کبوتر صلح

«کبوتر صلح»، «جنگ» و «بازمانده»؛ سه شعر کوتاه از جمشید عزیزی
کبوتر صلح در سینهخیز شعر بر زمینی که بهجای خاک بوی باروت میدهد بعد از موشکباران آرزوها بهدنبال پناهگاه دستان تو هستم ای کبوتر بیمرز زمین خستهی ما دیگر تاب پوتین ندارد *** جنگ از آفتاب خون میتابد که کار و بارمان مثل همیشه لخته شده است! و چه عجیب کودکان پرنده میشوند میگویند: واقعیت […]...
ادامه مطلب
توسط:
جمشید عزیزی