
«کبوتر صلح»، «جنگ» و «بازمانده»؛ سه شعر کوتاه از جمشید عزیزی
کبوتر صلح
در سینهخیز شعر
بر زمینی که بهجای خاک
بوی باروت میدهد
بعد از موشکباران آرزوها
بهدنبال پناهگاه دستان تو هستم
ای کبوتر بیمرز
زمین خستهی ما
دیگر تاب پوتین ندارد
***
جنگ
از آفتاب خون میتابد
که کار و بارمان
مثل همیشه لخته شده است!
و چه عجیب کودکان پرنده میشوند
میگویند: واقعیت تلخ است.
میگویند: چارهای نداشتیم.
خبرگزاریها بار دیگر میبافند
آدمبزرگها تصمیم میگیرند
آدمکوچکها میمیرند
و خون تنها شعریست که جاری میشود
و این زخمها خوب شدنی نیستند.
***
بازمانده
جنگ تمام شد
من اما
هنوز تنهایم
هنوز خالیام
هنوز درد دارم
و هنوز میترسم
مثل آپارتمانی که
موشکی را خورده است!
برچسب ها
بازمانده جمشید عزیزی جنگ خط صلح خط صلح 181 شعر صلح کبوتر صلح ماهنامه خط لح