ایرانیان یهودی: ”ایران کشوریست که به آن عشق می‌ورزیم“

اخرین به روز رسانی:

آوریل ۲۱, ۲۰۲۶

ایرانیان یهودی: ”ایران کشوریست که به آن عشق می‌ورزیم“

نخست وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، در سخنرانی اخیر خود در مجمع عمومی ‌سازمان ملل متحد گفت: “ایران موجودیت کشورش را تهدید می‌کند.” او ایران را به ضدیت سازمان یافته با یهودیان متهم کرد و رئیس جمهور جدید ایران را “گرگی در لباس میش” خواند.

اما یکی ‌از گروه‌هایی که چنین ادعاهایی را رد می‌کند، جامعه‌ی بزرگ ایرانیان یهودی‌ست؛ یادآور رابطه‌ی طولانی فرهنگ ایرانیان و یهودیت که به موازی وخیم‌تر شدن مناقشه‌ی ‌هسته‌ای حکومت ایران، وضعیت آنان نیز بغرنج‌تر می‌شود.

امروزه کمتر از سی‌هزار یهودی، در مقایسه با دهه‌ی چهل شمسی‌،که جمعیت آنان بیش از صد هزار نفر بود، در ایران زندگی ‌می‌کنند. با این حال در کنار یک دوره‌ی گسترده مهاجرت پس از انقلاب و بنیان گذاری جمهوری اسلامی در ایران، تعداد آنان ثابت مانده است و کماکان بزرگ‌ترین جامعه‌ی یهودی خارج از اسرائیل را در خاورمیانه تشکیل می‌دهند .

گزارش وزارت امور خارجه‌]امریکا[ در مورد آزادی مذاهب در دنیا، که اخیراً منتشر شده، می‌گوید: “اظهارات یهود ستیزانه‌ی برخی ‌از مسئولان حکومت ایران باعث شده که جامعه‌ی یهودیان این کشور در محیط خصمانه‌ای قرار بگیرند.” اما این گزارش اضافه می‌کند: “به استثنای پاره‌ای موارد، حکومت ایران مداخله یا اعمال محدودیت کمی ‌در مورد امور مذهبی‌ یهودیان اعمال می‌کند؛ اگر چه جامعه‌ی ایرانیان یهودی تبعیض رسمی ‌را تجربه می‌کند.”

این اشاره‌ها معمولاً منع اشتغال یهودیان در مشاغل دولتی یا محرومیت آنان از ورود به دانشگاه‌های دولتی را شامل می‌شود. اما یهودیان در این‌جا آزادانه امکان به جا آوردن مناسک مذهبی‌خود را دارند، و هم‌چنین می‌توانند ایران را ترک کنند در نتیجه آنان که مانده‌اند به دلیل خواست خودشان است، نه این‌که مجبور باشند. در واقع آن‌هایی که ایران را ترک می‌کنند، به اختیار و تصمیم خود به این کار مبادرت می‌کنند و اجباری برای این موضوع در کار نیست.

بعضی ‌از ایرانیان یهودی که عمد‌تاً به ایالات متحده‌ی امریکا یا اسرائیل مهاجرت کرده‌اند، از فشار‌های اعمالی بر خود در زمان حضور در کشور برای تغییر دین خود به اسلام و یا سایر اشکال آزار یا بدرفتاری حکایت می‌کنند. هم‌چنین عد‌ه‌ی ‌زیادی از این‌که نمی‌توانند از اقوام خود در خارج از کشور، به ویژه در اسرائیل دیدن کنند، شکایت می‌نمایند.

البته چندین فعال یهودی در روز‌های پس از انقلاب در ایران اعدام شدند و در چندین پرونده، ایرانیان یهودی به اتهام جاسوسی برای اسرائیل بازداشت شدند؛ با این حال به تدریج از چنین مواردی کاسته شده است .

DSC_0764رنجش از حرفهای نتانیاهو

اعضای جامعه‌ی ایرانیان یهودی می‌گویند، اتهامات اسرائیل، هم‌چون ادعای اخیر خنثی کردن طرح تروریستی ایران در تل‌آویو و ادعای این‌که ایران در تلاش برای ساختن سلاح‌های اتمی‌ برای استفاده علیه اسرائیل است، رابطه‌ی جمهوری اسلامی با یهودیت و جمعیت یهودیان را تخریب می‌کند.

هشدار‌های نتانیاهو و پرسش‌های مداوم در مورد این‌‎که آیا حکومت ایران هولوکاست را به رسمیت می شناسد، سایه‌ی منفی ‌بر ایران می‌تاباند؛ آن هم درست چند روز پس از گفتگوی تلفنی تاریخی ‌بین حسن روحانی، رئیس جمهور جدید ایران و پرزیدنت اوباما به عنوان نشانه‌ای از آغاز فصل جدیدی از روابط بین تهران و واشنگتن.

رهبران اسرائیل عملاً مخالف گرم شدن روابط بین امریکا و ایران هستند، اما یهودیان این‌جا، همراه با اکثریت ایرانیان، باور دارند، بهبود رابطه با امریکا می‌تواند باعث رفع تحریم‌های بین المللی و کاهش فشار بر این کشور که به واسطه‌ی متهم کردن این کشور به تلاش برای دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای وجود دارد، شود.

همایون سامیه، رئیس انجمن کمیلیان ایران، در گفتگویی گفت: “تبریک سال نوی عبری توسط روحانی و جواد ظریف، وزیر امور خارجه، که در ماه گذشته با پست آن در فیسبوک و توییتر صورت گرفت، تعاملی دوستانه‌تر با یهودیان جهان از سوی بخشی از رهبری ایران بود.” او بین منش روحانی و محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور سابق، تفاوت قائل شد .

سامیه گفت “در دوره‌ی احمدی نژاد، به دلیل نفی هولوکاست، بعضی ‌از فعالان یهودی، در این‌جا مشکل داشتند و ما اکنون می‌بینیم که دیدگاه روحانی متفاوت است. ما امیدواریم که دشواری‌های سابق را پشت سر گذاشته باشیم “.

برای بیش از یک سده، از زمان سلسله‌ی قاجار، در قرن نوزدهم میلادی، یهودیان در پارلمان ایران نماینده داشته‌اند، اما به ندرت ایرانیان یهودی وارد سیاست شده اند؛ حتی زمانی‌که حکومت آن‌ها را از این کار منع نکرده بود .

سیامک مره صدق، تنها نماینده‌ی یهودی مجلس ایران، گفته است: “ما در این کشور مستاجر نیستیم، ما ایرانی هستیم و بیش از سی‌قرن است که در این‌جا هستیم.” مره صدق به عنوان عضو هیات همراه روحانی، اخیراً همراه او به سازمان ملل متحد سفر کرده بود .

مره صادق در دفترش در بیمارستان دکتر سپیر، یکی ‌از قدیمی‌‌ترین مراکز درمانی در تهران، انتقادات دولت اسرائیل و دیگران را مبنی بر این که حضور او در هیات اعزامی ایران به نیویورک تنها محض نشان دادن ضد یهودی بودن سیستم سیاسی ایران است، گفت: “به عنوان یک عضو مجلس این وظیفه‌ی من است که منافع همه‌ی ایرانیان را در نظر بگیرم، نه فقط یهودیان را “.

 3حمایت از میهنشان

رهبران جامعه می‌گویند، یهودیان در این‌جا پس از انقلاب بیش‌تر مذهبی‌ شده‌اند؛ شصت کنیسه‌ی فعال در اقصی نقاط ایران دارند که دوازده عدد آن‌ها تنها در تهران فعال است و موعظه‌ها و کلاس‌های مطالعات ‌مذهبی‌شان با‌ مشارکتی فعال همراه است .البته گرایشات مذهبی ‌مورد اشاره، شامل پذیرفتن صهیونیزم یا مهاجرت به اسرائیل نمی‌شود .

هارون ساکتی، مالک یک لباس فروشی در اصفهان، گفت: “بین ما به عنوان یهودی و اسرائیل فرق است.” او ادامه داد: “ما خود را ایرانی یهودی می‌دانیم و این ابداً هیچ ربطی ‌به موضوع اسرائیل ندارد؛ این کشوری‌ست که ما به آن عشق می‌ورزیم.”

ایرانیان یهودی معمولاً به این نکته اشاره می‌کنند که‌ به غیر از اعتقادات مذهبی‌شان، تفاوت فرهنگی خاصی بین آنان و سایر ایرانیان وجود ندارد؛ مثلاً در تاپو، یکی ‌از سه رستوران یهودی در تهران، نهار کباب کوبیده و قورمه سبزی که از غذاهای شناخته شده‌ی ایرانی‌ست، سرو می‌شود .

داوود شومر، شخصی‌ که مدیریت این رستوران را در طول روز بر عهده دارد، می‌گوید: “غذای ما دقیقاً همان چیزی است که سایر ایرانیان می‌خورند، هیچ تفاوت خاصی‌ نیست جز این‌که گوشت مورد استفاده‌ی ما کاشر(کوشر) است “.

توسعه‌ی مناطق محروم، عقب راندن اندیشه‌ی خشونت محور/ جمال حسینی

شامگاه جمعه سوم آبان ماه، خبرگزاری‌های مختلف دولتی از قتل ۱۴ مرزبان ایرانی، توسط یک گروه مسلح مخالف حکومت خبر دادند، گروه مسلحی به نام “جیش العدل” در حمله‌ای غافلگیرانه ضمن درگیری مسلحانه‌ با نیروهای هنگ مرزی سیرکان، از توابع شهرستان سراوان به کشتن ۱۴ مرزبان که رسانه‌های دولتی مدعی شده‌اند ۱۲ تن از ایشان سرباز وظیفه بوده‌اند، مبادرت نمود و تعدادی دیگر را مجروح کرده و چند نفر را نیز به گروگان گرفتند.
دوازده ساعت پس از این حادثه، دادستان عمومی استان سیستان و بلوچستان در پی کشته و زخمی شدن ۱۷ تن از مرزبانان منطقه‌ی سراوان، از اعدام ۱۶ تن بلافاصله پس از این عملیات خبر داد. او به صراحت اعلام کرده است که این اعدام‌ها در پاسخ به عملیات مربوطه و “مقابله به مثل” بوده است. یک هفته پس از اظهارات دادستانی، نیروهای وابسته به “جیش العدل”، در اقدامی دیگر دست به ترور دادستان زابل زدند و برای قتل دادستان زاهدان، محمد مرزیه، جایزه‌ی یک صد میلیون تومانی تعیین کردند.
Kapar1همزمان با این اعدام‌ها و در درگیری پراکنده‌ی سپاه پاسداران در مناطق مرزی غرب کشور با نیروهای معاند نظام، دو زندانی متهم به عضویت در حزب حیات آزاد کردستان، “پژاک”، به نام‌های حبیب الله گلپری‌پور و رضا اسماعیلی مامدی به ترتیب در زندان‌های ارومیه و سلماس اعدام شدند. به دنبال این اعدام‌ها حزب مذکور در بیانه‌ای اعلام کرد که دست به اقدامات تلافی جویانه خواهد زد.
همان‌طور که از واکنش این گروه‌ها پیداست، اقدام عجولانه و تلافی جویانه‌ی دستگاه قضایی با اعدام زندانیان بلوچ و کرد با واکنش خشونت آمیز این گروه‌ها، حداقل در یک مورد، پاسخ داده شد، که به نظر می‌رسد تبعات آن در دراز نیز ادامه خواهد یافت. اقدامات خشونت آمیز دو طرف درگیر به هیچ وجه قابل دفاع نبوده و همواره محکوم است، اما اظهارات احساسی دادستانی به عنوان یک مسئول قضایی، نه تنها دادرسی عادلانه‌ی این زندانیان را زیر سوال بُرد؛ بلکه شبهات عدم استقلال دستگاه قضایی را نیز بیش از پیش تقویت کرد. این گونه اظهارات و اقدامات از منظر دیگر نیز وقیحانه جلوه می‌کند؛ چرا که یکی از وظایف دولت‌ها، در معنای عام آن، کاهش خشونت در جامعه برای حفظ امنیت ملی است و این درحالی است که در مورد فوق ما شاهد نوعی خشونت دولتی بوده‌ایم که در دراز مدت موجب بازتولید آن نیز خواهد شد.
اما به دنبال این اعدام‌ها، کاربران فضای مجازی نیز واکنش‌های متفاوتی داشته‌اند: گروهی از افراد، ترور مرزبانان را در راستای مبارزه‌ی آزادی خواهانه معرفی کردند و گروهی ضمن محکوم کردن خشونت به کار رفته از سوی گروه‌های مذکور، اقدام به تقبیح اعدام‌ها نمودند و اما گروهی دیگر با انتشار عکس برخی از اعدام شدگان با اسلحه، آن‌ها را شایسته‌ی مرگ دانسته‌اند و یا “دل‌سوزی” برای اعدام شدگان را عملی غیر موجه دانستند…
اما آن‌چه اعدام این زندانیان را غیرقابل پذیرش می‌سازد، فارق از نفس عمل اعدام، که مجازاتی بی‌بازگشت و مخرب است، ناعادلانه بودن دادرسی پرونده‌ی این زندانیان است که تا پیش از اجرای حکم ایشان هیچ‌گونه جزئیاتی از پرونده‌ی آن‌ها و نحوه‌ی رسیدگی به آن از سوی دستگاه قضایی در اختیار رسانه‌ها قرار نگرفته بود.
در برخی از گزارشات که توسط گروه‌های حقوق بشری منتشر شده است و نامه‌هایی که این زندانیان از زندان به بیرون ارسال کرده‌اند بر ناعادلانه بودن دادرسی در رسیدگی به موارد اتهامی بر اساس قوانین داخلی و بین المللی اشاره شده است، اکثر آن‌ها در دادگاه‌های چند دقیقه‌ای و بدون حق اختیار وکیل محاکمه و به اعدام محکوم شده‌اند. گروه‌های مختلف حقوق بشری نیز بر بدرفتاری با ایشان در زمان بازجویی‌ها و اعمال شکنجه جهت اخذ اعتراف سخن گفته‌اند؛ پخش اعترافات تلویزیونی زندانیان بلوچ خود گواه این ادعاست که سال‌هاست در دستور کار دستگاه‌های امنیتی قرار دارد. در اطلاعیه‌ی دادستانی کل استان سیستان و بلوچستان که، به دنبال اظهارات محمد مرزیه و برای توجیه این اعدام‌ها منتشر شده نیز اشاره شده است که زندانیان مذکور حکم اعدام قطعی داشته و روند دادرسی در خصوص ایشان تمام شده بود اما به دلیل توبه و ندامت متهمین احکام ایشان تعلیق شده بود.
اما نباید از نظر دور داشت که این‌گونه مجازات‌های سخت و خشن، بر خشونت ساختاری جامعه دامن می‌زند. فلسفه‌ی وجودی گروه‌های مسلح معاند نظام در مناطق مرزی، ریشه در خشونت ساختاری دارد که در مناطقی چون سیستان و بلوچستان و کردستان وجود دارد.
Kapar2از مصادیق خشونت ساختاری، می‌توان به نابرابری در دسترسی به بهداشت، آموزش، منافع و قدرت در جامعه اشاره کرد. این نوع از خشونت از توزیع نابرابر قدرت در جامعه ناشی می‌شود که رابطه‌‌ی مستقیمی با توسعه یافتگی در منطقه دارد و می‌تواند افراد را به اشکال گوناگون در معرض ابراز خشونت یا دریافت آن قرار دهد.
نابرابری‌های توسعه بین مناطق مرکزی و حاشیه‌ای می‌تواند شکاف‌های سیاسی را عمیق‌تر نماید. این موضوع در کشورهایی مانند ایران که از تنوع قومی- مذهبی در حاشیه برخوردارند، اهمیت بیش‌تری می‌یابد. استان سیستان و بلوچستان در رده نواحی بحرانی دائمی قرار دارد. از عوامل موثر بر واگرایی، در این ناحیه، عدم تجانس زبانی، اتنیکی و مذهبی با بخش مرکزی و انزوای جغرافیایی آن است. ظهور گروه‌هایی چون “جندالله” و “جیش العدل” با استفاده از شکاف سیاسی موجود است که به واسطه‌ی این نابرابری‌ها بوجود آمده است. بر اساس تحقیقات ژئوپلوتیک، استان سیستان و بلوچستان در میان ۳۰ استان کشور از پائین‌ترین سطح توسعه یافتگی برخوردار است؛ به همین سبب و بر اساس آمار، ما در این منطقه با کم‌ترین حد مشارکت سیاسی مواجه هستیم که نماین‌گر شکاف سیاسی عمیق در روابط مردم منطقه و حکومت جمهوری اسلامی ایران است.(1)
همین طور باید اشاره کرد که تبعیض بین مناطق شیعه نشین و سنی نشین در این استان، کاملاً محسوس است؛ در نتیجه‌ی یک مقاله تحقیقی که روند تغییرات درجه‌ی توسعه یافتگی مناطق روستایی سیستان و بلوچستان را مورد بررسی قرار داده است، روستاهای منطقه‌ی بلوچستان از سطح توسعه یافتگی پایین تری نسبت به مناطق روستایی سیستان برخوردار بوده است.(2)
با کاهش شکاف سیاسی موجود بین مردم این مناطق و دولت مرکزی، که از طریق توسعه‌ی مناطق محروم قابل انجام است، سطح خشونت ساختاری را می‌توان به پایین‌ترین حد خود نزول داد و از این طریق میزان مشارکت سیاسی و اجتماعی بالا رفته و در نتیجه‌ی این اقدامات اصلاحی در مناطق محروم، گروه‌های رادیکال که به واسطه‌ی آن شکل گرفته و به وجود آمده‌اند، در دراز مدت لزومی بر تداوم فعالیت‌های خود نمی‌بینند و یا مجبور به اتخاذ رویه‌ای دیگر که عاری از خشونتی متقابل باشد، برای ادامه‌ی حیات سیاسی خود خواهند شد.

منابع:
1- اطاعت، جواد و موسوی، زهره، رابطه‌ی متقابل امنیت ناحیه‌ای و توسعه یافتگی فضاهای سیاسی با تاکید بر سیستان و بلوچستان، فصلنامه‌ی بین المللی ژئوپلیتیک، سال هفتم، شماره‌ی 1(پیاپی 21)
2- ابراهیم زاده، عیسی و رئیس‌پور، کوهزاد، بررسی روند تغییرات درجه‌ی توسعه یافتگی مناطق روستایی سیستان و بلوچستان با بهره گیری از تاکسونومی عددی طی دهه‌های 1385 و 1375، جغرافیا و توسعه، پاییز 1390، شماره‌ی 9 (پیاپی 24)

ترک سرزمین مادری؛ چرایی و گستره/ اسماعیل جلیلوند

ایران از نظر تنوع قومیتی و مذهبی کشوری رنگارنگ محسوب می‌شود که ساختار سیاسی و اقتصادی متمرکز و متکی بر ایدئولوژی دینی آن، تاثیر به‌سزایی بر کیفیت زندگی شهروندانش داشته است؛ یهودیان ایران یکی از این اقلیت‌ها هستند که در طول حضور چند هزار ساله در کشور، با فراز و نشیب‌های فراوانی روبه‌رو شده‌اند و تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی تاریخ ایران تاثیر قابل توجهی بر کیفیت و تامین امنیت زندگی آنان بر جای گذاشته است.

danialتاریخ ورود یهودیان به ایران

تاریخ ورود یهودیان به خاک ایران، که به کلیمیان مشهور هستند، به پیش از میلاد مسیح باز می‌گردد؛ بنا به روایت اسناد تاریخی و روایت‌های موجود برای اولین بار در حدود 8 قرن پیش از میلاد مسیح، شصت هزار یهودی که توسط پادشاه آشور اسیر شده بودند، به مناطق غربی و شمال غربی فلات ایران و در واقع جلعاد (دماوند امروزی) کوچانده شدند.(1) در حقیقت سکونت یهودیان در ایران سابقه‌ای نزدیک به سه هزار سال دارد و در طول این سه هزار سال زندگی آنان با فراز و نشیب‌های فراوانی همراه بوده است؛ از زندگی در آرامش و امنیت تا تجربه ناامنی و کوچ اجباری.

زندگی پر فراز و نشیب یهودیان در ایران

 در زمان خشایارشاه که از پادشاهان هخامنشی بود، یهودیان ایران از کشتاری وسیع که برای آنان تدارک دیده شده بود، جستند که در تاریخ یهودیان با نام “واقعه‌ی پوریم” از آن نام برده می‌شود. واقعه‌ای که بنابر روایت‌های موجود، موجب کشتار تعداد بسیاری از طراحان نقشه‌ی مرگ یهودیان در زمان خشایارشاه شده است.

اکنون آرامگاه برخی از شخصیت‌های دینی قوم یهود نیز در شهرهایی مانند کاشان، شوش، همدان و تویسرکان واقع شده است؛ اگر چه مرز میان واقعیت و افسانه در داستان‌های تاریخی روشن نیست، اما شواهد تاریخی موید حضور مستمر یهودیان در برخی از مناطق ایران بوده‌اند. با این وجود، تحولات سیاسی همواره موجب بی‌ثباتی وضعیت یهودیان در ایران شده است. به عنوان مثال پس از مرگ خشایارشاه یهودیان ناچار به مهاجرت از شوش به همدان شدند.

از سوی دیگر استقرار حکومت‌های مذهبی در تاریخ ایران عامل موثری بر کیفیت زندگی یهودیان بوده است. به غیر از  فشارهایی که یهودیان در زمان حکومت ساسانیان که دین رسمیِ حکومت در دوران آنان زرتشتی بود، تحمل کردند، پس از آن نیز فشارهای زیادی بر آنان وارد شد،(2) در دوران اسلام، یهودیان نیز مانند زرتشتیان ایران برای ادامه‌ی زندگی عادی خود با دشواری‌های بسیاری مواجه شدند. اگر چه تصورات منفی موجود در میان اعراب مسلمان از یهودیان،(3) می‌توانست مشکلات یهودیان ایران را تشدید کند، اما این مسائل موجب ترک ایران توسط یهودیان نشد؛ شاید به دلیل آن‌که ایرانیان و یهودیان در طول تاریخ اسلام همواره به عنوان معارضان خلافت و حکومت اعراب شناخته می‌شدند و از این حیث اشتراکات فراوانی داشتند. علاوه بر این در دوران صدر اسلام یهودیان با پرداخت مالیات به رهبری سیاسی یهودیان که با عنوان “راس جالوت” شناخته می‌شد و مورد تایید دستگاه خلافت بود، توانستند در برابر تشدید مشکلات خود ایستادگی کنند. پرداخت به موقع مالیات از جانب یهودیان در طول تاریخ ایران همواره یکی از دلایل برخورداری نسبی آنان از امنیت بوده است. این مسئله علاوه بر دوران خلافت امویان و عباسیان، در زمان ساسانیان نیز کمک فراوانی به تامین امنیت یهودیان در ایران می‌کرد. شاید همین مسئله بود که تمایل یهودیان برای برخورداری از مشاغل معاملاتی و صنعتی را افزایش می‌داد و موجب مهاجرت آنان از روستاها به شهرها می‌شد.

این وضعیت در دوران غزنویان و سلجوقیان نیز ادامه داشت و برخی از یهودیان توانستند به مشاغل مهم دولتی در ایران دست یابند که خود نشانه‌ای از پذیرش تامین امنیت یهودیان توسط حکومت‌های وقت در ایران است. با حمله‌ی مغولان و از میان رفتن مرزهای دینی و جغرافیاییِ فتح شده توسط مهاجمان، این فرصت برای یهودیان فراهم شد که با توجه به تجربیات و امکانات اقتصادی خود، مشارکت فعالانه‌تری در امور حکومتی ایران داشته باشند.

پس از این دوره و زمانی که با ظهور صفویان، مذهب تشیع به عنوان عامل هم‌گرایی ایرانیان توسط این سلسله به عنوان مذهب رسمی کشور برگزیده شد و دین دوباره در راس امور سیاسی کشور قرار گرفت، مشکلات یهودیان مجدداً آغاز شد(4) و آزار و اذیت ایشان تا زمان فرا رسیدن حکومت نادر شاه افشار ادامه یافت. در این زمان آزار و اذیت یهودیان به حدی شدید بود که بسیاری از آنان را وادار به ترک ایران به مقصد امپراطوری عثمانی کرد. در آن زمان یهودیان اجازه نداشتند که در زمان بارش باران از منزل خارج شوند یا به شکل عادی در جامعه رفت و آمد کنند.

این وضعیت با روی کار آمدن سلسله‌ی قاجاریه نیز ادامه داشت(5) و در این دوره بسیاری از یهودیان برای تغییر دین تحت فشار حکومت قرار گرفتند. در این زمان اکثر یهودیان در مشاغل مرتبط با تجارت و دلالی مشغول به کار بودند و از اقشار متمول جامعه‌ی ایران محسوب می‌شدند. طبق آمارهای موجود جمعیت یهودیان ایران در اوایل قرن 13 هجری خورشیدی در حدود 45 هزار نفر بوده است. اما با انقراض سلسله‌ قاجاریه و استقرار حکومت رضاشاه، وضعیت یهودیان در ایران با بهبود نسبی مواجه شد. یکی از مهم‌ترین اقدامات در دوره‌ رضا شاه لغو قانونی بود که بر اساس آن یهودیان نجس شمرده می‌شدند و برای زندگی در محیط مسلمانان باید شرایط سخت و حقارت باری را تجربه می‌کردند. هم‌چنین او در یک اقدام دیگر تغییر دین اجباری یهودیان به اسلام را ممنوع اعلام کرد. برای اولین بار در همین دوره بود که آموزش زبان عبری و امکان برگزاری مراسم مذهبی و فعالیت‌های مذهبی آزاد شد، روزنامه‌ها و کتاب‌های یهودی و عبری چاپ شدند که البته این اقدامات، با متمایل شدن حکومت به آلمان نازی متوقف شد.

پس از کودتای 28 مرداد و سرنگونی دولت مصدق  و روی کار آمدن محمدرضا شاه، یهودیان طلایی‌ترین دوران زندگی خود در ایران را تجربه کردند به گونه‌ای که در دهه‌ هفتاد میلادی بیش از 90 درصد ایشان جزو اقشار مرفه کشور بودند. در سال 1357، دو عضو از ۱۸ عضو آکادمی علوم ایران، ۸۰ نفر از ۴ هزار استاد دانشگاه و ۶۰۰ نفر از ۱۰ هزار پزشک ایران یهودی بودند. قبل از وقوع انقلاب در ایران، حدود 100 هزار نفر از جمعیت شهروندان را یهودیان تشکیل می‌دادند که این تعداد عموماً و به ترتیبِ جمعیت در شهرهای تهران، شیراز، کرمانشاه، اصفهان و همین‌طور شهرهای خوزستان، کاشان، تبریز و همدان زندگی می‌کردند.

اما عامل دیگری که زندگی یهودیان را در دوران پهلوی هم دچار کشمکش کرد، تشکیل دولت اسرائیل و مخالفت مراجع مسلمان با آن دولت بود که متعاقب آن احساسات ضد اسرائیلی با احساسات ضد یهودی عجین شد و مشکلاتی را برای آنان به وجود آورد .

کاهش شدید جمعیت یهودیان ایران

با پیروزی انقلاب اسلامی روند مهاجرت یهودیان شکلی گروهی و وسیع به خود گرفت، تا جایی که امروزه جمعیت یهودیان ایران از 100 هزار نفر تا قبل از انقلاب، در حدود 20 هزار نفر و یا حتی کمتر از آن تخمین زده می‌شود و بسیاری از یهودیان در طول این سال‌ها به کشورهایی مانند اسرائیل، امریکا و برخی از کشورهای اروپایی مهاجرت کرده‌اند. مسئله‌ای که می‌تواند تحت تاثیر مجموعه‌ای از دلائل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی قرار گرفته باشد. اکنون اکثر جمعیت یهودیان ایران در شهرهای تهران، شیراز، اصفهان، یزد، همدان و کرمانشاه زندگی می‌کنند.

مسئله‌ی اختلاف شدید و بنیادی حکومت اسلامی ایران و حکومت اسرائیل موجب آن شده که یهودیان ایران برای برقراری رابطه با هم‌کیشان خود که در سایر نقاط جهان زندگی می‌کنند، با دشواری‌های بسیاری روبه‌رو شوند، چرا که ایجاد هرگونه ظن نسبت به حمایت و رابطه‌ آنان با دولت اسرائیل می‌تواند امنیت آنان را به مخاطره اندازد.

منابع:
1-      لوی، حبیب، تاریخ یهود ایران، جلد3، صفحه‌ی 192
2-      وحیدمنش، پروانه، حکایت یهود ایران در دوران باستان، وبسایت انجمن کلیمیان ایران، اسفندماه 1386
3-      انوری، مسطفی، یهود در صدر اسلام، راسخون، شهریورماه 1389
4-      خسروشاهی، سید هادی، ایران و رژیم صهیونیستی در دوره‌ی پهلوی دوم، وبسایت سیدهادی خسروشاهی
5-      نقویان، حسین، یهودیان در سرزمین‌های اسلامی، فصلنامه‌ی معرفت ادیان، شماره‌ی 5

کارون، رود نیمه مرده‌ای که ته مانده‌ی جانش به اصفهان می‌رود/ کوروش ضیغمی

“ما برای احیای زاینده رود، به آب کارون نیاز داریم.” همه چیز از این صحبت و مصاحبه‌ی رسول زرگرپور، استاندار جدید اصفهان که توسط شبکه‌ی خبری آب ایران منتشر شد و اقدام او در بازدید 9 ساعته از طرح در حال انجام تونل سوم کوهرنگ برای انتقال آب سرشاخه‌های کارون به اصفهان شروع شد و واکنش سریع خوزستانی‌ها به این اقدام، جرقه‌ی بحث و مشاجره میان کاربران اصفهانی و خوزستانی را در شبکه‌های اجتماعی زد.

“ما چگونه می‌توانیم به تماشا بنشینیم به یغما رفتن و مرگ کارون خروشان و پر از بغض و خاطره‌مان را توسط هموطنان عزیز اصفهانی که خود چند لوله‌ی کوچک انتقال آب به کشاورزان یزدی را تاب نیاوردند و با بلدوزر و کلنگ جوابش را دادند؟ دولت‌مردان و مردم اصفهان تا کی می‌خواهند بر طبل تمامیت‌خواهی خود بر سرمایه‌های بومی مردم ایران بکوبند؟ تا کی باید مردم سرزمین ما قربانی سیاست‌ورزی‌هایی شوند که فقط به آبادانی چند شهر و استان خلاصه می‌شود و خرمشهر قهرمان ما با ستاره ستاره شهید و سنگر به سنگر افتخار، هنوز آب شرب نداشته باشد؟ تا کی شهروند خوزستانیِ فارق از ابتدایی‌ترین امکانات زندگی، باید سنگینی بار شهرهای آقازاده‌ها و دولت‌مردان را به دوش خسته‌ی خود بکشد؟ این‌جا همان خوزستانی است که پاره‌ی تن ایران است و از این پاره‌ی تن، هر روز جز زخم و درد و آلودگی نفت نصیب مردمش نمی‌شود.”

Kaaroun3این فقط بخشی از جوابیه‌ی تند و نامه‌ی سرگشاده‌ی 155 تن از هنرمندان، فعالین سیاسی، اجتماعی، مدنی و محیط زیست خوزستانی به آقای حسن روحانی رئیس جمهور ایران و معصومه ابتکار، رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست بود که، در کمتر از چند ساعت بعد از اظهارات آقای زرگرپور، استاندار اصفهان، در خبرگزاری‌ها منتشر شد و سریعاً دست به دست در بازار اهواز پیچید و مورد حمایت شدیداللحن عبدالحسین مقتدایی، استاندار جدید خوزستان نیز قرار گرفت؛ تا جایی که خانم معصومه ابتکار سریعاً در سفری چند روزه به خوزستان، مخالفت خود را با این انتقال اعلام کرد و البته افزود: “با وجود گروه‌های فشار سیاسی که، به هر دلیل برای کسب منافع وارد می‌شوند، تصمیم برای ایجاد سد و انتقال آب  فقط در حوزه‌ی اختیارات سازمان حفاظت از محیط زیست نیست.”

داستان به همین جا ختم نشد و گروه‌های فعال محیط زیست در خوزستان، با انتشار بیانیه‌ای مردم را به برگزاری زنجیره‌ی انسانی موسوم به “زنجیره‌ی نجات کارون”، دعوت کردند و استانداری خوزستان با انتشار مصاحبه‌ی عبدالحسین مقتدایی، استاندار خوزستان در خبرگزاری فارس، حمایت کامل خود را از این تجمع نشان داد.

اولین تجمع اهوازی‌ها، پنج شنبه دوم آبان ماه، با حضور بیش از ده هزار نفر در کنار ساحل کارون برگزار شد. تجمع کنندگان که در کمال آرامش و با در دست داشتن پلاکاردهایی به دو زبان فارسی و عربی و با شعارهایی چون: “کلنا لِکارون”، “هوا را از من بگیر، کارون را نه”، “کارون خط الاحمر” و “کارون را نجات می‌دهیم”، مخالفت خود را با انتقال آب کارون نشان دادند. در واکنش به حرکت مردمی دوستداران محیط زیست اهواز نیز، رسانه‌های درون و خارج از ایران و حتی صدا و سیمای ایران نیز خبرهای مربوط به این تجمع را پوشش دادند؛ اما طرح تونل سوم کوهرنگ و سد سازی بر سرشاخه‌های کارون، هم‌چنان مورد حمایت وزارت نیرو و استانداری اصفهان روی میز دولت قرار داشت…

نطق شدید اللحن سید شریف حسینی، نماینده‌ی مردم اهواز در مجلس و انتشار خبر استعفای دسته جمعی هر 18 نماینده‌ی خوزستان که با وساطت سایر نمایندگان پس گرفته شد، پایه ریز تجمع و زنجیره‌ی بعدی خوزستانی‌ها در حمایت از کارون بود که روز 9 آبان و این بار با حضور جمعیتی بالغ بر 20 هزار نفر از مردم اهواز و شهرستان‌هایی چون آبادان، خرمشهر، بندر ماهشهر و شادگان و با حضور چهره‌های سرشناس هنری و ورزشیِ خوزستانیِ کشور و سید شریف حسینی نماینده‌ی مجلس، عبدالحسین مقتدایی، استاندار خوزستان و اعضای شورای شهر اهواز برگزار شد که تجمع کنندگان باز با شعارهای قبلی خواستار توقف کامل طرح انتقال آب کارون به زاینده رود شدند.

ولی چند روز بعد مسعود اسدی، رئیس سازمان صنفی کشاورزی استان خوزستان، در نامه‌ای به آیت الله موسوی جزایری، امام جمعه‌ی اهواز و آیت الله شفیعی که در سایت خوزنیوز منتشر شد، از پشت پرده‌هایی دیگر از این ماجرا و عزل و نصب‌های جهت‌دار در اداره‌ی معاونت آبفای وزارت نیرو، استانداری‌ها و مدیریت منابع آب کشور پرده برداشت.

Kaaroun2دکتر قمشی، استاد دانشگاه اهواز و مشاور استانداری خوزستان هم، در مخالفت با این انتقال آب در مصاحبه‌ای با خبرگزاری مذکور گفت: “اول آب کارون تماما می‌تواند به منظور کشاورزى در خوزستان به کار گرفته شود. دوم این‌که، انتقال از سرشاخه‌هاى کارون کسب انرژى برقابى از پنج نیروگاه بزرگ واقع در سدهاى ساخته در مسیر را تحت تاثیر قرار می‌دهد و از این بابت به منافع ملى ضرر عمده‌اى وارد می‌کند. هم‌چنین هزینه‌هاى انتقال بسیار زیاد است. در یک مورد که تونلى به طول 60 کیلومتر در عمق بین 300 مترى تا 1200 مترى زمین باید ایجاد شود، حداقل هزینه‌اى برابر هفت هزارمیلیارد تومان باید صرف شود؛ در حالى که با این سرمایه در استان خوزستان می‌توان، نزدیک به یک میلیون هکتار زمین را تحت آبیارى، آن هم از نوع آبیارى تحت فشار، قرار داد. از دیگر سو، کاهش آورد رودخانه مسائل و مشکلات زیست محیطى جدى در پایین دست رودخانه‌ی کارون، یعنى در خوزستان، ایجاد می‌کند. علاوه بر این، باید توجه داشت که کشور عزیزمان ایران از نظر حجم آب شیرین قابل استحصال سالیانه، جزو کشورهایى است که با تنش آب روبه‌روست؛ یعنى مقدار آب شیرین موجود، کفاف همه‌ی نیازهاى کشور را نمی‌دهد. بنابراین نمی‌توانیم همه‌ی زمین‌هاى قابل کشت موجود در کشور را با آب شیرین موجود به زیر کشت ببریم، در این صورت انتقال آب تنها می‌تواند محل کشاورزى را از منطقه‌اى به منطقه‌ی دیگر جابه‌جا کند. به نظر می‌رسد مشکلات مناطق کم آب مرکزى کشور، باید با روش‌های غیر از انتقال بین حوض‌هاى مانند مدیریت تقاضا، بالا بردن راندمان آبیارى و استفاده از آب‌هاى غیر متعارف (در صنعت) و غیره حل شود.”

رود کارون تنها رود ایران است که به آب های بین المللی و اقیانوس راه دارد. هم‌چنین کارون، تنها رودخانه‌ی ایران محسوب می‌شود که قابل کشتیرانی است. زمانی نام کارون با پسوند پرآب‌ترین رود ایران گره خورده بود و نشانه‌ی شادی و زندگی در خوزستان به شمار می‌رفت. اینک اما به دلیل سیاست‌های غلط زیست محیطی در دو دهه‌ی گذشته و سد سازی‌های غیراستاندارد متعدد بر سرچشمه‌های رودخانه، بیش‌تر به نهر کم آبی می‌ماند که رمق را از سرزمین آفتاب گرفته است. در سال 88 و در پی انتقال بیش از 100 متر مکعب بر ثانیه، سرچشمه‌ی سد گتوند به اصفهان و در پی آن کاهش شدید آب ورودی به بستر رودخانه، شوری آب برای چند ماه به بیش از 30 واحد بالاتر از سطح استاندارد رسید که فاجعه‌ی زیست محیطی بزرگی را برای اکوسیستم بستر رودخانه در مسیر اهواز، برجای گذاشت. در همین رابطه اسماعیل کهرم،‌ کارشناس محیط زیست در تهران،‌ در مصاحبه‌ای به رادیو فردا می‌گوید: “سد گتوند موجب شوری آب کارون شده است… احداث این سد بسیاری از زمین‌های کشاورزی در استان خوزستان را بدون استفاده و نابود کرد.” او اشاره می‌کند که رود کارون موجب غنای سفره‌های زیر زمینی آب می‌شود و می‌گوید: “‌کارون تنها رود قابل کشتیرانی ایران بوده و در عین حال در تلطیف هوای استان خوزستان نقش دارد.” به گفته‌ی این کارشناس محیط زیست،‌ با وضعیت فعلی نخلستان‌های خوزستان خشک خواهند شد.

و اما اکنون از کارونی که روزی نماد جریان زندگی در سرزمینی بود که تابستان های بالای 60 درجه و آلودگی‌های شدید هوا ناشی از ریزغبارت محلی برخواسته از عراق و آلایندگی‌های نفت و پتروشیمی برایشان عادی شده است، چیزی باقی نمانده جز جنازه‌ای نیمه مرده که انتقال ته مانده‌ی جان آن به اصفهان، می‌تواند چراغ زندگی در خوزستان را برای همیشه در خانه‌های داغ و جنگ کشیده‌ی اهواز و ماهشهر و آبادان و خرمشهر خاموش کند. ته مانده‌ی دلخوشی کوچه خاکی‌های بی نفت و گاز مردم سرزمینی که خانه‌هایشان را روی بشکه‌های نفت و یادگار خاطرات هشت سال جنگ بنا کرده‌اند و خود هنوز از آب شرب شهری بی بهره‌اند.

تفکیک یا تبعیض جنسیتی!؟/ صبا واصفی

manifetudiantاز زمانی که در ایران، مکتب‌خانه‌ها جای خود را به مدارس دادند و روحانیون که گردانندگان این مراکز بودند، یکی از پایگاه­های مهم خود را از دست رفته دیدند و روشنفکرانی در هیئتِ آموزگار جانشین‌شان شدند، نزاع تاریخی حوزه‌های علمیه با مدرنیسم و دانشگاه به مثابه­ی نهادی مدرن آغاز شد. روشنفکر ستیزی یکی از ویژگی­‌های اصلی حوزه‌های علمیه است و از آن‌جایی که روحانیون از بدو پیدایش دانشگاه، این نهاد مدرن را کارخانه‌ی روشنفکرسازی می‌دانستند، بدیهی بود پس از پیروزی انقلاب 57 که زمام امور را به دست گرفتند، اجازه ندهند دانشگاه به روند طبیعی خود ادامه دهد. همزمان با انقلاب فرهنگی که چیزی جز تلاش برای از کار انداختن مغز این نهاد مدرن نبود، تفکیک جنسیتی عنوان پروژه‌ی بلندمدتی‌ست که با جداسازی مدارس دخترانه و پسرانه آغاز شد و اجرای آن در دانشگاه، می‌رود تا این نهاد مدرن را بدل به یکی از زیر مجموعه‌های حوزه­ی علمیه کند. اخیراً نیز فاز تازه‌ای از جداسازی فضای تحصیلی-آموزشی تحت لوای تفکیک جنسیتی در سطحی گسترده آغاز شده تا حکومت اسلامی ایران بار دیگر با کنترل روابط جنسیتی، اقتدار نمادین خود را به نمایش بگذارد. جنگ دیرین اسلام‌گرایان با نهادهای مدرن و نزاع قدیمی حوزه با دانشگاه، بی شک پس از اجرای این طرح وارد مرحله‌ی تازه‌ای شده و اینک سنت‌گرایان موفق شده‌اند از بلندترین خاک‌ریزی که پیش رو داشتند، گذشته؛ نهاد دانشگاه را نیز به دستگاه­های ایدئولوژیک نظام اضافه کنند.

بعد از گذشت سی و چند سال از روزی که آیت الله خمینی میخ حکومتی “تمامیت خواه” را در ایران کوبید و گفت: “اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم… قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و… چوبه‌های دار را در میدان‌های بزرگ برپا کرده بودیم… این زحمت‌ها پیش نمی‌آمد”(1)؛ هم‌چنان رفتارهای تبعیض آمیز ادامه دارد که از نمونه‌­های اخیر آن می توان به جداسازی کتاب‌های درسی بر اساس جنسیت، محرم سازی برخی مدارس دخترانه به شیوه‌ی ایجاد حیاط اندرونی، بریدن سر و سینه‌ی مانکن‌های زن، ممنوعیت نشستن زنان در ردیفی از صندلی‌ها که پشت سر راننده‌ی اتوبوس قرار دارد، ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاه و تصویب لایحه‌ی حمایت از چند همسری اشاره کرد.

نیم نگاهی به تاریخ نشان می‌دهد که، روحانیت سنتی همیشه در حال جدال با تحصیل دختران بوده و گرچه بعد از انقلاب مشروطه در این جنگ شکست خورد و تا انقلاب 57 به حاشیه رانده شد، اما با بازگشتِ بنیادگرایان دینی به صحنه‌ی قدرت، روز به روز شاهد عقب نشینی بیش‌تر زنان در جامعه هستیم و اجرای برنامه‌های ارتجاعی، چون تفکیک جنسیتی که جز حبس خانگی زن هدف دیگری را دنبال نمی‌کند، آخرین فاز حملاتی‌ست که طی سی سال گذشته علیه آنان طراحی شده و بر آن است که زنان را در دانشگاه، این آخرین سنگر باقی مانده تا خانه، ایزوله کند. متاسفانه دانشگاه تنها جایی ست که زنان ایرانی می‌توانند در آن با جهان خارج در ارتباط باشند و حالا با دو شقه کردن آن، لااقل نیمی از امکانات‌شان از بین رفته و به طور واقعی مورد هجوم قرار گرفته است. بی شک با اجرای کامل تفکیک جنسیتی یا همان تبعیض جنسیتی، سطح علمی دانشجویان دختر پایین‌تر خواهد آمد.

در حال حاضر فضاهای آموزشی از فقدان استادان متخصص و کمبود امکانات آموزشی به شدت رنج می‌برد و اجرای طرح مذکور دامنه­ی این فقر علمی و امکاناتی را، گسترده‌تر خواهد کرد و بعید نیست که دختران دانشجو از همین امکانات محدود فعلی هم محروم شوند. با توجه بر سیطره‌ی فرهنگ مردانه بر بازار کار، زنان سهم اندکی در آن دارند و بی شک تحقق کامل طرح تفکیک جنسیتی همین آب باریکه را نیز از بین خواهد برد و سهم زنان از بازار کار کمتر و عده‌ی بیش‌تری از آنان خانه نشین خواهند شد.

نائب رئیس اول مجلس شورای اسلامی می‌گوید: “هم اکنون اگر کسی وارد خانه‌ی ما شود حجابی میان او و خانواده‌ی ما نیست و مدارس ما باید بیرونی و اندرونی داشته باشند.”(2) و این تقسیم جامعه به شکل اندرونی- بیرونی (یا همان مردانه- زنانه) به چیزی جز تثبیت سروری مردان و ملزم کردن زنان به انجام کارهای ترمیمی و تکراری منجر نخواهد شد.

چندی پیش در راستای تکمیل پروژه‌ی کنترل و تبعیض، محسن قرائتی رئیس ستاد اقامه‌ی نماز کشور، خطاب به روسای دانشگاه‌ها گفت: “فضایی ایجاد کنید که ازدواج دانشجویی آسان و ازدواج موقت راه اندازی شود  و در دانشگاه‌ها فضایی ایجاد کنید که دخترها و پسرها از هم جدا شوند تا چندین میلیون گناه کم ­شود.”(3)

طی سال‌های گذشته جنبش برابری جنسیتی، در دانشگاه‌ها بسیار فعال بوده و بی شک اجرای طرح تفکیک آن را از درون خالی خواهد کرد و با جداسازی دانشجویان دختر و پسر، اتحادی که بعدِ سال‌ها حاصل شده از بین خواهد رفت و دیگر همکاریِ مشترکی در کار نخواهد بود. به عبارت دیگر تفکیک جنسیتی نام اسلامی شده‌ی همان تبعیض جنسیتی است که ذهن و زبان طبقه‌ی جنسی بی قدرت را از خلاقیت منع و در حجاب کرده است.

منابع:
1-      سخنرانی روح الله خمینى در 27 مردادماه 1358، مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن
2-      سخنرانی محمد حسن ابوترابی فرد، 17 اسفندماه 1387، جام‌جم
3-      سخنرانی محسن قرائتی، 20 شهریور ماه1391 همشهری آنلاین

مشکلات حقوقی جامعه‌ی یهودیان ایران/ میثم اسعدی

با وقوع انقلاب در ایران و روی کار آمدن حکومتی مبتنی بر ایدئولوژی محض مذهبی و از نوع اسلامی و تاکید حاکمان جدید بر مبتنی بودن قوانین با شرع اسلام و مذهب شیعه، همواره یکی از چالش‌های موجود در رفتار حاکمان اسلامی با اقلیت‌ها، در موضوع قانون‌گذاری نمایان می‌شود و حقوق اقلیت‌ها، یکی از موضوعات حساس در حوزه‌ی قانون‌گذاری در دوران بعد از انقلاب بوده است.

نحوه‌ی رفتار حاکمیت با اقلیت‌های مذهبی و دامنه‌ی حق و حقوق آن‌ها و برخورداری‌شان از حقوق اولیه-و بعضاً نه حتی برابر- و احترام و حفظ کرامت انسانی‌شان، یکی از معضلات دهه‌های اخیر و از خواست‌های همیشگی اقلیت‌های ساکن در ایران بوده و هست. در این میان پیروان آیین یهودیت در ایران، که قانون اساسی آنان را کلیمیان می‌نامد، به واسطه‌ی نوع نگاه ویژه‌ای که فقه شیعه، خصوصاً در گذشته، به یهودیان داشته و هم‌چنین سیاست‌های حکومت در قبال اسرائیل به عنوان حکومت یهودی، با حساسیت و مشکلات پیچیده‌ای روبه‌روست.

اگرچه در اصل سیزدهم قانون اساسی ایران، حقوق بسیاری از اقلیت‌های مذهبی به رسمیت شناخته شده و آنان را در اجرای مراسم و فرائض خود آزاد دانسته است اما وقتی پای انجام مراسم مذهبی یهودیان به میان می‌آید موضوع کمی حساس می‌شود؛ ایشان گرچه به واسطه‌ی دستورات فقهی خود، به تبلیغ دین و جلب پیروان از بین سایر افراد مبادرت نمی‌ورزند، اما همواره این اقلیت در مضان اتهام و همکاری با هم‌کیشان خود در اسرائیل و به تبع آن با دولت اسرائیل هستند.

هم‌چنین در اصل 20 قانون اساسی: “همه‌ی افراد ملت، اعم از زن و مرد، یکسان در حمایت قانون ‌قرار دارند و از همه‌ی حقوق انسانی‌، سیاسی‌، اقتصادی‌، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.”، علی‌رغم این‌که به تساوی حقوقی تمام مردان و زنان در برابر قانون اشاره شده، اما نکته‌ی مهم و کاملاً قابل توجه در این اصل بخش پایانی آن است و تاکید قانون اساسی بر رعایت تساوی و حمایت حقوقی ایرانیان مطابق قوانین اسلام؛ بدون توجه به اقلیت‌هایی که در ایران ساکن بوده و زندگی می‌کنند که در نوع خود جالب و قابل تامل هست.

از سوی دیگر شمول اصل 14 قانون اساسی: “به حکم آیه‌ی شریفه‌ی «لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطینَ»، دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان‌ موظف‌اند، نسبت به افراد غیرمسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل‌ اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند. این اصل ‌در حق کسانی اعتبار دارد که برضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران ‌توطئه و اقدام نکنند.” به قدری زیاد است که، تقریباً حاکمیت به هر نحوی می‌تواند اقدامات کلیمیان و سایر اقلیت‌ها را، مشمول اقدام بر ضد نظام و اسلام معرفی کند و انجام برخی اقدامات در خصوص بازداشت و محاکمه‌ی ایشان، تحت حکومت این اصل قانون اساسی صورت می‌گیرد که مصداق بارز نقض امنیت شهروندی، مورد تاکید اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر است.

یهودیان ایران از نظر قانونی دارای یک نماینده در مجلس شورای اسلامی هستند، اما از آن‌جایی که از یک طرف تعداد نمایندگان اقلیت بسیار کم است و آنان تقریباً هیچ نقشی در امر قانون‌گذاری ندارند و از طرفی حکومت هم خود در خصوص اقلیت‌ها، سیاستی مشخص دارد و آن کسب وجهه‌ی بین المللی به هر طریق ممکن از طریق اقلیت‌ها است؛ معمولاً نمایندگانی از اقلیت‌ها به مجلس راه می‌یابند که منادی همین تفکر و سیاست باشند.

طبق ماده‌ی 382 قانون مجازات اسلامی:”هرگاه زن مسلمانی عمداً کشته شود، حق قصاص ثابت است لکن اگر قاتل، مرد مسلمان باشد، ولی دم باید پیش از قصاص، نصف دیه‌ی کامل را به او بپردازد و اگر قاتل، مرد غیر مسلمان باشد، بدون پرداخت چیزی قصاص می‌شود. در قصاص مرد غیرمسلمان به سبب قتل زن غیرمسلمان، پرداخت مابه‌التفاوت دیه‌ی آنها لازم است.” هم، تفاوت فاحشی بین حقوق اقلیت‌ها و مسلمانان وجود دارد و آن در این است که در صورت ارتکاب قتل زن مسلمان  توسط یک کلیمی یا مسیحی و یا زرتشتی، حکم اعدام و قصاص اجرا می‌شود؛ در حالی‌که اگر قاتلِ زن مسلمان، مرد مسلمان باشد، باید ابتدا نصف دیه‌ی مرد را به خانواده‌ی مقتول بدهند. آخرین اتفاقی که در این رابطه می‌توان به عنوان مثال ذکر کرد، موردی است که در آن پسری که در خیابان فرشته دوست کلیمی‌ خود را با شلیک گلوله به قتل رسانده بود، پس از محاکمه در دادگاه کیفری، به پرداخت دیه و 162 ماه زندان و تحمل شلاق محکوم شد؛(1) در حالی‌که در چنین مواردی اگر مقتول مسلمان می‎بود ،قطعاً حکم قصاص در مورد وی اجرا می‌گردید. همین تفاوت آشکار در عدم تساوی حقوقی بین غیر مسلمانان و مسلمانان، در ماده‌ی 388 و در بحث دیه‌ی عضو هم صادق است.

law2همین‌طور مطابق ماده‌ی 177 قانون مجازات اسلامی جدید، یکی از شرایط شاهد “ایمان” می‌باشد و بر اساس نصوص معتبر و صریح فقهی شیعه، منظور از ایمان، “مسلمان شیعه‌ی دوازده امامی” است و بنابراین کلیمیان، همانند سایر اقلیت‌های مذهبی در ایران، از حق شهادت دادن محروم‌اند و یا این‌که بر اساس آن‌چه که در بند پ ماده‌ی 224 و تبصره‌ی 1 ماده‌ی 234 و تبصره‌ی ماده‌ی 236 قانون مجازات اسلامی جدید آماده است، در مواردی که در زنا(رابطه جنسی نامشروع بین زن و مرد)، مرد زنا کننده و در لواط (رابطه جنسی بین مرد با مرد) مرد لواط کننده و در تفحیذ (قرار دادن آلت تناسلی مرد بین ران‌های مرد دیگر) هم مرد تفحیذ کننده، غیر مسلمان باشد، مجازات او اعدام است؛ پس اگر یک یهودی با یک مسلمان اقدام به رابطه‌ی جنسی نماید که برای مسلمان مجازات آن نهایتاً شلاق باشد، او اعدام می‌شود.

از طرف دیگر ماده‌ی 310، موضوع دیگری را مورد اشاره قرار می‌دهد که بر اساس آن “هرگاه غیر مسلمان، مرتکب جنایت عمدی بر مسلمان، ذمی، مستامن یا معاهد شود، حق قصاص ثابت است. در این امر، تفاوتی میان ادیان، فرقه‌ها و گرایش‌های فکری نیست. اگر مسلمان، ذمی، مستامن یا معاهد، بر غیرمسلمانی که ذمی، مستامن و معاهد نیست جنایتی وارد کند، قصاص نمی‌شود. در این صورت مرتکب به مجازات تعزیری مقرر در کتاب پنجم «تعزیرات» محکوم می‌شود.” یعنی در صورتی که یک مسلمان جنایتی بر یک یهودی وارد کند، مطابق نص این ماده‌ی قانونی، او تعزیر می‌شود اما اگر عکس این موضوع اتفاق بیافتد یهودی قصاص می‌شود.

ذکر این نکته هم ضروری‌ست که قانون مجازات جدید، دیه‌ی‌ اقلیت‌های مذهبی را، برابر با دیه‌ی مسلمانان دانسته است.

از موارد دیگری که می‌توان در آن به نقض حقوق اقلیت‌ها در ایران و به تبع آن حقوق کلیمیان اشاره کرد، موضوع ازدواج است، موضوعی که مطابق اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر از حقوق و آزادی‌های بشری بوده و هر کسی می‌تواند مطابق این اعلامیه، آزادانه و با هر کسی که دوست دارد، ازدواج کند. براساس بند الف ماده‌ی 16 اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، “زن و مرد وقتی به سن ازدواج برسند می‌توانند، بدون هیچ قید نژادی و ملی و دینی ازدواج کنند، و خانواده بنیاد گذارند. آنان به هنگام زناشویی و در اثنا و هنگام انحلال آن، دارای حقوق متساوی می باشند.”؛ اما مطابق ماده‌ی 1059 قانون مدنی “نکاح مسلمه با غیرمسلم جایز نیست.” یعنی اگر یک پسر یهودی قلباً و احساساً خواهان ازدواج با یک دختر مسلمان باشد و دختر مسلمان هم متقابلاً راضی باشد، ازدواج بین آن‌ها ممنوع است.

موارد دیگری هم هستند که یهودیان  از آن محروم هستند: مثلاً یک یهودی حق پرداختن به مشاغل مهمی مانند مقامات لشکری و کشوری را ندارد و یا نمی‌تواند برای ریاست جمهوری اقدام کند. البته این موارد هم با توجیهاتی همراه است، مانند این‌که این شرایط را قانون اساسی تعیین کرده و طبیعی است که در کشوری که مبنای قانون اساسی‌ آن شرع اسلام است، بر اساس “قاعده‌ی نفی سبیل”، هرگز نمی‌توان یک غیر مسلمان بر مسلمانان برتری یابد و حاکم شود.

هم‌چنین گزارش‌هایی غیر رسمی وجود دارد مبنی بر این‌که آموزش زبان عبری، که زبان مذهبی و رسمی کلیمیان است نیز با ممنوعیت‌ها و مشکلاتی مواجه هست و افزون بر آن در مدارس و مراکز آموزشی کلیمیان، مدیران و مسئولین مسلمان منصوب می‌شوند.

بر اساس شواهد واقعی اجتماعی امروز ایران و آن‌چه که خود جامعه‌ی یهودی در مواردی در خفا و در نهایت محافظه کاری بیان می‌کند، کلیمیان ایران امروزه دارای وضعیتی مطلوب نیستند و تقریباً می‌توان گفت که سخت‌ترین شرایط را لااقل در صد سال اخیر تجربه می‌کنند؛ به گونه‌ای که بسیاری از آنان راه سفر پیش گرفته و به مهاجرت روی آورده‌اند و جمعیت کلیمیان ایران به حدی کم شده که به ندرت ازدواجی صورت می‌گیرد و یا این‌که کنیسه‌های اندکی آن هم با همت تعدادی از مذهبیان یهودی، به عنوان یک وظیفه‌ی دینی، سرپا نگاه داشته شده است.

منابع:

1-      روزنامه‌ی قانون، یک‌شنبه، 26 آبان ماه 1392

سازمان‌های یهودی ایرانی و انتظارات حقوق بشری

kermanianسام کرمانیان در حال حاضر مشاور ارشد فدراسیون یهودیان ایرانی است که پیش‌تر نیز ریاست این سازمان را بر عهده داشت. فدراسیون یهودیان ایرانی، در امریکا و اندکی پس از انقلاب بهمن 57 و با آغاز فشارها بر این اقلیت مذهبی، تشکیل شده است.

از آقای کرمانیان در رابطه با تاریخچه‌ی فدراسیون و رابطه‌ی جامعه‌ی یهودی با سازمان‌های حقوق بشری پرسیدیم…

لطفاً در ابتدا فدراسیون یهودیان ایران را به صورت مختصر از باب ماهیت و اهداف تعریف بفرمائید؟

فدراسیون یهودیان ایرانی، در سال 1980 در لس آنجلس تشکیل شد و شرایطی که باعث به وجود آمدنش شد، این بود که برخورد‌های نظام جدید با جامعه‌ی یهودیان ایرانی به اعدام رئیس جامعه‌ی آن موقع ]حبیب‌الله القانیان[، منجر شد و این یک زنگ خطری بود برای تمام یهودیان ایرانی؛ برای آن‌که مرحوم القانیان خودش در تمام طول عمرش واقعاً جز خدمت به ملت ایران کاری نکرده بود و برداشتی که از این برخورد در جامعه‌ی یهودی ایران به وجود آمد، این بود که احتمالاً نظام جمهوری اسلامی یک نظام ضد یهودی‌ست و در نتیجه یهودیان در ایران، در خطر هستند. در آن موقع که چندین ماه بعد از انقلاب بود، تعدادی از فعالین جامعه‌ی یهودی ایرانی و رهبران این جامعه که از ایران خارج شده بودند و در خارج زندگی می‌کردند، دور هم جمع شدند و برای رو در رویی با این برخوردها، به تنها نتیجه‌ای که رسیدند این بود که توجه جامعه‌ی جهانی را به وضعیت یهودیان ایرانی جلب بکنند. این نقطه‌ی مشترکی شد که سایر سازمان‌های یهودیان ایرانی(در آن موقع یکی-دو سازمان کوچک در لس آنجلس وجود داشتند)، حول این محور حلقه بزنند و یک سازمان مرکزی را به وجود بیاورند. در آن موقع بیش‌تر به مسائل امنیتی جامعه‌ی یهودیان داخل کشور پرداخته می‌شد ولی بعد از آن در طی این چند دهه، این سازمان استحاله پیدا کرده، چرا که تعداد مهاجرین خیلی بیش‌تر شد، مسائل داخل امریکا مطرح شد و بسیاری از مسائل از قبیل اجتماعی، فرهنگی، هنری، رسیدگی به سالمندان، مسائل مربوط به کودکان و بانوان در دستور کار ما قرار گرفت. از طرفی هم چندین و چند سازمان دیگر در لس آنجلس در میان جامعه به وجود آمد و اکثریت قریب به اتفاق این‌ها به فدراسیون پیوستند؛ البته هر کدام از این سازمان‌ها در رابطه با اهدافی که دارند مستقل هستند و کار خودشان را انجام می‌دهند، ولی در ارتباط با مسائل کلی جامعه، همه با فدراسیون یهودیان ایران، زیر یک سقف قرار دارند.

جمعیت ایرانیان یهودی داخل کشور حدود بیست هزار نفر تخمین زده می‌شود، آیا شما آماری از جمعیت یهودیان خارج از کشور هم دارید؟

آمار دقیقی نه برای داخل ایران و نه برای خارج وجود ندارد؛ به خصوص در خارج چون وقتی شما می‌خواهید از یک جامعه‌ای آمار بگیرید، اول باید آن جامعه را تعریف کنید؛ به طور مثال فرض بفرمایید که الان کسانی هستند در جامعه‌ی ما که خودشان در امریکا متولد شدند و بچه‌های چهار-پنج ساله دارند که نسل دوم امریکایی‌ها محسوب می‌شوند و در واقع از یک پدر و مادر یهودی‌زاده‌ی ایرانی‌زاده هم متولد شده‌اند. حالا موقع آمار باید این‌ها را حساب بکنیم یا نکنیم؟ اگر می‌خواهیم آمار را این گونه بگیریم باید اسمش را بگذاریم جامعه‌ی ایرانی تبار که از لحاظ فرهنگی یا تاریخی خودشان را ایرانی می‌دانند ولی در واقع نه هرگز ایران را دید‌ه‌اند و نه متولد ایران هستند و  بعضی‌هایشان حتی به فارسی نمی‌توانند صحبت کنند. در داخل ایران هم آمار دقیقی وجود ندارد چرا که علی‌رغم این‌که در بعضی آمارگیری‌های رسمی مذهب هم سوال می‌شود بعضی‌ها یا دوست ندارند مذهب‌شان را بگویند یا از گفتن آن می‌ترسند و مذهبشان را اشتباهی ذکر می‎کنند. پس آمار دقیقی وجود ندارد، اما آماری که ما داریم، در مورد داخل این هست که قبل از انقلاب حدود صدهزار یهودی در ایران زندگی می‌کردند و از آن تعداد الان حدود بیست هزار نفر یا کمتر باقی مانده اند. با توجه به این موارد، می‌توان فقط تخمین زد؛ به آن تعداد صد هزار نفر باید رشد طبیعی جامعه را اضافه کرد که به طور مثال فرض کنید تا الان ممکن است صدو بیست هزار نفر شده‌ باشند که بیست هزار نفر در ایران هستند و مابقی در خارج از ایران. البته همان طور که گفتم این اعداد تخمینی هست.

آقای کرمانیان؛ به نظر نمی‌توان محرومیت‌ها و مشکلات جامعه‌ی یهودیان ایران، به خصوص در داخل کشور را نفی کرد؛ با این حال چرا در این رابطه کمتر صدایی به گوش می‌رسد؟

این قضیه‌ی به گوش رسیدن صدا، شمشیر دو دم است؛ محرومیت‌ها و مشکلات را باید به یک صورت نسبی بررسی کرد. به طور مثال ما می‌دانیم که اقلیت‌های دیگر نیز در داخل کشور مورد ستم هستند و شاید یهودیان چون هم‌وطنان دیگرشان بیش‌تر مورد اذیت و آزار قرار می‌گیرند، در نتیجه آن‌ها کم‌تر به خود اجازه می‌دهند سر و صدا کنند. ولی این یک مساله است؛ در داخل ایران جدا از مسائل محرومیت‌های مربوط به اقلیت‌های مذهبی، متاسفانه مشکلات حقوق بشر در همه‌ی سطوح جامعه هست الان ما می‌شنویم که حتی مثلاً در همین سه چهار ماه گذشته بیش از صد نفر اعدام شده‌اند. وقتی که آدم صحبت از محرومیت می‌کند باید به نسبت جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، خود را بسنجد. سوای این مسائل آدم اگر بخواهد در مورد هر مسئله‌ای سر و صدا کند، بعد از مدتی حالت این پیش می‌آید که آن جوامعی که شما می‌خواهید توجه‌شان را جلب کنید، تمایلشان را از دست می‌دهند. بنابراین برای هر موضوعی، سر و صدا کردن یک شمشیر دودم است، بایستی آدم بداند که چه موقع از این شمشیر استفاده کند و چه موقعی با دشواری‌های خود بسازد و ساکت بماند.

تا چه حد می‌توانیم اظهارات افرادی مانند آقای مره صدق، که نماینده‌ی کلیمیان در مجلس  شورای اسلامی هستند را بازتاب دهنده‌ی نظر کلیمیان داخل ایران بدانیم؟ آیا ساز و کار این انتخابات شفاف و قابل پذیرش است؟

در این رابطه چند نکته را باید توضیح بدهم: آقای مره صدق در خارج از ایران و در میان جوامع یهودی خارج از ایران، اعتباری ندارند. ایشان توسط جامعه‌ی داخل ایران انتخاب شدند، ولی اگر اشتباه نکنم تنها کاندیدایی بودند که جامعه اجازه داشت به ایشان رای بدهد و خب مانند بقیه‌ی انتخاباتی که در داخل ایران انجام می‌شود، کاندیداها از قبل تعیین شده‌اند و هر کسی نمی‌تواند کاندید شود و این شامل جامعه‌ی یهودیان ایرانی هم می‌شود. از طرفی در حال حاضر هم ایشان، و هم بخش عمده‌ای از رهبری جامعه‌ی یهودیان ایرانی در داخل، افرادی هستند که مورد تایید نظام بودند و مطابق آن چارچوبی که نظام تعیین می‌کند، می‌توانند که رفتار کنند.

آیا فدراسیون یهودیان ایران، حاضر به همکاری با فعالان و سازمان‌های مدافع حقوق بشر هست؟ آیا محدودیتی در این رابطه وجود دارد؟

محدودیتی به هیچ وجه وجود ندارد ولی هر نوع همکاری البته باید در چارچوب سیاست‌های دو طرف صورت بگیرد؛ فرض بفرمایید که سازمان‌های حقوق بشری ممکن هست در یک موردی بخواهند خیلی تبلیغات انجام بدهند، ولی فدراسیون آمادگی آن کار را نداشته باشد به هر حال مسائلی هست که برای ما زنگ خطر دارد یا برعکس؛ مسائلی هستند که ما علاقه‌مندیم که مطرح کنیم ولی ممکن هست که شما به آن علاقه‌مند نباشید. به طور مثال در این چند دهه‌ی گذشته به خصوص در ده-پانزده سال گذشته، تعداد بی‌شماری محصولات فرهنگی از قبیل برنامه‌های تلوزیونی، فیلم‌های سینمایی و یا روزنامه‌ها و کتاب‌هایی هستند که کاملاً جنبه‌ی ضد یهودی دارد و مرتب با تائید نظام در ایران منتشر می‌شود. اینها واقعاً برای ما نگران کننده و ترسناک است و مسائلی هست که ما با دوستانمان در خارج مطرح می‌کنیم و دولت امریکا و یا سایر دولت‌های اروپایی را، تا آن‌جا که دسترسی داشته باشیم، آگاه می‌کنیم. از دید شما ممکن است که این مسئله مستقیماً مربوط به حقوق بشر نباشد ولی برای جامعه‌ی یهودیان به طور کل با توجه به سوابقی که یهودیان دارند، نتیجه‌ی این تبلیغات ضد یهودی و سیستماتیک، حیاتی و خطر برانگیز است.

 تشکر می‌کنیم از فرصتی که در اختیار ماهنامه‌ی خط صلح قرار دادید.

ممنون از محبت شما و متشکرم از فعالیت‌هایی که می‌کنید و واقعاً دستتان را به گرمی می‌فشارم. کاری که شما می‌کنید، کار ساده‌ای نیست، کاری‌ست که خیلی به صداقت احتیاج دارد که حتماً شما این صداقت را دارید و برایتان آرزوی موفقیت می‌کنم.

نگاهی به پدیده‎ی یهودی ستیزی در ایران/ جورج هارونیان

توضیح: این نوشتار صرفاً معرفی ‌موضوع از سوی یک فعال اجتماعی یهودی ایرانی است. برای بحث مفصل این مبحث احتیاج به مقالات و حتی کتب متعدد می‌باشد.

015یکی ‌از بازده‌های قابل توجه از تغییر حکومت در ایران در طی‌این سی‌و اندی سال، این بوده که ایرانیان به صورت اهم و روشنفکران و سیاسیون به صورت اخص وادار گردیدند که دیدگاه و باورهای خود را بار دیگر مورد مرور و پرسش قرار بدهند. تاریخ معاصر و حتی گذشته‌ی ایران می‌باید بازنگری بشود و اعتقاداتی که هیچ گاه مورد سوال قرار نگرفته‌اند، بار دیگر مورد بررسی‌جدی قرار بگیرند. به هر حال  یک جامعه‌ی پویا و پیشرو می‌باید که از خود انتقاد کند و اگر این انتقاد وارد باشد، در مقام بهینه نمودن خود برخاسته است.

از تابو‌هایی‌که بر خلاف جوامع غربی درباره‎‌ی آن کمتر در ایران به صورت باز بحث شده، مسئله‌ی یهودی ستیزی است. مقوله‌ای که به خاطر حضور تاریخی و طولانی یهودیان در ایران و مسئله‌ی روابط ایران و اسرائیل در عصر حاضر، ابعاد گسترده‌ای دارد و لازم است علاقمندان به ایران دموکرات درباره‌ی آن بدانند و بگوید و بشنوند.

از دید نگارنده‌ی این سطور، جامعه‌ی یهودیان ایرانی خصوصاً آنانی‌ که خارج نشین هستنند و می‌توانستد آزادتر سخن بگویند، باید با چنین مقوله‌ای قاطعانه‌تر برخورد می‌نمودند. شاید ملاحظات تاریخی در برنینگیختن دولتمردان ایران که همواره از جامعه‌ی آسیب پذیر ما به عنوان یک حربه‌ی تبلیغاتی استفاده کرده‌اند و در گذشته نیز از  وارد کردن ضربات به آن‌ها ابائی نداشته‌اند، از دلایل عمده‌ی این کوتاهی بوده است.

به این نکته نیز لازم است در آغاز اشاره شود که، هستند در میان روشنفکران ایران که همواره منکر وجود “آنتی‌سمی‌تیزم” در میان دولتمردان ایرانی می‌باشند و آن‌را یک پدیده‌ی صرفاً غربی مختص جوامع مسیحی ‌می‌دانند. این ادعا بر مبنای نادیده گرفتن واقعیات جامعه‌ی ایرانی و تاریخ گذشته‌ی آن می‌باشد. مسلماً تفاوت‌هایی‌میان روال یهودستیزی در ایران و اروپا وجود دارد ولی نمی‌توان منکر وجود این بیماری اجتماعی بود.

 تعریف یهود ستیزی

یهود ستیزی به معنای‌ اذیت و آزار و تبلیغات دروغین و ناعادلانه بر علیه یهودیان، صرفاً به دلیل دین آنان است.

بدون شک ظهور و نفوذ اسلام به عنوان فرهنگ غالب در جامعه‌ی ایران، خصوصاً پس از احراز قدرت توسط صفویان و به رسمیت شناختن مذهب شیعه‌ی اثنی عشری به عنوان دین رسمی‌کشور، نقطه‌ی عطفی در موقعیت یهودیان ایران می‌باشد؛ گرچه قبل از قدرت گرفتن شاه اسماعیل و از میان بردن مخالفین، شواهدی از بدرفتاری بر ضد یهودیان بوده است، ولی‌در این زمان است که فتوای روحانیون شیعه در گوشه و کنار ایران بر علیه غیر مسلمانان اعلام می‌شود و برای کافر جزیه تعیین می‌گردد و قوانین دیه و قصاص نیز، ریشه از این دوران دارند. در این دوران، کسانی‌ که پیامبر اسلام را به عنوان رسول خدا نپذیرفته بودند، دشمن اسلام شمرده شدند که می‌باید تحت پرچم اسلام زندگی‌نمایند؛ تبلیغات منفی در ایران آغاز شد، رواج گفتارهای کذبی چون اجازه‌ی حضور ندادن به یهودیان در اماکن عمومی در روزهای بارانی به زعم نجس بودن آنان در این دوران پدیدار شد و دیگر فتاوی علما که بعد‌ها با اشاره به احادیث اسلامی، موقعیت یهودی و دیگر غیر مسلمانان را در جامعه‌ی اسلامی تعیین می نمود. (رجوع کنید به درد اهل ذمه، تالیف یوسف شریفی)

بخشی از روحانیون شیعه که همواره یک مرکز قدرت سیاسی و اجتماعی در میان ایرانیان در تقابل با دولت مرکزی یا محلی بوده‌اند، محدود کردن یهودیان را در فهرست دستورات خود به طرفدارانشان داشته‌اند. از اسناد مهم در دوران قاجار و در راستای درک بهتر اوضاع ایران، سفر نامه‌های جهانگردان اروپایی ست که مشاهدات خود را از حال و احوال ایرانیان نگاشته‌اند .در این یادداشت‌ها یهودیان ایران در قرن ۱۸ و ۱۹ میلادی به عنوان ضعیف‌ ترین قشر اجتماعی آن زمان بر شمرده شده‌اند. در همین دوران گزارشات نمایندگان دولی مانند انگلیس، روسیه و یا عثمانی و آلمان و یا خاطرات دست اندرکاران امور سیاسی ایران این واقعیت را تایید می‌کند.

رمان “جهود کشان”که به عنوان قدیمی‌‌ترین رمان فارسی ‌محسوب می‌گردد و نسخه‌ی دست خطی ‌آن، در کتابخانه‌ی مرعشی قم یافت شده و دوران قبل از وقوع مشروطیت را ترسیم می‌کند، به تفصیل رفتار ناهنجار با یهودیان، چه از سوی مقامات دولتی و یا روحانیون را، نشان می‌دهد؛ از جمله چگونگی برنامه ریزی برای تشویق توده‌های ناآگاه برای حمله به محله‌ی یهودیان، چپاول خانه‌ی آن‌ها و تصاحب دختران و زنانشان .

شاید مشهورترین نمونه‌ی رسوخ یهود ستیزی در فرهنگ مذهبی ‌و در نتیجه فرهنگ سیاسی ایران را بتوان در خطابه‌ی معروف آقای خمینی در خرداد ۱۳۴۲ یافت. وی در اعتراض به محمد رضا شاه، از او می‌پرسد: “مگر شما یهودی هستید؟” یعنی‌چون یهودی هستید دارید این گرفتاری‌ها را برای مردم ایران ایجاد می‌کنید. همینطور از یاد نبریم که همین چند سال، در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، فردی به دلیل درگیری‌های درون جناجی و صرفاً جهت مطرح نمودن خویش در میان طیف اصلاح طلب، مسئله‌ی واهی “یهود الاصل” بودن احمدی نژاد را مطرح نمود. تو گویی از میان تمام ضرر و زیانی که چه از نظر اقتصادی و یا سیاسی و یا آزادی‌های مدنی احمدی نژاد به ملت ایران زد، یهودی الاصل بودن اوست که این مسائل‌را باعث شده است.

امروزه سخنان به غایت ضد یهودی به سادگی‌ ‌از سوی بسیاری از مسئولین جمهوری اسلامی مطرح می‌گردد، سریال‌های تلویزیونی در سیمای جمهوری اسلامی که در راستای ضدیت با یهودیان ساخته می‌شوند، دیگر اتفاقی نیست و در بسیاری دفعات تکرار گردیده؛ و با یک پوزش توخالی و گاهی اوقات هم هیچ، مسئله فیصله داده شده است.

آن‌چه که قابل ذکر است، تغییر روبنایی در یهود ستیزی ایرانی است؛ به این معنا که اگر در فرهنگ غالب اسلامی، یهودی مانند دیگر کفار می‌باید دشواری‌هایی را متحمل شود و جزیه بپردازد، حال با تاثیرات یهودستیزی اروپایی در ایران، ما شاهد فرم دیگری از یهود ستیزی می‌باشیم و آن نشان دادن تصویری وارونه و کذب از هم وطنانمان است به عنوان موجوداتی توطئه‌گر و مال دوست که نقشه‌ی کنترل جهان را در سر دارند؛ او اصولاً امپریالیسم و سیاست جهان‌خوارگی را هدایت می‌کند و برای تصاحب ثروت مردم جهان سوم، جنگ‌ها و بحران‌ها به راه می‌اندازد، همان یهودی که می‌باید برای زندگی در این کشور صدایش درنیاید و برای “ماندن” محدودیت‌ها را بپذیرد، حال تغییر حالت داده و تمام جهان غرب و سیاست مداران و سیستم بانکی و فرهنگی آن‌را با دسیسه‌ای خاص و پوشیده در واقع حاکمیت می‌کند. چاپ و پخش وسیع کتاب سراسر دروغ “پروتکل‌های مشایخ صهیون” توسط جمهوری اسلامی را در همین راستا باید دید. کتابی که سال‌هاست جعلیت آن ثابت گردیده و زمانی از روسیه‌ی تزاری و سپس توسط ضد یهودیانی مانند هنری فورد و آدولف هیتلر مورد استفاده قرار گرفت، حال جای خود را در ایران جمهوری اسلامی یافته است.

نمونه‌ی دیگر از رسوخ افکار و در نتیجه رفتار یهودستیزانه‌ی دولتی و یا نیمه دولتی، تبلیغات درباره‌ی مقبره‌ی تاریخی “استر و مردخای” در همدان است. این محل که حاکی از حضور طولانی یهودیان و رابطه‌ی نزدیک آنان با ایرانیان است و طبق نوشتارهای تاریخی، گویای آن روابط است، با سو استفاده‌ی برخی از فرصت طلبان به مثابه‌ی “دشمنی یهود با ایرانیان” مورد معرفی و تبلیغ قرار گرفته؛ تا آن‌جا که گروهی را برانگیخته و نسبت به خرابی آن محل که یکی از میراث تاریخی است، اقدام کنند.

در ایران، آن‌چه که موجب شده، هزاران تن از این جامعه تن به مهاجرت ندهند، عشق بی‌اندازه به ایران و ایرانیان و عزتمندی ایران است که شاید هرگز شایان توجه نبوده و امید است که در آینده مورد توجه قرار بگیرد. یهودیان ایرانی از قدیمی‌ترین، قانون مدارترین، و ایران دوست‌ترین دگرکیشان می‌باشند و خوب است اجازه داده شود در صلح و آرامش زندگی کنند. مسئله‌ی یهودیان در ایران، جدا از جویان برقراری دموکراسی و احترام به حقوق کلیه‌ی افراد نیست. هنگامی که روا داری و تحمل دگراندیشان به عنوان روال حاکم در جامعه‌ای باشد، آن‌گاه حذف هرگونه دگر ستیزی و برقراری تفاهم میان آحاد ملت، امکان پذیر خواهد شد.

نگاهی به تاریخ یهودیان در سرزمین ایران/ فریار نیکبخت

Ettefagh 15
تغییر نام دبیرستان اتفاق به دبستان قدس

در طول تاریخ هزاران ساله‌ی تمدن، سرزمین ایران ایستگاه و خاستگاه اقوام و پیروان ادیان و آیین‌های بسیاری بوده است که بازماندگان ایشان شامل مردم کنونی‌ایران و مردمان گوناگونی در مناطق دیگر جهان‌اند که به دلیل جدایی سرزمین‌ها و یا فرار و مهاجرت بخش‌هایی‌از ایرانیان، در نقاط دور و نزدیک گیتی ‌پراکنده گردیده‌اند.

یهودیان نیز یکی‌از اقوام باستانی منطقه بوده‌اند که گروه کثیری از آن‌ها در سرزمین ایران اقامت داشته و چه با حفظ دین و فرهنگ باستانی خود، چه در حالت مستحیل شدن در میان ادیان و فرهنگ‌های قدرتمند دیگر، میلیون‌ها ایرانی را در دوران کنونی ‌و در کنار سایر اقوام از خود بر جای گذاشته‌اند.

نسل جوان کشور ما، به دلیل زندگی ‌در زیر سیطره‌ی حکومتی ایدئولوژیک و سخت‌گیر که در جهت یکسان سازی دینی ایرانیان، تبلیغات و تاریخ نگاری یکسویه و ساختگی خاصی ‌را به آنان ارائه داده است، از تاریخ اجتماعی و مردمی سرزمین خود بی‌خبر مانده است. جوانان ایرانی به علت فرار و مهاجرت اکثریت غیر مسلمانان کشور از سرزمین باستانی خویش در دهه‌های پس از انقلاب اسلامی، به‌ندرت با ایرانیان غیر مسلمان برخورد و آشنایی داشته‌اند و شاید ندانند که هویت ایرانی در ذات خود ارتباطی ‌با عقیده‌ی دینی نداشته و در طول تاریخ، هرگاه که حقوق و احترام انسان‌های دیگر اندیش و دیگر باور رعایت شده است، سرزمین ما نیز همانند گلستانی در هنگام بهار، در صحنه‌ی گیتی ‌شکوفا گردیده است.

مطالعه‌ی تاریخ مردمان ایران، بدون شک برای نسل جوان ما مفید خواهد بود. در این رابطه، کتاب سه جلدی “تاریخ یهود ایران” که در دهه‌ی ۳۰ خورشیدی توسط زنده یاد “حبیب لِوی” نوشته شده و در هر ‌دو دوران پهلوی و اسلامی مورد بی‌مهری و ممنوعیت غیر رسمی‌حکومتی قرار گرفته است، پیشنهاد می‌گردد.

نخستین مهاجرت بزرگ قبایل “بنی اسرائیل” به مجاورت سرزمین‌های ایرانی، در ۲۷۰۰ سال پیش در زمان آشوریان صورت گرفته که پس از تهاجم به سرزمین باستانی آنان و نابودی یکی از دو حکومت آن‌ها موسوم به “اسرائیل”، اکثریت آن مردمان یعنی‌۱۰ قبیله از ۱۲ قبیله آنان را به‌اجبار به مناطقی کوچ داد که در کردستان‌ امروزی قرار داشته و بعد‌ها و به مدت هزاران سال جزئی از سرزمین‌های ایران گردیدند. این قبایل به‌تدریج در مناطق کردستان، شمال و غرب ایران کنونی‌، بین النهرین و قفقاز سکونت گزیدند و اکثراً در میان مردمان این مناطق مستحیل گردیدند. گروه‌هایی ‌از میان آن‌ها با حفظ دین و فرهنگ خود، تا همین دوران معاصر در این سرزمین‌ها حضور بارزی داشته‌اند. زبان این اقوام تا به امروز زبان آرامی آشوری، آمیخته با کلمات عبری است که حداقل شامل یهودیان ارومیه و مناطقی از کردستان می‌گردد.

دومین مهاجرت بزرگ بنی اسرائیل به منطقه‌ی ایران در زمانی‌ صورت گرفت که، کوروش با فتح بابل و توسعه‌ی امپراطوری هخامنشی گروه بزرگی‌از آنان را که پس از اضمحلال حکومت موسوم به “یهودا”و مستقر در اورشلیم و نابودی قبله‌گاه دینی آنان در آن شهر به دست بابلیان به اسارت گرفته شده بودند، آزاد ساخت.

این جمعیت آزاد شده که عمد‌تاً وابسته به قبیله‌ی “یهودا”و از بازماندگان سلطنت یهودا بودند در تاریخ به‌نام “یهودی” شناخته شده‌اند.

بخشی از یهودیان آزاد شده، با اجازه و رهنمود هخامنشیان در زمان داریوش، به زادگاه خود بازگشتند و با احیای حکومت یهودیه و بنای قبله‌ی دینی خود، قرن‌ها به مثابه‌ی هم‌پیمانان جنگی و مرزداران امپراطوری هخامنشی و اشکانی، در اتحاد با ایرانیان باستان بر جای ماندند. بخش دیگری از آنان تا همین ۵۰ سال پیش در بابل باقی‌ ماندند و بخش بزرگی، ‌در قلب سرزمین‌های ایرانی در مناطقی مانند شوش، هگمتانه (همدان)، کرمانشاه ،کردستان ،فارس، شیراز و اسپهان (اصفهان) سکنی گزیدند و به مثابه‌ی یکی‌از قدیمی‌ترین اقوام ایرانی شناخته شدند.

یهودیان ایرانی در طول هزاره‌ی بعدی به عنوان قومی متمدن و صاحب فرهنگ و هم‌چنین برخورداری از جنگ‌آورانی دلیر، چه در مقام ساتراپ‌های مقتدر چه در حالت مدافعان مرز‌های ایران و چه در صورت کاتبان و دولت‌مردان، جزو لاینفکی از ملت ایران بوده‌اند؛ در حالی‌که دین مداران یهودی در سایه‌ی حکومت‌های تحمل‌پذیر ایرانی، بزرگ‌ترین آثار دینی و شرعی خود مرسوم به مجموعه “تلمود بابلی” را در دانشگاه‌های خود در تیسفون تهیه نمودند، خدمات متقابلی نیز به حکومت‌های ایرانی نمودند، به‌طوری که یکی ‌از خطوط رایج حکومتی در ایران اشکانی، شاخه‌ای از خط عبری بوده است. اشکانیان، فرماندهان یهودی مستقر در بابل اشکانی و استقلال طلبان یهودیه در مبارزه با یونانیان و رومیان، دارای منافع مشترک بوده و گه‌گاه در اتحاد نظامی بر علیه آنان مبارزه می‌کردند.

به‌طور کلی‌ گورستان‌های معظم و هزاران ساله‌ی یهودی در سرتاسر سرزمین‌های ایرانی که غالباً در اثر تعدی و غصب، جایگاه ساختمان‌ها، خیابان‌ها، پارک‌ها و پارکینگ‌ها شده است، نشان دهنده‌ی حضور و فعالیت‌های اقتصادی و فرهنگی‌ این گروه از ایرانیان در مراکز اصلی ‌تمدن ایرانی بوده است. تعدادی از پادشاه‌های ساسانی از مادران یهودی متولد شده‌اند و تعدادی از ملکه‌های ساسانی یهودی بوده‌اند.

در مجموع به‌جز دوران‌هایی‌که مذهب با حکومت ساسانی در آمیخته می‌گردید، یهودیان مورد آزار و تعدی نبودند و دوش‌به‌دوش هم‌میهنانشان از اقتدار ایران دفاع فعال نموده‌اند. حتی در میان قیام‌کنندگان بر علیه تهاجم و اشغال اعراب مهاجم، سرداری یهودی نیز وجود داشته است که به دلایل روشن، نام او از تاریخ ایرانیان مقاوم و مبارز حذف گردیده است.

همین‌طور نخستین ساکنان و سازندگان شهر باستانی اصفهان، یهودیان بودند و اکثریت ساکنان آن منطقه شامل دهات و شهر‌های اطراف را تا زمان برآمدن صفویان که بیش‌تر مردمان ایران را در مدت کوتاه به آیین خود درآوردند، یهودیان تشکیل می‌دادند.

oud-lajanپس از تثبیت دوران اسلامی تاریخ ایران، یهودیان به مثابه‌ی یک گروه قومی-دینی مطرح و فعال، در سراسر منطقه‌ی ایران بزرگ سکنی گزیدند و از بغداد تا بلخ و هرات و کابل تا بخارا و نیشابور تا بوشهر و شیراز و ری و رشت و تبریز و ارومیه و همدان و کردستان و کرمانشاه تا بادکوبه و قفقازیه و گرجستان، حضور خود را نشان دادند؛ هرچند که به دلیل وضع قوانین شرعی خاصی‌ که به منظور جلوگیری از پیشرفت و برتری غیرمسلمانان وضع گردیده و به قوانین “اهل ذمّه” مشهور گردید و در تلاش مستمر برای اضمحلال تدریجی‌ غیر مسلمانان، یهودیان نیز همانند بسیاری دیگر از ایرانیان مقاوم از متن جامعه کنار زده شدند.

زبان یهودیان ایران بعد از اسلام، غالباً زبان یا زبان‌های ایرانی دوران پیش از حمله‌ی اعراب “زبان پهلوی”، آمیخته با کلمات و استعارات عبری، بود که تا چند دهه‌ی پیش زبان مادری اکثر یهودیان ایران بوده است. یهودیان ضمن تکلم به زبان‌های محلی خود، مانند فارسی ‌و ترکی‌ و کردی، غالباً از خط شکسته‌ی عبری استفاده می‌نمودند که برای نوشتن متون فارسی ‌و غیره نیز به‌کار می‌برند و برخی ‌از قدیمی‌‌ترین نوشته‌های فارسی ‌کشف شده، به همین خط عبری است. یکی‌از خصوصیات دیگر یهودیان ایرانی، حفظ و پاسداشت موسیقی این سرزمین بوده که به دلیل ممنوعیت موسیقی در اسلام، به صورت هنری نیمه پنهان در میان یهودیان رواج داشت که در ساخت و تولید ابزار و آلات موسیقی نیز مهارت داشتد.

یکی ‌دیگر از خدمات یهودیان در هزاره‌ی اخیر، که شاید بزرگ‌ترین خدمت آنان در طول تاریخ ایران به‌حساب بیاید، احیای تمدن و اقتصاد سرزمین‌های ایرانی پس از تهاجم انسان‌کُش و تمدن برانداز مغولان بوده است که توسط وزیران شناخته شده‌ای مانند سعدالدوله و رشیدالدین فضل‌الله صورت پذیرفت و نسل سوم پادشاهان مغول را از قتل عام و تخریب پیشینیانشان، به سازماندهی کشوری و تجدید حیات اقتصادی و تولیدی کشانید.

تعداد یهودیان ایرانِ قدیم، تا قبل از ظهور صفویه را، در حدود ۴۰۰ هزار تن‌ برآورد کرده اند که از سوی دیگر نشان دهنده‌ی شدت سرکوب دینی و عقیدتی‌در پانصد سال اخیر نیز هست؛ زیرا که تعداد فعلی ‌یهودیان در این سرزمین به زحمت به ۲۰ هزار نفر می‌رسد.

در پایان دوره‌ی قاجاریه، یهودیان ایران یک جماعت عمد‌تاً فقر زده و در شرف اضمحلالی بودند که به دلیل ممانعت از شرکت آنان در فعالیت‌های اصلی ‌اقتصادی، مانند زمین‌داری و تولید کشاورزی و فعالیت‌های کشوری و اداری حکومتی، لشکری، کتابت و قضاوت، عموماً به فعالیت‌هایی‌مانند تجارت کوچک، طبابت سنتی، تهیه‌ی مشروبات الکلی، جواهر فروشی و موسیقی اشتغال داشتند .

انقلاب مشروطه و به دنبال آن رشد سریع اندیشه‌ی شهروندی در ایران، نقطه‌ی عطف تجدید حیات جامعه‌ی ایران منجمله، احیای جوامع غیر مسلمان ایرانی بود. سلطنت پهلوی که همراه با نوگرایی و غرب‌گرایی خود، حدی از سکولاریسم را در ایران برقرار نمود عملاً با نادیده گرفتن قوانین تبعیض گرای “اهل ذمّه”، تساوی حقوق ایرانیان را صرف نظر از اعتقادات دینی مورد توجه قرار داد و بر همین اساس استعداد‌های سرکوب شده‌ی اقلیت‌ها را شکوفا نمود. ایرانیان جوان، در بستر مدرنیزاسیون و سازندگی بی‌وقفه‌ی این دوران، با هم‌میهنان دیگر باور خود در محیط کار و زندگی، ‌در هم آمیخته و با تقلیل چشم‌گیر قوانین تبعیض گرای گذشته، اقلیت‌ها و از جمله یهودیان نیز توانستند عمد‌تاً در قالب طبقه‌ی متوسط نوین، به میزان سواد، فرهنگ و رفاه قابل توجهی ‌دست یابند و پس از قرن‌ها در خود احساس مفید بودن، ایرانی بودن، انسان بودن و شایسته‌ی احترام بودن را بازیابند و با اعتماد به نفسی ‌بی‌نظیر به فعالیت اجتماعی بپردازند.

در طول قرن بیستم میلادی، پس از ایجاد مدارس فرانسوی و یهودی “آلیانس” که در واقع نسلی از یهودیان را تبدیل به جوانانی با سواد و کارآمد نمود، مدارس ایرانی یهودیان نیز یکی‌ پس از دیگری اجازه‌ی تاسیس یافتند و یهودیان نیز در مدارس دولتی و خصوصی غیر یهودی مورد پذیرش قرار گرفتند. تا دوران انقلاب اسلامی، اکثر یهودیان ایران که تعدادشان به یک‌صد هزار تن‌ رسیده بود، در زبان فارسی‌ باسواد و نیمی از آنان به رفاه نسبی ‌دست یافته بودند. جوانان یهودی دوران آخر پهلوی، اکثراً مشغول به تحصیلات دانشگاهی داخل و خارج کشور بودند و میزان وطن دوستی ‌و احساس ایرانیت در آنان احتمالاً بیش‌تر از سایرین پدیدار گردیده بود. هزاران پزشک و مهندس یهودی در ایران مشغول به کار و بسیاری در ادارات دولتی به خدمت اشتغال داشتند. ده‌ها نفر از یهودیان با تاسیس صنایع مدرن و بزرگ به درون طبقه‌ی ممتاز جامعه راه یافته بودند. صنایع پلاستیک، آلومینیوم، کشاورزی و مرغداری مدرن را عمد‌تاً یهودیان پیشرو بنیاد گذاشتند و بسیاری دیگر از آنان در صنایع تولیدی کوچک‌تر نیز پیش‌قدم بودند. تعدادی از یهودیان در تجارت بزرگ، از جمله در زمینه‌ی دارو، که تخصصی سنتی در میان یهودیان به حساب می‌آمد، به موفقیت‌های چشم‌گیری دست یافتند.

جوانان یهودی به‌تدریج در رشته‌های علمی ‌و هنری، ورزشی و سینمایی شرکت نمودند و تعدادی از آنان حتی در امور سیاسی، از جمله در میان روشنفکران و چپ‌گرایان و آزادی‌خواهان، حضور بارزی داشتند. چندین نفر از یهودیان فرهیخته در سمت اساتید دانشگاهی، دانشمندان برجسته‌ی ایران مدرن و روزنامه‌نگاران برجسته قرار گرفتند و پزشکان یهودی از ارائه‌ی خدمات بهداشتی در روستاها تا برجسته‌ترین مقامات بیمارستانی ایران و خارج از کشور دیده شدند. تعدادی از یهودیان در امور راه سازی، سدسازی و شهرک‌سازی نیز شرکت کرده و موفق بوده‌اند.

یهودیان ایران در کار‌های خیریه نیز فعالیت چشم‌گیر داشتند و علاوه بر شرکت با دیگران در حمایت از زلزله زدگان و ستمدیدگان، نمونه‌هایی‌مانند بیمارستان خیریه‌ی “دکتر سپیر”، که کماکان نیز فعال و عمد‌تاً در خدمت جامعه‌ی مسلمان جنوب تهران است و هنرستان صنعتی ‌”اُرت” که هزاران فن‌آور ایرانی را به جامعه تحویل داده است، از آن جمله‌اند. شکی نیست که حضور ادامه‌دار فعالِ جامعه‌ی یهودی، در صحنه‌ی جامعه‌ی ایران، می‌توانست سودی هزاران برابر از غارت اموال و تاسیسات آنان در بر داشته باشد و در عین حال حق مسلم شهروندی آنان نیز منقطع و زیر پا گذاشته نشود.

انقلاب اسلامی ایران، نقطه‌ی عطف دیگری در تاریخ یهودیان، این قوم کهنسال ایرانی به حساب می‌آمد. به دنبال اعلام این‌که ایران، خود را در حال جنگ با اسرائیل می‌‌داند، توسط آیت‌الله خمینی در پاریس که در صفحه‌ی اول روزنامه‌ی کیهان، مورخ 26 دی ماه سال 1357 در تهران انعکاس یافت و با روشن شدن چرخش بزرگ اجتماعی و دینی در ایران بعد از انقلاب، بسیاری از یهودیان تصمیم به ترک میهن گرفتند.

مدت کوتاهی پس از انقلاب و تاسیس نظام اسلامی تبعیض‌گرا، اعدام رهبران و نام‌آوران جامعه‌ی یهودی آغاز گردید و مصادره‌ی اموال و تهدیدهای آشکار و پنهان آن‌ها به روای عادی تبدیل شد. یهودیان در واقع آن مسائلی را تجربه می‌کردند که پیشینیانشان با وحشت و ترس از آن یاد می‌کردند. احیای قوانین تبعیض‌گرای “اهل ذمه” که به منظور تحقیر و فشار و نفی هرگونه برتری غیرمسلمانان وضع شده بود و اضمحلال تدریجی آنان را در برنامه داشت، همراه با برقراری محیط وحشت دائمی و خطر مرگ بر اثر تهمت “صهیونیست” بودن، موجب شد که در سال‌های پس از انقلاب، اکثر یهودیان، همانند سایر غیر مسلمانان، آزادی خواهان و دگراندیشان خاک وطن را ترک نمایند. در حال حاضر جمعیت یهودیان ساکن ایران در حدود 20 هزار نفر برآورد می‌شود و مهاجرت هنوز هم ادامه دارد. یهودیان مقیم ایران تا زمانی‌که به صورت عوامل تبلیغات خارجی رژیم ایران انجام وظیفه می‌کنند، به امنیت خود امیدوارند و در حالتی مابین امید و وحشت، در آرزوی روزگاری بهتر و در موقعیتی مابین گروگان و شهروند، در کشور خود باقی مانده‌اند.

در میان هزاران ایرانی یهودی که در اواسط قرن گذشته به اسرائیل مهاجرت نمودند یا ده‌ها هزاری که به‌اجبار پس از محدودیت‌های پس از انقلاب اسلامی به اسرائیل و امریکا و سایر کشور‌ها کوچ نمودند و حتی در بین ده‌ها هزار یهودی اخراج شده از عراق که ده‌ها سال ایران را وطن خود دانستند، به هزاران تن‌ از موفق‌ترین متخصصین، پزشکان، دانشمندان، صاحبان صنایع، سیاست‌ورزان و اندیشمندانی برمی‌خوریم که هنوز عشق ایران و خاطرات و فرهنگ این سرزمین را در سراسر گیتی ‌ارج می‌نهند و از دوری وطن افسرده‌اند. بدون شک، حذف این مردمان از صحنه‌ی جامعه‌ی ایران، به‌همراه حذف بسیاری دیگر از اجزای ملت ایران، لطمات شدیدی به کشور زده که جبران آن از منظر تاریخی بسیار مشکل و شاید ناممکن باشد .

تجربه‌ی تاریخی جامعه‌ی کوچک یهودیان ایران، درس بزرگ‌تری برای جامعه‌ی بزرگ‌تر ایرانی است. این تجربه نشان می‌دهد که رفع تبعیض، گزینش تحمل پذیری و قبول شرکت جزئ جزئِ یک جامعه‌ی بزرگ در صحنه‌ی اجتماعی، اقتصادی، علمی‌، هنری، انسانی‌و غیره، قادر است در مدتی‌کمتر از یک قرن، کشوری در حال توسعه و پیشرو را به سطح و میزان اقتدار و احترام آن‌چنان بالایی برساند که آرزوی هر ایرانی و در شان ملت تاریخی و کهنسال ماست.

حیات دوباره ی 209

IMG_5224در پنج شماره ی اخیر ماهنامه ی خط صلح و در بخش رو در رو به گفتگو و یا خاطره نگاری از قربانیان شکنجه در دهه های 50 و 60 شمسی پرداختیم. حسین غبرایی، سیمین دبیری، فاران فردوسی، جاوید طهماسبی و منوچهر کوهن، به ترتیب 5 زندانی سابقی بودند که در شماره های یاد شده، به شرح شکنجه های اعمالی بر ایشان، خاصه شکنجه ی سفید، پرداخته شد.

در این شماره از ماهنامه و با توجه به سیر تاریخ، به سراغ دهه ی هفتاد و بهروز جاوید تهرانی رفتیم.

بهروز جاوید تهرانی، متولد 5 دی ماه سال 1357 است. نام پدر وی پرویز است و در تهران چشم به جهان گشوده است. وی به همراه خانواده اش در هنگام جنگ و موشک باران به شمال کشور نقل مکان کردند و بعد از پایان جنگ به تهران بازگشتند.

از وی که سابقه ی چندین بار بازداشت و زندان را در دهه های هفتاد و هشتاد، در کارنامه ی خود دارد و از بازداشت شدگان وقایع 18 تیر سال 1378 به حساب می آید، می پرسم که چه طور شد که انگیزه ی فعالیت سیاسی در وی به وجود آمد: “در سال ۷۶ امیدواری ها به خاتمی زیاد بود و یک جوی به وجود آمده بود. البته من آن زمان خیلی ‌بچه بودم و از همان موقع بود که از طریق روزنامه ‌های آزاد، پیگیر وقایع جاری در کشور بودم.  پدرم هم که دارای یک سابقه ی سیاسی مربوط به قبل از انقلاب بود و کتابخانه ی بزرگی در خانه مان داشت نیز در شکل گیری افکار من موثر بود.”

از بهروز می خواهم که چگونگی بازداشت خود در سال ۱۳۷۸ را  شرح دهد: “من در چهارم خرداد ماه سال ۱۳۷۸ به همراه چند تن از دوستانم به سخنرانی حشمت الله طبرزدی رفته بودیم که در هنگام سخنرانی با گارد ضد شورش و نیروهای لباس شخصی ‌درگیر شدیم و مورد حمله قرار گرفتیم. بعد از این درگیری و کتک کاری از پارک بیرون آمدیم و در بلوار کشاورز توسط لباس شخصی‌‌ ها بازداشت شدم. در هنگام بازداشت تنها بودم و مدتی‌ بود که از دوستانم جدا شده بودم. بعد از بازداشت به نیرو‌های انتظامی تحویل داده شده و مرا به کلانتری میدان فلسطین بردند اما همان شب و بعد از کلی ‌معطلی، با گرفتن شماره تلفن و آدرس و تعهد آزاد شدم.”

“بعد از آن بازداشت چند ساعته، در پی  وقایع 18 تیر بازداشت شدم. من از شنبه ۱۹ تیر ماه وارد شلوغی ‌ها و اعتراضات دانشجویی شدم. روز ۲۱ تیر که از خانه بیرون زدم و سمت میدان ولی عصر رفتم و به علت این که خیابان‌ها بسته بود، از خیابان زرتشت پایین رفتم. در آن جا درگیری پیش آمد که باعث شد از ناحیه ی صورت زخمی بشوم. فوراَ به یک رستورانی برای شستن زخم سرم پناه بردم و سر و صورتم را شستم. هنگامی که از پله ‌های رستوران بالا آمدم دو مامور نیرو‌ی انتظامی من را دیدند اما توجهی نکردم و چفیه ای را که همراهم داشتم و حالت شال کُردی داشت، دور گردنم انداختم و به راه افتادم. به تقاطع بلوار کشاورز که رسیدم، یک نفر از پشت من را هل داد، طوری که اول فکر کردم یکی ‌از دوستان خودم در حال شوخی کردن با من است!‌ وقتی‌که برگشتم و پشت سرم را نگاه کردم، دیدم چند مامور لباس شخصی‌‌ اند و می گویند که برو سوار تویوتا بشو. مقداری شعار نویسی هم دستم بود که وقتی متوجه شدند، با مشت و لگد و گفتن ناسزا پاسخ اش را دادند. سوار تویوتای قفس دار شدم و به سمت پل حافظ، که ساختمان آگاهی قدیم در آن جا بود، رفتیم. در راه یکی دیگر از بازداشت شدگان که سوار ماشین بود، با چاقو در قفس را باز کرد. سه چهار نفری از ماشین بیرون پریدند و من هم تردید نکردم و شروع به دویدن کردم. من در یکی‌ از کوچه پس کوچه ‌های پل حافظ کمی نشستم و صبر کردم تا آب ‌ها از آسیاب بیفتد و به خانه برگردم. پس از گذشت نیم ساعتی، به زیر پل رفتم تا تاکسی بگیرم. یک دفعه یک موتور که دو سرنشین داشت، مقابلم ایستاد. همان موقع برگشتم و پشت سرم نگاه کردم و دیدم چند نفری کمی دورتر ایستادند تا در صورت فرار، دستگیرم کنند. خلاصه من را وسط خودشان نشاندند و راه افتادند. گویا من را شناسایی کرده بودند چرا که در طی مسیر دائم می گفت که: «پسر تو چرا فرار کردی؟ آخه چرا!؟ مگه مشکلت چیه؟» من هم می گفتم، وقتی‌ رسیدیم، می گویم!..”

او این طور ادامه می دهد: “به آگاهی ‌میدان توپخانه رفتیم آن جا به من چشم بند زدند و شاید به خاطر انتقام از فرارم، موقع پایین رفتن از پله ها، راهنمایی ام نکردند تا از چندین پله به پایین پرتاب شوم و بعد مرا به اتاقی بردند و شروع به کتک زدن ام کردند و بعد من را به یک سلول انفرادی بردند و بعد از گذشت 30 دقیقه یا ۱ ساعت، از این سلول مرا به طبقه ی بالا و داخل یک اتاق بزرگ که خیلی ‌هم سرد بود، دائم صدای بی‌سیم می آمد و شبیه به اتاق مدیریت بود، بردند. سه چهار نفری نشسته بودند. سوالات با این وصف که: «تو چه کاره هستی و چرا شال کُردی داشتی؟» آغاز شد. بعد از من خواستند که بشین-پاشو بروم، به خاطر قد بلندم، این کار برایم بسیار سخت بود و بعد از امتناع از خواسته شان، مرا برهنه کردند. پس از برهنه شدن، به جای زخمی که از دوران کودکی با من هست، مشکوک شده بودند که جای گلوله است. بعد وادارام کردند که شنا بروم و البته این کار، بسی دشوارتر برای من بود! موقع شنا رفتن، چون انجام این حرکت را بلد نبودم، یکی از ماموران به پهلو هایم لگد می زد و پایش را روی کمرم گذاشته بود و اصرار می کرد که باید شنا بروم. البته تمام این موارد همراه با توهین و ناسزا بود و در تمام این مدت هم برهنه بودم.”

آقای جاوید تهرانی می گوید: “بعد از آن، چند ساعتی من را داخل یک سلولی انداختند که یک خلبان هم به جرم درگیری با نیروهای بسیج، در دفاع از دختری دستگیر شده بود، آن جا بود و به شدت هم کتک خورده بود و زخمی بود. کمی‌خوابیدیم تا ساعت ۱ شب که همه را سوار مینی ‌بوس کردند و به سمت زندان اوین بردند. از چهار راه پارک وی به بعد هم به ما چشم بند زدند و چیز خاصی را نمی دیدیم؛ فقط پس از این که داخل زندان رفتیم، ‌در یک قسمتی ‌کمی ‌چشم بندم را بالا زدم و دیدم در جایی هستیم که بالای آن نوشته “خیاطی نسوان”. من اولین نفر از افرادی بودم که وارد آن جا شدیم،  چشم بندم را برداشتند و از چهره ام عکس گرفتند و بعد گفتند: «شماره ات از این به بعد، یک هست نه پدر داری نه مادر!» و من را به سمت کریدور اصلی ‌۲۰۹ بردند و رو به دیوار نشاندند. در آن جا هر کسی‌که رد می شد، این سوال که «تو به آقا فحش دادی» را می پرسید و وقتی می گفتی «نه»، شروع به کتک زدن می کرد. این حالت نزدیک به ۱۰- ۲۰ بار اتفاق افتاد و زمانی که پاسخ مثبت دادم، دیگر این سوال را نپرسیدند و کتک هم نخوردم!”

از او می پرسم که چه زمانی به سلول منتقل شد: “ساعت ۳ صبح شده بود که من را داخل سلولی که بسیار کثیف بود، انداختند. سلول ها تازه سمپاشی شده بود و مملو از سوسک ها و حشرات موزی مرده و نیمه جان بود. سلول یک تکه موکت آبی‌ داشت که وسطش یک لکه ی بزرگ خون بود و یاداشت هایی که روی دیوار بود هم همه متعلق به دهه ی ۶۰ بود. یکی ‌از نگهبانان به من گفت که این جا از سال ۷۰ به بعد، متروکه شده بوده و شما اولین گروه از زندانیانی هستید که باز به این جا آورده شدند. با توجه به این حرف که بیراه هم نبود، متوجه شدم که آن تابلوی خیاطی نسوان را برای همین در طی این مدت سر در این بند نصب کرده بودند. شماره ی من هم که «یک» بود، نشانگر این بود که در واقع اولین نفری بودم که پس از چندین سال، دوباره راهی 209 شده بودم. ضمناً 24 ساعت اول هم به ما هیچ غذایی ندادند…”

IMG_5234این زندانی سیاسی سابق، بازجویی هایش را این طور روایت می کند: “هنگام شروع بازجویی‌ها، ابتدا مثلاً ما را تفهیم اتهام کردند و گفتند به «اقدام علیه امنیت کشور»، متهم شدیم و برایمان قرار بازداشت صادر کردند. بعد از آن حدوداً بازجویی‌ها شروع شد. اولین بازجویی هم که، من را بازجویی می کرد به نظرم شخص تازه کاری بود که هیچ اطلاعات خاصی نداشت و حتی سوال ها را به صورت دیکته شده، برایش روی کاغذی نوشته بودند. من اسم واقعی خودم را اعلام نکرده بودم. پیش و بعد از بازجویی‌ها، ساعت ها ما را در راهرو سرپا نگه می داشتند و اگر می نشستیم هم، با لگد و فحش جوابش را می دادند. نمی‌ گذاشتند که به دستشویی برویم. دائم هم صدای گریه ی دیگر افراد و گهگاهی هم نوار قرآن می گذاشتند. حتی چند نفر را هم در بازجویی ها با من روبه رو کردند که مثلاً من را شناسایی کنند. روز چهارشنبه هم آن سخنرانی معروف آقای خامنه‌ای در مورد وقایع 18 تیر بود که با صدای بلند برایمان پخش کردند. این حرکت حالت تهدیدی داشت و می‌خواستند بگویند که همه ی شما اعدامی هستید.”

بهروز جاوید تهرانی می گوید که اگر بدشانسی نمی آورد، آزاد می شد: “بعد از حدوداً یک هفته، آمدند و گفتند که به خانواده ات خبر بده که بیایند و کفالتت را بکنند تا آزاد شوی. موقع تحویل وسایل، به کیف پول من که قبلاً بازرسی نشده بود، مشکوک شدند و وقتی شماره تلفن یکی‌از اقواممان را که خارج از کشور بود، در آن پیدا کردند، به یک باره نظرشان عوض شد و گفتند که شب باید برویم و خانه ات را بگردیم. در تفتیش خانه که من را به همراه خودشان برده بودند، یک دستگاه فکس و تعدادی کاغذ و غیره پیدا کردند و متوجه شدند که من فعال بودم و به همین علت، آزاد نشده و دوباره به زندان بازگشتیم.

در همین فاصله ی یک هفته ای از زمان بازداشت، آن قدر بند 209 که در واقع متروکه بود، شلوغ شده بود که نه تنها سلولی خالی نمانده بود که بسیاری را در کریدور می خواباندند و به همین خاطر به اجبار من را به ۲۴۰ منتقل کردند. در آن جا هم، نه تنها در کریدور که حتی در راه پله هایی که بین طبقات بود، آدم خوابانده بودند. صبح همان روز هم ما را به حسینیه ی معروف اوین بردند. دور تا دور دیوار عکس گذاشته بودند و می پرسیدند: «از بین این ها، چه کسانی را می شناسی؟» من هم بعد از یک ساعت نگاه کردن، گفتم کسی‌ را نمی شناسم. همان روز، من را از اوین خارج کردند و به محلی دیگر منتقل کردند. چون مجبورم کرده بودند، کف ماشین بخوابم، متوجه نشدم که به کجا می رویم؛ هرچند که بعدها فهمیدم که آن جا زندان توحید است.”

آقای جاوید تهرانی زندان توحید را این چنین توصیف می کند: “توحید جو وحشتناکی داشت. می توانم بگویم که واقعاً شکنجه ی سفید را می شود در آن جا دید. چرا که سکوت محضی بر فضا حاکم بود و ‌هیچ کس حق در زدن نداشت. یا اگر حتی کسی‌ گریه می کرد، می آمدند کاری می کردند که از گریه کردن، پیشیمان شود. گهگاهی هم صدای زنگی، شبیه به ناقوس، می آمد که نمی دانم دلیلش چه ‌بود. از آن بدتر، صداهای جیغ افراد همراه با صدای شلاق زدن بود که البته فکر می ‌کنم نوار بود؛ هرچند مطمئن نیستم. در هرصورت آن قدر جو آن جا سنگین بود که حتی جرات در زدن نداشتی ‌چه رسد کار‌های دیگر! در آن جا، سلول ‌ها دستشویی نداشت و برای دستشویی رفتن، باید کاغذ می گذاشتیم. روزی سه بار ما را به دستشویی می بردند و در غیر این صورت هر مشکلی ‌هم داشتی، از دستشویی خبری نبود. هیچ کتاب و نوشته‌ای در اختیارمان نمی گذاشتند. ‌من نزدیک به دو ماه در زندان توحید، در سلول انفرادی بودم و ‌هیچ نوشته‌ ای ندیدم، حتی قرآن و مفاتیح هم نمی دادند.

در مورد بازجویی‌ها هم می‌توانم بگویم که تمام مراحل آن توام با فحش و کتک و تحقیر بود. به خاطر دارم که در یکی ‌از بازجویی ‌ها، بازجو به من گفت: «چون مادرت پول در اختیار تو قرار داده که این کار‌ها را انجام بدهی، مادرت را بازداشت کردیم» و از این قبیل حرف ها که خانواده ات را بازداشت می‌کنیم و غیره. در کنارش هم دائم تهدید به اعدام می‌شدیم. مسئله ی بسیار دردناک دیگری هم که وجود داشت، این بود که در ابتدا من را ۱۰ روز در حالت انزوا و بدون این که هیچ کسی به سراغم بیاید، نگه داشتند. حالت بسیار کلافه کننده‌ای بود؛ این که ۱۰ روز آدم را داخل سلولی بگذارند و کاری به کارش نداشته باشند و زندانی نداند که چه اتفاقی قرار است برایش بیفتد، درکش کمی‌ سخت است. این خودش نوعی تهدید بود و حتی وقتی‌ بازجو سوالی می‌پرسید و جوابی نمی‌گرفت، با این موضوع که ۱۰ رو می‌فرستمت انفرادی، تو را شکنجه می داد. سوال های بازجویی ها هم تماماً تکراری بود و واقعاً آن سوال ها به من مربوط نمی‌شد. البته من غیر از بازجویی سیاسی، بازجویی مذهبی هم می شدم و می گفتند که تو مسلمان نیستی و غیره…”

این بازداشت شده ی وقایع 18 تیر سال 1378 می افزاید: “پس از اتمام این مدت، چون زیر ۲۵ سال بودم، به دستور قاضی در دادگاه، به بند جوانان اوین منتقل شدم. در آن جا یک اتاق مخصوص سیاسی‌ها بود که اتاق ۵ نام داشت و ۴۵ نفر از بچه‌ های هجده تیر را به آن اتاق داده بودند. اتاق خیلی‌کثیفی بود و شپش در آن جا بیداد می کرد. حدود ۲۰ نفرمان مجبور بودیم کف زمین بخوابیم. به علت بالا بودن جمعیت هم دائماً ما را به هواخوری اجباری می‌فرستادند. به نظر من، بدترین شکنجه‌ای که زندانی را در بند عمومی آزار می دهد، ازدحام جمعیت و آلودگی‌محیط است… ۶ ماه بعد آن هم حکمم آمد که ۸ سال برایم بریده بودند به همراه تبعید به زندان رجایی شهر کرج؛ ۲ سال آن برای توهین به رهبری بود و ۶ سال دیگر هم به اتهام ارتباط با گروه‌های مخالف نظام. این حکم بعد از عید همان سال قطعی شد. البته در فروردین ماه سال 1379، یک مرتبه و بدون درخواست، همه عفو خوردند؛ یعنی همه ی ‌اعدامی‌ ها به حبس ابد محکوم شدند و تمامی حبسی ‌ها هم، حکم شان نصف شد. این در حالی بود که این مهم به ما ابلاغ نشد و زمانی‌که من ۴۰ روز به پایان ۴ سال حبسم مانده بود، گفتند که عفو خوردی، در صورتی که عفو من مربوط به تاریخ ۷۹ بود و علت آن هم این بود که نتوانیم برای آزادی مشروط درخواست بدهیم.”

بهروز جاوید تهرانی، در مورد تاثیرات شکنجه ی روحی می گوید: “استرس از بدترین تاثیرات زندان است. در تمام این مدت چه در این مدت که خدمتتان گفتم و چه در دوران بازداشت بعدی ام که مربوط به سال 84 بود، استرس چیزی بود که عذابم می داد. روزی نبود که من بدون استرس و کابوس در زندان باشم و خواب راحت داشته باشم و این حالت در بیرون به یک شکل دیگری بروز پیدا کرد. وقتی‌که آزاد شدم، احساس می‌ کردم که تحت تعقیب و تحت نظر هستم. در همین راستا، خوابم بسیار ‌سبک شده بود و دائم از خواب می پریدم و ‌احساس می‌کردم که هر لحظه ممکن است ماموران به داخل خانه هجوم بیاورند و این مسائل هم چنان هم همراه من است.”