نفیسه لاله

آی آدمها که بر ساحل نشسته… این تماس از زندان تهران بزرگ است/ نفیسه لاله
ایرانِ جوانِ دیروز، امروز سالخوردهست و راه گمکرده. ایرانی که در آن مفهوم زندگی به «حیات برهنه» تقلیل یافته و «وضعیت استثنائی» نه مختص دیروز و امروز، بلکه محصول سالیانِ طولانی مرزنابندی بین مفهوم زندگی و مردهگیست. بیمرزی ملموس بین قانون و بیقانونی. قانون؟ برزخِ ناکجاآباد. و حالا سخن از وضعیت زندگی آدمیانیست در این […]...
ادامه مطلب
توسط:
نفیسه لاله
ایرانِ سرخ؛ از «قطع تماس» تا «قطع زندگی»/ نفیسه لاله
تهران، غروب هجدهم دیماه سال هزار و چهارصد و چهار، حوالی ساعت هشت صدای هیجانزدهاش میپیچد در طنین آوای جانبهلبرسیدگان خیابان و قلبم تیر میکشد. تماس در حوالی دقیقهی یکم قطع میشود و تا روزها و هفتههای بعد ق…ط…ع میماند؛ مثل خودمان که از زندگی. چه آنجا و چه اینجا، انتظار نمیکشیم. انتظار برای زمانی […]...
ادامه مطلب
توسط:
نفیسه لاله