اخرین به روز رسانی:

مارس ۲۱, ۲۰۲۶

آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته… این تماس از زندان تهران بزرگ است/ نفیسه لاله

ایرانِ جوانِ دیروز، امروز سال‌خورده‌ست و راه‌ گم‌کرده. ایرانی که در آن مفهوم زندگی به «حیات برهنه» تقلیل ‌یافته و «وضعیت استثنائی» نه مختص دیروز و امروز، بلکه محصول سالیانِ طولانی مرزنابندی‌ بین مفهوم زندگی و مرده‌گی‌ست. بی‌مرزی ملموس بین قانون و بی‌قانونی. قانون؟ برزخِ ناکجاآباد. و حالا سخن از وضعیت زندگی آدمیانی‌ست در این برزخ که در نتیجه‌ی کوچک‌ترین اعتراضِ به حق‌شان در برابر نابه‌سامانی‌ها و مطالبه‌گری‌ها، زندگی‌شان زیرِ عنوان قانون، از مختصات زندگی یک شهروند عادی تهی می‌گردد.

«انسان مقدس» در بستر حیات برهنه، از کم‌ترین امکانات ابتدایی برخوردار است اما انسان ایرانی «مقدس‌تر» است. قدسی بودنش مرهون پوششی‌ست اجباری بر تن او. در این پوشش، اعتراض به هیچ کمبودی روا نیست و عاری ماندن از حقوق قانونی یک شهروند عادی، امری قدسی‌ست و درخور جایگاه والای «مردم». جایگاهی که به تناسبِ مصلحت، طیف‌های مختلف صاحب‌قدرت زبانش می‌شوند و به نقل از او قصه‌ها می‌بافند. «مردم» میان‌شان داد و ستد می‌شود. کشسانی‌اش را از دست می‌دهد. نخ‌کش می‌شود و موجودیتش به تنها یک «نخ»، بسته می‌ماند: «بودن». بودنی عاری از هر نوع کیفیتی. مفهوم انسانی که «حیوان ناطق» بود و نطق‌اش از اندیشه‌اش سرچشمه می‌گرفت و در تعامل با دیگران رشد می‌کرد و اندیشه‌ورز می‌شد و اجتماعی، تلخیص می‌شود در «بودن»، «فقط بودن».

در چنین خوانشی از متن زندگی و بودن در ایرانِ سال‌خورده‌ی امروز، زندانی سیاسی، در امتداد حیات برهنه، مقدس‌ترینِ انسان‌هاست! او در وضعیت همیشه استثنائی ایران، برجسته‌ترینِ این خیل عظیم دربندمانده‌ است. در بستر برزخِ ناکجاآبادِ قانون، مجرم شناخته می‌شود تا همان بستر، قانونی که خودش وضع کرده را در برابر او اجرا نکند. همان دوگانه‌ی جایگاه والای «مردم» البته به تناسب مصلحت.

ساختار سیاسی هفت‌هزارتوی ایران، هزاران هزار حیران در وادی طلب به جای گذاشته بی‌ هیچ نشانی از سرمنزل مقصود. در سرزمینی که با وقوع کوچک‌ترین نابه‌سامانی داخلی و خارجی اولین واکنش سیستم مدیریتش فصل راه‌های ارتباطی‌ست، چگونه باید به وادی آخر رسید؟ اصلاً وادی آخر کجاست؟ راه، گم شده و گم‌گشته‌ها، بیم‌ناک به هر دری می‌سایند و در میان این هزاران هزار، خیل عظیمی نیز پشت میله‌های آهنین مانده‌اند. در اوین، فشافویه، مهاباد، عادل‌آباد شیراز. مانده‌اند و منع شده‌اند از شنیدن صدای کسی و یا شنیده شدن صدایشان. منع شده‌اند از گذاشتن نقطه در آخر جمله. منع شده‌اند حتی از ترس، ترس از کشته‌شدن به دست دشمن خارجی به وقت بارش تیر و گلوله و بمب. از امکان دریافت آب و غذا و دارو هم. از امکان تردد در اندک فضای آزاد زندان هم. از امکان تماس هم… امکان تماس… تماس… که یعنی از اجتماعی شدن و بخشی از آن بودن. و از امکان رشد در تعامل با دیگری و اندیشه‌ورزی. و از حیوان ناطق بودن. و از بودن. بودن!

چطور می‌شود از حقوق اجتماعی یا آزادی اندیشه سخن گفت وقتی پای جان در میان باشد؟ وقتی تن در عذاب است، جان در هزارتوی «بودن» گیر می‌کند. فریاد می‌کشد تا شاید قلب خوب کسی جواب فریادش باشد. فریادش در بی‌خبری از دوست و خانواده و مادر و پدر گره می‌خورد. حتی زندانبان هم نیست. چه او هم انسان است و از ترس رسیدن گزند به جان شیرین، گریخته. در را به روی زندانیان بسته و آهنِ میله‌های پشت دو لنگه‌ی در را گداخته و لب‌هایش را درست مثل لب‌های زندانیان به هم دوخته. حالا زندانیان مانده‌اند با انبوهی خرده‌شیشه‌های شکسته پس از انفجارها و باران بمب و موشک و البته اندک نانی. آبی که نیست و برقی که نیست و جایی که برای خرید هیچ مایحتاجی نیست. جیره‌ی غذایی رو به اتمام است و در عوض مجازات بالا رفتن صدای اعتراض هیچ‌گاه تمام نمی‌شود. پاسخ این اعتراض و مطالبه چیست؟ پاسخی هست؟ وقتی راه ارتباطی به وسعت یک سرزمین را بر روی انسان‌های آن قطع کرده باشند، چه باک از بریدن صدای دربندماندگان! اما سکوت دربندمانده فریاد می‌شود. فریادی که در سکوت اوین و فشافویه و زنجان و … هزار ناکجاآباد دیگر می‌پیچد. صدا آشناست! صدای بکتاش آبتین است «به تلفن سپرده‌ام که زنگ بزند». صدای انفجارهای نزدیک به محل زندان می‌پیچد در فضا. این‌بار صدای دربندماندگان طنین می‌اندازد. دارند از نیما می‌خوانند: آی آدم‌ها که در ساحل، نشسته شاد و خندانید، یک نفر دارد «این تماس از زندان تهران بزرگ است و شما صدای زندانی را می‌شنوید» می‌سپارد جان. یک نفر دارد که دست و پای دائم «این تماس از زندان تهران بزرگ است و شما صدای زندانی را می‌شنوید» می‌زند، روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید».

 

توسط: نفیسه لاله
مارس 21, 2026

برچسب ها

جنگ جنگ ایران و امریکا جورجو آگامبن حقوق زندانیان حیات برهنه خط صلح خط صلح 179 زندانیان سیاسی شرایط حنگی عدالت ماهنامه خط صلح نفیسه لاله