PEACE-MARK

اخرین به روز رسانی:

ژانویهٔ ۲, ۲۰۲۶

رضا اکوانیان

شانزده سال بعد – شعری از رضا اکوانیان

پاییز قاصد زردپوش بی حضور زنان سرزمینم غم‌انگیزترین زرد سال است. نسرین می‌گوید: اگر هنوز، درختان حیاط همسایه سبز بودند همین روزها چهل ساله می‌شدند به انتظار بهار تن به آب می‌دادند و تن در آب می‌شستند. نرگس، سراغ کودکانش را می‌گیرد و می‌پرسد: کودکانم چند ساله‌اند؟ نمی‌تواند بخندد و با لبخند می‌پرسد: شانزده سالِ […]...

ادامه مطلب
توسط: مدیر
نوامبر 26, 2016

خطوط گوناگون – شعری از رضا اکوانیان

زندگی خودش را، اشکال گوناگون خودش را، به من تعارف می‌کند؛ به من که وُسعم نمی‌‌رسد کمی بخندم عشق برایم گران تمام می‌شود و خطوط چهره‌ی سعادت را از خاطر برده‌ام.   از من می‌خواهند خطوط را از یاد ببرم.   بسیارند؛ خطوطی که از برابرت می‌گذرند بسیارند؛ خطوطی که از میان تو می‌گذرند و […]...

ادامه مطلب
توسط: مدیر
سپتامبر 25, 2016

فقدان – شعری از رضا اکوانیان و علی حسینی

پیش‌ترها، آن‌روزها که هنوز مانده بود بیست‌ساله شویم و شعر حال عجیبْ بهتری داشت و “دهدشت” جوان بود و کمی هنوز بوی زندگی می‌داد، من و “علی حسینی”  رفیق خوب همیشه و هنوز، آخر شب‌های آخر هفته را با هم بودیم و شعرهای مشترک می‌گفتیم؛ شب‌ها و شعرهایی که به شب‌ها و شعرهای “چریکی‌مان” معروف […]...

ادامه مطلب
توسط: علی حسینی
آگوست 25, 2016