اخرین به روز رسانی:

ژوئن ۲۲, ۲۰۲۶

بازخوانی تراژدی مدرسه‌ی ابتدایی میناب از زبان شاهدان/ پردیس پارسا

در نخستین ساعات عملیات نظامی موسوم به «خشم حماسی»  که در تاریخ نهم اسفندماه ۱۴۰۴ خورشیدی برابر با ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ میلادی آغاز شد، گستره‌ای از حملات هوایی و موشکی، زیرساخت‌های مختلفی را در سراسر ایران هدف قرار داد.

در این میان، شهرستان میناب واقع در استان هرمزگان، به دلیل مجاورت استراتژیک با زیرساخت‌های لجستیکی و نظامی، به یکی از کانون‌های اصلی و اولویت‌های هدف‌گذاری تبدیل شد. با این حال، آن‌چه در این منطقه رخ داد، نه تنها یک رویداد نظامی، بلکه یک فاجعه‌ی عمیق انسانی و اجتماعی بود که نقطه‌ی اوج آن در اصابت موشک به «مدرسه‌ی ابتدایی شجره‌ی طیبه» تبلور یافت.

منطقه‌ی قرارگیری مدرسه، به دلیل نزدیکی به مجتمع نظامی «سیدالشهدائ» و ستاد تیپ عاصف نیروی دریایی سپاه پاسداران، منطقه‌ای حساس به شمار می‌رفت. بررسی‌های دقیق جغرافیایی و داده‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهد که مدرسه‌ی شجره‌ی طیبه در فاصله‌ی ۲۳۸ متری از درمانگاه شهید آبسالان (وابسته به فرماندهی بهداری نیروی دریایی) و در فاصله‌ی ۲۸۶ متری از مجتمع فرهنگی سیدالشهدائ قرار داشته است.

​با وجود این مجاورت فیزیکی، این مرکز آموزشی دست‌کم از ده سال پیش از وقوع حمله، با دیوارهای بلند از بخش نظامی کاملاً جدا شده و دارای هویتی صددرصد غیرنظامی بوده است. دیوارهای بیرونی و داخلی مدرسه با دیوارنگاره‌های رنگارنگ کودکانه‌ای که تصاویری از درختان، مدادرنگی، میکروسکوپ و نمادهای شاد را به تصویر می‌کشیدند، پوشیده شده بود. خط‌کشی‌های حیاط مدرسه برای زنگ‌های ورزش و وجود تجهیزات بازی کودکان نظیر سرسره‌، شواهدی غیرقابل انکار بودند که حتی در تصاویر ماهواره‌ای نیز به وضوح ماهیت آموزشی و مدنی این ساختمان را در تضاد با تاسیسات نظامی اطراف آن نشان می‌دادند.

مدرسه‌ی شجره‌ی طیبه که یکی از مراکز آموزشی مهم میناب به شمار می‌رفت، اسکلتی بتنی داشت و دوطبقه بود. معماری داخلی و خارجی این مدرسه به گونه‌ای مهندسی شده بود که بر اساس الزامات نظام آموزشی ایران، جداسازی جنسیتی در آن به طور کامل رعایت شود. طبقه‌ی اول به کلاس‌ها و فضاهای اداری دانش‌آموزان پسر مقطع ابتدایی اختصاص یافته بود، و طبقه‌ی دوم، محیط آموزشی دانش‌آموزان دختر را تشکیل می‌داد. حیاط‌های بازی مجزا و درهای ورودی مستقل، دو بخش مدرسه را از هم متمایز می‌کرد.

روز شنبه، نهم اسفندماه ۱۴۰۴، در زمان وقوع حادثه، در این مرکز آموزشی مجموعاً ۴۰۳ دانش‌آموز در مقطع ابتدایی حاضر بودند. ترکیب جمعیتی این دانش‌آموزان شامل ۱۸۶ دانش‌آموز پسر (مستقر در طبقه‌ی اول) و ۱۷۴ دانش‌آموز دختر (مستقر در طبقه‌ی دوم) بود. علاوه بر این، یک بخش پیش‌دبستانی نیز در این مجتمع فعالیت می‌کرد که در آن روز ۴۳ کودک خردسال در آن حاضر بودند. در کنار دانش‌آموزان، ۳۶ نفر به عنوان کادر آموزشی، مدیران، معاونین، مربیان پرورشی و نیروهای خدماتی در این ساختمان حضور داشتند. با توجه به این آمار، در لحظه‌ی اصابت، حداقل ۴۸۲ نفر در این مدرسه حضور داشتند که براساس آمار رسمی کشته‌شدن ۱۶۸ نفر و زخمی‌شدن ۹۶ نفر از این تعداد تایید شده است.

طبق گفته‌های شاهدان، پس از شنیدن خبر آغاز جنگ، مدیر مدرسه جلسه‌ای تشکیل می‌دهد و بعد از مشورت با معلمان تصمیم به تعطیلی مدرسه می‌گیرد. قرار می‌شود هر کدام از معلمان با تعدادی از والدین تماس بگیرند و از آن‌ها بخواهند که به دنبال فرزندانشان بیایند. به همین دلیل تعداد اندکی از والدینی که زودتر با آن‌ها تماس گرفته شده بود یا خود را زودتر به مدرسه رسانده بودند، موفق می‌شوند بچه‌های خود را از مدرسه خارج کنند. با این حال، ۷ تن از والدینی که برای نجات فرزندانشان به شعاع انفجار نزدیک شده بودند، خود قربانی موج انفجارهای دوم و سوم شدند.

 

چه بر سر مدرسه‌ی شجره‌ی طیبه آمد؟

اصابت موشک‌ها به این مجتمع آموزشی در یک فرآیند چندمرحله‌ای با استفاده از موشک‌های پیشرفته‌ی تاماهاوک صورت گرفته است. موشک اول در دقایقی بین ۱۰:۲۳ تا ۱۰:۴۵ صبح به محوطه یا مجاورت مدرسه اصابت کرد. این انفجار اولیه، اگرچه مستقیماً ساختار اصلی ساختمان را منهدم نکرد، اما موج انفجار ناشی از آن به قدری قدرتمند بود که تمامی شیشه‌های مدرسه را در هر دو طبقه خرد کرد.

شکستن شیشه‌ها، صدای مهیب انفجار و پرتاب شدن اشیائ در کلاس‌ها، رعب و وحشت در میان کودکان خردسال ایجاد کرد. مدیریت مدرسه و معلمان تلاش کردند تا دانش‌آموزان را از کلاس‌های درس که مملو از خرده‌شیشه و در معرض فضای باز بود، خارج کنند. گزارش‌های امدادگران هلال‌احمر و شهادت بازماندگان حاکی از آن است که کادر آموزشی، دانش‌آموزان را به فضاهای ظاهراً امن‌تری هم‌چون نمازخانه و راهروهای مرکزی که تصور می‌شد استحکام سازه‌ای بیش‌تری دارند و از پنجره‌ها دورترند، منتقل کردند. این تصمیم که در جهت تلاش برای حفظ جان کودکان گرفته شده بود، در مواجهه با الگوی حملات موشک‌ها، پیامدهای تراژیکی به همراه داشت. موشک‌های دوم و سوم دقیقاً هسته‌ی مرکزی ساختمان را هدف قرار دادند. این موشک‌ها با قابلیت نفوذ در بتن پس از عبور از لایه‌های بیرونی، در فضاهای بسته و راهروها منفجر شدند.

​شدت این انفجارها به حدی بود که یکپارچگی سازه‌ای ساختمان کاملاً از بین رفت. بخش‌های وسیعی از سقف و کف طبقه‌ی دوم (بخش دخترانه) با تمام وزن بتنی خود بر روی راهروها، کلاس‌ها و نمازخانه‌ی طبقه اول (بخش پسرانه) فرو ریخت و پله‌های ارتباطی بین دو طبقه از بین رفت. با تخریب راه‌پله‌ها، مسیر فرار برای بازماندگان طبقه‌ی بالا مسدود شد و بسیاری از کودکان در میان آوار طبقه‌ی دوم گرفتار شدند.

​بررسی‌های فیزیکی پس از حمله توسط تیم‌های امدادی و ناظران نشان می‌دهد که بیش از ۵۰ درصد از ساختمان دوطبقه‌ی مدرسه به طور کامل ویران و به تلی از خاک و بتن تبدیل شده است. علاوه بر آوار، حرارت ناشی از انفجار باعث آتش‌سوزی در بخش‌هایی از ساختمان شد؛ به طوری که دفتر مدرسه و چندین کلاس درس در هر دو بخش دخترانه و پسرانه به طور کامل در آتش سوختند.

​در بررسی دقیق‌تر نقشه‌ی تخریب، مشخص شد که از کل ساختمان مدرسه، در قسمت دخترانه تنها چهار کلاس از تخریب کامل در امان مانده‌اند؛ در مدرسه پسرانه نیز تنها دفتر مدرسه و سه کلاس در راهرو به همراه کلاس‌های پیش‌دبستانی ساختار کلی خود را با وجود آسیب‌های جدی حفظ کردند.

 

روایت قربانیان و بازماندگان

گزارش‌های میدانی از ساعات اولیه‌ی امدادرسانی حاکی از آن است که حیاط مدرسه، که تا ساعتی پیش محل بازی کودکان بود، به یک مرکز تجمع موقت برای پیکرهای متلاشی‌شده تبدیل شده بود. شدت جراحات به قدری بود که شناسایی بسیاری از قربانیان در ساعات و حتی روزهای اولیه غیرممکن می‌نمود. قدرت تخریبی وحشتناک موشک‌های تاماهاوک چنان بود که پیکر بسیاری از کودکان را به طور کامل متلاشی کرده است. یکی از دردناک‌ترین شواهد بر شدت قدرت تخریبی این حمله، سرنوشت دانش‌آموزی به نام «ماکان نصیری» است. ماکان، کودک ۷ ساله و دانش‌آموز کلاس اول بود. روایت مادر او، «آسیه»، نشان‌دهنده سرعت وقوع فاجعه است. آسیه به ماهنامه‌ی خط صلح می‌گوید که تنها چند دقیقه پیش از انفجار، معلم ماکان، «ماندانا سالاری»، با او تماس گرفته بود تا با توجه به شرایط اضطراری برای بردن فرزندش اقدام کند. اما پیش از آن‌که آسیه بتواند واکنشی نشان دهد، انفجارِ موشک‌ها، مدرسه را ویران کرد. ماکان تنها قربانی این فاجعه است که هیچ بخشی از پیکر او یافت نشد. به رغم روزها جست‌وجو، آواربرداری لایه به لایه و انجام آزمایش‌های مکرر دی‌ان‌ای بر روی بقایای انسانی کشف‌شده، هیچ اثری از این کودک به دست نیامد. تنها بقایای یافت شده از ماکان، یک لنگه کفش ورزشی پاره بود که موج انفجار آن را صد متر دورتر از محل حادثه، لابه‌لای شاخ و برگ درختان مجاور پرتاب کرده بود.

در میان کادر آموزشی نیز، یکی از دردناک‌ترین موارد مربوط به معلمی به نام «زهره شهریاری» است که در ماه ششم بارداری خود به سر می‌برد. در جریان ریزش آوارها، زهره و جنین متولدنشده‌اش هر دو در زیر توده‌های سیمان جان سپردند. هم‌چنین پیکر یکی از معلمان به نام «راضیه زمانی»، هم‌چون ماکان نصیری، هرگز پیدا نشد.

تکه‌های بدن بسیاری از دانش‌آموزان ده‌ها متر دورتر روی زمین یا روی درختان پیدا شد. از یکی از دختربچه‌ها فقط یک پیراهن باقیمانده و از دیگری فقط رد خون پیدا شده است. تعداد تلفات حادثه چنان زیاد بود که از سردخانه‌های محلی مانند سردخانه‌ی بندر «تیاب» که پیش‌تر محل نگهداری ماهی و مواد غذایی بود نیز برای نگهداری اجساد استفاده شد.

پدر «محمد مهدی»، یکی از قربانیان این حمله، از وقایع آن روز به خط صلح چنین می‌گوید: «صبح بعد از شنیدن خبر انفجارهای تهران، گوشی همسرم زنگ خورد. از مدرسه زنگ زده بودند که بیایید بچه‌ها را ببرید. داشتم آماده می‌شدم تا بروم که بعد از سه-چهار دقیقه صدای انفجار آمد. آن‌قدر صدا زیاد بود که ما توی خانه متوجه شدیم. همین موقع یکی از دوستانم زنگ زد و گفت آمده نزدیک مدرسه و دیده که مدرسه را زده‌اند. گفت آن‌قدر ترافیک است که اصلاً نمی‌شود رفت آنجا. فوری به خانمم گفتم زنگ بزن به خانم معلم. ولی گوشی خانم معلم در دسترس نبود. دیگر دوزاری‌ام افتاد. بلافاصله ماشین را روشن کردیم و با مامانش رفتیم. نزدیکی‌های مدرسه ماشین را نگه داشتم، نه قفلش کردم نه چیزی، پیاده شدیم و فقط دویدیم. وقتی رسیدیم به مدرسه، خشکمان زد. داغان شده بود. الان فهمیده‌ام که پسرم آن موقع با دوست‌هایش توی حیاط بوده، فکر می‌کنم ورزش داشته‌اند. موج انفجار این بچه‌ها را پرت می‌کند. خیلی شدید می‌خورند به دیوار. شانه‌های خودش و دوستش شکسته بود. چشم‌هایش زده بود بیرون. بدنش سوراخ‌سوراخ بود…

آن‌جایی خیلی اذیت می‌شدم که توی سردخانه لابه‌لای آن استخوان‌ها، دست‌ها و پاها و تکه‌های بدن بچه‌ها، دنبال پسرم بودم؛ خیلی وضعیت بدی بود، وضعیت بدن بچه‌هایی که در سردخانه بودند، آن‌قدر بد بود که گاهی حتی نمی‌توانستم تشخیص بدهم که کدام تکه از بدن است. فقط بعضی از بدن‌ها سالم بود، بقیه فقط تکه‌هایی از بدن بچه‌های طفل معصوم باقی مانده بود.

تا بچه‌ام را پیدا کنم، دو تا سالن پر از جنازه را دیدم و دور زدم؛ حداقل پنجاه تا کاور را گشتم تا به محمد مهدی رسیدم؛ سردخانه دومی را دو ردیف گشتم، ردیف آخری پنج تا مانده بود که تمام شود دیدم محمدمهدی من آن‌جا خوابیده.»

مادر «ثنا» که توانسته دختر مجروحش را در بیمارستان پیدا کند درباره‌ی وقایع آن روز این‌طور به خط صلح می‌گوید: «نزدیک ساعت‌های ده و خرده‌ای بود که گوشی‌ام زنگ خورد و در همین حین صدای وحشتناکی هم آمد. خانه‌ی ما از مدرسه فاصله زیادی ندارد. این صدا که آمد جیغ می‌زدم، نگران بچه‌ام بودم. با شوهرم حرکت کردیم سمت مدرسه. توی راه هم ترافیک بود. من نزدیکی‌های مدرسه از ماشین پیاده شدم و دویدم سمت مدرسه. وقتی رسیدم دم مدرسه پسرانه‌ی –اول به در مدرسه پسرانه می‌رسیدی، دخترانه جلوتر بود— مدرسه را که دیدم دیوانه شدم. نصف مدرسه خراب شده بود. آوار آمده بود پایین. نصفش هم داشت آتش می‌گرفت. من گریه می‌کردم، جیغ می‌زدم، رفتم بالای آوار. نمی‌دانستم بچه‌ام را از کجا باید پیدا کنم. خیلی روز سختی بود. رفتم طرف مدرسه‌ی دخترانه. معلمان و دانش‌آموزها می‌دویدند سمت خیابان. سر و صورتشان خاکی و خونی بود. دیدم یک آقایی یک بچه‌ای سر دستش بود که سرش شکافته بود و مغزش پیدا بود و شرشر خون ازش می‌ریخت. دیگر حالم دست خودم نبود. یکی به من گفت یک بچه‌ای آن طرف‌تر توی درخت‌ها افتاده ولی نمی‌شود شناسایی‌اش کرد. شوهرم که رسید به او گفتم خودش برود، چون من دل دیدنش را ندارم. هر چه گشتیم دخترمان را پیدا نکردیم، سر آخر بهمان گفتند بروید بیمارستان، خیلی‌ها را فرستادند بیمارستان. رفتیم بیمارستان. آن‌جا هر چه پرده‌ها را کنار می‌زدم دخترم را نمی‌دیدم، هر اتاقی می‌رفتم پیدایش نمی‌کردم. دم در بیمارستان هی آمبولانس می‌آمد، آمبولانس چهارمی که رفتم نزدیکش، می‌گفتند بروید کنار، این زنده‌ست. جورابش را که دیدم شناختم. صورت دخترم پر از خاک بود و سوخته بود. داد زدم: این دختر منه.

صورت و گوش‌های دخترم سوخته، دست‌ها و پاهایش کامل سوخته، سرش هم ضربه خورده. بچه‌ی من دو شب و دو روز آی‌سی‌یو بود. بعدش سیزده روز بخش سوختگی بستری بود.

هنوز هم که به آن روز فکر می‌کنم گریه‌ام می‌گیرد. حالا دختر من پیدا شد، ولی آن‌همه مادر و پدر…»

​«زهرا»ی ۱۱ ساله، یکی از دانش‌آموزانی است که توانسته از طبقه‌ی دوم که به شدت ویران شده بود، جان سالم به در ببرد. او در گفتگو با رسانه‌ها روز واقعه را این‌چنین شرح داده است: «آن روز ما در مدرسه بودیم، وقتی معلمان از جلسه درآمدند گفتند تعطیلید، می‌توانید بروید خانه. الان یکی‌یکی زنگ می‌زنیم به پدر و مادرهایتان که بیایند دنبالتان. ما کنجکاو شدیم، پرسیدیم چی شده؟ گفتند بروید اخبار را نگاه کنید. چند دقیقه‌ای گذشت، من در کلاس بودم موشک اول را زدند. شیشه‌ی پنجره‌ی کلاس ما شکست و ریخت، همه‌ی بچه‌ها داد و بیداد می‌کردند و کمک می‌خواستند. موشک دوم را هم یه کم بعد زدند. بعد از موشک دوم، راهرو ریخت و یک نوری کم‌کم آمد و روشن شد. یک قسمت طبقه‌ی بالا ریخت روی طبقه‌ی پایین و دیگر پله‌ها نبودند. یه عالم آوار ریخته بود، ما از روی آن‌ها آمدیم پایین. من با کمک معلم‌مان و چند تا از دوست‌هایم رفتم پایین. از روی آوار که می‌آمدم پایین، افتادم زمین. یک آقایی داشت آوار را بلند می‌کرد، به من گفت فقط فرار کن، بدو برو. من پا شدم دویدم بیرون. همه‌ی اولیا آمده بودند، داد می‌زدند، اسم بچه‌هایشان را می‌بردند و دنبال بچه‌هایشان می‌گشتند و گریه می‌کردند. خیلی خیلی بد بود.»

«فاطمه» دانش‌آموز دیگری است که زنده مانده است. او از تجربه‌اش این‌طور می‌گوید: «ما توی کلاس بودیم. کتاب نگارشمان را باز کرده بودیم. معلم‌مان گفت شاید مدرسه تعطیل بشود. ما همه در حال شادی بودیم که یکهویی یک صدایی آمد. ما نفهمیدیم چی شد. بعد معلم‌مان آمد توی کلاس و گفت بچه‌ها هیچی نشده نترسید. همه بیایید توی بغل خودم. ما رفتیم توی بغل خانم‌مان. بعد یک صدای دیگری آمد. من با چند تا از بچه‌های دیگر از توی بغل خانم پرت شدم. دور و برم را که نگاه کردم دیدم بچه‌ها روی زمین افتادند و خونی هستند. دو نفر که از توی بغل معلم‌مان پرت نشده بودند شهید شدند. ما که پرت شدیم یکهو دیگر زمین‌لرزه شد. دود شد. خاک بلند شد. بعد یک صدای وحشتناک‌تر آمد. ما باز هم نفهمیدیم چی شده. من چشم‌هایم را بستم. چشم‌هایم را که باز کردم سه تا آقا بالای سرمان بودند. من و همکلاسی‌هایم را درآوردند و با ماشین‌هایشان بردند بیمارستان.»

​یکی از معلمانی که جان سالم به در برده اتفاقات آن روز را در گفتگو با خبرنگار خط صلح این‌طور روایت می‌کند: «دم در کلاس بچه‌ها را توی بغلم گرفتم، همه‌اش دود بود، دیگر نمی‌توانستیم نفس بکشیم. اصلاً جایی را نمی‌دیدیم. خون از سرم می‌آمد. صدای یک انفجار دیگر آمد. بعد از انفجار دوم مدرسه خیلی خراب شده بود، ریخته بود پایین. معلم ورزشِ مدرسه‌ی پسرانه پایین ایستاده بود و می‌گفت بیایید پایین. بچه‌ها را یکی یکی دادم پایین. بچه‌هایی که حالشان بدتر بود را اول فرستادیم پایین. چند تا از بچه‌ها خدا را شکر چیزی‌شان نشده بود. وقتی آمدم پایین دانش‌آموزی را دیدم که چشمش از بین رفته بود و صورتش پرِ خون بود. خودش حس نمی‌کرد. دست آن دانش‌آموز را گرفتم و دویدیم سمت در مدرسه.»

***

مسئولیت حقوقی و اخلاقی فاجعه‌ی مدرسه‌ی شجره‌ی طیبه‌ی میناب، متوجه هر دو سوی این منازعه است. از یک سو، ارتش ایالات متحده با شلیک موشک‌های نفوذکننده و پیشرفته‌ی تاماهاوک به این مدرسه، قواعد بنیادین حقوق بین‌الملل بشردوستانه را به طور فاحش نقض کرد، چرا که هویت صددرصد آموزشی این سازه و حضور غیرنظامیان حتی در داده‌های ماهواره‌ای نیز آشکار بود. از سوی دیگر، ساختار نظامی و حاکمیتی ایران با جانمایی مقرهای نظامی در شعاع کم‌تر از ۳۰۰ متری یک مرکز آموزشی با ظرفیت بیش از ۴۰۰ کودک، اصول اولیه‌ی پدافند غیرعامل را نادیده گرفت و با عدم تخلیه یا تعطیلی پیشگیرانه‌ی مدارس در شرایط اضطراری، عملاً محیط‌های آموزشی را در معرض خطر قرار داد که به این فرجام خونین منتهی شد.

این حمله‌ی موشکی، آغازگر فاز جدیدی از یک ترومای جمعی و پایدار در شهرستان میناب است که ساختار روانی منطقه را تا دهه‌ها تحت تاثیر قرار خواهد داد. کودکان بازمانده از این حادثه اکنون با شدیدترین نشانه‌های اختلال استرس پس از سانحه و وحشت ناشی از از دست رفتن ناگهانی مفهوم امنیت دست‌به‌گریبان‌اند. همچنین، والدین قربانیان با بحران‌های عمیق روحی مواجه شده‌اند؛ به‌ویژه خانواده‌هایی که به دلیل متلاشی شدن کامل پیکر عزیزانشان، حتی نشانه‌ای برای سوگواری نیافتند و دچار تروما و «سوگ مبهم» شده‌اند.

در نهایت، واکاوی فاجعه‌ی میناب اثبات می‌کند که در معادلات قدرت و استراتژی‌های تهاجمی، جمعیت غیرنظامی و فضاهای مدنی همواره نخستین و بی‌دفاع‌ترین اهداف آسیب‌پذیر هستند.

توسط: پردیس پارسا
ژوئن 22, 2026

برچسب ها

ارتش ایالات متحده پردیس پارسا جنگ ایران و اسرائیل جنگ ایران و امریکا خط صلح خط صلح 182 زیرساخت زیرساخت دوکاربرده زیرساخت دوگانه عملیات خشم حماسی ماهنامه خط صلح مدرسه شجره طیبه مدرسه میناب موشک موشک تاماهاوک