اخرین به روز رسانی:

سپتامبر ۲۳, ۲۰۲۶

حجاب اجباری و مرزهای مطالبات کمپین یک میلیون امضا/ عالیه مطلب‌زاده

من متعلق به نسلی از زنانم که بخش بزرگی از زندگی‌اش را در کشمکش با جمهوری اسلامی گذرانده است؛ نه فقط در خیابان و زندان و فعالیت‌های مدنی، بلکه در رسانه، در عکس و تصویر، در همان جاهایی که حکومت هر وقت لازم دیده، بر آن‌ها دست گذاشته، آن‌ها را بسته و توقیف کرده است. برای زنان این دوره، سیاست چیزی نبود که فقط در انتخابات یا در ساختمان‌های رسمی اتفاق بیفتد؛ به زندگی روزمره راه پیدا کرده بود و گاهی آن‌قدر به پوست زندگی نزدیک می‌شد که نمی‌شد میان امر سیاسی و امر شخصی خطی کشید. حالا که به مسیر جنبش زنان در این چند دهه نگاه می‌کنم، چیزی بیش از همه ذهنم را درگیر می‌کند؛ نه شکست‌ها و پیروزی‌ها، نه این‌که در کدام دوره شجاع‌تر بودیم و در کدام دوره محتاط‌تر، بلکه تغییر زبان مبارزه؛ این‌که در هر دوره چه چیزی را توانستیم نام‌گذاری کنیم و چه چیزی را، به هر دلیل، بیرون از متن نگه داشتیم.

کمپین یک میلیون امضا یکی از مهم‌ترین تجربه‌های این مسیر بود. من با آن همراه بودم و به همین دلیل امروز نمی‌توانم درباره‌اش مثل یک ناظر بیرونی بنویسم. اما شاید درست به همین دلیل لازم باشد از خودمان سوال کنیم: کمپین چه چیزی را وارد زبان عمومی کرد؟ چه چیزی را به مسئله‌ای سیاسی تبدیل کرد؟ و چه چیزی، با وجود حضورش در زندگی روزمره‌ی زنان، در متن رسمی مطالبات کمپین قرار نگرفت؟

یکی از مهم‌ترین‌ها، «حجاب اجباری» بود. این جمله، اگر بدون توضیح گفته شود، ممکن است معنای نادرستی پیدا کند؛ انگار زنان فعال در آن دوره، حجاب اجباری را نمی‌دیدند یا مسئله برایشان اهمیت نداشت. چنین برداشتی با واقعیت تاریخی سازگار نیست.

حجاب اجباری از همان نخستین ماه‌های پس از انقلاب به یکی از میدان‌های اصلی کشمکش بر سر موقعیت زنان تبدیل شد. در اسفند ۱۳۵۷، چند هفته پس از انقلاب، هزاران زن در تهران در اعتراض به عقب‌گرد حقوقی و اعلام مقررات تازه‌ی پوشش به خیابان آمدند. لغو قانون حمایت خانواده و تحمیل تدریجی حجاب در فضای عمومی خیلی زود نشان داد که مسئله‌ی زنان فقط تغییر چند ماده‌ی قانونی نیست؛ مسئله این است که حکومت تا کجا می‌تواند درباره‌ی زندگی زن تصمیم بگیرد. اما آن اعتراض‌ها نتوانستند مسیر سیاسی آن دوره را تغییر دهند. جمهوری اسلامی تثبیت شد و حجاب اجباری نیز به‌تدریج از یک فرمان و فشار اجتماعی به مجموعه‌ای از قواعد و سازوکارهای اجرایی تبدیل شد. در دهه‌های بعد، زنان در جامعه‌ای زندگی کردند که هم‌زمان با دو واقعیت روبه‌رو بود: از یک سو حضورشان در آموزش، دانشگاه، کار، مطبوعات، سینما و عرصه‌ی عمومی گسترش پیدا می‌کرد و از سوی دیگر، قانون و حکومت مدام برای آنان مرز می‌کشیدند. همین تناقض بخش مهمی از تاریخ زنان ایران پس از انقلاب را ساخته است.

شاید از همین‌جا بتوان فهمید چرا در دهه‌های هفتاد و هشتاد، زبان حقوق چنین اهمیتی پیدا کرد. وقتی زندگی روزمره دائماً از طرف قانون محدود می‌شود، طبیعی است که قانون به یکی از میدان‌های اصلی مبارزه تبدیل شود. زنان، وکلا، روزنامه‌نگاران و فعالان مدنی کم‌کم زبان دقیق‌تری برای توضیح تبعیض ساختند: حق طلاق، حضانت، ارث، دیه، شهادت، تابعیت، ازدواج، چندهمسری و سن مسئولیت کیفری. مسئله دیگر فقط این نبود که با زنان بدرفتاری می‌شود و علیه آنان تبعیض اعمال می‌شود؛ مسئله این بود که کدام ماده‌ی قانونی، در کجا و چگونه، زن را به شهروندی نابرابر تبدیل می‌کند. کمپین یک میلیون امضا محصول همین مرحله بود.

در سال ۱۳۸۵، کمپین با هدف تغییر همین قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان شکل گرفت. روش آن نیز بخشی از اهمیتش بود. به جای آن‌که فقط در تجمع خیابانی ظاهر شود، گفتگوی چهره‌به‌چهره، آموزش حقوقی و جمع‌آوری امضا را به ابزار سیاسی تبدیل کرد. مطالباتش حوزه‌های مختلف زندگی زنان را دربرمی‌گرفت؛ از ازدواج و طلاق و ارث گرفته تا دیه، تابعیت و چندهمسری. کمپین می‌خواست نشان دهد تبعیض قانونی مسئله‌ای تخصصی برای حقوقدانان نیست و به زندگی واقعی زنان مربوط است.

اما امروز ممکن است ساده به نظر برسد که بگوییم چرا حجاب اجباری را هم به همان فهرست اضافه نکردید. این سوال، با این حال، پاسخ ساده‌ای ندارد.

کمپین برای گفتگو ساخته شده بود؛ برای این‌که زنانی با پیشینه‌های مذهبی و غیرمذهبی، چپ، اصلاح‌طلب و مستقل، و با تجربه‌های متفاوت اجتماعی بتوانند بر سر مجموعه‌ای از مطالبات حقوقی کنار هم قرار بگیرند. حتی تلاش می‌کرد خود را در تقابل مستقیم با اسلام یا به‌عنوان یک جریان برانداز تعریف نکند و از امکان تغییر درون ساختارهای موجود استفاده کند. این انتخاب هم محدودیت داشت و هم امکان ایجاد شبکه‌ای گسترده‌تر را فراهم می‌کرد.

این‌جا حجاب اجباری از جنس دیگری بود. مسئله در بسیاری از مطالبات کمپین این بود که قانون با زن چه می‌کند؛ اما درباره‌ی حجاب اجباری، خودِ بدن زن مستقیماً میدان اعمال قانون بود. نمی‌شد این مسئله را به‌سادگی در همان زبانِ اصلاح یک ماده‌ی قانونی جا داد، چون مسئله فقط نابرابری در یک حق مشخص نبود؛ مسئله اختیار زن بر ظاهر و حضور خودش در فضای عمومی بود.

شاید فعالان حقوق زنان در آن زمان هنوز زبان سیاسی مناسبی برای توضیح این تفاوت نداشتند. این اعتراف مهم‌تر از آن است که بخواهیم برای تصمیم آن دوره عذر یا دفاعیه‌ای بتراشیم. حجاب اجباری به‌عنوان بخشی از نظام تبعیض شناخته می‌شد و روشن بود که چه هزینه‌ای به زنان تحمیل کرده و می‌کند؛ اما در پروژه‌ای که برای اصلاح قانون و ساختن یک ائتلاف اجتماعی طراحی شده بود، این مسئله در مرکز مطالبه‌ی رسمی قرار نگرفت. این تصمیم را امروز می‌توان هم از درون منطق آن دوره فهمید و هم از بیرون نقد کرد. اگر فقط از بیرون نگاه کنیم، کمپین ناقص به نظر می‌رسد؛ اگر فقط از درون نگاه کنیم، ممکن است همه‌چیز را به شرایط سیاسی آن زمان حواله بدهیم و پرونده را ببندیم. اما هیچ‌کدام کافی نیست.

کمپین یک زبان به وجود آورد؛ زبان «حق داشتن». می‌گفت زن باید در قانون، در خانواده و در جامعه از حقوق برابر برخوردار باشد. این اتفاق ساده‌ای نبود. سال‌ها طول کشیده بود تا چنین مطالباتی از حاشیه به گفتگوی عمومی راه پیدا کند. فعالان کمپین نیز به خاطر همین فعالیت‌ها با بازداشت، پرونده‌ی قضایی و فشارهای امنیتی روبه‌رو شدند. بنابراین گذشته را نمی‌توان از جای امن امروز داوری کرد. اما تاریخ فقط برای ستایش تلاش فعالان گذشته نیست؛ تاریخ برای دیدن نادیده‌های آن نیز هست.

از اواخر دهه‌ی هشتاد به بعد، شکل‌های دیگری از اعتراض زنان کم‌کم دیده شد. در سال‌های بعد، مسئله‌ی حجاب از راه‌های مختلف دوباره به سطح آمد؛ از مقاومت‌های روزمره و حضور زنان بدون حجاب در فضای عمومی گرفته تا کنش‌هایی که به واسطه‌ی اینترنت و تصویر، خیلی سریع از یک فرد به جمعی بزرگ‌تر منتقل می‌شدند. در سال ۱۳۹۶، دختران خیابان انقلاب این تغییر را به شکلی روشن به نمایش گذاشتند. یک زن می‌توانست بدون سازمان، بدون بیانیه و بدون فهرست مطالبات، خودِ بدن و پوشش خود را به کنش سیاسی تبدیل کند. این اتفاق به معنای بی‌اهمیت شدن قانون نبود؛ اتفاق دیگری افتاده بود: موضوع سیاست تغییر کرده بود.

در کمپین، فعالان حوزه‌ی زنان بیش‌تر درباره‌ی این صحبت می‌کردند که زن چه حقی باید داشته باشد؛ در شکل‌های تازه‌تر کنش، زن بدون درخواست از حاکمیت، کاری را که حق خود می‌دانست انجام می‌داد. این تفاوت، ظریف اما مهم است. حق داشتن با حق نخواستن یکی نیست. در اولی، قانون و حاکمیت هنوز مخاطب اصلی‌اند؛ از قانون می‌خواهی که تو را برابر بشناسد. در دومی، نقطه‌ی شروع خود فرد است: برای تصمیم‌گیری درباره‌ی این بخش از زندگی‌ام، از حکومت اجازه نمی‌خواهم. به نظرم اهمیت خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ دقیقاً در همین‌جاست. جان باختن مهسا (ژینا) امینی در شهریور ۱۴۰۱، پس از بازداشت او در ارتباط با قوانین حجاب اجباری، اعتراضی را در سراسر کشور برانگیخت که خیلی زود از اعتراض به مرگ یک زن فراتر رفت. زنان و دختران در مرکز اعتراض‌ها بودند و برداشتن حجاب اجباری در فضای عمومی به یکی از شناخته‌شده‌ترین شکل‌های نافرمانی تبدیل شد. اما دامنه‌ی اعتراض بسیار گسترده‌تر از مسئله‌ی حجاب بود و گروه‌های مختلف اجتماعی، قومی و نسلی در آن حضور داشتند. بررسی‌های بعدی نیز بر نقش تبعیض‌های ساختاری علیه زنان و دختران در شکل‌گیری زمینه‌ی این اعتراض‌ها تاکید کرده‌اند.

برای من اهمیت شعار «زن، زندگی، آزادی» در همین گسترش است. اگر فقط «زن» را ببینیم، ممکن است آن را ادامه‌ی مستقیم جنبش حقوق زنان بدانیم؛ اما کلمه‌ی «زندگی» چیزی به این معادله اضافه می‌کند که در بسیاری از زبان‌های پیشین مبارزه کم‌تر دیده می‌شد. زندگی یعنی آن چیزی که در جدول مواد قانونی جا نمی‌شود: این‌که چه بپوشی، با چه کسی زندگی کنی، کجا بروی، چه بخوانی، عاشق چه کسی بشوی، کار کنی یا نکنی، بچه‌دار بشوی یا نشوی، برقصی، آواز بخوانی، در خیابان راه بروی و نگران مامور، گشت و پرونده نباشی. یعنی حق داشته باشی زندگی را فقط به شکل‌هایی که حکومت مجاز می‌داند، تجربه نکنی. به همین دلیل، «زندگی» در این شعار برای من کلمه‌ای تزئینی نیست. مسئله از حقوق زنان به کیفیت امکان زیستن کشیده شده است؛ و این همان جایی است که «زن، زندگی، آزادی» دیگر فقط نام یک جنبش زنان نیست.

زن در آغاز این خیزش در مرکز بود، اما خیلی زود معلوم شد که مسئله فقط حضور اعتراضی زنان نیست. مردان، دانشجویان، کارگران، خانواده‌های دادخواه، اقوام، پیروان مذاهب مختلف و گروه‌های اجتماعی گوناگون، هر کدام بخشی از نارضایتی خود را در این خیزش پیدا کردند. بررسی‌های میدانی نیز اعتراض‌ها را در پیوند با مطالبات گسترده‌تر برای حقوق بشر، برابری، عدالت و تغییرات اجتماعی و سیاسی توصیف کرده‌اند.

این تفاوت مهمی با کمپین یک میلیون امضا دارد. کمپین می‌خواست بخش‌هایی از قانون را تغییر دهد تا زندگی زنان عادلانه‌تر شود؛ خیزش «زن، زندگی، آزادی» در نقطه‌ای ایستاد که خودِ امکان زندگی در چارچوب موجود محل پرسش قرار گرفت. اما نمی‌خواهم از این تفاوت نتیجه بگیرم که یکی محافظه‌کارانه بود و دیگری رادیکال، یا این‌که در یک دوره راه را بلد نبودیم و در دوره‌ای دیگر بالاخره راه درست پیدا شد. چنین روایتی هم ناعادلانه است و هم تاریخ را ساده می‌کند. در آن زمان با مسئله‌ای روبه‌رو بودیم که راه‌حلش هنوز روشن نبود. ساختن ائتلافی برای حقوق قانونی زنان، آموزش حقوقی و وارد کردن تبعیض جنسیتی به گفتگوی عمومی، خودش یک کار سیاسی مهم بود. اگر آن تجربه را حذف کنیم، بخشی از زمینه‌ای را که بعدها امکان سخن گفتن درباره‌ی اختیار و بدن را بیش‌تر کرد نیز حذف کرده‌ایم. اما شکل‌های تازه‌تر کنش سیاسی چیزی را به این زبان اضافه کردند که در تجربه‌ی پیشین کم‌تر دیده می‌شد: بی‌میانجی بودن کنش. دختر خیابان انقلاب برای شروع کارش به یک سازمان احتیاج نداشت. زن معترض در سال ۱۴۰۱ برای توضیح خواسته‌اش لازم نبود فهرستی از مواد قانونی همراه داشته باشد. تصویر او می‌توانست خودش یک جمله‌ی سیاسی باشد. این فقط تغییر ابزار نبود؛ تصور ما از کنشگر نیز تغییر کرده بود.

در دوره‌ای که کمپین فعالیت می‌کرد، فعال زن اغلب کسی بود که عضو یک شبکه‌ی فکری بود، در جلسه‌ها شرکت می‌کرد، متن می‌نوشت، امضا جمع می‌کرد، مصاحبه می‌کرد، آموزش می‌داد و برای یک خواسته‌ی مشخص محفل و سازمان می‌ساخت. در سال‌های بعد، شکل‌هایی از کنش سیاسی پدید آمد که بسیار فردی‌تر، سریع‌تر و تصویری‌تر بودند. یک نفر می‌توانست کنشی انجام دهد و همان کنش، بدون آن‌که سازمانی پشت سرش باشد، در عرض چند ساعت به تجربه‌ای جمعی تبدیل شود. این تغییر را نمی‌توان فقط با شجاعت یا بی‌شجاعتی توضیح داد. جامعه تغییر کرده بود، ابزارهای ارتباطی تغییر کرده بودند، تجربه‌ی زنان از حکومت تغییر کرده بود و خودِ تصور فرد از رابطه‌اش با قدرت نیز تغییر کرده بود.

با این همه، هنوز در میانه‌ی یک دوره‌ی گذاریم؛ نه در جهانی که قواعد قدیمی از میان رفته باشند و نه در جهانی که قواعد تازه تثبیت شده باشند. قانونی که از دهه‌های پیش به زندگی زنان تحمیل شده، هم‌چنان وجود دارد. حکومت هنوز می‌کوشد همان رابطه‌ی قدیمی میان قدرت و بدن زن را حفظ کند؛ در همان حال، بخش بزرگی از جامعه دیگر آن رابطه را بدیهی نمی‌داند و حاضر نیست آن را به‌عنوان سرنوشت بپذیرد. همین شکاف شاید یکی از مهم‌ترین واقعیت‌های ایران امروز باشد: قدرت هنوز با منطق قدیمی عمل می‌کند، اما بخشی از جامعه دیگر با همان منطق زندگی نمی‌کند.

وقتی امروز به کمپین یک میلیون امضا نگاه می‌کنم، بیش‌تر از آن‌که بخواهم از آن دفاع کنم یا انکارش کنم، به چیزی فکر می‌کنم که از متن آن بیرون ماند؛ نه فقط حجاب، بلکه این تصور که زن، پیش از آن‌که موضوع قانون باشد، صاحب زندگی خودش است. شاید در آن سال‌ها برای گفتن این جمله زبانِ لازم را نداشتیم؛ شاید هم در آن شرایط، برای ساختن یک ائتلاف واقعی، ناچار بودیم چیزهایی را به حاشیه ببریم. هر دو می‌تواند هم‌زمان درست باشد. آن‌چه امروز برای من اهمیت دارد این نیست که ثابت کنیم انتخاب‌های گذشته درست بوده‌اند؛ مهم این است که بتوانیم مسئولیت آن انتخاب‌ها را بپذیریم؛ بدون آن‌که تاریخ را از نو به نفع خودمان روایت کنیم.

 

سال‌هاست با تصویر سروکار دارم و می‌دانم حافظه چگونه شکل می‌گیرد؛ چه چیزهایی با تکرار در آن می‌مانند و چه چیزهایی، اگر نامی بر آن‌ها نگذاریم، به‌تدریج از یاد می‌روند. شاید وظیفه‌ی امروز همین باشد: نام‌گذاریِ آن‌چه گفته نشد؛ نه برای پاک‌کردن گذشته، نه برای کم‌رنگ کردن ایستادگی کسانی که پیش از این قدم در این راه گذاشتند و نه برای ساختن افسانه‌ای از نسل تازه، بلکه برای دیدن تاریخ آن‌گونه که بوده است؛ تاریخی که خطی مستقیم و یک‌دست نیست. هر دوره چیزی به زبان مبارزه افزوده و چیزی را برجسته کرده. کمپین به ما آموخت که تبعیض را می‌توان از زندگی روزمره بیرون کشید و به زبان حق تبدیل کرد. خیابان انقلاب نشان داد که می‌توان خودِ بدن را به جمله‌ای سیاسی بدل کرد و ۱۴۰۱ نشان داد که وقتی زن کنار زندگی و آزادی می‌ایستد، دیگر نمی‌توان مسئله‌ی زنان را در اتاقی جدا از مسئله‌ی جامعه گذاشت.

من امروز اگر بخواهم از گذشته دفاع کنم، چیزی به این تاریخ اضافه نمی‌کنم. ترجیح می‌دهم بگویم بعضی چیزها را گفتیم و بعضی چیزها را نگفتیم؛ بعضی درها را باز کردیم و از بعضی درها وارد نشدیم. پرسش از چرایی آن انتخاب‌ها هم‌چنان باقی است و پاسخ نباید دفاع از خودمان باشد. پاسخ، ادامه‌دادن همان کاری است که جنبش زنان در شکل‌های مختلف خود همیشه انجام داده است: دقیق‌تر کردن و جدی‌تر گرفتن سوال‌ها و چالش‌های تازه، تا رفع هرگونه تبعیض در حوزه‌ی زنان.

توسط: عالیه مطلب‌زاده
سپتامبر 23, 2026

برچسب ها

بد حجابی بی حجابی جامعه مدنی جنبش مهسا حجاب اجباری حقوق زنان خط صلح خط صلح 185 زن زندگی آزادی عالیه مطلب‌زاده کمپین یک میلیون امضا ماهنامه خط صلح مهسا امنینی ویدا موحد