود، جهت اطمینان به تبریز می رود که در بیمارستانی مجهزتر به مداوایش بپردازد. در اورژانس بیمارستان شهدا، متوجه می‌شود که بافت انگشتش از بین رفته و استخوانش آسیب جدی دیده است و چاره‌ای جز قطع شدن انگشتش وجود ندارد، تا عفونت خطرناک حاصل روغن هیدرولیک به جا مانده در انگشتش به جاهای دیگر دست سرایت نکند. هفت بار تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد و نهایتاً دو بند از انگشتش قطع می‌شود.

تا این‌جا وضعیت کاملاً فاجعه بار بوده است. ولی فجایع دیگری نیز وجود دارند. این کارگاه تحت پوشش بیمه‌ی حوادث نبوده و کارگران تنها تحت پوشش بیمه‌ی تامین اجتماعی بوده‌اند. می‌گوید طی دو سال گذشته بارها به کارفرما گفته‌ایم که بیمه‌ی حوادث مسئله‌ی مهمی است و کارگاه حتما باید تحت پوشش این بیمه قرار گیرد. ولی نه نظارت کافی بر این گونه کارگاه‌ها وجود ندارد و نه بیمه‌ی حوادث اجباری ست. از طرفی هم کارفرما در این وضعیت رکود اقتصادی و کاهش ظرفیت تولید تمایلی به صرف هزینه‌ی اضافی ندارد؛ بنابراین از اقدام به این کار سرباز زده است. در مورد رسول هم بیمه تنها بخشی از هزینه‌ی درمان و حقوق دوران استراحت وی را پرداخت کرده است. طبق نظر کارشناسان بیمه اگر کارگاه تحت پوشش بیمه‌ی حوادث بود، بیمه، حدود بیست میلیون تومان غرامت از بابت قطع عضو به وی پرداخت می‌کرد. ولی از این حق نیز محروم است. تنها چاره‌ی کار شکایت از کارفرماست که رسول از آن شکایت هم با توجه به اعتقادات و فرهنگ سنتی روستایی، به دلیل حق نان و نمکی که با کارفرما خورده است و چند سال است به برکت وجود این کارگاه امرار معاش می‌کند، صرف نظر کرده است. می‌گوید اگر کارفرما، واقعا آدم پولداری بود شاید شکایت می‌کردم، ولی او هم مثل ما بدبخت است و حقوقش کمی بیش‌تر از ماست. خودش هم چیزی ندارد که بابت غرامت به من بدهد. می‌گوید قسمت و سرنوشت ما این بوده است. رسول یکی میلیون‌ها کارگر زحمت کشی ست که از طرفی قربانی نبود امکانات در کارگاه‌های تولیدی و عدم آموزش و متعاقباً عدم رعایت نکات ایمنی کار، و از طرفی هم نادیده گرفته شدن حقوق اولیه‌شان از جانب کارفرما شده است. این‌ها بدون این‌که حق شان را از زندگی بگیرند، در سکوت و خاموشی، در هزارتوهای سرمایه‌داری گم می‌شوند، فراموش می‌شوند و می‌میرند.