اخرین به روز رسانی:

اوت ۲۳, ۲۰۲۶

عبور از «سانسور محتوا» به «مهندسی رفتار»/ مصطفی داننده

مسئله فقط بستن یک صفحه‌ی اینستاگرام نیست. مسئله فقط پلمب یک کافه یا احضار یک بلاگر نیست. مسئله حتی فقط حجاب، موسیقی، تور گردشگری یا محتوای یک صفحه‌ی مجازی نیست. آن‌چه در هفته‌های اخیر در ایران دیده می‌شود، اگر در کنار هم قرار گیرد، تصویر بزرگ‌تری را پیش چشم ما می‌گذارد: حکومت فقط نمی‌خواهد آن‌چه مردم می‌گویند را کنترل کند. می‌خواهد آن‌چه مردم می‌بینند، می‌سازند، می‌فروشند، می‌خرند، تجربه می‌کنند و در کنار یکدیگر انجام می‌دهند را نیز کنترل کند.

گزارش‌ها از موجی از مسدودسازی صفحات، حذف محتوا، اخذ تعهد، احضار فعالان فضای مجازی و پلمب واحدهای صنفی خبر می‌دهد. دست‌کم ۷۲ صفحه و حساب مشخص مسدود یا توقیف شده، گردانندگان ۲۱ صفحه به انتشار تعهدنامه ملزم شده‌اند و دست‌کم ۲۳ واحد صنفی نیز پلمب شده‌اند. دامنه‌ی برخوردها نیز تنها فعالان سیاسی و رسانه‌ای را دربر نمی‌گیرد، بلاگرها، کسب‌وکارهای اینترنتی، فعالان مد و زیبایی، ورزشکاران، گردشگران، کافه‌ها و مجموعه‌های فرهنگی نیز در میان هدف‌ها قرار گرفته‌اند. (۱)

این حجم از برخورد آن‌هم در زمانه‌ی جنگ، عجیب است. اگر حکومت تنها با «محتوای مجرمانه» مشکل داشت، حذف محتوا کافی بود. اگر مسئله فقط یک صفحه‌ی اینستاگرامی بود، مسدود کردن صفحه کافی بود. اگر مسئله صرفاً یک رفتار مشخص در یک کافه بود، تذکر یا برخورد قضایی با همان مورد می‌توانست پایان ماجرا باشد.

اما وقتی صفحه حذف می‌شود، صاحب صفحه احضار می‌شود، تعهد گرفته می‌شود و هم‌زمان محل کسب او نیز در معرض پلمب قرار می‌گیرد، موضوع دیگر صرفاً کنترل محتوا نیست. این‌جا با تلاش برای کنترل «بستر تولید و بازتولید رفتار اجتماعی» مواجهیم که می‌توان گفت شاید مهم‌ترین تغییر باشد.

سال‌ها تصور غالب این بود که حکومت با رسانه مخالف است، بنابراین روزنامه را توقیف می‌کند، سایت را فیلتر می‌کند یا خبرنگار را بازداشت می‌کند. اما جامعه تغییر کرده است. امروز یک کافه می‌تواند رسانه باشد، یک بلاگر می‌تواند رسانه باشد، یک تور گردشگری می‌تواند فضای اجتماعی تولید کند، یک صفحه‌ی فروش لباس می‌تواند سبک زندگی عرضه کند، یک رستوران می‌تواند محل شکل‌گیری روابط اجتماعی باشد و حتی یک ویدئوی ساده از زندگی روزمره می‌تواند تصویری از «زندگی ممکن» به میلیون‌ها نفر نشان دهد.

بنابراین اگر حکومت بخواهد فقط رسانه‌ی رسمی را کنترل کند، بخش بزرگی از جامعه را از دست داده است. رسانه دیگر فقط تلویزیون و روزنامه نیست، رسانه، خودِ زندگی روزمره شده است و دقیقاً به همین دلیل است که برخورد با کافه، بلاگر، تور گردشگری، صفحه‌ی فروشگاهی و کسب‌وکار اینترنتی را نمی‌توان کاملاً جدا از مسئله‌ی کنترل اجتماعی دید.

سوالی که این‌جا مطرح می‌شود این است، چرا اکنون؟ و این‌که آیا حکومت سیاست خود را تغییر داده است؟ به نظر من پاسخ دقیق این است: در هدف نه، اما می‌توان گفت در میدان و ابزار این تغییر ایجاد شده است. هدف بنیادین کنترل اجتماعی، چیز تازه‌ای نیست. آن‌چه تغییر کرده، محیط اجتماعی است.

جامعه‌ی ایران دیگر جامعه‌ای نیست که حکومت بتواند صرفاً با بستن روزنامه یا ممنوع کردن یک برنامه‌ی تلویزیونی آن را کنترل کند. سبک زندگی، شبکه‌های اجتماعی، اقتصاد دیجیتال، کسب‌وکارهای آنلاین و فضاهای عمومی، شبکه‌ای موازی از ارتباط و هویت ساخته‌اند که کنترل آن بسیار دشوارتر از گذشته است.

در چنین شرایطی، حکومت با یک انتخاب روبه‌روست، یا این تغییر اجتماعی را بپذیرد و با آن سازگار شود، یا تلاش کند آن را مهار کند. نشانه‌های اخیر بیش‌تر به گزینه‌ی دوم شباهت دارد.

در این میان یک نکته‌ی دیگر نیز اهمیت دارد که نمی‌توان به سادگی از کنار آن عبور کرد و آن هم این است که فروکش کردن گفتمان جنگ لزوماً به معنای کاهش وضعیت امنیتی نیست. برعکس، ممکن است پایان یا کاهش یک تهدید خارجی، توجه ساختار امنیتی را دوباره به داخل معطوف کند.

در دوره‌ی جنگ، تهدید بیرونی می‌تواند بسیاری از مسائل داخلی را موقتاً تحت‌الشعاع قرار دهد. اما وقتی شدت آن تهدید کاهش پیدا می‌کند، مسائل قدیمی دوباره به سطح می‌آیند: حجاب، سبک زندگی، شبکه‌های اجتماعی، تجمعات عمومی، فعالیت‌های فرهنگی و هر چیزی که حکومت آن را خارج از کنترل خود ببیند.

در این معنا، شاید آن‌چه امروز می‌بینیم بازگشت ساده به گذشته نباشد، بلکه بازآرایی سیاست کنترل اجتماعی پس از یک دوره‌ی بحران باشد.

البته باید به این نکته هم اشاره کرد که از داده‌های موجود نمی‌توان با قطعیت نتیجه گرفت که یک دستور محرمانه و واحد از بالاترین سطح صادر شده است. اما برای فهم سیاست حاکم بر یک کشور، همیشه لازم نیست یک بخشنامه روی میز باشد.

وقتی نهادهای مختلف، در شهرهای مختلف، با ادبیاتی مشابه و ابزارهایی مشابه به سراغ حوزه‌های متفاوت می‌روند، باید پرسید چه منطق مشترکی پشت این رفتارها قرار دارد. و شاید مهم‌ترین بخش ماجرا همین‌جا باشد: حکومت دیگر فقط نمی‌گوید «این را ننویس». می‌گوید: «این را منتشر نکن، این تصویر را حذف کن، این صفحه را ببند، تعهد بده، این‌گونه لباس نپوش، این‌گونه تبلیغ نکن، این تور را برگزار نکن، این کافه را با این شرایط اداره نکن، این موسیقی را پخش نکن و اگر این قواعد را رعایت نکردی، کسب‌وکارت را هم از تو می‌گیرم».

این یعنی عبور از «سانسور محتوا» به «مهندسی رفتار» و این مرحله بسیار مهم‌تر و خطرناک‌تر است. چون سانسور محتوا تلاش می‌کند چیزی را از چشم مردم پنهان کند، اما کنترل کسب‌وکار و فضای عمومی تلاش می‌کند هزینه‌ی رفتار متفاوت را بالا ببرد.

پلمب یک کافه فقط مجازات صاحب کافه نیست، پیامی است برای صاحب کافه‌ی بعدی. مسدود کردن یک صفحه فقط حذف یک حساب کاربری نیست، پیامی است برای هزاران صفحه‌ی دیگر. احضار یک بلاگر فقط برخورد با یک فرد نیست، پیامی است برای میلیون‌ها تولیدکننده‌ی محتوای دیگر که مرزها را ما تعیین می‌کنیم، حتی اگر این مرزها مبهم باشند.

وقتی عباراتی مانند «هنجارشکنی»، «محتوای آسیب‌زای فرهنگی»، «منافی عفت» یا «شئون اسلامی» به‌کار می‌رود، مرز دقیق ممنوعیت روشن نیست. نتیجه‌ی آن می‌تواند شکل‌گیری نوعی خودسانسوری گسترده باشد، فرد نمی‌داند دقیقاً چه چیزی ممنوع است، اما می‌داند ممکن است هزینه‌ای در پی داشته باشد، پس محتاط می‌شود، کسب‌وکار محتاط می‌شود. بلاگر محتاط می‌شود. صاحب کافه محتاط می‌شود و در نهایت، جامعه یاد می‌گیرد پیش از آن‌که حکومت چیزی را حذف کند، خودش آن را حذف کند.

این همان نقطه‌ای است که کنترل بیرونی تبدیل به کنترل درونی می‌شود. اما یک اشتباه بزرگ هم وجود دارد؛ نباید تصور کرد چنین سیاستی الزاماً به معنای قدرت بیش‌تر حکومت است؛ گاهی برعکس است.

حکومتی که به جای اقناع، دائماً به ابزارهای حذف و اجبار متوسل می‌شود، ممکن است دقیقاً نشانه‌ای از کاهش قدرت اقناعی خود ارائه دهد. وقتی حکومت نمی‌تواند یک سبک زندگی را جذاب کند، ممکن است تلاش کند سبک زندگی رقیب را پرهزینه کند.

وقتی نمی‌تواند مردم را قانع کند که یک ارزش اجتماعی را بپذیرند، ممکن است تلاش کند هزینه‌ی نپذیرفتن آن را بالا ببرد و این دو با یکدیگر تفاوت بنیادین دارند.

با این حال، تجربه‌ی سال‌های گذشته یک واقعیت مهم را هم نشان داده است: جامعه‌ی ایران دیگر همان جامعه‌ای نیست که پیش از ظهور شبکه‌های اجتماعی بود. نسل جدید فقط اطلاعات بیش‌تری ندارد، شبکه‌های ارتباطی بیش‌تری دارد. فقط سبک زندگی متفاوتی ندارد امکان نمایش و بازتولید آن را هم دارد. فقط به حکومت اعتراض نمی‌کند، می‌تواند شکل‌های دیگری از زندگی را در برابر چشم دیگران قرار دهد. به همین دلیل، کنترل اجتماعی امروز بسیار دشوارتر از گذشته است.

مسئله‌ی حکومت در نهایت با یک صفحه‌ی اینستاگرام نیست با جامعه‌ای است که دیگر حاضر نیست همه‌چیز را از دریچه‌ای که حکومت تعیین می‌کند، ببیند.

بنابراین شاید پرسش اصلی این نباشد که «آیا حکومت دوباره سخت‌گیری را آغاز کرده است؟» پاسخ این سوال تقریباً روشن است. پرسش مهم‌تر این است: آیا جمهوری اسلامی در حال انتقال از کنترل سیاسی به کنترل همه‌جانبه‌تر اجتماعی است؟

از کنترل روزنامه به کنترل صفحه‌ی اینستاگرام، از کنترل رسانه به کنترل تولیدکننده‌ی محتوا، از کنترل محتوا به کنترل کسب‌وکار، از کنترل کسب‌وکار به کنترل فضای عمومی و از کنترل رفتار آشکار به تولید خودسانسوری.

اگر این روند ادامه پیدا کند، مسئله دیگر فقط حجاب یا اینستاگرام یا کافه نیست؛ مسئله، تعریف دوباره‌ی مرز میان «زندگی خصوصی»، «فعالیت اقتصادی»، «فضای عمومی» و «قدرت سیاسی» است.

و در پایان باید گفت، با مرور تاریخ می‌توان به یک درس مهم رسید و آن‌هم این است: هرچه قدرت بیش‌تر تلاش کند زندگی را از بالا طراحی کند، زندگی راه‌های بیش‌تری برای فرار از طراحی پیدا می‌کند.

 

 

پانوشت:
۱- از مسدودسازی صفحات تا پلمب کافه‌ها؛ موج تازه‌ی فشار بر فضای مجازی و عرصه‌ی عمومی، خبرگزاری هرانا، ۱۰ مردادماه ۱۴۰۵.
توسط: مصطفی داننده
آگوست 23, 2026

برچسب ها

بلاگر پلمب پلمب کافه پلیس فتا تور گردشگری خط صلح خط صلح 184 شئونات اسلامی فضای مجازی کسب و کارهای اینترنتی کسب و کارهای اینستاگرامی کنترل اجتماعی ماهنامه خط صلح محتوای مجرمانه مصطفی داننده منافی عفت هنجار هنجارشکنی