
حیثیت فجر تمام شد/ نوید میهندوست
جشنوارهی فیلم فجر در عمر ۴۴ سالهاش دورانهای مختلفی را پشتسر گذاشته است که بنابر مستندات موجود در کارنامهی این جشنوارهی حکومتی، من آن را به سه دورهی اصلی تقسیم میکنم: ۱) دوران عداوت و رفاقت؛ ۲) دوران فلاکت؛ ۳) دوران نکبت. دوران نخستِ این جشنواره از بهمن ۱۳۶۱ آغاز شد. در این دوره، با قرار دادن فیلمهایی چون «مرگ یزدگرد» (بهرام بیضایی) و «خط قرمز» (مسعود کیمیایی) در بخشی غیررقابتی با عنوان «فیلمهای حرفهای»، سیاست جشنواره در دشمنی با سینمای حرفهای ایران –و در مقابل، حمایت از سینمای شعارزده، ایدئولوژیک و برساختهی حکومت اسلامی— آشکار شد؛ چنانکه در بخش رقابتی، فیلمهایی چون «علمدار» (محمدجواد مرادی)، «بر بال ملائک» (محمود بهادری)، «یا زهرا» (جواد شمقدری) و «آمریکا نابود است» (حسن آقاکریمی) به نمایش درآمدند. احیاناً اگر اسامی این به اصطلاح فیلمسازان برای شما ناآشناست نسبت به کمسوادی سینمایی خود نگران نشوید، چراکه آنها اساساً فیلمساز نبوده و نیستند. فقط قرار بوده با سر هم کردن تصاویری بیسروته، پولی به جیب بزنند که زدند و اکنون نیز معلوم نیست کجا هستند و به چهکاری مشغولاند. دوران عداوت با سینمای حرفهای و رفاقت با محفل خودیهای نابلد در دورههای بعدی جشنواره نیز ادامه داشت. مثلاً در جشنوارهی پنجم (۱۳۶۵)، در حضور فیلمهایی چون «ناخدا خورشید» (ناصر تقوایی)، «خانهی دوست کجاست؟» (عباس کیارستمی) و «اجارهنشینها» (داریوش مهرجویی) در بخش مسابقه، فکر میکنید لوح زرین بهترین فیلم جشنواره به چه فیلمی رسید؟ به فیلم جنگی «پرواز در شب» (رسول ملاقلیپور) که حتی نام کارگردانش در بین پنج کاندید جایزهی بهترین کارگردان همان جشنواره هم نبود! در واقع از نگاه هیات داوران، عنوان بهترین فیلم جشنواره، شایستهی فیلمی بوده که کارگردانش حتی لیاقت کاندیداتوری دریافت جایزه را نیز نداشته!
در دورهی بعدی جشنواره (۱۳۶۶) نیز، علیرغم حضور فیلمهای «شاید وقتی دیگر» (بهرام بیضایی)، «شیرک» (داریوش مهرجویی) و «گاویار» (کیومرث پوراحمد) هیات داوران در یک اقدام جذاب و بهیادماندنی، هیچ فیلمی را شایستهی کسب عنوان بهترین فیلم تشخیص نداد و جهت خالی نبودن عریضه، جایزهی ویژهی هیات داوران را تقدیم کرد به فیلم جنگی «کانی مانگا» (سیفالله داد)!
از دورهی هفتم نیز ازآنجاکه ظاهراً ۷ عدد خوشیمن و خاصی محسوب میشده جوایز جشنواره از لوح زرین تبدیل میشوند به تندیسهایی بیریخت و شیشهای به نام «سیمرغ بلورین». ولی مدیون هستید اگر فکر کنید سیاستهای کلان این جشنواره، کمترین تغییری کرده باشند. چراکه در دورهی هشتم (۱۳۶۸) نیز بهرغم حضور فیلمهایی چون «هامون» (داریوش مهرجویی)، «کلوز آپ» (عباس کیارستمی) و «دندان مار» (مسعود کیمیایی)، سیمرغ بلورین بهترین فیلم بازهم اهدا میشود به فیلم جنگی «مهاجر» (ابراهیم حاتمی کیا)! البته از اینها که بگذریم اجازه دهید در پرانتز بگویم که از سال ۱۳۶۹ تا اواخر دههی هفتاد، من بهعنوان یک دانشجو و شیفتهی سینما مشتری پروپاقرص این جشنواره بودم، ولی صد البته نه در بخش سینمای ایران. من و بسیاری از جوانان همنسل آن سالها خاطرات خوشی داریم از بخشهای جنبی جشنواره. آن سالها—که خوشبختانه دور از هیاهوی بخشهای اصلی، در چند سینمای محدود مثل «عصر جدید» و «سپیده» برگزار میشد—بخشهایی مثل «نمایشهای ویژه» و «جشنوارهی جشنوارهها» و یا مرور آثار برگمان، درایر و کوروساوا، و نیز دورههای خاصی از تاریخ سینما مانند اکسپرسیونیسم آلمان، رئالیسم شاعرانهی فرانسه و نئورئالیسم ایتالیا داشت؛ بخشهایی که به ما فرصت میداد فیلمهایی را روی پرده ببینیم که در آن دوران سخت و جانفرسای بتاماکس و وی.اچ.اس، پیدا کردنشان کار چندان آسانی نبود. هرچند ناگفته نماند ازآنجاکه تجربه ثابت کرده هیچچیز تحت حاکمیت جمهوری اسلامی نمیتواند بهدرستی انجام پذیرد، مجبور بودیم پرشهای وحشتناک فیلمهای مهم تاریخ سینما را به علت سانسور بیرحمانهی وزارت ارشاد تحمل کنیم و یا مثلاً ازآنجاکه مسئولین بیکفایت جشنواره، عرضهی تهیهی نسخههای مناسب را نداشتند، فیلمهایی به زبان ژاپنی و دانمارکی و فرانسوی و ایتالیایی را بدون زیرنویس انگلیسی میدیدیم و مضامین و دیالوگهای این فیلمها را از روی لحن و صدای بازیگرانشان حدس میزدیم و دم نمیزدیم. ولی خب این هم در آن برهوت ضدفرهنگی جمهوری اسلامی برایمان غنیمتی بود که چندان دوام نیاورد و این بخشهای جذاب بهمرور حذف شدند و ماند همان بخش بیقوارهی «مسابقهی سینمای ایران» که برایمان کمترین جذابیتی نداشت و عطای این به اصطلاح جشنواره را تا ابد به لقایش بخشیدیم.
پسازاین دوران، کمکم میرسیم به دوران فلاکت جشنواره که دیگر کمتر کسی از فیلمسازان مهم و غیرحکومتی سینمای ایران حاضر بود فیلمش را در چنین جشنوارهای به نمایش گذارد. این دوران که تقریباً از اواسط دههی ۹۰ شمسی آغاز میشود، تبدیل شد به عرصهی تاختوتاز کامل فیلمسازان حکومتی مانند حاتمیکیا و مهدویان و نرگس آبیار که در هر دوره بر سر اینکه چرا به فیلمهای شعاری مضحکشان آنطور که انتظارش را دارند سیمرغ ندادهاند برای مسئولین جشنواره پشت چشم نازک میکردند. کار به آنجا کشید که جناب حاتمیکیا در سال ۹۶ علناً روی صحنهی مراسم اختتامیه اعتراف کرد که: «من فیلمساز وابسته به این نظام هستم و ۳۰ سال است که میآیم روی این سن و میروم. من جایزه اصلیام را از قاسم سلیمانی گرفتهام که هنگام دیدن این فیلم [به وقت شام] گریه کرد.» این شاید یکی از منحصربهفردترین جشنوارههای دنیا باشد که طی آن یک فیلمساز این چنین از وابستگیاش به نهادهای نظامی حاکم بر کشور بگوید و به آن افتخار هم بکند. راستش تا آنجا که اطلاعات تاریخ سینماییام اجازه میدهد بعید میدانم فیلمساز ایدئولوژیکی چون «لنی ریفنشتال» هم اینگونه از سرسپردگیاش به حزب نازی و هیتلر و دارودستهی نظامیاش حرف زده باشد. جای خانم «هانا آرنت» خالی که ببیند نظریهی معروفش در مورد ابتذال شر، نهتنها در جایی مثل دادگاه نورنبرگ بلکه حتی در جشنوارهی حکومتی جمهوری اسلامی نیز مصداق دارد.
این دوران فلاکتبار جشنواره تا به آنجا میرسد که در سال ۱۴۰۱ فیلمسازی به نام کاوه مظاهری، ویدئویی که همچنان در یوتیوب قابل مشاهده است، تهیه میکند که طی آن دو سیمرغی را که برای یک فیلم کوتاه و یک فیلم بلندش دریافت کرده به رودخانه میافکند. واقعاً فلاکتی بالاتر از این برای یک جشنواره سراغ دارید که مثلاً جوایزش را اهالی یک دهکدهی پاییندست رودخانه در آبهای جاری از میان روستایشان صید کنند؟!
حالا اما در سال ۱۴۰۴ دورانی از این جشنواره آغاز شده که نمیتوان نامی بهجز نکبت بر آن نهاد. دورانی که دیگر حتی رودخانههای سرزمینمان آنقدر آب ندارند که بشود سیمرغی شیشهای را درونشان افکند. به جایش در خیابانهای ایران، سیلابی از خون جوانان وطن جاری شده که حتی نهادهای حکومتی جشنوارهی فجر هم از آن گریزی نمییابند. به همین خاطر هر روز با بازیگران و فیلمسازانی روبهرو میشوند که یکبهیک از حضور در این جشنوارهی نکبتبار انصراف میدهند. این نکبت آشکار حالا بدان جا رسیده که برگزارکنندگان این جشنواره حتی جرات اعلام علنی هیات داورانشان را نیز تا روزهای پایانی جشنواره ندارند و مجبورند بر روی سن مراسم اختتامیه مدام از یکدیگر تشکر کنند که توانستند این دوره از جشنواره را با هر مصیبت و نکبتی که بود برگزار نمایند؛ حتی اگر در یک اتفاق بیمانند، هیچ یک از سیمرغبگیران چهارگانهی نقشهای اول و دوم زن و مرد در سالن حضور نداشته باشند که این سیمرغهای بیارزش را به خانه ببرند.
با تاسف فراوان باید بگویم که این نکبت به نام تمام شرکتکنندگان و برندگان سیمرغهای خونبارش تا ابد در تاریخ حقارتبار این دوره از جشنواره ثبت خواهد شد. مخصوصاً برای آن زندانی سیاسی سابق که تواب شده و از احکام اعدام دههی شصت جمهوری اسلامی رهایی یافته تا ۴۰ سال پس از رهاییاش از زندان، در یک اختتامیهی مضحک لودگی کند و دبیر جشنواره را بابت سوارشدنش بر شاه تشویق کند و نفهمد «شاهسوار» به سوارکاری ماهر اطلاق میشود، همانگونه که «شاهراه» به راهی بزرگ و پرتردد اشاره دارد و نه راهی که به شاه منتهی میشود.
برچسب ها
جشنواره فیلم فجر خط صلح خط صلح 178 داریوش مهرجویی سینمای حکومتی علی حاتمی فیلم سینمایی ماهنامه خط صلح مسعود کیمیایی ناصر تقوایی نقد فیلم نوید میهن دوست