
نبرد خردهفرهنگها بر سر شهر / رها آزادی
پس از آتشبس در ایران، سیاستگذاری عمومی بهویژه در خصوص فضاهای عمومی و مشاغل خدماتی دستخوش تغییرات گستردهای شد. پس از سال ۱۴۰۱، با قدری کجدار و مریز، سیاستی که علی مطهری از آن با عنوان «سعه صدر نظام» یاد میکرد در دستور کار قرار گرفته بود و سختگیریهای پیشین تا حدی تعدیل شده بود. در این دو-سه سال به نظر میرسید که بگیر و ببندها محدودتر شده و هرچند ممکن بود هر از گاه چند ون گشت ارشاد در خیابانی دیده شود و یا حملهای به فرد یا مکانی صورت گیرد، سیاستی غالب به نظر نمیآمد.
سال ۱۴۰۴ نقطهی عطفی بود در تاریخ ایران. ابتدا جنگ ۱۲ روزه و تجاوز نظامی به ایران نهادهای سیاستگذار امنیتی را به شوک فرو برد و محصول آن، در کنار کنشهایی که جهتگیری غیر از مطالبات مدنی هم داشت، مانند فراخوانهای دیماه، نوید سختگیری مضاعف میداد. اما در نهایت تجاوز نظامی بعدی که از اسفند آغاز شد براعت استهلالی بود که آینده را نشان میداد: «تیتراژ یک فیلم ترسناک»!
دیماه ۱۴۰۴ و نگرانی از فتح خیابانها به دست مخالفین، در کنار نعل وارونهی اسرائیل که با هدف گرفتن نیروهای امنیتی شهری مانند کلانتریها، پایگاههای بسیج و ایست-بازرسیها، این پیام را میداد که گویی برنامهای برای شهرها دارد، مسئولین امنیتی ایرانی را به اندیشهی تسخیر پیشدستانهی خیابانها انداخت. چندی قبل محمدباقر قالیباف رئیس مجلس این ایده را به خودش و علی لاریجانی منتسب کرد.
حضور گروهی از مردم –که در این مطلب با اغماض از آنها با عنوان خردهفرهنگ حامی نظام یاد میکنیم—، ابزار تبلیغی و در عین حال سدی در برابر تسخیر خیابان به دست مخالفین بود. شاید بزرگترین دستاورد این تاکتیک، چهارشنبهسوری در اواخر اسفند و در بحبوحهی جنگ بود که در پیش از آن سخن از برنامهی گروههای مخالف برای استفاده از این شب میشد. عناوینی عجیب مانند مردم مبعوث شده –که معلوم نبود مردم را حامل وحی بعدی یا مردگانی از رستاخیز رهیده میدید—، در کنار تبلیغات گستردهی تلویزیونی و تعبیهی جایگاههایی نیمهدائمی در اماکن شهری برای حضور این خردهفرهنگ، در ادامه و تا همین امروز در اواخر تابستان ۱۴۰۵ نشان میدهد که قرار است تسلط این خردهفرهنگ در جامعه تثبیت شود. به نظر میرسد که سیاستهای برتریطلبانهی خردهفرهنگی به دههی شصت باز میگردد؛ زمانی که تعلق به یک خردهفرهنگ تنها راه رفتن به دانشگاه، یافتن شغل و حتی دریافت وام بانکی باشد.
تا اینجای این مطلب احتمالاً نگرش این مطلب را دریافتهاید: در این مطلب بهدنبال یافتن نبردی میان خردهفرهنگها خواهیم بود. آنچه که در طی سالها بیشتر بهنظر میرسید که توسط طبقهی متوسط مدرن شهری به دست آمده بود، در حال بازگشت سریع قهقرایی به عقب بود. با اینکه اوایل تصاویری از زنانی با پوششهایی غیر از آنچه خردهفرهنگ حامی نظام میپسندید از تلویزیون پخش میشد و چند زمانی از ادبیات ملی با لحن روضهخوانی در قالب سرودهایی که با عجله ساخته شده –مانند تو رستم تهمتنی و غیره— در جمعهای شبانه خوانده میشد، قابل پیشبینی بود که از جایی به بعد خردهفرهنگ حامی نظام به تنظیمات پیشین بازگشته، مردم مبعوثشده بر ملت ایران رجحان یابد. قدری از آتشبس که گذشت، دم مار از زیر سنگ معلوم شد.
گروههایی از فعالان اجتماعی و مدنی، که از قضا بسیاری از آنها در جریان جنگ، علیه تجاوز خارجی با خردهفرهنگ حامی نظام همراه بودند، به نهادهای امنیتی فراخوانده شدند. این گروه با دستگیری یا مسدودی سیمکارت و دیگر محدودیتهای فراقانونی (عنوانی که برای اعمال خودسرانهی غیرقانونی متداول شده) فهمیدند که اهمیتشان برای دستگاه تبلیغاتی نظام تمام شده و اگر کشور باقی مانده، قرار نیست آنها خود را در کشور سهیم بدانند؛ خردهفرهنگ غالب با دستاویز قرار دادن شهدا و امتداد ادبیات دههی شصت تلاش کرد دیگریها را از خود براند و به آنها بفهماند که جز همان مردم مبعوثشده، خیابان کسی را بهرسمیت نمیشناسد.
برای آنکه خردهفرهنگهای دیگر –اعم از موافقین تجاوز نظامی خارجی برای سرنگونی حکومت یا مخالفین آن— مبادا خود را در پیروزی ادعاشده سهیم بداند، باید از همان لحظه مقابله شروع میشد. علاوه بر فعالان، باید به همهی خردهفرهنگهای «دیگر» فهمانده میشد که آیندهی کشور از آن چه کسی است. با توجه به وقایع دیماه و خونریزی و وعدههای خشونتی که گروههایی از مخالفین نظام میدادند، جایی برای ریسک باقی نمیماند.
این شامل گروهها، خردهفرهنگها و کسبوکارهای اساساً غیرسیاسی هم میشد.
سبک زندگی میتواند سبب تمایز خردهفرهنگها شود و حالا خردهفرهنگی که خود را بر لبهی یک پیروزی تلخ و یا حتی دقیقهنودی میبیند، نمیتواند دستاوردهای ادعایی خود را با گروهی مقایسه کند که در کافههای ایرانشهر یا باشگاههای ورزشی یا دیگر فضاهای متفاوت/بدیل وقت گذراندهاند؛ آن هم شبهایی که آنها به زعم خودشان با شعار «تو رستم تهمتنی» دور فلان میدان مشغول جهاد بودهاند.
کسانی که در سالهای قبل به قول خودشان خون دل خوردند از دیدن زنان با پوشش اختیاری، اکنون زمان دارند که از فرصت پیشآمده برای احیای اعتمادبهنفس از دسترفته استفاده کنند. امنیتیها هم فعالان را میترسانند، مبادا حرفی زده شود و فضاهای شهری را از مکانهایی برای تجمع این افراد میزدایند، مبادا صدای خردهفرهنگ دیگری در شهر شنیده شود.
کسانی هنوز از فرصتی میگویند که به دست آمده تا جامعهی چندپاره متحد شده و یک ایران جدید شکل بگیرد. البته این نقد به آنها وارد است که اتحاد مورد نظرشان سلبی است و نه ایجابی؛ یعنی نه حول محور ایران، که حول محور جنگ علیه ایران. اما یک ایراد تحلیل آنها این است که موضوع را از نظر طرف مقابل هم مانند خودشان ملی میبینند. منافع ملی در نظر این دوستان مهم است، بسیار هم عالی، اما باید دانست که خردهفرهنگی حامی نظام ما را یک ملت نمیبیند، بلکه نگاهی کاملاً مبتنی بر تقسیمبندی خودی و غیرخودی از خردهفرهنگهای جامعه دارد. در نتیجه، ممکن است از بین رفتن ایران برایشان سهلتر باشد تا باختن رقابت بر سر فضاهای شهری، کافه در برابر مسجد و مانند اینها. جنگ این فرصت را به این خردهفرهنگ داد تا خود را بازیابی کند و به تنظیمات دههی شصت بازگردد؛ زمانی که خردهفرهنگ غالب، دیگران را حتی از حضور در دانشگاه و مدرسه منع میکرد و در فضای خیابان هم لباس مورد نظر خودش باید رویت میشد.
برچسب ها
بی حجابی پلمب پلمب کافه تو رستم تهمتنی جنگ جنگ ایران و اسرائیل جنگ ایران و امریکا خرده فرهنگ خط صلح خط صلح 184 رستم تهمتن کنترل اجتماعی ماهنامه خط صلح