
حافظهی زخمی یک اعتراض/ مینا جوانی
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نه با یک تصویر واحد در حافظه مانده و نه با روایتی که بتوان آن را بهسادگی بازگفت. آنچه باقی مانده، بیشتر پراکندگی است: صحنههایی ناتمام، ویدئوهایی که نیمهکاره قطع شدند، خیابانهایی که زودتر از آنچه انتظار میرفت خالی شدند. این اعتراضات نه به لحظهای پیروزمندانه بدل شد و نه به شکستِ تمامعیار؛ بلکه در وضعیتی معلق میان امید و فرسودگی، در حافظهی جمعی ایرانیان جا گرفت، حافظهای که هنوز نمیداند با این تجربه چه باید بکند. این تعلیق، صرفاً پیامد سرکوب یا فروکش کردن اعتراضات نیست، بلکه به نحوهای بازمیگردد که این اعتراضات در آن همزمان به یک تجربهی زیستهی گسترده و روایتی ناممکن بدل شد. هرچند اعتراضات از دل بحرانهای معیشتی و نارضایتیهای اقتصادی سر برآوردند، اما بهسرعت از منطق علّیِ صرف فاصله گرفتند و به عرصهای کشیده شدند که در آن، مسئلهی اصلی «چرایی» تورم نبود. آنچه به چالش کشیده شد، صرفاً سیاستهای اقتصادی یا ساختارهای اجرایی نبود، بلکه نسبت جامعه با حکومت، با امکان کنش جمعی و با افق آینده بود.
از این منظر، دی ۱۴۰۴ را میتوان لحظهای دانست که در آن الگوهای آشنای سیاستورزی برای بار دیگر دچار اختلال شدند. خیابان، بهمثابهی میدان اصلی کنش سیاسی، نه بهطور کامل جایگاه خود را حفظ کرد و نه بهکلی از معنا تهی شد؛ بلکه در وضعیت تعلیق قرار گرفت. پیامد این وضعیت، جابهجایی سیاست به اشکال دیگر مبارزه و مقاومت بود: از امتناع و کنارهگیری گرفته تا سیاستِ زیست روزمره. این دگرگونی را نمیتوان صرفاً بهمنزلهی عقبنشینی یا شکست فهم کرد، بلکه باید آن را نشانهای از بازآرایی سیاست در شرایط انسداد نهادی، فرسایش اجتماعی و محدودیت افقهای جمعی دانست. در چنین چارچوبی، این اعتراضات به تولید نوعی حافظهی زخمی انجامید؛ حافظهای که امکان سوگواری جمعی نیافته و روایت رسمی آن یا مسدود شده یا به حاشیه رانده شده است. این حافظه، بااینحال، نه منفعل است و نه خاموش؛ بلکه بهصورت نشانههایی پراکنده در تصاویر، زبان، بدنها، سکوتها و تخیل اجتماعی بازمیگردد و در شکل دادن به آرمانها، انتظارات، ترسها و شیوههای کنش سیاسی آینده نقش ایفا میکند.
این نوشتار با تمرکز بر این اعتراضات بهمثابهی لحظهای حافظهساز میکوشد پیامدهای بلندمدت اجتماعی و سیاسی آن را بررسی کند؛ پیامدهایی که نه در نتایج فوری یا تحولات کوتاهمدت، بلکه در نحوهی ثبت، حذف و بازگشت این تجربه در حافظهی جمعی ایرانیان و در دگرگونی افقهای کنش و تخیل سیاسی قابل تحلیل هستند.
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ بهمثابهی یک موقعیت حافظهساز: گسست و بازآرایی کنش سیاسی
اگر این اعتراضات را نه بهعنوان یک رویداد بسته و قابل اندازهگیری، بلکه بهمثابهی یک موقعیت حافظهساز تحلیل کنیم، میتوانیم تاثیر آن بر تجربهی جمعی و ادراک سیاسی ایرانیان را با دقت بیشتری تبیین کنیم. حافظهی جمعی در این چارچوب، نه محصول سادهی انباشت خاطرات فردی، بلکه فرایندی پویا و تعاملی است که میان تجربهی زیسته، روایتهای رسمی و اشکال فراموشی عمل میکند. دی ۱۴۰۴ در چنین میدانی، در وضعیت تعلیق میان ثبت و حذف قرار گرفت؛ وضعیتی که نه روایت رسمی توانست آن را در خود جای دهد و نه فراموشی مطلق، آن را محو کرد. این تعلیق، اساساً کیفیت حافظهی این اعتراضات را تعیین میکند و آن را از تجربههای اعتراضی گذشته متمایز میسازد.
یکی از عوامل تعیینکننده در شکلگیری این حافظهی ناپایدار، سرکوب تمامعیار بود. اقدامات سرکوبگرانه، اعم از محدودسازی حضور خیابانی، اعمال خشونت مستقیم و کنترل محتوای رسانهای، نهتنها کنش جمعی را متوقف کردند، بلکه از تثبیت روایتهای همگانی و شکلگیری اسطورههای مقاومت جلوگیری کردند. در نتیجه اعتراضات به مجموعهای از «لحظات ناپایدار» بدل شدند: حضور کوتاهمدت در خیابان، تصاویر و ویدئوهایی که بهسرعت حذف یا سانسور شدند و صداهایی که پیش از تثبیت، خاموش شدند. این ناپایداری نه نشانهی ضعف حرکت، بلکه محصول سرکوب ساختاری بود.
حافظهی دی ۱۴۰۴، در این شرایط، نوعی حافظهی زخمی و عملگرایانه است. برخلاف روایتهای تثبیتشده، این حافظه نه با بازگویی گذشته بلکه با تنظیم انتظارات، ترسها و شیوههای کنش سیاسی آینده عمل میکند. بهعبارتدیگر، آنچه باقی میماند نه خود رویداد، بلکه محدودیتها، وقفهها و امکانهایی است که آن رویداد آشکار کرده است. همین ویژگی باعث میشود اثرگذاری این اعتراضات را نتوان در کوتاهمدت سنجید؛ پیامدهای آن در شکلگیری حساسیتهای جدید، بازتعریف هزینههای کنش و ظهور اشکال ناپیدای مقاومت قابل تحلیل است.
این وضعیت همچنین بازآرایی سیاست در ایران معاصر را نشان میدهد. سیاست دیگر الزاماً در خیابان یا در قالب کنشهای فراگیر بروز نمیکند؛ بلکه به سطح بدن، زیست روزمره، سکوت و امتناع منتقل میشود. دی ۱۴۰۴ به این معنا، تجربهای است که حافظه و سیاست را همزمان بازتعریف میکند: سرکوب، ناتمامی و پراکندگی، هم محدودیت و هم موتور شکلگیری نوعی کنش جمعی جدید هستند. کنش جمعی در این چارچوب نه در فریاد یا مطالبهی آشکار، بلکه در لایههای زیرین زمان اجتماعی و حافظهی پراکنده عمل میکند.
در ادامه، این نوشتار نشان میدهد که چنین حافظهای چگونه پیامدهای بلندمدت اجتماعی و سیاسی تولید میکند؛ پیامدهایی که در بازآرایی کنش سیاسی، تغییر نسبت جامعه با قدرت و دگرگونی تخیل جمعی در ایران معاصر قابل مطالعهاند.
پیامدهای بلندمدت اجتماعی و سیاسی: در میانهی سرکوب و بازآفرینی جمعی
اعتراضات دیماه بیش از یک حرکت مقطعی اقتصادی یا سیاسی بود؛ این تجربه، صحنهای شد که خشونت سازمانیافته و سرکوب تمامعیار دولت نهتنها کنش خیابانی را محدود کند، بلکه حافظهی جمعی و تخیل سیاسی جامعه را نیز به گونهای بیسابقه تحت تاثیر قرار داد. نیروهای امنیتی با محدودسازی فضاهای عمومی، برخورد مستقیم و قطع و کنترل شدید جریان اطلاعات، بسیاری از لحظههای کنش جمعی را پیش از تثبیت حذف کردند. نتیجه، شکلگیری تجربهای بود که نه به روایت رسمی تبدیل شد و نه بهطور کامل فراموش گردید؛ بلکه حافظهای پراکنده و زخمی ایجاد شد که آثارش در رفتار، ادراک و تخیل سیاسی جامعه قابلمشاهده است.
یکی از پیامدهای برجستهی این اعتراضات، تولید منطق جدید مبارزه است. این اشکال نوین مقاومت عبارتاند از امتناع فعال و گفتار محدود تا تنظیم دقیق حضور در فضاهای عمومی و تمرکز بر شبکههای زیرزمینی. چنین کنشهایی ظرفیت ایجاد شبکههای انعطافپذیر و مقاومتی را دارند که در مواجهه با محدودیتهای آینده، میتوانند به ساختارهای تازهی کنش جمعی تبدیل شوند. بنابراین، خشونت دولت نهتنها مانع کنش فعلی شد، بلکه فضایی برای ظهور کنش نوین و زیرزمینی در افق بلندمدت فراهم آورد.
پیامد دوم، بازتعریف نسبت جامعه با قدرت و نهادهای رسمی است. تجربهی مواجهه با سرکوب، اعتماد عمومی را کاهش داد و ادراک از امکان تغییر را بازسازی کرد. جامعه یاد خواهد گرفت که سیاست جمعی در شرایط تهدید، میان عمل و احتیاط است؛ نه انفعال مطلق و نه بازتولید قدرت، بلکه ترکیبی سنجیده و محتاطانه که حتی در غیاب تجمعات گسترده، شیوههای نوین مقاومت را شکل دهد.
پیامد سوم، تولد حساسیت و تخیل سیاسی تازه است. حافظهی پراکنده و زخمی، شبکهای از وقایع معلق، سکوتها و محدودیتها را ثبت کرده است که هم محدودیتهای اعمالشده توسط دولت را تثبیت میکند و هم امکان ظهور کنش نوین و استراتژیهای نوآورانه را فراهم میآورد. این حافظه، در آینده افقهای تخیل سیاسی و اجتماعی را گسترش خواهد داد و به جامعه کمک میکند راهبردهای متفاوتی برای مواجهه با انسداد و سرکوب طراحی کند: تمرکز بر زیست روزمره، امتناع فعال و کنشهای پراکنده اما رهاییبخش.
پیامد چهارم و تکمیلکننده، تقویت جامعهی مدنی و ظرفیت سازماندهی جمعی است. حافظهی زخمی و پراکنده، اگرچه محدودیتها و خشونت دولت را ثبت میکند، همزمان فضایی برای تمرین و بازتعریف کنش جمعی را نیز فراهم میآورد. تجربهی جمعی دیماه با نمایش نحوهی مواجهه با سرکوب، شبکههای زیرزمینی، گروههای همبستگی و اشکال نوین همکاری اجتماعی را فعال کرده است؛ شبکههایی که میتوانند در آینده به ساختارهای رسمی یا غیررسمی جامعهی مدنی تبدیل شوند و ظرفیت مقاومت، مطالبهگری و سازماندهی جمعی را افزایش دهند. مواجهه با محدودیت و سرکوب همچنین روشهای نوین مشارکت و آموزش همدیگر را به جامعه آموخته است؛ کنشهای پراکنده و محتاطانه، جمعهای کوچک و گفتگوهای خصوصی، هستههای اولیهی نهادهای مدنی آینده را شکل میدهند. محدودیتها، به جای مانع شدن، محرکی برای نوآوری، انعطافپذیری و تقویت سرمایهی اجتماعی شدند.
در نهایت، پیامدهای بلندمدت این تجربه را میتوان در چهار محور همزمان مشاهده کرد: تولید منطق جدید مبارزه، بازتعریف نسبت جامعه با قدرت، شکلگیری حساسیتها و تخیل سیاسی تازه، و تقویت جامعهی مدنی و ظرفیت سازماندهی جمعی. تعامل این چهار محور نشان میدهد که حتی ناکامی آشکار اعتراضات، حافظهای فعال و زخمی ایجاد میکند که در سطح زمان اجتماعی استمرار مییابد و شیوههای نوین کنش، مقاومت و تخیل سیاسی را شکل میدهد. خشونت و سرکوب دولت، در این افق، نهتنها محدودیتآفرین، بلکه مولد مسیرهای نوین برای بازآفرینی اجتماعی و مدنی هستند و افقهای تازهای برای کنش جمعی در سالهای آینده ایجاد میکنند.
موخره
آنچه در دیماه ۱۴۰۴ رخ داد لحظهای بود که خشونت سازمانیافته و سرکوب دولت نهتنها کنش خیابانی را محدود کرد، بلکه ساختار حافظهی جمعی و تخیل سیاسی جامعه را به گونهای عمیق و بلندمدت دگرگون ساخت. این تجربه نشان داد که حتی در شرایط تهدید، انسداد و محدودیت، کنش جمعی و ظرفیت تخیل سیاسی جامعه خاموش نمیشوند، بلکه به اشکال پراکنده، محتاطانه و زیرزمینی بازتولید میشوند. حافظهی زخمی و پراکندهی این رویداد، نهتنها گذشته را ثبت میکند، بلکه فضایی برای بازآفرینی سیاست، کنش و تخیل آینده ایجاد میکند.
پیامد بلندمدت این تجربه را میتوان در چهار سطح همزمان مشاهده کرد: نخست، تولید منطق جدید مبارزه که انعطافپذیری و شبکههای زیرزمینی کنش جمعی را در سالهای آینده ممکن میسازد؛ دوم، بازتعریف نسبت جامعه با قدرت و نهادها که یادآوری میکند کنش سیاسی همواره در نسبت با محدودیتها و ریسکها سنجیده میشود؛ و سوم، تولید حساسیتها و تخیل سیاسی تازه که امکان ظهور راهبردهای نوآورانه و غیرمرسوم را برای مواجهه با انسداد فراهم میآورد و چهارم تقویت جامعهی مدنی و ظرفیت سازماندهی جمعی. این چهار محور، در تعامل با یکدیگر، نشان میدهند که حتی ناکامی آشکار اعتراضات، میتواند در آینده موتور بازآفرینی اجتماعی و سیاسی باشد.
بهعبارتدیگر، خشونت و سرکوب دولت، با وجود محدودیتآفرینی، فضای نوآوری و تدبیر جمعی را هم فراهم میکنند. تجربهی دیماه، با ثبت لحظههای سرکوب و تسخیر فضاهای دیجیتال یک الگوی آیندهپژوهانه ارائه میدهد: جامعهای که یاد میگیرد در شرایط تهدیدآمیز کنش خود را بازتعریف کند، حافظهی خود را فعال نگه دارد و امکان تخیل سیاسی تازه را حفظ کند. این روند نشان میدهد که تجربهی جمعی، حتی در مواجهه با سرکوب تمامعیار، میتواند موتور شکلگیری شیوههای نوین مقاومت و بازآرایی اجتماعی باشد و افقهای تازهای برای کنش جمعی و سیاست بلندمدت بگشاید.
تجربهی دیماه به ما یادآوری میکند که حافظهی جمعی و کنش سیاسی انعطافپذیر، ابزارهایی نیستند که تنها گذشته را بازنمایی کنند؛ بلکه نیروهایی هستند که آینده را میسازند. خشونت و محدودیت، اگرچه تلاش میکنند جامعه را مهار کنند، همزمان بستر شکلگیری استراتژیها، شبکهها و تخیل سیاسی تازه را فراهم میآورند. بنابراین پیامد بلندمدت این تجربه، نه صرفاً در تغییرات فوری، بلکه در بازتعریف سیاست، حافظه و کنش جمعی برای سالهای آینده قابلمشاهده است؛ افقی که نشان میدهد جامعه چگونه میتواند در شرایط سرکوب، بازتولید و نوآوری کند و مسیرهای تازهای برای مقاومت و تخیل جمعی ایجاد نماید.
پانوشتها:
Merrill, S. (2024). Remembering like a state: Surveillance databases, digital activist traces and the repressive potential of mediated prospective memory. Memory Studies, 17(5), 1177–1194.
Rigney, A., & Smits, T. (Eds.). (2023). The visual memory of protest. Amsterdam University Press.
Sebastian, B. (2024). Memory and social movements in modern and contemporary history: Remembering past struggles and resourcing protest. Social Movement Studies, 1–2.
برچسب ها
جنایت جنایت علیه بشریت حافظه تاریخی حافظه جمعی خط صلح خط صلح 178 سرکوب قیام 1404 قیام دی 1404 کشتار 1404 ماهنامه خط صلح مینا جوانی نهادهای سرکوب