
وصیتهای یک قیام/ نعیمه دوستدار
دیماه ۱۴۰۴ برای شماری از معترضان، زمانی بود برای گفتن «آخرین جمله»؛ جملهای که در چند خط استوری اینستاگرام، یا در یک ویدئوی چندثانیهای، گاه در تماس کوتاهی با خانواده و گاهی در وصیتی که بازماندگان کوشیدند بیکموکاست اجرا کنند، ثبت شد. این پیامها، با بازنشر در رسانهها و گزارشهای حقوق بشری، از سطح روایتهای پراکنده فراتر رفتند و به سند بدل شدند؛ اسنادی که نهفقط از مرگ، بلکه از آگاهیِ سیاسی نسلی حکایت میکنند که مرگ را پیشاپیش در محاسبهی کنش خود وارد کرده بود. این مقاله، بر پایهی نمونههایی نوشته شده که در رسانهها و منابع عمومی قابل ارجاع منتشر شدهاند؛ یعنی یا متن پیام/استوری در گزارشها نقل شده، یا ویدئو/صدا بهعنوان «آخرین پیام» به رسانه رسیده و خبر آن منتشر شده است. طبیعتاً این نوشته شامل «همهی نمونهها» نیست: بسیاری از جانباختگان هیچ پیام ثبتشدهای ندارند، یا اگر داشتند، هرگز بهصورت عمومی منتشر نشد. بااینحال، آنچه منتشر شده، آنقدر گسترده هست که بتوان از دل آن، یک نقشهی معنایی ترسیم کرد.
«اگر آنلاین نشدم…»: مرگ، مناسک و پس زدن آیین رسمی
«مهرزاد نظری»، ۲۸ ساله، در آخرین استوریای که از او بازنشر شد، جملهای نوشت که بهسرعت به یکی از پرارجاعترین وصیتهای این موج بدل شد: «اگه هر اتفاقی افتاد و دیگه آنلاین نشدم، بدونید آسون نباختم» و بعد خواستهای روشن: «سر قبر من نماز و قرآن نخوانید؛ فقط موزیک و شادی.»
روایتهای منتشرشده نشان میدهد خانواده و اطرافیانش در مراسم خاکسپاری هم تلاش کردند همین خواسته را اجرا کنند؛ ویدئوهای مرتبط با این موضوع در شبکههای اجتماعی و در قالب گزارش/بازنشر رسانهای دستبهدست شد. در این وصیت، مسئله فقط «شادی» نیست؛ مسئله، سلب مشروعیت از «آیین رسمیِ مرگ» است. نماز و قرآن، در سنت عمومی، مرگ را دوباره به حوزهی اقتدار دینی و نظم نمادین حکومت برمیگرداند؛ اما «موزیک و شادی» مرگ را از آن نظم بیرون میکشد و به قلمرو ارادهی فردی، زیستجهان نسل جدید و معناگذاری سیاسی بازمیگرداند. این نقطه، یکی از کلیدیترین ویژگیهای آخرین پیامهای دی ۱۴۰۴ است: مرگ، نه آغاز سکوت، که میدان جدال بر سر روایت میشود. در نمونهای دیگر، «مجتبی (شاهمراد) شهپری»، ۳۲ ساله و اهل ایذه، بنابر گزارشی که با عنوان «آخرین وصیت» منتشر شد، خواسته بود «پیچیده در پرچم شیر و خورشید» دفن شود و گزارشها نشان دادند که پیکرش مطابق همین خواسته در پرچم پیچیده شد. اینجا هم وصیت، فقط یک «درخواست خانوادگی» نیست؛ انتخاب نماد، انتخاب جایگاه سیاسی است. پرچم بهجای کفنِ رسمی، یعنی وصیتنامهای که به میدان هویت و حافظهی سیاسی وصل میشود.
«برای آزادی باید جان داد»؛ پیامهای ضبطشده برای آیندگان
بخش دیگری از پیامها، نه خطاب به «مرگ»، بلکه خطاب به «ادامه» است: به خانواده، به جامعه و به آینده. مثلاً «مجید فرنیا» که رسانهها «آخرین پیام» او را پیش از کشته شدن در اعتراضات ۱۸ دی در چالوس منتشر کردند، در ویدئویی که به رسانهها رسیده بود، پس از ابراز علاقه به خانوادهی خود، جملهای گفت که به تیتر تبدیل شد: «برای آزادی باید جان داد.» در بازنشرهای دیگر از همان پیام، بر «برای آیندگان» رفتن و هزینهدار بودن آزادی هم تاکید شده است. همین الگو یعنی ضبط پیام پیش از رفتن، در چند روایت دیگر نیز دیده میشود. یکی از این موارد متن مربوط به «رها بهلولیپور» است. او چند ساعت قبل از کشته شدنش در پیغام کانال تلگرام شخصیاش این جمله را نوشته بود: «زن، زندگی، آزادی برای همیشه.» این پیام کوتاه، نه توضیحی مفصل است و نه بیانیهی سیاسیِ طولانی؛ بااینحال همین سه کلمه که شعار اصلی جنبش «زن، زندگی، آزادی» را تشکیل میدهد، به شکل واضحی نمایانگر جهتگیری و معنایی است که او در آخرین لحظات حضورش در فضای عمومی انتخاب کرده است. این پیام به خاطر سادگی و نمادین بودن شعار، بهسرعت منتشر شد و در روایتهای جمعی دربارهی جانباختگان بهعنوان نمونهای از کنش سیاسی فردی و آگاهی جمعی تکرار شده است.
«اکبر دارزی تیموری»، جانباختهی دیگری است که در یک پیام ویدئویی میگوید: «اگر اتفاقی افتاد فقط برای مردم رفتیم، برای مجاهد کورکور، برای مهسا امینی، برای نیکا شاکرمی.» «امید نوروزی» جانباختهی دیگری است که آخرین پیامش این بود: «امشب ممکنه هر اتفاقی بیفته. اگر آزاد شد، خوشحالی کن بهجای من. اوه بغض کردم.»
این شکل از «پیام دادن»، یک تفاوت مهم با موجهای قدیمیتر دارد: افراد، آگاهانه برای امکان مرگ، متن تولید میکنند؛ یعنی مرگ را پیشاپیش در محاسبهی سیاسیشان وارد میکنند و میکوشند اجازه ندهند روایت، بعد از آنها فقط دست حکومت یا فقط دست شایعهسازان بماند.
«آخرین تماس» و «آخرین جمله»؛ وقتی مقاومت در زبان خلاصه میشود
گاهی آخرین پیام، نه استوری است نه ویدئو؛ یک مکالمهی کوتاه است. دربارهی «بهنام درویش»، ۳۲ ساله، اهل همدان، روایتهایی منتشر شد که آن را «آخرین مکالمه/آخرین کلمات» او با مادرش توصیف میکنند و در آنها عباراتی از جنس شعارهای شناختهشده نقل میشود. او خطاب به مادرش که نگران اوست این شعار را با لحنی شوخ تکرار میکند که «توپ تانک فشفشه دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد.» فارغ از اختلافات معمولِ بازنشرهای شبکهای، نفسِ «روایتِ آخرین تماس» مهم است: شکل خصوصیترین ارتباط انسانی مادر-فرزند در لحظهی مرگ، به یک سند عمومی تبدیل میشود. حکومت در سرکوب، بدن را هدف میگیرد؛ اما جامعه با بازنشر آخرین جمله، تلاش میکند معنا را از بدنِ حذفشده پس بگیرد.
استوریهایی که «رفتن» را اعلام میکنند؛ از جملههای انگیزشی تا مونولوگهای تلخ
در گزارشهای رسانهای، نمونههای متعددی از «آخرین استوری» آمده که در آن فرد به شکل مستقیم یا ضمنی از رفتن به خیابان میگوید. دربارهی «علی جانانی»، پیک موتوری ۲۰ ساله در اسلامشهر، روایاتی منتشر شده است که نشان میدهد او در آخرین استوریاش تصویری از خودش روی موتور گذاشته و جملهای انگیزشی نوشته است: «برای به دست آوردن بهترین روزای زندگیات باید تو بدترین روزای زندگیات بجنگی.» همچنین «امیرمحمد کوهکن»، مربی و داور فوتسال، در آخرین استوری منتشرشده در صفحهاش، حدود چهار ساعت پیش از کشته شدن، دیالوگی بوده با این مضمون: «نمیدانم. فقط میخوام بزنم بیرون و فکرهایی در سرم هست.» این جنس جملهها، دقیقاً همان چیزی است که در این موج زیاد دیده میشود: نه بیانیههای بلند سیاسی، نه شعارهای پرطمطراق؛ بلکه جملههایی روزمره، کوتاه و درعینحال فاصلهدار با «زندگی معمولی». گویی یک نسل دارد لحظهای را ثبت میکند که در آن، معمولی بودن دیگر ممکن نیست.
«مرگ اینجاست… من دینمو ادا کردم»؛ استوری بهمثابهی امضای اخلاقی
در برخی موارد، آخرین استوریها نه گزارش رفتن به خیابان، بلکه نوعی صورتبندی اخلاقی از پایان است. «مهدی قنبری»، ۲۸ ساله و اهل ملکشاهی ایلام در آخرین استوری اینستاگرام خود این بیت را نوشته بود: «بشارت میدهد هر دم، عصای پیر در دستم، که مرگ اینجاست، یا اینجاست، یا اینجاست» و در ادامه افزوده بود: «من دینمو ادا کردم.» این دو جمله، یک جهانبینی کامل میسازد: مرگ، نه حادثه، بلکه امکان حاضر؛ و «ادای دین»، نه به معنای بدهی مالی، بلکه به معنای انجام وظیفه اخلاقی-جمعی است. چنین عبارتی دقیقاً نشان میدهد چرا «آخرین پیامها» در دی ۱۴۰۴ صرفاً سوگواره نیستند؛ آنها متنهای سیاسی-اخلاقیاند.
این پیامها چه الگوهایی دارند؟
وقتی این نمونهها را کنار هم میگذاریم، چند الگوی اصلی بیرون میآید:
نخست: کوتاهی و فشردگی. بسیاری از این پیامها بهجای توضیح سیاسی طولانی، با یک جملهی کلیدی کار میکنند؛ جملهای که قابلیت نقل شدن دارد: «برای آزادی باید جان داد»، «من دینمو ادا کردم»، «فقط موزیک و شادی». این فشردگی، نه ضعف، بلکه سازگاری با رسانهای است که در آن استوریها و کلیپهای کوتاه، حامل حافظهی جمعی شدهاند.
دوم: تقابل مستقیم با آیین رسمی و تصرف معنای مرگ. وصیت مهرزاد نظری دربارهی «نماز و قرآن نخوانید» یک نمونهی روشن است؛ وصیت شهپری دربارهی پرچم هم نمونهای دیگر. در این نمونهها سوگواری فقط سوگواری نیست؛ «چگونگیِ سوگواری» خودش سیاست است: چه بخوانیم؟ چه نخوانیم؟ چه نمادی را انتخاب کنیم و چه تصویری از جانباخته به جا بگذاریم؟ کاری که خانوادههای جانباختگان با رقص، موسیقی و انتخاب لباسهایی با رنگ سفید آن را ادامه دادند.
سوم: پیوند عاطفه و سیاست بدون واسطهگری ایدئولوژیک است. پیامهای ویدئویی مانند پیام مجید فرنیا، همزمان «ابراز علاقه به خانواده» و «اعلان انتخاب سیاسی» است. این ترکیب، ویژگی مهمی دارد: تلاش میکند نشان بدهد مبارزه، محصول نفرت نیست؛ محصول عشق به زندگی، خانواده و آیندهای است که «حق» معترض دانسته میشود. از همین رو است که عبارت «برای آیندگان» بهطور تکرارشونده ظاهر میشود.
چهارم: وصیتها و استوریها به «میدان راستیآزمایی» تبدیل شدهاند. حکومت معمولاً روایتهای جایگزین میسازد یا خانوادهها را تحتفشار میگذارد؛ در مقابل، جامعه تلاش میکند با همین ردپاهای دیجیتال، روایت رسمی را به چالش بکشد. اما رسانهها و شبکههای اجتماعی نشان میدهند که «آخرین پیام» و «آخرین استوری» تبدیل به قطعهای از پازل حقیقتیابی شده است؛ مثل گزارشهایی که دقیقاً به «آخرین استوری» افراد ارجاع میدهند تا نشان دهند او آگاهانه به خیابان رفته است. اگر دیماه ۱۴۰۴ را فقط با عددِ کشتهها و جغرافیای سرکوب روایت کنیم، بخش بزرگی از حقیقت را از دست میدهیم. «آخرین پیامها» به ما نشان میدهند که برای بخشی از جانباختگان، مرگ نه یک سکوت تحمیلی، بلکه فرصتی برای تثبیت معنا بوده است: معنای آزادی، معنای مسئولیت، معنای پس زدن آیین رسمی و معنای اینکه «روایت» را باید پیش از آنکه مصادره شود، نوشت. این کلمات آخرین، یعنی همان چند خط استوری یا همان چند ثانیه ویدئو، به یک کارکرد تاریخی رسیدهاند: تبدیل شدن به شواهدی از تجربهی زیستهی یک نسل در لحظهای که سیاست، از سطح تحلیل و بحث خارج و وارد سطح بدن و جان شد؛ و این نسل پیش از خاموش شدن کوشید با آخرین جملهها، هم خانوادهاش را در آغوش بگیرد، هم آینده را صدا بزند.
توسط: نعیمه دوستداربرچسب ها
تیرخلاص جنایت خط صلح خط صلح 178 زن زندگی آزادی سرکوب سرکوب معترضان سوگواری فضای مجازی قطع اینترنت قیام 1404 قیام دی 1404 کشتار 1404 ماهنامه خط صلح نعیمه دوستدار وصیت وصیتنامه