اخرین به روز رسانی:

مارس ۲۱, ۲۰۲۶

پیوستن به سکوتِ تیم ملی فوتبال زنان ایران/ مولود سلیمانی

خبر، از کنشِ سکوتِ اعضای تیم ملی فوتبال زنان ایران در مسابقه با کره‌ ‌جنوبی در جام ملت‌های آسیا در استرالیا آغاز می‌شود. در ابتدای مسابقه، سرود ملی جمهوری اسلامی پخش می‌شود. دوربین روی چهره‌ی زنان فوتبالیست حرکت می‌کند؛ روی لب‌هایی که نمی‌جنبدند و چشم‌هایی که خیره شده‌اند به روبه‌رو. سرود ملی، بی‌همراهی صدای زنان ادامه پیدا می‌کند. دوربین می‌چرخد روی چهره‌ی مرضیه جعفری، سرمربی تیم، که با افتخار به زنان نگاه می‌کند. زنان پابرجا ایستاده‌اند و هنوز سکوت کرده‌اند. صدای تشویق تماشاچیان می‌آید. سرود ملی تمام می‌شود و سکوت زنان باقی می‌ماند.

در این متن قصد دارم به کنش‌مندی سکوت بپردازم. اگر سرود ملی، مخاطبان را دعوت می‌کند به خواندن تاریخ پرافتخار ملت‌ها و اعتبارش را از بازیکنان و تماشاچیانی می‌گیرد که روی موسیقی زمینه، کلام می‌گذارند،اتف

سکوت، دعوت‌گر است به خواندن تاریخ و سرکوب نظام‌مند ملت‌ها و امتناع از به رسمیت شناختن آن. سکوت، آن موسیقی زمینه‌ی پر افتخار را رسوا می‌کند. شاید برای همین است که کنش‌گر را در معرض خطر قرار می‌دهد. سکوت، خود نیز از آن خطر آگاه است. سکوت، تهی نیست اما می‌خواهد در برابر ترجمه شدن مقاومت کند. اگرچه رسانه همواره ترجمه‌اش می‌کند. در این مورد از آن‌جایی که اعضای تیم ملی در برابر خواندن سرود ملی سکوت می‌کنند، این ترجمه به شکل‌های متنوع در خدمت روایت‌های ملت‌محور قرار می‌گیرد، چه از جانب جمهوری اسلامی، چه مخالفینش و چه دولت‌های استرالیا و آمریکا.

روند مواجهه‌ی جمهوری اسلامی با این کنش، قابل پیش‌بینی است. مجری صداوسیما، محمدرضا شهبازی، سکوت‌کنندگان را خائنان به وطن، بی‌شرف و بی‌وطن می‌نامد و خواهان برخورد شدید با آن‌ها می‌شود؛ تهدیدی که موجب نگرانی امنیت اعضای تیم‌ِملی می‌شود.  سی‌ان‌ان  به نقل از یکی از منابع نزدیک به تیم می‌نویسد: «بازیکنان تحت تدابیر امنیتی شدید هستند و مقام‌ها آن‌ها را به دقت زیر نظر دارند؛ از جمله شخصی که گفته می‌شود به سپاه پاسداران نزدیک است». در اظهارنظری دیگر، دادستانی کل کشور از اعضای تیم می‌خواهد به کشور برگردند تا« علاوه بر رفع دغدغه‌های خانواده‌ی خود» در« صف مقابله با توطئه‌ی دشمنان کشور نباشند». در این‌جا، سکوت بلافاصله به‌عنوان خیانت بازرمزگذاری می‌شود. ارجاع به «نگرانی‌های خانوادگی» تصادفی نیست. این ارجاع نشان می‌دهد که حاکمیت چگونه خویشاوندی را به‌مثابه سازوکاری برای کنترل به‌کار می‌گیرد. بازیکنان فقط ورزشکار نیستند؛ آن‌ها زن‌اند، و دقیقاً از خلال این موقعیت است که فشار اعمال می‌شود.

در اظهارنظری دیگر، احمد دنیامالی، وزیر ورزش و جوانان جمهوری اسلامی ادعا می‌کند که دولت استرالیا با «پیشنهادهای اغوا کننده» تلاش کرده تا بازیکنان تیم ملی فوتبال زنان را از بازگشت به کشور پشیمان کند. مهدی تاج نیز استرالیا را به «گروگان گرفتن زنان فوتبالیست ایران» متهم می‌کند. کمی قبل از این اظهارات، مستندی از شبکه‌ی نیوز۱۰ استرالیا پخش شد که در آن یکی از اعضای حراست وزارت ورزش و جوانان به نام محمدرحمان سالاری، در راه پله‌ی هتل محل اقامت ملی‌پوشان، زنان فوتبالیست را تعقیب می‌کرد که مانع خروجشان از هتل شود. در نهایت، در بازی بعدی با فیلیپین، بازیکنان هنگام پخش سرود، همراه با خواندن سرود، سلام نظامی دادند؛ فرآیندی که شباهت بسیاری با آن‌چه در اعترافات اجباری توسط جمهوری اسلامی شاهد بوده‌ایم، دارد؛ فرآیندی که کنش‌گر را  از طریق خلق تصویری متضاد در لحظه‌ی کنش‌مندی، دوباره در زمین جمهوری اسلامی می‌نشاند.

رئیس‌جمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ –که با سیاست‌های شدیداً ضدمهاجرتی شناخته می‌شود— در واکنش به این شرایط از دولت استرالیا خواست به بازیکنان پناهندگی بدهد و گفت در صورت بازگشت به ایران ممکن است با آزار مواجه شوند. دولت استرالیا نیز در پی آن، به پنج نفر از بازیکنان این تیم ویزای بشردوستانه اعطا کرد. تونی برک کنش سکوت و درخواست پناهندگی این زنان را به «بودنِ در استرالیا» نسبت داد و گفت: «استرالیایی‌ها باید افتخار کنند که در کشور ما بود که این زنان کشوری را تجربه کردند که گزینه‌های واقعی  پیش رویشان قرار دارد». در این‌جا نیز سکوت مصادره می‌شود؛ این‌بار در قالب روایتی لیبرال از نجات و آزادی. کنش بازیکنان به‌عنوان نشانه‌ای از برتری اخلاقی یک دولت-ملت دیگر تعبیر می‌شود. آن‌چه در این چارچوب حذف می‌شود، نظم نابرابر جهانی است که هم سرکوب و هم پناه را شکل می‌دهد. همان رژیم‌هایی که ادعای حمایت و حفاظت دارند، اغلب خود در اشکال دیگری از خشونت، طرد، و مرزبندی مشارکت می‌کنند.

در تمام این فرایندها، گروهی از ایرانیان خارج از ایران نیز تلاش کردند از بازیکنان حمایت کنند. ایرانیان مقیم استرالیا، جلوی اتوبوس حامل بازیکنان به فرودگاه سپر انسانی تشکیل دادند. در ویدئوی منتشر شده در آن روز می‌توان شنید که مردم کنار اتوبوس ایستاده‌اند و فریاد می‌زنند «دختر شیر‌وخورشید»؛ نمادی دیگر از روایت ملت‌محور. در روایت یکی از شاهدان عینی در فرودگاه سیدنی در اینستاگرام، ایرانیانی که در فرودگاه سیدنی جمع شدند، با وجود اخطار پلیس بین گیت یک تا هشت فرودگاه سیدنی سرگردان بودند تا بتوانند زنان فوتبالیست را پیدا کنند. با شنیدن این خبر که مادر گلنوش خسروی از دخترش خواسته به ایران بازنگردد، یکی روی لباس سفیدش پیام را می‌نویسد، یکی پاکت کاغذی می‌خرد و رویش می‌نویسد: «گلنوش، مامانت گفته بمون». یکی اسپیکر می‌خرد تا صدای مادر گلنوش را پخش کند. روایت این شاهد عینی با این صحنه تمام می‌شود که جماعت ایرانیانی که به فرودگاه سیدنی رفتند خبر ماندن گلنوش را می‌شنوند و آن‌گاه «پرچم شیر و خورشید به رقص درآمد».

در این متن قصد ندارم من نیز معنایی دیگر بر آن سکوت تحمیل کنم. بلکه می‌خواهم به این پرسش برسم: چگونه می‌توان به اعتراضی که در سکوت شکل می‌گیرد پیوست، بی‌آن‌که معنایی یا نمادی از بیرون بر آن الصاق کرد، و بی‌آن‌که آن را کنشی تهی پنداشت؟ چگونه می‌توان عاملیت کنشگران سکوت را از آنان سلب نکرد و سکوت را و تنها سکوت را به‌مثابه‌ کنش به رسمیت شناخت؟ و چگونه می‌توان از کنشگران سکوت مراقبت کرد، بی‌آن‌که از موضعی بالا به پایین، به جای آنان سخن گفت؟

***

شاید بر خلاف ادعای این متن، خبر از آن‌جا شروع نشد که این زنان سکوت کردند. خبر از آن‌جا شروع شد که تیم ملی فوتبال زنان ایران، با وجود همه‌ی نابرابری‌های ساختاری علیه زنان فوتبالیست، موفق شد تنها تیم خاورمیانه باشد که به این مسابقات راه یافته است. یا آن روز که زهرا قنبری به‌خاطر افتادن روسری‌اش هنگام شادی پس از گل، در معرض محروم شدن از فوتبال بود. یا آن روز که عاطفه رمضانی‌زاده، در جشن قهرمانی تیمش، خاتون بم، جام پیروزی را با چهره‌ای غمگین به احترام کشته‌شدگان به بالای سر برد. یا شاید خبر این بود که فوتبالیست‌های زن زمین تمرین ندارند؛ چنان‌چه گلنوش خسروی نوشته بود: «خیلی وقت‌ها حتی زمین چمن برای تمرین به‌ما ندادند، مثل شرایط خیلی از فوتبالیست‌های دختر ما». یا شاید خبر این بود که از مجموع ۵۱ فدراسیون ورزشی فعال در ایران، در سال‌های اخیر، فقط ریاست ۲ فدراسیون را زنان برعهده داشته‌اند. یا این‌که فدراسیون‌های کشتی، فوتبال، تکواندو و وزنه‌برداری، با بیش‌ترین سهم از بودجه‌ ورزش ایران، کم‌ترین سهم از حضور زنان را در بخش‌های مدیریتی داشته‌اند. یا این‌که شکاف درآمد یک سال بهترین فوتبالیست زن برابر با درآمد یک پنجم پایین‌ترین قرارداد یک بازیکن نیمکت‌نشین در لیگ مردان است. چنان‌چه زهرا خواجوی، دروازه‌بان تیم ملی فوتبال زنان،  به رسانه‌های ایران گفته بود: «دستمزد فوتبالیست‌های زن یک دهم بازیکنان مرد نیست. قراردادهای فوتبال زنان به‌هیچ‌وجه قابل مقایسه با مردان نیست و بسیاری از بازیکنان مجبورند شغل دوم داشته باشند». یا شاید خبر کشته شدن زهرا آزادپور، بازیکن لیگ برتر، با شلیک گلوله‌ی نیروهای جمهوری اسلامی بود. یا آن روز که در مراسم چهلمش، دوستان و هم‌تیمی‌هایش بر سر مزارش ترانه خواندند.

***

از بین بازیکنان، عاطفه رمضانی‌زاده و فاطمه پسندیده در محل تمرین فوتبال زنان «بریزین روز» حضور یافتند و بدون ‌حجاب اجباری به تمرین پرداختند. مونا حمیدی، زهرا سربالی و محدثه پناهی از پناهندگی انصراف دادند. باقی زنان به ایران بازگشتند. فدراسیون فوتبال در بیانیه‌ای از رسیدن «سه فرزند ایران به مالزی» خبر داد و گفت که فریده شجاعی، نایب رئیس زنان فدراسیون، و مرضیه جعفری، سرمربی تیم، از آن‌ها استقبال کردند: «مونا حمودی و زهرا سربالی و زهرا مشکین‌کار، سه عضو تیم ملی فوتبال بانوان ایران، که در تصمیمی وطن‌پرستانه به پیشنهاد اغواکننده و سیاسی استرالیا برای پناهندگی پشت پا زدند، دقایقی پیش به مالزی رسیدند».

***

در پاسخ، بازمی‌گردم به ابتدای متن و به سکوت زنان فوتبالیست هنگام خواندن سرود جمهوری اسلامی می‌پیوندم.

توسط: مولود سلیمانی
مارس 21, 2026

برچسب ها

استرالیا تیم بریزین روز تیم ملی زنان خط صلح خط صلح 179 عاطفه رمضانی زاده فاطمه پسندیده ماهنامه خط صلح مولود سلیمانی نخواندن سرود ملی