اخرین به روز رسانی:

سپتامبر ۲۳, ۲۰۲۶

سرکوب چگونه مسیر کمپین یک میلیون امضا را تغییر داد؟/ سینا یوسفی

بیست سالگی کمپین یک میلیون امضا فرصتی برای بازخوانی یکی از مهم‌ترین تجربه‌های جنبش زنان ایران است. تجربه‌ای که در میانه‌ی دهه‌ی ۱۳۸۰ کوشید مطالبه‌ی برابری حقوقی را از سطح بحث‌های تخصصی و محافل محدود فعالان، به عرصه‌ی زندگی روزمره و مشارکت مستقیم شهروندان منتقل کند. کمپین با تکیه بر گفتگو، آموزش حقوقی، ارتباط چهره‌به‌چهره و جمع‌آوری امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز، تلاش داشت نشان دهد که مسئله‌ی نابرابری جنسیتی صرفاً موضوعی فردی یا فرهنگی نیست، بلکه با ساختار قانون، سیاست عمومی و مناسبات قدرت پیوند دارد. اهمیت این تجربه تنها به تعداد امضاها یا گستره‌ی جغرافیایی فعالیت آن محدود نمی‌شود، بلکه کمپین شیوه‌ای از کنشگری را بنیان نهاد که در آن آگاهی حقوقی، ارتباط اجتماعی و مطالبه‌گری مدنی به یکدیگر متصل می‌شدند. با این حال، مسیر کمپین از همان ابتدا در فضایی شکل گرفت که حاکمیت فعالیت مستقل و سازمان‌یافته‌ی زنان را نه به‌عنوان بخشی مشروع از حیات مدنی، بلکه به‌عنوان امری امنیتی و بالقوه تهدیدآمیز تلقی می‌کرد. برخوردهای امنیتی و قضایی، احضارها، بازداشت‌ها، فشار بر فعالان، محدودیت ارتباطات و فیلترینگ، به‌تدریج امکان فعالیت علنی و گسترش شبکه‌ی کمپین را تحت تاثیر قرار دادند. از این منظر، تاریخ کمپین را نمی‌توان فقط با ارجاع به ابتکارها، دستاوردها و محدودیت‌های درونی آن توضیح داد، بلکه باید آن را در نسبت با ساختار سرکوبی بررسی کرد که کوشید هزینه‌ی مشارکت مدنی را افزایش دهد و مطالبه‌ی تغییر قانون را به مسئله‌ای امنیتی تبدیل کند. سرکوب در این روند صرفاً مجموعه‌ای از اقدامات موردی علیه چند فعال نبود، بلکه عاملی بود که بر سازمان‌دهی، اعتماد، شیوه‌های ارتباطی و شکل‌های انتقال تجربه‌ی درون کمپین اثر گذاشت و مسیر حرکت آن را تغییر داد.

بازداشت‌ها، احضارها و تشکیل پرونده‌های قضایی، از نخستین ابزارهایی بودند که حاکمیت برای محدود کردن دامنه‌ی فعالیت کمپین به کار گرفت. فعالانی که در چارچوبی مسالمت‌آمیز و با تکیه بر گفتگو و آموزش حقوقی خواهان اصلاح قوانین بودند، با برخوردهایی مواجه شدند که عملاً فعالیت مدنی آنان را در معرض هزینه‌های سنگین امنیتی و قضایی قرار می‌داد. احضار به نهادهای امنیتی، بازجویی، بازداشت موقت، صدور احکام قضایی و الزام به ارائه‌ی تعهد، تنها فرد بازداشت‌شده را هدف قرار نمی‌داد، بلکه این اقدامات به سایر اعضای شبکه نیز پیام می‌داد که مشارکت در یک مطالبه‌ی قانونی می‌تواند پیامدهایی فراتر از فعالیت معمول مدنی داشته باشد. در چنین شرایطی، فشار امنیتی به‌تدریج فضای اعتماد را تحت تاثیر قرار می‌دهد. اعضای کمپین ناچار می‌شوند درباره‌ی شیوه‌ی ارتباط، افراد مورد اعتماد، محل برگزاری نشست‌ها و حتی محتوای آموزش‌ها با احتیاط بیش‌تری رفتار کنند. این وضعیت، روند جذب نیرو و انتقال تجربه را دشوار می‌کند و بخشی از انرژی فعالان را که می‌توانست صرف گسترش مطالبه‌گری شود، به مدیریت خطر، پیگیری پرونده‌ها و حمایت از افراد تحت فشار اختصاص می‌دهد. حاکمیت از طریق این برخوردها، مرز میان کنش مدنی و تهدید امنیتی را عمداً مخدوش کرد و مطالبه‌ی اصلاح قانون را در معرض برچسب‌هایی قرار داد که با ماهیت مسالمت‌آمیز و حقوق‌‌محور کمپین تناسبی نداشت. نتیجه‌ی چنین رویکردی، صرفاً محدود شدن فعالیت چند چهره‌ی شناخته‌شده نبود، بلکه شبکه‌ای که بر ارتباط مستقیم و اعتماد متقابل استوار بود، ناچار شد در برابر سیاستی واکنش نشان دهد که هدف آن فرسوده کردن امکان سازمان‌یابی مستقل و جلوگیری از عادی‌سازی مشارکت مدنی زنان بود.

در کنار برخوردهای مستقیم امنیتی و قضایی، فیلترینگ و محدودیت‌های ارتباطی نیز نقش مهمی در تغییر مسیر کمپین ایفا کرد. کمپین یک میلیون امضا تا حد زیادی بر ارتباطات گسترده، انتشار مطالب آموزشی، دسترسی عمومی به اطلاعات حقوقی و امکان پیوند میان فعالان شهرهای مختلف استوار بود. وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌ها، ابزارهای مهمی برای معرفی اهداف کمپین، انتشار تجربه‌های میدانی، آموزش حقوقی و انعکاس مطالبات زنان به شمار می‌رفتند. محدود کردن این فضاها، دسترسی مخاطبان به محتوای کمپین را دشوار کرد و ارتباط میان کنشگران و جامعه را تحت تاثیر قرار داد. فیلترینگ در اینجا صرفاً مسدود کردن چند صفحه یا وب‌سایت نبود، بخشی از سیاست گسترده‌تری بود که می‌کوشید گردش مستقل اطلاعات و شکل‌گیری گفتگوی عمومی درباره‌ی تبعیض‌های قانونی را کنترل کند. در نتیجه، فعالان ناچار شدند به شیوه‌های جایگزین مانند ارتباطات فردی، شبکه‌های کوچک‌تر، ابزارهای غیررسمی و ارتباطات غیرمتمرکز روی بیاورند. این تغییرات، اگرچه در مواردی به حفظ ارتباطات و تداوم فعالیت کمک کرد، هم‌زمان هزینه و دشواری کنشگری را افزایش داد و از ظرفیت عمومی و علنی کمپین کاست. حاکمیت با محدود کردن ابزارهای ارتباطی، عملاً تلاش کرد مطالبه‌ی برابری را از عرصه‌ی عمومی عقب براند و امکان گفتگوی آزاد درباره‌ی قوانین تبعیض‌آمیز را محدود کند. به این ترتیب، فضای مجازی که می‌توانست بستری برای آموزش، مشارکت و گسترش آگاهی حقوقی باشد، به عرصه‌ی دیگری از کنترل سیاسی و امنیتی تبدیل شد.

مجموع این فشارها به‌‌تدریج شکل کنش جمعی در کمپین را تغییر داد. کاهش امکان فعالیت علنی، دشوار شدن برگزاری نشست‌ها و آموزش‌های حضوری، محدودیت ارتباطات و افزایش خطر برای فعالان، کمپین را از الگوی اولیه‌ی گسترش شبکه‌ای و حضور مستقیم در جامعه دور کرد. بخشی از فعالیت‌ها به‌ناچار به حلقه‌های کوچک‌تر و ارتباطات کم‌ریسک‌تر منتقل شد و بخشی دیگر در قالب‌هایی مانند تولید و انتشار محتوای حقوقی، آگاهی‌رسانی، مستندسازی تبعیض، پیگیری پرونده‌های قضایی و طرح مطالبات در عرصه‌های تخصصی ادامه یافت. این تغییر را البته نمی‌توان صرفاً نتیجه‌ی سرکوب دانست، تحولات اجتماعی، تغییر فضای سیاسی، تجربه‌های انباشته‌شده در جنبش زنان و ظهور شیوه‌های تازه‌ی کنشگری نیز در آن موثر بودند. با این حال، فشارهای امنیتی و قضایی دامنه‌ی انتخاب‌های فعالان را به‌شدت محدود کردند و هزینه‌ی هر نوع سازمان‌دهی مستقل را بالا بردند. در چنین شرایطی، تداوم فعالیت دیگر الزاماً به معنای حفظ همان ساختار اولیه، همان شبکه‌ی ارتباطی یا همان تاکتیک‌های آغازین نبود. کمپین ناچار شد میان حفظ ارتباط و پرهیز از به خطر انداختن افراد، میان فعالیت علنی و اشکال کم‌ظهورتر کنشگری و میان طرح مطالبه‌ی عمومی و پیگیری‌های تخصصی تعادل برقرار کند. این وضعیت نشان می‌دهد که سرکوب چگونه می‌تواند بدون از میان بردن کامل یک مطالبه‌ی اجتماعی، شکل بروز، ظرفیت سازمان‌یابی و امکان انتقال تجربه‌ی آن را دگرگون کند. حاکمیت با محدود کردن عرصه‌های مشارکت، در عمل نه‌تنها فعالان مشخص، بلکه امکان شکل‌گیری یک فرهنگ پایدار مطالبه‌گری مستقل را هدف قرار داد.

با وجود این محدودیت‌ها، تجربه‌ی کمپین یک میلیون امضا نشان داد که سرکوب الزاماً به معنای پایان یک مطالبه‌ی اجتماعی نیست، هرچند می‌تواند شکل سازمان‌یابی و امکان ظهور عمومی آن را به‌شدت تغییر دهد. حاکمیت توانست با امنیتی کردن فعالیت مدنی، فعالان را تحت فشار قرار دهد، شبکه‌های ارتباطی را فرسوده کند و هزینه‌ی مشارکت را برای بسیاری از افراد افزایش دهد، اما نتوانست مطالبه‌ی برابری را از حافظه‌ی جمعی و تجربه‌ی زیسته‌ی زنان حذف کند یا پرسش درباره‌ی مشروعیت و تداوم قوانین تبعیض‌آمیز را برای همیشه به حاشیه براند. میراث کمپین در سال‌های بعد، در گسترش زبان مطالبه‌گری حقوقی، افزایش آگاهی درباره‌ی نابرابری‌های قانونی، تربیت نسلی از کنشگران و پیوند دادن تجربه‌های فردی با مطالبات عمومی ادامه یافت. اهمیت این میراث در آن است که نشان می‌دهد تداوم یک جنبش همیشه به معنای حفظ نام، ساختار یا شیوه‌ی فعالیت اولیه‌ی آن نیست. گاهی مطالبه‌ی اجتماعی از شکل یک کمپین مشخص خارج می‌شود و در فعالیت‌های حقوقی، رسانه‌ای، فرهنگی، دانشگاهی و مدنی دیگری بازتولید می‌شود. از همین رو، ارزیابی کارنامه‌ی کمپین باید هم‌زمان دو واقعیت را در نظر بگیرد: از یک سو، سرکوب سازمان‌یابی مستقل زنان را محدود و هزینه‌های آن را سنگین کرد، از سوی دیگر، نتوانست مسئله‌ی برابری و نقد قوانین تبعیض‌آمیز را از حافظه‌ی جمعی و عرصه‌ی عمومی حذف کند. آن‌چه در این میان بیش از هر چیز آشکار می‌شود، ناکارآمدی رویکردی است که به‌جای پاسخ‌گویی به مطالبات حقوقی شهروندان، با بازداشت، پرونده‌سازی، فیلترینگ و ارعاب می‌کوشد امکان مطالبه‌گری را از بین ببرد.

توسط: سینا یوسفی
سپتامبر 23, 2026

برچسب ها

اتهامات امنیتی تبعیض جنسیتی جامعه مدنی حقوق زنان خط صلح خط صلح 185 سرکوب سینا یوسفی شبکه سازی کمپین یک میلیون امضا ماهنامه خط صلح مطالبه