اخرین به روز رسانی:

آوریل ۲۱, ۲۰۲۶

ایست‌های بازرسی؛ از دهه‌ی شصت تا امروز/ محمدجواد طواف

یکی از فعالان رسانه‌ای، در شبکه‌های اجتماعی خاطره‌ای را از سال‌های دهه‌ی شصت روایت کرده است: «شب بود می‌خواستیم با پسرعمویم از خانی‌آباد برویم یوسف‌آباد، خانه‌ی عمه. گفتم: هوشنگ، اون‌جا کویره، یه ذره از این عرق هم ببریم. کیسه فریزر را دولایه کرد، عرق را ریخت تویش و سرش را گره زد. سوار ماشین شدیم. تا خواست ماشین را روشن کند گفت: یه دقیقه وایستا. بعد کاپوت را زد بالا و کیسه‌ی عرق را برد زیر کاپوت جاساز کرد. گفتم: چرا اون‌جا گذاشتی؟ گفت: میدون خانی‌آباد ایست بازرسیه!

رسیدیم به ایست بازرسی؛ یک مشت بچه‌ی لاغر با لباس‌های گشاد بسیجی. من هم داشتم بهترین تلاشم را می‌کردم که نشان بدهم ما هیچی نداریم، چراغ قوه انداخت توی ماشین، داد زد: راه بیفت آقا… راه بیفت. ما هم رد کردیم. همین که رد شدیم، دوتایی یک‌دفعه شروع کردیم فحش خواهر و مادر دادن به‌شان. هایده داشت می‌خواند: تو ای ساغر هستی به کامم ننشستی…» (۱)

این روایت، برای بسیاری از ایرانیانی که دهه‌ی شصت را تجربه کرده‌اند، آشناست. کم‌تر کسی است که از آن سال‌ها خاطره‌ای از ایست‌های بازرسی نداشته باشد. جوان‌هایی با ته‌ریش، تسبیح در دست، با پوشش اورکت‌های آمریکایی و پیراهن آستین بلند روی شلوار و البته مسلح، خودروها را متوقف می‌کردند، نسبت سرنشینان را می‌پرسیدند و نوار کاست‌ها را زیر و رو می‌کردند تا مبادا صدای خواننده‌های «لس‌آنجلسی» از ماشین پخش شود. در کنار آن، جست‌وجو برای مشروبات الکلی، که پس از انقلاب ۱۳۵۷ ممنوع شده بود، بخش ثابت این بازرسی‌ها بود.

ایست بازرسی در آن سال‌ها فقط یک ابزار امنیتی نبود؛ به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده بود. ابزاری برای گستراندن ترس و سرکوب سبک‌های زندگی غیر از سبک زندگی مطلوب نظام ایدئولوژیک.

رسیدن به گشت‌های موسوم به «ثارالله» یا ایست‌های داخل شهر و جاده‌ها، برای بسیاری از مردم با استرس همراه بود. سکوت ناگهانی در خودرو، جمع کردن خود و تلاش برای «عادی» به نظر رسیدن، بخشی از این تجربه‌ی جمعی بود.

در برخی موارد، این مداخلات از سطح بازرسی فراتر می‌رفت. روایت‌هایی از همان دوره وجود دارد که از ازدواج‌های اجباری میان دختر و پسری حکایت می‌کند که در خیابان یا داخل خودرو بازداشت شده بودند؛ تصمیم‌هایی که گاه پیامدهای جبران‌ناپذیری برای زندگی افراد به‌همراه داشت.

حکومت در سال‌های نخست استقرار خود و هم‌زمان با جنگ هشت‌ساله، این فضای کنترل را با استناد به شرایط امنیتی توجیه می‌کرد: سرکوب گروه‌های مخالف مسلح، وضعیت جنگی، و ضرورت حفظ امنیت. اما در عمل، این وضعیت به گسترش نظارت بر زندگی فردی و اجتماعی شهروندان انجامید. همان‌طور که برخی از رهبران جمهوری اسلامی نیز بارها گفته‌اند، جنگ «نعمت» بود؛ فرصتی برای تثبیت کنترل در سطوح مختلف جامعه و حذف مخالفان.

با این حال، بخش مهمی از واقعیت آن سال‌ها هنوز بازنمایی نشده است. فضای سانسور و محدودیت‌های ساختاری، باعث شده که فیلم‌سازان و نویسندگان نتوانند تجربه‌ی واقعی و کامل آن دوره را آن‌گونه که بوده، روایت کنند. آن‌چه باقی مانده، بیش‌تر در قالب خاطرات پراکنده و روایت‌های شخصی است؛ نه یک روایت جامع و رسمی.

در سال‌های اخیر، به خصوص همزمان با اوج‌گیری اعتراضات مردمی و به‌ویژه درگیری نظامی حکومت با آمریکا و اسرائیل، نشانه‌هایی از بازگشت همان الگوها دیده می‌شود. هم‌زمان با تشدید فضای امنیتی، ایست‌های بازرسی بار دیگر در شهرها فعال شده‌اند؛ این‌بار با حضور نیروهای بسیج، لباس‌شخصی‌ها و حتی نوجوانان کم‌سن‌وسال. گزارش‌های منتشرشده از تیراندازی به شهروندان در این ایست‌ها، کشته و زخمی شدن افراد، و برخوردهای خشونت‌آمیز، نگرانی‌ها را درباره‌ی تکرار تجربه‌های گذشته افزایش داده است.

در یکی از این موارد، گزارش شده است که یک شهروند ۲۳ ساله در اهواز بر اثر تیراندازی مستقیم نیروهای مستقر در ایست بازرسی کشته شده و فرد دیگری نیز مجروح شده است. پیش از این نیز موارد مشابهی گزارش شده بود؛ مواردی که به‌گفته‌ی منابع حقوق بشری، تنها بخشی از واقعیت است و بسیاری از آن‌ها هرگز ثبت و منتشر نمی‌شوند.

در کنار این‌ها، روایت‌های روزمره از مواجهه با ایست‌های بازرسی نیز هم‌چنان ادامه دارد: بازرسی خودرو، درخواست تحویل تلفن همراه و مواجهه با مامورانی که گاه خود نیز کم‌تجربه و در موقعیتی مبهم قرار دارند. این وضعیت، نه‌تنها احساس امنیت ایجاد نمی‌کند، بلکه به افزایش اضطراب و بی‌اعتمادی دامن می‌زند.

از منظر حقوقی نیز این اقدامات محل بحث است. بر اساس قوانین موجود، از جمله قانون آیین دادرسی کیفری و قانون حمایت قضایی از بسیج، این نیروها تنها در شرایط مشخص، مانند وقوع جرم مشهود و در غیاب پلیس، اجازه‌ی مداخله دارند. حتی پلیس نیز بدون وجود دلیل قانونی مشخص، مجاز به توقف و بازرسی شهروندان نیست. با این حال، آن‌چه در عمل دیده می‌شود، اغلب فراتر از این حدود است.

تجربه‌ی دهه‌ی شصت نشان داد که واگذاری قدرت بدون نظارت و پاسخگویی، می‌تواند به سوئاستفاده و تخلف منجر شود. گزارش‌هایی از آن دوره درباره‌ی باج‌گیری، تیراندازی‌های بی‌ضابطه و حتی سوئاستفاده از موقعیت ایست‌های بازرسی وجود دارد. در برخی موارد، افرادی با پیشینه‌های مسئله‌دار وارد این ساختارها شده و از قدرت خود برای رفتارهای غیرقانونی استفاده کرده‌اند.

در نهایت، ایست‌های بازرسی در ایران را نمی‌توان صرفاً یک ابزار امنیتی دانست. این پدیده، در طول دهه‌ها، به نمادی از کنترل بر رفت‌وآمد، مداخله در حریم خصوصی و شکل‌گیری نوعی تجربه‌ی مشترک از ترس و احتیاط در میان شهروندان تبدیل شده است؛ تجربه‌ای که از دهه‌ی شصت آغاز شد و هنوز، به اشکال مختلف، ادامه دارد.

 

پانوشت:
۱- این خاطره مربوط به کامبیز حسینی، فعال رسانه‌ای است.
توسط: محمدجواد طواف
آوریل 21, 2026

برچسب ها

آزادی بیان ایست بازرسی تفتیش جنگ جنگ ایران و اسرائیل جنگ ایران و امریکا خشونت خط صلح خط صلح 180 دهه شصت سرکوب عدالت ماهنامه خط صلح محمدجواد طواف