حیات فقیر – شعری از سونیا طیبی

اخرین به روز رسانی:

ژوئیهٔ ۱۹, ۲۰۲۴

حیات فقیر – شعری از سونیا طیبی

* به “لطیفه” دختر افغان که در بیمارستان نمازی شیراز عمل نشد و مُرد.

 

چگونه به آغوشت کشم

با این دستان پر از خار

پر از شرمساری

پزشکان ایرانی

 

لطیفه آه لطیفه

این سرزمین تکه شده

آه لطیفه

این پزشکان پردردسر پول‌پرست

رباط‌های جلادی بودند …

چگونه به خواب می‌روند

وقتی کودکی‌ات در دستانشان متوقف شد

این قدرت است

مست و گیج

پرتلاطم

از یاد برده است

 

این انسان‌های هولناک

از دل خاک بیرون زده‌اند

که تو را با دستان عِلمشان،

آه لطیفه آه لطیفه

نه نمیر

این سرزمین

چگونه می‌تواند

کودکی‌ات را…

این پزشکان

این سم‌های بیمارستان نمازی

در این غار ژرف

حریصانه بی‌وزن‌ات کردند.

 

تراژدی مرگ‌ات ننگ است

بر دستان ابوعلی سینای به انزوا رفته

آه لطیفه آه لطیفه!

جهان گرسنه‌ی امروز

در میراث شوم‌اش به پیش می‌رود

افسوس

افسوس

افسوس

قانون،

نه کودکی دارد

نه مادری

نه پدری

 

این حیات فقیر

در این قرون وسطای مدرن

مدفون‌ات کرد

 

در این روشنای شیطانی پزشکان!

تباهی آشکاری در این شب است

هیچ‌چیز جز شر راه به بهشت نمی‌برد

آه لطیفه، لطیفه لطیفه

عمق اهریمن

در طلب قانون

معماها دارد…

آه لطیفه

دیگر،

هیچ دری بسته نمی‌ماند

افسوس

افسوس

افسوس

که سیلاب تمدن

جنگ است و خشونت

و راندن کودکان به دهان مرگ

مدیر
ژانویه 25, 2018

خط صلح سونیا طیبی شعر ماهنامه خط صلح