اخرین به روز رسانی:

سپتامبر ۲۳, ۲۰۲۶

بیست سال بعد؛ کمپین یک میلیون امضا چه چیزی را تغییر داد؟/ افروز مغزی

پرسش اول: وقتی از فاصله‌ی ۲۰ ساله به ۵ شهریور ۱۳۸۵ و آغاز «کمپین یک میلیون امضا» نگاه می‌کنیم، بزرگ‌ترین خطای دید در ارزیابی این جنبش چیست و دستاورد واقعی آن را کجا باید جست‌وجو کرد؟

بزرگ‌ترین خطا این است که موفقیت یا شکست کمپین را فقط با تعداد امضاهای جمع‌آوری‌شده یا میزان تغییر قوانین بسنجیم. اگر فقط این معیار را در نظر بگیریم، سرکوب، بازداشت فعالان، محدود شدن فضای فعالیت مدنی و تحولات سیاسی سال‌های بعد مانع از آن شد که کمپین به هدف اعلام‌شده‌ی خود برسد و فعالیتش را به همان شکل ادامه دهد. اما تاثیر کمپین را باید فراتر از این نتیجه‌ی مستقیم دید. کمپین بحث تبعیض قانونی و برابری حقوقی را از حلقه‌های محدود فعالان و حقوقدانان بیرون آورد و وارد فضای عمومی کرد. پیش از آن، بسیاری از زنان و خانواده‌ها زمانی با آثار این قوانین روبه‌رو می‌شدند که خودشان یا یکی از نزدیکانشان درگیر طلاق، حضانت، ارث، چندهمسری یا مسائل مشابه می‌شدند. کمپین کمک کرد این تجربه‌های پراکنده و فردی به یک مسئله‌ی عمومی تبدیل شود و رفع تبعیض قانونی از مطالبه‌ی گروهی از فعالان زنان فراتر برود و به یک مطالبه‌ی اجتماعی بدل شود.

این تغییر را در سال‌های بعد نیز می‌توان دید؛ هم در طرح صریح‌تر مطالبات زنان در فضای انتخابات و هم در اعتراض به قوانین و لوایح تبعیض‌آمیز. نمونه‌ی مهم آن اعتراض به لایحه حمایت خانواده در سال ۱۳۸۷ بود. فشار فعالان جنبش زنان، در کنار مخالفت گروه‌ها و چهره‌های دیگر، در بازنگری لایحه و حذف دو ماده‌ی جنجالی درباره‌ی ازدواج مجدد مردان و مالیات بر مهریه نقش داشت. این تجربه نشان داد که جنبش زنان در مقاطعی توانسته است یک مطالبه‌ی حقوقی را به موضوعی عمومی تبدیل کند و بر روند قانون‌گذاری نیز اثر بگذارد.

پرسش دوم: یکی از نوآوری‌های مهم این کمپین روش «گفتگوی چهره‌به‌چهره» بود. این شیوه چه تحولی در فرهنگ کنشگری ایران ایجاد کرد؟

یکی از تفاوت‌های مهم کمپین با بسیاری از شیوه‌های رایج فعالیت حقوقی و مدنی، فاصله‌گرفتن از رابطه‌ی یک‌سویه میان متخصص و مردم بود. گفتگوی چهره‌به‌چهره فقط وسیله‌ای برای توضیح قانون یا گرفتن امضا نبود، بلکه فضایی برای تبادل تجربه و یادگیری دوطرفه ایجاد می‌کرد.

فعالان و وکلا در تماس مستقیم با زنان از گروه‌های مختلف اجتماعی می‌دیدند که قوانین مربوط به طلاق، حضانت، ارث، چندهمسری و دیگر اشکال تبعیض در زندگی واقعی چگونه عمل می‌کنند. در مقابل، کسی که وارد این گفتگو می‌شد فقط امضاکننده‌ی یک دادخواست نبود. می‌توانست آن‌چه را آموخته بود در جمع خانواده، میان دوستان، در دانشگاه یا محل کار مطرح کند و خودش هم بخشی از فرایند گسترش آگاهی و مطالبه‌گری شود.

به این ترتیب، کنشگری از دایره‌ی کسانی که خود را فعال سیاسی یا مدنی می‌دانستند فراتر می‌رفت. یکی از ویژگی‌های مهم کمپین همین بود که امکان مشارکت را برای افرادی فراهم می‌کرد که شاید پیش از آن هیچ سابقه‌ای در فعالیت اجتماعی نداشتند.

پرسش سوم: کمپین چه تاثیری بر نهاد وکالت و شیوه‌ی دفاع حقوقی از زنان گذاشت؟

کمپین یک میلیون امضا فقط شیوه‌ی دفاع حقوقی از زنان را تغییر نداد، بلکه برای بخشی از وکلای فمینیست هویت حرفه‌ای تازه‌ای نیز شکل داد.

پیش از کمپین، فعالیت وکلای فمینیست بیش‌تر بر دفاع از زنان در دادگاه متمرکز بود. وکیل با استفاده از دانش و جایگاه حرفه‌ای خود، پرونده‌ی موکل را پیگیری می‌کرد و گاه با نوشتن مقاله، انجام مصاحبه یا راه‌اندازی کارزار، توجه جامعه را به تبعیضی جلب می‌کرد که در یک پرونده‌ی مشخص آشکار شده بود. به این ترتیب، برای مثال، پرونده‌ی زنی محکوم به سنگسار تنها مسئله‌ی شخصی او باقی نمی‌ماند و می‌توانست به موضوعی برای بحث و اعتراض عمومی درباره‌ی یک قانون ناعادلانه تبدیل شود.

کمپین شکل دیگری از فعالیت حقوقی را در کنار این شیوه به وجود آورد. وکلا دیگر فقط با موکلان خود در ارتباط نبودند، بلکه در کنار فعالان جنبش زنان، دانشجویان، روزنامه‌نگاران، پژوهشگران و دیگر داوطلبان کار می‌کردند. در آموزش داوطلبان، تهیه‌ی جزوه‌های حقوقی، گفتگوهای چهره‌به‌چهره و جمع‌آوری امضا مشارکت داشتند و هم‌زمان از فعالانی که به دلیل فعالیت در کمپین بازداشت یا محاکمه می‌شدند، دفاع می‌کردند. همین تجربه به‌تدریج نوع دیگری از هویت حرفه‌ای را برای وکلای فعال در کمپین شکل داد. این تجربه حتی زبان و شیوه‌ی فکر کردن وکلا را نیز تغییر داد. برای گفتگو با مردم نمی‌شد فقط از اصطلاحات تخصصی و پیچیده‌ی حقوقی استفاده کرد. قانون باید به زبانی روشن و مرتبط با زندگی روزمره توضیح داده می‌شد. در عین حال، این رابطه یک‌طرفه نبود. روایت زنان از طلاق، حضانت، ارث، تابعیت، خشونت و راه‌هایی که برای کنارآمدن یا مقابله با این قوانین پیدا کرده بودند، به وکلا نشان می‌داد که قانون در زندگی واقعی چگونه عمل می‌کند. به این معنا، وکلا فقط دانش حقوقی خود را در اختیار کمپین نمی‌گذاشتند، بلکه خود نیز از تجربه‌ی زنان و شیوه‌های مواجهه‌ی آنان با قانون می‌آموختند.

این نگاه به‌تدریج به درون حرفه‌ی وکالت نیز راه پیدا کرد. وکلایی که سال‌ها درباره‌ی تبعیض قانونی علیه زنان فعالیت کرده بودند، بیش از گذشته به نابرابری‌های موجود در خود حرفه و نهادهای وکالت نیز توجه کردند. یکی از نمودهای این روند، شکل‌گیری مطالبه‌ی برابری حقوق و فرصت‌های زنان در کانون‌های وکلا بود.

از این منظر، کمپین هویت حرفه‌ای بخشی از وکلای فمینیست را بازتعریف کرد. وکیل دیگر فقط متخصصی نبود که از بیرون وارد می‌شود و از جانب دیگری سخن می‌گوید. او خود بخشی از یک حرکت جمعی بود، دانش حقوقی‌اش را در اختیار آن قرار می‌داد، در کنار دیگران فعالیت می‌کرد و در همان فرایند از تجربه‌های جامعه نیز می‌آموخت.

پرسش چهارم: با نگاهی به گذشته و چالش‌های درون و بیرون جنبش، ناکامی‌ها و نقاط ضعف کمپین چه بودند؟

در ارزیابی کمپین نباید فقط بر دستاوردهای آن تاکید کرد. فشار امنیتی، بازداشت فعالان، محدود شدن امکان فعالیت و مهاجرت بسیاری از آنان هزینه‌ی سنگینی بر کمپین تحمیل کرد. اما در درون کمپین نیز اختلاف‌ها و محدودیت‌هایی وجود داشت.

یکی از بحث‌ها این بود که کمپین تا چه اندازه باید وارد گفتگو با ساختار سیاسی و نهادهای رسمی شود و تا چه حد تمرکز خود را بر کار اجتماعی و آگاهی‌رسانی نگه دارد. از سوی دیگر، تمرکز اصلی کمپین بر تغییر قوانین تبعیض‌آمیز بود و در نتیجه برخی ابعاد دیگر نابرابری، از جمله تفاوت‌های طبقاتی، قومی و تجربه‌ی زنان در مناطق مختلف کشور، همیشه به یک اندازه در مرکز توجه قرار نمی‌گرفت. ساختار افقی کمپین هم به این معنا نبود که تفاوت در میزان نفوذ، اختلاف دیدگاه یا تنش میان گروه‌های مختلف کاملاً از میان رفته باشد. با این حال، همین اختلاف‌ها و محدودیت‌ها نیز بخشی از تجربه‌ای شد که بعدها در بحث‌های درونی جنبش زنان و جامعه‌ی مدنی ایران مورد بازاندیشی قرار گرفت.

پرسش پنجم: میراث بیست‌ساله‌ی این کمپین چه پیامی برای نسل امروز و جنبش‌های مدنی جاری دارد؟

میراث کمپین را نمی‌توان فقط در ادامه یا توقف یک تشکیلات جست‌وجو کرد. کمپین خود بخشی از تاریخ طولانی‌تر مبارزات برابری‌خواهانه‌ی زنان در ایران بود، اما در عین حال تغییری در شیوه‌ی کنشگری ایجاد کرد. مطالبه‌ی حقوقی از فضای تخصصی و جمع‌های محدود فعالان بیرون آمد و به موضوع گفتگو در جامعه تبدیل شد. کار غیرمتمرکز، فعالیت در شهرهای مختلف، همکاری میان افراد و گروه‌های سیاسی و اجتماعی متنوع و پیوند دادن مطالبه‌ی حقوقی با زندگی روزمره‌ی مردم، بخش مهمی از این تجربه بود. شاید مهم‌تر از همه این بود که افراد عادی می‌توانستند بدون عضویت در یک سازمان یا داشتن سابقه‌ی فعالیت سیاسی و اجتماعی، خودشان بخشی از فرایند تغییر شوند.

برخی از این ویژگی‌ها را در شکل‌های بعدی کنشگری زنان نیز می‌بینیم، از حضور گسترده‌ی افراد عادی و شبکه‌های غیرمتمرکز گرفته تا گسترش مطالبات فراتر از گروه‌های شناخته‌شده‌ی فعالان. البته این به معنای ادامه‌ی مستقیم کمپین نیست. جنبش‌هایی مانند «زن، زندگی، آزادی» در شرایط تاریخی و سیاسی متفاوتی شکل گرفتند و مطالبات و ویژگی‌های خاص خود را داشتند.

شاید مهم‌ترین میراث کمپین همین باشد که نشان داد یک حرکت اجتماعی ممکن است به دلیل سرکوب نتواند به شکل اولیه‌ی خود ادامه دهد، اما تجربه، آگاهی و شیوه‌های کنشی که در جامعه ایجاد کرده است لزوماً با پایان آن کارزار از میان نمی‌رود.

توسط: افروز مغزی
سپتامبر 23, 2026

برچسب ها

افروز مغزی جنبش زنان چندهمسری حق حضانت حق طلاق حقوق زنان خط صلح خط صلح 185 فمینیست کمپین یک میلیون امضا لایحه حمایت خانواده ماهنامه خط صلح