اخرین به روز رسانی:

ژانویهٔ ۲, ۲۰۲۶

سارا سیاهپور، فعال صنفی: زنان ایران زبان و رفتار درست مبارزه را آموخته‌اند/ رضا دهلوی

از ابتدای فعالیت کانون‌های صنفی، زنان مبارزی بودند که پابه‌پای مردان، در تلاش برای احقاق حقوق معلمان و دانش‌آموزان، سینه سپر کردند، اما فعالیت «زنان» در جنبش صنفی معلمان، از سال ۱۳۹۲ به بعد پررنگ‌تر شد. حضور آنان، نیروی معلمان را برای پیگیری اهداف صنفی، دوچندان نمود. بعد از اتمام دوران محمود احمدی‌نژاد، گشایشی نسبی در فضای اجتماعی ایران ایجاد شد. هم‌چنین به مدد استفاده از فضای مجازی، معلمان عدالت‌خواه راحت‌تر توانستند با یکدیگر آشنا شوند. شورای هماهنگی نیز در همین دوران دست به ایجاد شبکه‌سازی صنفی زد. ورود زنان به راس هرم مبارزات صنفی، مشکلات عدیده‌ای برای آنان ایجاد نمود، زنان زیادی به‌دلیل پیگیری امور صنفی، اخراج، تقلیل گروه، بازنشسته‌ای اجباری و حتی بازداشت و زندانی شده‌اند.

سارا سیاهپور، یکی از زنانی است که در جنبش صنفی معلمان هزینه‌های زیادی متقبل شده. او در پیگیری امور مربوط به حمایت از معلمان آسیب‌دیده و دانش‌آموزان، همیشه در صف اول بوده و در این‌مسیر بسیار استوار است. سیاهپور در سال ۱۳۸۵ به استخدام آموزش و پرورش خوزستان درآمد، در سال ۱۳۸۸ به تهران منتقل شد و از سال ۱۳۹۴ فعالیت و همکاری‌اش با کانون صنفی را آغاز نمود و در سال ۱۴۰۳ با رای هیات تخلفات اداری آموزش و پرورش کرج، پس از ۱۷سال خدمت، از کار اخراج شد. هم‌چنین با رای قاضی صلواتی، به ۶ سال زندان محکوم گردید. متن زیر، مصاحبه‌ای است که به بهانه‌ی احکام صادره علیه او و اخراجش از آموزش و پرورش تنظیم شده است.

مشروح گفتگوی خط صلح با این کنشگر صنفی معلمان را در زیر می‌خوانید:

 

از چگونگی آشنایی‌تان با تشکل‌های صنفی بگویید. آیا از ابتدای خدمت شروع به فعالیت صنفی کردید؟

مادر و پدرم هر دو معلم بودند و الان بازنشسته شده‌اند. والدینم هر دو فعال صنفی و عضو کانون صنفی معلمان خوزستان هستند. من از زمانی‌که یادم می‌آید، تضییع حقوق معلمان را با تمام وجود احساس کرده و با چشم‌های خودم دیده‌ام. می‌دانستم که معلمی چه درد بزرگی است و چقدر در حق معلمان ستم روا می‌شود. اما فعالیت خودم از سال ۱۳۹۴ آغاز شد. عمده‌ی فعالیت‌هایم در همکاری با کانون معلمان البرز و تهران بود، اما به مرور با تمامی فعالان صنفی کشور و شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی ایران آشنا شدم.

 

برخوردهای امنیتی با شما از چه زمانی آغاز شد؟ چه نهادهایی با شما برخورد کردند؟

از سال ۱۳۹۶ بارها توسط ستاد خبری استان البرز، اطلاعات سپاه و پلیس امنیت احضار و بازجویی شدم. سال ۱۳۹۷ بدون اطلاع من، پرونده‌ای با شکایت اطلاعات سپاه در دادگاه انقلاب کرج برایم باز شد و بدون اطلاع و حضورم در دادگاه، از طرف بازپرسی پرونده مختومه شد. مجدداً در بهمن ماه سال ۱۳۹۸، با شکایت اطلاعات سپاه، دو پرونده در دادگاه انقلاب علیه من باز شد. در تیرماه ۱۳۹۹ بازپرسی حکم منع تعقیب برایم صادر کردند، اما پس از ۵ روز با فشار اطلاعات سپاه حکم لغو شد و به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام، در شعبه‌ی۲ دادگاه انقلاب کرج مجدد برایم دادگاه تشکیل شد و به اتهام اخلال در نظم عمومی، نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی و حمایت از معلمان زندانی، دیدار با خانواده‌های معلمان زندانی در شعبه‌ی ۱۱۰ دادگاه کیفری متهم شدم.

 

اما شما درباره‌ی پرونده‌های خودتان اطلاع‌رسانی نمی‌کردید. آیا این دلیل خاصی داشت؟

من، تقریباً اولین زنی بودم که در فعالیت‌های صنفی، بازجویی و احضار می‌شدم و در دادگاه برایم پرونده تشکیل شده بود. نمی‌خواستم که این مسایل به جنبش، آسیبی وارد کند. البته دوستانم استدلال‌های دیگری ارائه می‌کردند، اما شخصاً نمی‌خواستم که احضار و بازجویی‌های من باعث ایجاد رعب بین فعالان صنفی زن شود. این بود که فقط دوستان نزدیک و اعضای کانون معلمان در جریان ریز مشکلاتم قرار داشتند.

 

در جایی گفته‌اید که یکی از دادگاه‌های شما به‌صورت علنی برگزار شد. آیا چنین چیزی واقعیت دارد؟ آیا دادگاه هیات منصفه هم داشت؟

کمی اغراق کرده‌اند. در دادگاه افرادی به‌عنوان هیات منصفه حضور نداشتند، اما برای اولین‌بار در تاریخ جنبش معلمان، با پیگیری‌های وکیلم، براساس اصل ۱۶۸ قانون اساسی، دادگاه کیفری‌ام علنی و با حضور چند تن از فعالین صنفی تهران و البرز در ۲ اسفند ۱۴۰۰ برگزار شد و با ارائه‌ی دفاعیاتم تبرئه شدم. دادگاه انقلاب هم که پیش‌تر تشکیل شده بود، در آذر ۱۴۰۱ حکم تبرئه‌ام را طی ابلاغیه‌ای به وکیلم اعلام نمود. لازم به ذکر است در طی این سال‌ها که فعالیت می‌کردم، علاوه بر احضار توسط نیروهای امنیتی در استان البرز، توسط اطلاعات تهران نیز احضار می‌شدم، در یکی از جلسات بازجویی، حین گفتگو متوجه شدم که بدون اطلاع من در حال فیلم‌برداری هستند که به شدت اعتراض کردم. در بهمن ۱۴۰۰ نیز به پلیس امنیت تهران احضار شدم و پرونده‌ای در شعبه‌ی ۱ مقدسی اوین با اتهام عضویت در گروه‌های حمایت از معلمان زندانی و رسانه‌ای‌کردن شکنجه‌ی یکی از فعالین صنفی (جواد لعل محمدی) برایم تشکیل و سپس بدون احضار و یا ابلاغیه، پرونده مختومه شد. با وجود فشارها و تهدیدها همیشه در دفاع از معلمان زندانی و احقاق حق و مطالبات صنفی خود لحظه‌ای عقب‌نشینی نکرده و در تمامی تجمعات اعتراضی که از طرف شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران اعلام می‌شد، حضور داشتم.

 

درباره‌ی آخرین بازداشت و پرونده‌ای که برایتان تشکل شد بگویید.

دوم شهریورماه ۱۴۰۱ ساعت ۷ صبح، هنگام خروج از منزل به قصد رفتن به محل کار، با یورش نیروهای امنیتی اطلاعات سپاه ثارالله که در ۶ خودرو مستقر بودند بازداشت شدم. به همراه ۵ نیروی امنیتی که دو نفر از آن‌ها زن بودند مرا به منزلم بردند. وقتی با مقاومتم برای ندادن رمز گوشی مواجه شدند، یکی از ماموران شروع به فریاد زدن و تهدید و بازداشت دیگر اعضای خانواده‌ام کرد. برای ایجاد رعب و وحشت ۴ نیروی دیگر وارد منزلم شدند و تمام منزل را تفتیش کردند و ساعت ۱۱ صبح با چشم‌بند به دادسرای اوین منتقل شدم. در آن‌جا از طرف نیروهای امنیتی –که در دادسرای اوین حضور داشتند—، مجدداً به‌علت همکاری نکردن با قاضی کشیک و بازپرس، تهدید به زندان شدم که در نهایت حکم بازداشت دادند و با چشم بند و تحت حفاظت با یک خانم و سه مامور مرد، به انفرادی که خارج از زندان اوین بود (اطلاعات سپاه ثارالله) منتقل شدم. در زمان ورود به سلول انفرادی، با وجود دوربین و حضور یک خانم، مجبور به درآوردن تمامی لباس‌های خود شدم، اعتراض کردم اما با این وجود به‌عنوان بخشی از مبارزه، پذیرفتم که باید برای هر اتفاقی آماده باشم. در تمام روزهای بازداشت هر روز، ساعت‌ها مورد بازجویی قرار گرفتم. از لحظه‌ی بازداشت، ۵ روز اول فقط مایعات استفاده کردم. آزارها به همین‌جا ختم نشد؛ در روز چهارم بازداشت، اطلاع دادند که در حال انجام مراحل آزادیت هستیم، آماده باش. بعد از چندین ساعت اطلاع دادند که ماشین خراب است و در روز دیگری تو را به اوین منتقل می‌کنیم. روز پنجم، با تشریفات خاص خودشان مرا به اوین بردند. بازپرس شعبه‌ی سوم (محمدی)، گفت که اگر اعتراف و همکاری نکنی بازداشتت را تمدید می‌کنم و همین‌گونه شد؛ جناب بازپرس بازداشتم را برای یک‌هفته‌ی دیگر تمدید کرد. پس از تحمل ۱۰ روز انفرادی، ۱۳ شهریور ۱۴۰۱ به قید وثیقه‌ی ۳۰۰ میلیونی، قرار آزادی صادر شد. در حالی خانواده و دوستانم مقابل زندان اوین برای استقبال منتظر بودند، در شرق تهران رها شدم. این پرونده در شعبه‌ی ۳ بازپرسی دادسرای اوین مفتوح اعلام شد، ۱۲ دی‌ماه در شعبه‌ی ۱۵ توسط «قاضی صلواتی» بدون حضور وکیل، تفهیم اتهام و در ۲۶ دی‌ماه به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به ۱ سال و به اتهام «اجتماع و تبانی علیه نظام جمهوری اسلامی» به ۵ سال زندان، ۲ سال ممنوع الخروجی، ۲ سال ممنوعیت از فعالیت اجتماعی و عضویت در گروه‌ها و دسته‌جات در دادگاه بدوی محکوم شدم. در مدت آزادی پس از بازداشت، بارها برای بازجویی توسط نیروهای اطلاعات سپاه تهران و البرز احضار و چندین ساعت بازجویی و تهدید به اخراج از آموزش و پرورش شدم. با فشار نیروهای امنیتی و همکاری حراست اداره‌ی کل آموزش و پرورش استان البرز، از ۵ بهمن از ورودم به محل کار ممانعت کردند، اجازه‌ی تدریس در مدارس دیگر را نیز به من ندادند. اسفند ۱۴۰۱، دادگاه تجدیدنظر فرمایشی، بدون حضور خودم یا وکیلم تشکیل و حکم بدوی ۶ سال زندان تایید شد. ۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ مجدداً بازداشت شدم. جمله‌ی یکی از ماموران هنوز در خاطرم هست: «سال‌ها زندانی‌ات می‌کنیم، اخراجت می‌کنیم تا درس عبرتی برای دیگر معلمان شوی». ظاهراً حرف‌هایش بی‌ربط نبود؛ بلافاصله پرونده‌ای در هیات تخلفات اداری آموزش و پرورش استان البرز تشکیل شد. اتهاماتی که در این پرونده متوجه من بود: «تشویق دانش آموزان به بی‌حجابی»، «استفاده از استیکر بنیانگذار جمهوری اسلامی» و «شرکت در اعتراضات و تجمعات و تحصنات معلمان» عنوان شد. این پرونده، نهایتاً اخراجم از آموزش و پرورش را در پی داشت. ۲۴ تیر ۱۴۰۲ ابلاغیه‌ای برای وثیقه‌گذارم ارسال شد که ظرف مدت ۳۰ روز باید برای گذراندن ۶ سال حبس که ۵ سال آن قابل اجرا است، خود را به شعبه‌ی ۱ اجرای احکام دادسرای اوین مراجعه کنم، وثیقه‌گذار را تهدید کردند که چنان‌چه مرا معرفی نکند، وثیقه به اجرا گذاشته می‌شود. با مشورت خانواده و دوستان صنفی به این‌نتیجه رسیدیم که با مقاومت مدنی، برای اجرای حکم، مراجعه نکنم.

 

شما برای اجرای حکم مراجعه نکردید و وثیقه ضبط شد؟

بله، وثیقه‌ام ضبط شد و برای آزادی وثیقه، ۳۰۰ میلیون تومان به حساب دادگاه واریز کردیم. اجازه می‌خواهم همین‌جا از تمامی فعالان صنفی و همکارانم در سراسر ایران تشکر کنم؛ به‌خاطر حمایت‌های بی‌دریغشان و از این بابت که به‌محض مطلع شدن از به اجرا گذاشتن وثیقه، برایم کمپین حمایتی تشکیل دادند.

 

آیا دوباره پرونده‌ی جدیدی علیه شما ایجاد شده است؟

بله. تیرماه ۱۴۰۳ در پلیس فتای البرز پرونده جدیدی برایم باز شد. در مرداد ۱۴۰۳ هم در شعبه‌ی ۲۱ دادسرای عمومی انقلاب کرج، با پرونده‌سازی دیگری مواجه شدم که منتظر صدور رای هستم. نکته‌ای که باید به اطلاع جامعه‌ی مدنی ایران و نهادهای حقوق بشری جهان برسانم این است که: از زمانی‌که پرونده‌ام به شعبه‌ی ۱۵ «قاضی صلواتی» ارجاع شد، از ابتدا تا انتهای روند بررسی، اجازه‌ی داشتن وکیل به‌من داده نشد. جالب‌تر این‌که حتی ابلاغیه‌ها، رای‌های صادره و غیره در صفحه‌ی شخصی‌ام در سامانه الکترونیکی ثنا درج نشد. حتی بعد از تایید رای ۶ سال زندان که بنا داشتم به دیوان عالی شکایت کنم، برگه‌ی دادنامه که رای دادگاه در آن درج می‌شود را در اختیارم نگذاشتند و وکیل محترم، مجبور شدند آن‌را رونویسی کرده، برابر با اصل نمایند و به دیوان عالی ارائه کنند. این روش جدید قوه‌ی قضاییه برای سرپوش گذاشتن بر تخلفاتی است که در بررسی پرونده‌های امنیتی اتخاذ کرده. شکی نیست که قاضی صلواتی و قضاتی هم‌چون او، تحت امر نهادهای امنیتی دست به انجام چنین کارهایی می‌زنند. به‌هر روی و بالاخره، در مرحله‌ی اجرای احکام، امکان گرفتن وکیل برایم مهیا شد و آقای پیام درفشان وکالتم را به عهده گرفت و با انجام اعاده‌ی دادرسی که در جریان است و یک بار رد شده، هنوز، امیدوارم رای تبرئه برایم صادر شود. نکته‌ای که در پروسه پرونده‌ام بسیار تاسف‌انگیز است، دادگاه کاملاً نمایشی بود که در کم‌تر از ۱۰ دقیقه برگزار شد، قاضی صلواتی در حکمی که علیه من صادر کرد –که مستندات آن موجود است— عیناً گزارش ضابط را کپی و در رای صادره وارد کرده و هیچ‌گونه کار قضایی مستقل از ضابط انجام نداده است.

 

آیا حمایت‌های بین‌المللی در مورد شما وجود داشته؟

در جریان جنبش صنفی معلمان، اولین معلمی هستم که باتوجه به شرایط حاد پرونده‌ام، دو کفیل سیاسی کفالتم را پذیرفته‌اند که اعلام کفالتشان، شخصاً برایم بسیار ارزشمند است. آقای اندی فیلمور، سیاستمدار عضو پارلمان کانادا که در یکی از سخنرانی‌های خود گفته بود: «داستان سارا را که شنیدم، با او ارتباط خواهرانه گرفتم. مادر من هم معلم است و به‌من یاد داد وقتی دیگران به حمایت نیاز دارند باید از آن‌ها دفاع و حمایت کنم». کفیل دیگرم خانم کریستین سنت پیر، سیاستمدار و روزنامه‌نگار کانادایی است که ایشان هم اعلام کردند: «من به سارا سیاهپور فکر می‌کنم، معلمی که زندانی است. من مادر خوانده‌ی سارا هستم». قدردان این نگاه انسان‌دوستانه هستم و خوشحالم که فارغ از ملیت، جنسیت، مذهب و زبان، برادر و مادرخوانده‌ای دارم که مهرشان را بدون کوچک‌ترین انتظاری نثارم کردند.

 

شما به‌عنوان یک زن فعال‌ در تشکیلات صنفی معلمان ایران، مشکلات و‌تنگناهای حضور زنان در فعالیت صنفی و به‌طور کلی در نظام آموزش و پرورش را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اگر صادقانه بخواهم به این سوال پاسخ دهم، باید بگویم باتوجه به جامعه‌ی مردسالار و ایدئولوژی‌زده‌ای که ما در آن متولد و رشد کرده‌ایم، خود «زن بودن» بدون هیچ‌گونه فعالیتی مشکلات خاص خود را دارد؛ برای برخی کم‌تر برای برخی بیش‌تر. حتی برای آنان که از سمت خانواده حمایت کامل را دارند، با ورود به فعالیت جمعی و مردمحور، مشکلاتی به‌وجود خواهد آمد. افراد حاضر در کانون‌ها و آموزش و پرورش هم تربیت‌شده‌ی همین سیستم هستند و از دل همین جامعه‌ی سنتی بیرون آمده‌اند. من هم مثل دیگر زنان ایران با این تنگناها و مشکلات روبه‌رو شده و از این قاعده‌ی حاکم بر فضای موجود، مستثنی نبوده‌ام. چه در فعالیت صنفی، چه در نظام آموزشی، نگاه جنسی و جنسیتی همیشه اولین موردی است که ما زنان با آن مواجه می شویم، تا جایی‌که در مواردی به‌خاطر وجود این نگاه، برخی از زنان حذف شده‌اند. اما من سال‌هاست که به‌دلیل پشتیبانی خانواده‌ام، کوشیده‌ام که مغلوب مردسالاری موجود نشوم. اصولاً یکی از اهداف اصلی مبارزات مدنی، مقابله با همین تبعیض‌ها و‌ نقض حقوق زنان در جامعه و محیط کار است. آموزش و پرورش هم یکی از ارگان‌های دولتی است که به‌شدت ایدئولوژی مذهبی و سنتی بر آن حاکم است. اما معتقدم برای از بین بردن این فضا، باید مبارزه کرد، هرچند ممکن است در این‌مسیر آسیب‌هایی ببینم، اما برای به‌دست آوردن آن‌چه حقمان است، باید جنگید؛ حتی اگر حاصل تلاش‌ها اندک باشد. ما فراموش نمی‌کنیم که برای به‌دست آوردن حقوق طبیعی خودمان، ندا آقاسلطان، مهسا امینی، نیکا شاکرمی و بسیاری از شیرزنان ایران را از دست داده‌ایم. عقب‌نشینی ما، مسلماً طرف مقابل را در تضییع حقوقمان جری‌تر و گستاخ‌تر می‌کند. معتقدم، کسانی که اندیشه‌ی حذف زنان را دارند، هیچ‌گاه موفق نخواهند شد؛ خصوصاً بعد از جنبش مهسا (ژینا). زنان امروز در جامعه، دیگر به عقب بازنخواهند گشت. امروز، زنان ایران زبان و رفتار درست مبارزه را آموخته‌اند، به‌همین دلیل است که درتمامی صحنه‌های مبارزه، حضور مستمر دارند. این استمرار در عرصه‌ی مطالبه‌گری با وجود تنگناها و مشکلات خاص زنان، بدون شک موانع را پشت سر خواهد گذاشت. درست‌تر است که بگویم: ما ماندگار شدن و کم نیاوردن را در این میدان خیلی سخت آموخته‌ایم. ما زنان، همان «خط سوم» هستیم و تا انتهای این مسیر خواهیم ماند، ما هستیم، چون مبارزه می‌کنیم.

 

مطلب خاصی هست که بخواهید به آن اشاره کنید؟

از دوستان و فعالان صنفی سراسر کشور و کانون‌های صنفی، بابت تمام حمایت‌هایشان، چه در زمان بازداشت و چه بعد از آن تشکر می‌کنم. تشکر مخصوص از پدر و مادر و خواهرانم که با وجود تمام سختی‌ها کنارم هستند و حمایتم می‌کنند. لازم است به‌صورت خاص‌تر از دوستانم در شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، بابت حمایشان قدردانی کنم. نکته‌ی بسیار مهمی که باید ذکر کنم این است که به شخصه باور دارم یکی از نقاط قوت و تمایز شورای هماهنگی معلمان با دیگر صنف‌ها، ابتدا استقلال این نهاد و در وهله‌ی دوم حمایت مالی شورای هماهنگی برای حمایت از خانواده‌های معلمان زندانی، اخراجی و انفصال از خدمت در سراسر کشور است.

 

از وقتی که در اختیار خط صلح قرار دادید، بسیار سپاسگزاریم.

توسط: رضا دهلوی
اکتبر 22, 2024

برچسب ها

تشکل های صنفی خط صلح خط صلح 162 زنان معلم سارا سیاهپور شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران کانون صنفی معلمان ایران ماهنامه خط صلح معلمان معلمان اخراجی