اخرین به روز رسانی:

ژوئیهٔ ۲۳, ۲۰۲۶

سلول انفرادی؛ جایی برای شکستن انسان/ مرضیه محبی

زندان انفرادی چیست، چه شرایطی دارد، ماهیتاً شکنجه است یا کیفر، و چگونه زندانی را از پا درمی‌آورد و روان او را دستخوش آشوب می‌کند؟

تنهایی و قطع پیوند با جهان چگونه بشر را از پای درمی‌آورد و جمهوری اسلامی چرا در مجموعه‌ی بی‌بدیل و پیشرفته‌ی شکنجه‌های جسمانی و روحی‌اش، مخالفان خود را بیش از هر چیز با سلول انفرادی زجر می‌دهد؟

به‌موجب قاعده‌ی ۴۴ از «مجموعه قواعد نلسون ماندلا» (حداقل قواعد استاندارد سازمان ملل متحد برای رفتار با زندانیان)، زندان انفرادی، به‌معنای حبس زندانی به مدت ۲۲ ساعت یا بیشتر در روز، بدون تماس انسانی معنادار است. و حبس انفرادی طولانی‌مدت به بیش از ۱۵ روز متوالی حبس در تنهایی، اطلاق می‌شود. به‌موجب قاعده‌ی ۴۳ همین سند، استفاده از حبس انفرادی طولانی‌مدت یا نامحدود، ممنوع و مصداق شکنجه یا رفتار ظالمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز تلقی می‌گردد.

برخی حقوقدانان، حبس در انفرادی را کیفر و برخی، نوعی شکنجه به حساب می‌آورند. به نظر می‌رسد حبس در سلول انفرادی، در مراحل مختلف دادرسی، ماهیت متفاوتی دارد؛ اگر در مرحله‌ی تحقیقات مقدماتی و قبل از صدور حکم قطعی اعمال شود، مصداق شکنجه است و قاعدتاً برای ارعاب متهم یا واداشتن او به اقرار یا همکاری اطلاعاتی انجام می‌شود و اگر در زمان اجرای حکم قطعی حبس، چنین ستمی بر زندانی نازل شود، کیفری تلقی می‌گردد که بدون محاکمه و صدور حکم قانونی، بر زندانی اعمال شده است. هیات عمومی دیوان عدالت اداری در مقام رسیدگی به تقاضای ابطال آن بخش از آیین‌نامه‌ی سازمان زندان‌ها که برای تنبیه زندانیان، حبس انفرادی را مقرر کرده بود، استدلال نموده است: «نظر به‌اینکه از طرف مقنن حکمی در باب مجازات حبس به‌صورت انفرادی انشائ نشده و اجرای آن که موجب محرومیت زندانی از مجالست و گفتگو با سایر زندانیان و تالمات روحی و تبعات ناموزن ناشی از آن است، از مصادیق بارز شدت عمل در نحوه و کیفیت اجرای مجازات حبس می‎باشد» (رای شماره‌ی ۴۳۵ تاریخ ۲۸/۱۰/۱۳۸۲ هیات عمومی دیوان عدالت اداری).

اما زیستن به خشونت و اجبار در تنهایی مطلق، با انسان چه می‌کند و چرا جمهوری اسلامی متهمان سیاسی را به سیاه‌چاله‌های تنهایی می‌اندازد؟

انفرادی، قفسی است نفوذناپذیر و بی‌روزن که ناگهان همه‌ی پیوندهای آدمی با جهان و انسان را قطع می‌کند و احساسِ به‌خودرهاشدگی، تنهایی و بی‌پناهیِ غیرقابل‌تحملی را به جان انسان می‌اندازد؛ به‌خصوص که معمولاً بازجویان راه‌های ارتباط زندانی با بستگانش را نیز در طول دوره‌ی بازداشت قطع و اخبار نومیدکننده‌ای از آن‌ها را به دروغ به زندانی منتقل می‌کنند.

در سلول برهنه‌ی سیمانی که معمولاً مساحت آن چهار متر مربع بیشتر نیست و نور سفید تندی بی‌وقفه در آن می‌تابد، نه رنگ هست، نه صدا، نه کلامی از انسان دیگری، نه وزش هوایی و نه درکی از زمان؛ روز و شب در هم می‌آمیزد و زمان می‌گریزد. و بدین‌سان مغز که هیچ محرکی به آن نمی‌رسد، در پردازش اطلاعات درمی‌ماند و به‌صورت خودکار شروع به تولید محرک می‌کند. زندانی ممکن است صداهایی بشنود، سایه‌هایی ببیند یا حتی بوی خاصی را احساس کند که غیرواقعی است. درک او از گذر شبانه‌روز از بین می‌رود. لحظه‌ها روی دیوارهای سیمانی لنگر می‌اندازند و ساعت‌ها سنگین‌تر از روز می‌شوند و روزها کش می‌آیند و پایان نمی‌گیرند. زندانی توان تمرکز روی یک موضوع ساده، به یاد آوردن خاطرات گذشته و گاهی حتی ادای کلمات معمول را از دست می‌دهد و در برهوت ویرانگر تنهایی غرق می‌شود، از تنش جدا می‌شود و توهم، وجودش را فرامی‌گیرد. طولانی شدن زمان حبس انفرادی سبب می‌شود که زندانی خود را در این توهمات گم کند و هویت، قابلیت‌های فردی و خوی مبارزه را از دست بدهد.

اما ستم انفرادی تنها بر روان تحمیل نمی‌شود؛ جسم نیز به استرس مزمن و شرایط محیطی واکنش نشان می‌دهد. فقدان چرخه‌ی شب و روز و اضطراب دائمی به بی‌خوابی، خواب‌های منقطع و کابوس‌های پایان‌نیافتنی منتهی می‌شود. تپش قلب، تعریق سرد و نوسانات شدید فشار خون آغاز می‌گردد. تنگنای بی‌رحمانه‌ی فضا، ورزش یا راه رفتن طبیعی را ناممکن می‌کند، عضلات را تحلیل می‌برد و دردهای استخوانی و مفصلی را تشدید می‌کند. کاهش شدید اشتها، تهوع، دردهای معده و به‌دنبال آن کاهش وزن شدید هم پس از چندی از راه می‌رسند و تحمل هستی را سخت و عذاب‌آور می‌کنند.

در نتیجه، حبس انفرادی جنایتی خاموش علیه تمامیت روانی و جسمانی آدمی و راهی برای انسان‌زدایی از زندانی، انقیاد مطلق او و رنگ باختن ایمان، آرمان‌ها و اصولش است.

زندانی سیاسی ایران، که از شمول قانون جرم سیاسی خارج است و او را متهم امنیتی می‌نامند تا از امتیازات سیاسی بودن محروم باشد، از وکیل، حق دفاع، حق اطلاع‌رسانی و تماس با خانواده و سایر حقوق ناشی از اجرای قانون آیین دادرسی کیفری محروم است و علاوه بر همه‌ی این‌ها، باید طیف گسترده‌ای از شکنجه‌های غیرانسانی، از جمله حبس در سلول‌های انفرادی را هم تحمل کند.

در منظر نظام قضایی جمهوری اسلامی، زندانی سیاسی شکارِ بی‌پناهی است که باید با اعمال حداکثرِ ممکنِ شکنجه، به متاعی برای بهره‌برداری رسانه‌های رژیم بدل شود. مراجع بین‌المللی حقوق بشر بارها به حکومت ایران درباره‌ی نقض قواعد ماندلا تذکر داده‌اند، اما نه آن‌ها ابزار و ضمانت اجرای لازم را دارند و نه حکومت ایران ذره‌ای از ستمگری کوتاه می‌آید.

با وجود همه‌ی این‌ها اما، زندانیان سیاسی در ایران خویشتن را با مقاومتی سخت از ویرانگری حبس انفرادی در امان نگه می‌دارند. زندانی سیاسی اندوخته‌ای از کلمات و ایمانِ رهایی‌بخش دارد که می‌تواند با آن‌ها دقایق را به هم وصل کند؛ می‌تواند حرف بزند و نظریه تولید کند؛ می‌تواند مغز را، به سعی خود، زنده و فعال نگه دارد؛ می‌تواند با واژه‌ها رنگ و موسیقی بیافریند؛ و می‌تواند ثابت کند که انسان همچنان بر فراز بلندمرتبه‌ی اجتماع ایستاده است و آن‌که تحقیر می‌شود، نظام شکنجه‌گر است.

لازم است ادای دینی کنیم به وحید افکاری، زندانی سیاسی شیراز، که پس از قتل برادرش «نوید»، همه‌ی قلعه‌های صعبِ زندان انفرادی را با تحمل قهرمانانه‌ی ۱۶۷۹ روز حبس انفرادی فتح کرد، ماند و به مبارزه ادامه داد.

توسط: مرضیه محبی
جولای 23, 2026

برچسب ها

آزار زندانیان انزوا خط صلح خط صلح 183 سلول انفرادی شکنجه شکنجه جسمی شکنجه روحی شکنجه سفید قواعد ماندلا ماهنامه خط صلح مرضیه محبی نوید افکاری وحید افکاری