اخرین به روز رسانی:

مارس ۲۱, ۲۰۲۶

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد…/ کتایون مقدم

در سه ماه گذشته، در پی سرکوب شدید اعتراضات داخلی در ایران‌ و‌ سپس با آغاز جنگ در منطقه، دسترسی ساکنان ایران به اینترنت توسط حکومت جمهوری‌اسلامی به‌شدت محدود و در مقاطعی عملاً قطع شده است. این قطع ارتباط، نه تنها به معنای گسسته شدن جریان آگاهی‌ است، بلکه به معنای زیستن در اضطرابی ممتد است. ما ایرانیان این روزها را با نگرانی زایدالوصفی گذرانده‌ایم؛ نگرانی از آن‌چه نمی‌دانیم و نمی‌بینیم، و از آن‌چه ممکن است در سکوت خبری رخ دهد.

در هفته‌های اخیر، این وضعیت پیچیده‌تر و تیره‌تر شده است. اطلاعات محدودی که از داخل به بیرون می‌رسد، یا به زحمت از سد فیلترینگ ایران گذشته است یا توسط شبکه‌های پروپاگاندای دولت‌های درگیر جنگ پخش شده است. از آن زمان‌های عجیب است که حقیقت نزد هیچ‌کس نیست. در چنین شرایطی، تحلیل دقیق واقعیت و پیش‌بینی آینده‌ی جنگ و وضعیت نظامیان و غیرنظامیان برای ناظران بیرونی دشوار شده، و هیاهوی شعارهای زنده‌باد و مرده‌باد، نه به جنگ و آری به جنگ نیز بیش از پیش، به این ابهام افزوده است.

با همین دانسته‌های اندک، می‌دانیم که مردم داخل کشور، مانند هر ملت گرفتار جنگ، نه‌تنها با ترس از آسیب‌های فیزیکی و خسارات مالی مواجه‌اند، بلکه زیر بار اضطرابِ آینده‌ای نامعلوم زندگی می‌کنند. در غیاب آژیر خطر و پناهگاه، مسئولیت حفظ جان، عملاً بر دوش خود افراد است. انتخاب‌ها محدود است، شرایط ترک خانه یا محل کار برای همه فراهم نیست. با این‌حال، هنوز نوعی امکان، نه همیشه و نه برای همه، برای گریختن و پناه بردن به جای امن‌تر وجود دارد.

این وضعیت نابه‌سامان را در نظر بگیرید. حالا خودتان را جای کسی بگذارید که همین امکان محدود را هم ندارد.

صدای غرش و انفجار را می‌شنود. صدای خرد شدن شیشه‌ها را می‌شنود، و پشت درِ قفل‌شده‌ای ایستاده است؛ دری که کلیدش در دست دیگری است. این بی‌پناهی مطلق، چیزی کم‌تر از خودِ ترسِ مرگ نیست، حتی شاید سنگین‌تر و کشنده‌تر.

از زندانیان حرف می‌زنیم. کسانی که نه صدایی دارند تا ترسشان را به بیرون برسانند، نه امکانی برای ترک سلول، و نه پناهگاهی برای اندکی آرام گرفتن. حتی نمی‌دانند خطر تا چه اندازه نزدیک است، و فردا، فردایی اگر باشد، چه سرنوشتی در انتظارشان است.

در بسیاری از کشورهای جهان، اصلی پذیرفته شده وجود دارد: هنگامی که آزادی فردی سلب می‌شود، مسئولیت حفظ جان او به‌طور کامل بر عهده‌ی دولت است. این اصل، یک قانون واحد با تاریخ مشخص نیست، بلکه به‌تدریج در حقوق بین‌الملل شکل گرفته و تثبیت شده است.

تجربه‌های تاریخی، این ضرورت را به‌روشنی نشان داده‌اند. در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم، با نزدیک شدن نیروهای متفقین، رژیم نازی زندانیان را در «راهپیمایی‌های مرگ» جابه‌جا کرد و هزاران نفر در مسیر جان باختند. در اردوگاه‌هایی چون داخائو و آشویتس نیز، بسیاری از زندانیان بدون امکان تخلیه یا حفاظت موثر، در شرایطی مرگبار رها شدند. در زمان وقوع طوفان کاترینا در سال ۲۰۰۵، صدها زندانی در زندان اورلئان در شرایطی رها شدند که آب به‌تدریج بالا می‌آمد و بسیاری از بخش‌های زندان را فرا می‌گرفت. در روایت‌هایی که بعدها توسط زندانیان آزادشده و گزارش‌های حقوق بشری منتشر شد، آمده است که برخی از زندانیان ساعت‌ها و حتی روزها در سلول‌هایی ماندند که آب تا سینه یا حتی گردنشان بالا آمده بود.

این فجایع، بعدها به یکی از پایه‌های شکل‌گیری استانداردهای بین‌المللی در قبال زندانیان تبدیل شد تا در سال‌های بعد، در بحران‌هایی مشابه، از وقوع فاجعه‌های انسانی گسترده جلوگیری شود. این قواعد بر این اصل تاکید می‌کند که دولت‌ها موظف‌اند در هر شرایطی، از جمله وضعیت‌های اضطراری، جان، سلامت و کرامت زندانیان را حفظ کنند.

بر مبنای این اصول، در بسیاری از کشورها زندان‌ها موظف به داشتن برنامه‌های تخلیه‌ی اضطراری هستند. در برخی موارد، پس از زلزله یا در شرایط جنگی، زندانیان کم‌خطر به‌طور موقت آزاد می‌شوند یا به مکان‌های امن‌تر منتقل می‌شوند تا از بروز فاجعه‌ای انسانی جلوگیری شود.

در ایران، زندان‌ها، چنان‌که انتظار می‌رود، به دلیل خلا عمیق در سیاست‌گذاری و مدیریت بحران، از چنین اصولی تبعیت نمی‌کنند. ساختمان‌های فرسوده، تراکم بالای جمعیت، مسیرهای خروج محدود، و نبود شفافیت درباره‌ی زیرساخت‌های اضطراری، وضعیت ایمنی این زندان‌ها را به‌شدت نگران‌کننده کرده است.

مسئله تنها به تراکم و زیرساخت محدود نمی‌شود. در مورد زندانیان سیاسی، وضعیت ابعاد پیچیده‌تر و تلخ‌تری دارد. در شرایطی که حکومت خود را در معرض تهدید می‌بیند، فشار بر زندانیان سیاسی شدت می‌گیرد: ارتباط‌ها محدودتر می‌شود، نظارت‌ها سخت‌گیرانه‌تر، و سایه‌ی احکام سنگین و تهدید اعدام، سنگین‌تر از همیشه بر زندگی این افراد می‌افتد. گزارش‌های متعدد از خشونت، نگهداری طولانی‌مدت در سلول‌های انفرادی، و محرومیت از ملاقات با خانواده در ماه‌های اخیر وجود دارد که نشان می‌دهد این زندانیان نه‌تنها در زمان جنگ از حداقل استانداردهای ایمنی برخوردار نیستند، بلکه به‌طور مضاعف در معرض آسیب روانی قرار دارند.

آسیب ناشی از ترسی که نه یک‌باره، که قطره‌قطره در ذهن رسوب می‌کند. زیستن در انتظارِ انفجاری که نمی‌دانی کِی و کجا رخ خواهد داد، و در عین حال ناتوانی مطلق از واکنش، از فرار، از حتی پنهان شدن؛ این ترکیب، ذهن را به مرز فروپاشی می‌رساند.

زندانی نه‌تنها با خطر بیرونی، که با نوعی فرسایش درونی مواجه است. بی‌خبری از سهمگین‌ترین وجوه اضطراب است: ندانستن این‌که چه می‌گذرد، ندانستن این‌که آیا خانواده‌ات زنده‌اند یا نه، آیا همان‌جا هستند یا نه، و آیا اصلاً می‌دانند تو در چه وضعیتی هستی یا نه. ندانستن این‌که آیا جهان بیرون هنوز همان جهانی‌ست که به یاد می‌آوری یا نه. این ندانستن، ذهن را در چرخه‌ای بی‌پایان از حدس و هراس و سیاهی گرفتار می‌کند.

سلول انفرادی، که خود به‌تنهایی یکی از شدیدترین اشکال فشار روانی است، در چنین شرایطی می‌تواند به شکنجه‌ای مضاعف بدل شود. قطع کامل ارتباط با جهان، فقدان صدا، نور، و نشانه‌های زندگی عادی، باعث می‌شود زمان از معنا تهی شود. ساعت‌ها کش می‌آیند، شب و روز در هم می‌ریزند، و ذهن، برای فرار از این خلا، به درون خود پناه می‌برد؛ جایی که اغلب امن نیست.

در بسیاری از گزارش‌ها، از اضطراب مزمن، حملات استرس، بی‌خوابی‌های طولانی، و فروپاشی روانی سخن گفته شده است. این‌ها صرفاً پیامدهای جانبی نیستند، بلکه بخشی از تجربه‌ی زیسته‌ی زندانی‌اند، تجربه‌ای که در شرایط جنگ، صد برابر تشدید و پیچیده‌تر می‌شود.

 

یکی از این زندانیان گرفتار در طوفان نیو اورلئان بعد از نجات تعریف کرده بود که در زمان فاجعه، صدای فریاد و کمک‌خواهی از سلول‌های دیگر می‌آمد، اما هیچ پاسخی نبود. نه نگهبانی، نه دستورالعملی، نه حتی توضیحی درباره‌ی آن‌چه در حال وقوع است. نمی‌دانستند آیا کسی برای بیرون آوردنشان خواهد آمد یا نه، و آیا اصلاً زنده از آن وضعیت بیرون خواهند آمد یا نه. به نقل از این زندانی «ترسناک‌ترین بخش ماجرا، خودِ آب یا خطر غرق شدن نبود، بلکه این بود که احساس می‌کردیم کاملاً فراموش شده‌ایم. انگار که وجود ما از معادلات دنیای بیرون حذف شده بود».

و هراس‌آورتر از مرگ فقط یک چیز است: فراموش‌شدن.

فراموش‌شدنِ انسان‌هایی که آن‌سوی دیوارها مانده‌اند و صدای بی‌پناهی‌شان به جایی نمی‌رسد، دور از شئون انسانی و اخلاقیات است.

اگر در ایران گوش شنوا وجود ندارد، دست یاری به سوی سازمان‌های بین‌المللی دراز کنیم تا صدای زندانیان ما در میانه‌ی جنگ و بلوا و‌ آسیب باشند.

در چنین شرایطی، نقش نهادهای بین‌المللی حقوق بشری بیش از هر زمان دیگری حیاتی است. سازمان‌هایی مانند عفو بین‌الملل، دیده‌بان حقوق بشر، کمیته بین‌المللی صلیب سرخ و شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد از جمله نهادهایی هستند که می‌توانند با نظارت، گزارش‌دهی و اعمال فشار بین‌المللی، در حفاظت از جان و کرامت زندانیان نقش ایفا کنند.

صدای بی‌صدایان باشیم تا فاجعه‌ی انسانی دیگری در وطنمان رقم نخورد.

 

توسط: کتایون مقدم
مارس 21, 2026

برچسب ها

جنگ ایران و امریکا خط صلح خط صلح 179 سلول انفرادی طوفان نیو اورلئان فراموشی زندانی کتایون مقدم ماهنامه خط صلح