اخرین به روز رسانی:

ژانویهٔ ۲, ۲۰۲۶

شانزده سال بعد – شعری از رضا اکوانیان

پاییز

قاصد زردپوش

بی حضور زنان سرزمینم

غم‌انگیزترین زرد سال است.

نسرین می‌گوید:

اگر هنوز، درختان حیاط همسایه سبز بودند

همین روزها چهل ساله می‌شدند

به انتظار بهار

تن به آب می‌دادند

و تن در آب می‌شستند.

نرگس،

سراغ کودکانش را می‌گیرد و می‌پرسد:

کودکانم چند ساله‌اند؟

نمی‌تواند بخندد و با لبخند می‌پرسد:

شانزده سالِ بعد چند ساله‌اند؟

می‌گویم خیال کن

در دقایق کوتاه هواخوری،

شادی را خیال کن.

و کودکانت را در خیـــالــت بغل بگیر.

هیچ‌کس نمی‌تواند

خیال را از تو بگیرد

و تو را

زمانی که دوست نداری،

به زندگیِ در بند برگرداند.

خیال کن

چهارپایه‌های پیر را خیال کن

چگونه زیر پای مرگ می‌لغزند

و هیچ‌کس نمی‌داند

پاییز امسال چند ساله‌اند؟

و پاییز سالِ بعد

کدام هست و کدامــــ   نه!

فکر کن

به آن‌ها که سال‌ها به پژمردن مریم‌ها مشغول بوده‌اند

و امروز، به چیدن نسرین‌ها مشغول‌اند، فکر کن.

امروز

صدای نسرین

عطر زنان سرزمین من و

فریاد جوانی فاطمه است

که در بند پیر می‌شود و

در قلب‌ها پخش می‌شود.

ما،

با عکس گل‌های خوب در باغچه‌های‌مان

به خیابان خواهیم رفت

و پاییز،

این زن زردپوش

شادی را

برعکس همیشه

به خانه‌هایِ‌مان خواهد برد.

مدیر
نوامبر 26, 2016

خط صلح رضا اکوانیان شانزده سال حبس شعر ماهنامه خط صلح نرگس محمدی