کسانی هستند که رنگ جبهه را ندیده اما حقوق جانبازی دارند

اخرین به روز رسانی:

ژوئیهٔ ۲۲, ۲۰۲۴

کسانی هستند که رنگ جبهه را ندیده اما حقوق جانبازی دارند

با وجود گذشت ربع قرن از پایان جنگ ایران و عراق، کماکان حواشی و پیامدهای آن باقی ست. یکی از بارزترین این پیامدها آسیب های به جا مانده از سلاح های شیمیایی، حتی بر غیرنظامیان است و بنابر آمارهای دولتی، در طول دوران جنگ هشت ساله، حدود ۱۰۰ هزار نفر از مردم ایران، بر اثر حملات شيميايی عراق، کشته و يا مصدوم شده اند.

موردی که طی سال های پس از جنگ، همواره سوال برانگیز بوده است، اعتراض عده ای از آسیب دیدگان این جنگ در رابطه با آنچه معمولاً اجحاف و یا بی مهری-کم مهری دولت و سازمان های مرتبط به آن ها نامیده شده، بوده است. در این خصوص می توان به تجمع تعدادی از مجروحان و خانواده‌ های کشته شدگان جنگ در شهریور ماه و در اعتراض به برخی مواد “قانون جامع ایثارگران” در مقابل مجلس شورای اسلامی، اشاره کرد.

هم چنین، جمعی از بازماندگان این جنگ، در صدد هستند تا با امضای طوماری حقوقی، پیگیر مطالبات خود باشند و دست به احقاق حقوق تمامی آسیب دیدگان جنگ و خصوصا آن عده که تاکنون -و به گفته ی ایشان- از مزایایی برخوردار نبودند، بزنند.

بسیاری از مردم اما معتقدند که دولت و سازمان های اجرایی نظیر بنیاد شهید و بنیاد جانبازان، همواره حمایت های کلانی از این قشر داشته اند و این حمایت ها، سبب ایجاد تبعیض آشکاری میان شهروندان شده است. سهمیه ای که رزمندگان و خانواده ی کشته شدگان جنگ در دانشگاه ها طی این سال ها از آن برخوردار بوده اند، نمونه ای از این موارد است. این امتیاز دهی را شاید بیش از هر چیز بایستی راهکار حکومت ایران برای ممانعت از سرخوردگی و سرشکستگی‌ افرادی که پس از سال ها جنگیدن، به زندگی عادی بازگشته بودند، تلقی کرد…

در مصاحبه ای که با یکی از مجروحان جنگ ایران و عراق داشتیم، در مورد مسائل مذکور سوال و جواب هایی مطرح شد.

لطف کنید و پیش از آغاز پرسش ها، خودتان را برای خوانندگان خط صلح معرفی کنید.

Hoshyaar-Esmaeilifar

“هوشیار سلطانی فر” هستم رزمنده و جنگ زده ی خرمشهری و البته فرزند شهیدی که “بنیادشهید” آن را شهید به حساب نیاورد.

گمان می کنم که شما خودتان هم جانباز باشید…

ببینید برادر! دعوای ما دقیقاً بر سر همین است؛ این واژه های جانباز و ایثار و غیره باید تغییر کند. من معتقدم کسی که به دبی می رود، برای رضای خدا نمی رود(با خنده می گوید که من خودم هم به دبی رفته ام). کسی که به دبی می رود، در مجموع یا برای سیاحت و تجارت می رود و یا اینکه می رود ویزای امریکایی- جایی را بگیرد. به هر حال برای اهدافی این چنینی سفر می رود.

حالا شما هواپیمایی را در نظر بگیرید که موشک خورده و سقوط کرده. اینکه شهید به حساب بیاید، این بحث دیگری ست. اما علاوه بر اینکه بازماندگان خانواده های مقتول در این حادثه، تحت پوشش کامل بنیاد شهید قرار گرفتند، علاوه بر آن ها، پول کلانی را به عنوان غرامت مثلاً سازمان هوانوردی جهانی در اختیار ایشان گذاشت و حتی اکثراً از طرف سازمان ها و شرکت هایی که در آن فعالیت می کردند هم، حمایت شدند. اما کسانی که در شهرهای مرزی ساکن بودند و اکثراً نظامی هم نبودند و علت کشته شدنشان و یا آسیب های جسمی که دیدند، تیر و ترکش نبوده؛ اما بسیاری از این افراد نه شهید به حساب آمدند و نه جانباز. در حالی که ما کسی را داریم که رنگ جبهه را ندیده ولی پرونده ی جانبازی دارد و حقوق و مزایایی بسیار عالی هم می گیرد. دعوای ما با قانون و نه بنیاد-ما تا اینجا اصلاً اسم بنیاد را نیاورده ایم، چرا که خود بنیاد هم دستگاهی ست که مجری قانون است و قانون هرچه بگوید عمل می کند-، این است که قانون باید اصلاح شود. تعاریف ایثارگری، جانبازی و شهادت باید بازنگری شود تا اقشار بزرگی که از حق و حقوقشان محروم شدند و مظلوم واقع شدند، بتوانند به حقشان برسید.

جناب سلطانی فر، از دیدگاه شما آسیب دیدگان جنگ شامل چه کسانی می شود؟

ما سه قشر بزرگ درگیر در جنگ داشتیم. یک عده همان کسانی‌ هستند که می‌گوییم رزمنده و شامل آزادگان، جانبازان و شهیدان می شوند. عده ی دوم قشر بزرگی‌ است به نام جنگ زدگان که تکلیفشان روشن است. جنگ زدگان در پنج استان خوزستان، کردستان، کرمانشاه، آذربایجان غربی و ایلام به سر می بردند.

قشر سوم هم قشر آسیب دیده از جنگ هستند که جزو اقشار قبلی‌ نیستند، ولی‌ آسیب دیده اند. برای نمونه یک خانواده ی تهرانی که بر اثر برخورد موشک در فاصله ی ۵۰۰ متری، خانه شان هیچ گونه خسارت مالی‌ ندیده، اما دختر این خانواده که در حال حاضر سن بالایی دارد، در آن زمان دچار شوک شده و به خاطر این شوک هم چنان تحت درمان روان پزشکان است و بستری است و هزینه‌های بسیار سنگینی‌ بر خانواده‌اش تحمیل کرده در حالی‌ که این شخص جانباز است به این معنا که این هزینه‌ها باید بر عهده ی بنیاد باشد؛ ولی‌ نه خانوادش خبر داشته و نه خود بنیاد پیگیر این موضوع بوده است. ما پیگیر حق و حقوق افرادی از این سه قشر هستیم که تاکنون حق و حقوقشان را نگرفته اند…

آقای سلطانی فر 33 سال از آغاز و 25 سال از پایان جنگ در ایران گذشته است، جنگی که ویرانی ها و قربانیان بی شماری برجای گذاشت چه مطالباتی برآورده نشده و یا مطرح نشده ای از سوی بازماندگان و آسیب دیدگان جنگ وجود دارد؟ اصلاً مطالباتی وجود دارد؟

ببینید، چطور می شود که دار و ندار یک نفر را نابود کنید، اما پاسخ گوی آن نباشید!؟ جمع و جور کردن یک زندگی،‌ یعنی‌ از یخچال بگیرید تا تلویزیون و فرش و سوزن نخِ آن، با هزینه‌های امروزی، برابر است با ۱۵ میلیون تومان. این ۱۵ میلیون تومان، فقط اثاث از دست رفته ی جنگ زدگان است که هرگز و در هیچ کجا به حساب نیامد.

Bonyad-shahidما قانونی داریم که کارگران به دلیل مشاغل سخت و زیان آور بازنشستگیِ پیش از موعد می‌گیرید و مزایای دیگری. چطور ممکن است به جنگ زده ‌ای که ده سال آواره و گرسنه و رها بوده و از کار و زندگی‌ و تحصیل و بیمه و اشتغال و همه ی این ها باز مانده، بعد از ده سال به او بگویید: شما را به خیر و ما را هم به سلامت!؟

خسارت بر آورده یا جبران نشده ی جنگ زده ها، بی‌ نهایت است. طبق برآورد دولت آقای هاشمی‌ در آن زمان، ما حداقل ۱۰۰۰ میلیارد دلار از جنگ خسارت دیدیم. این خسارت ‌ها را هیچ کس جبران نکرد، هیچ کس هم دنبال این نرفت که از عراق بگیرد در حالی که کشور کوچکی مثل کویت که ما ایرانی ها به خاطر همین غرور ملی و باستانی مان، اصلاً آنجا را به حساب هم نمی آوریم، تا امروز 182 هزار میلیارد تومان از عراق خسارت گرفته است. اما ما از عراق خسارت که نگرفته ایم هیچ، به آن کمک هم می کنیم…

همان طور که اطلاع دارید بعد از حمله ی آمریکا به عراق و سقوط دولت صدام حسین، ایران از حقش نسبت به غرامت جنگی که عراق بر اساس قوانین بین المللی، موظف به پرداخت آن شده بود، گذشت. پس با این حساب شما منتقد این موضوع هستید؟

نه فقط دولت، بلکه هر شخصی‌ این اختیار را دارد که از حق متعلق به شخص خودش بگذرد، اما هیچ کس این اختیار و اجازه را ندارد از حق متعلق به شخص دیگری بگذرد. به هر دلیلی، حالا یا قصور یا بخشیدگی صورت گرفته و یا توافقی در پس پرده و یا پیش پرده شده؛ هر اتفاقی که افتاده، گذشته و در حال حاضر و کماکان ما حقی داریم که دولت موظف است این حق را به آسیب دیدگان بدهد. دولت از عراق مطالبه کند یا اینکه خودش آن را جبران و تأمین کند.

آقای سلطانی فر، خب برخی از جانبازان و آزادگان هم می گویند که نباید پیگیر چنین حقوقی از سوی مسئولین امر شد چرا که ما برای اسلام و انقلاب جنگیدیم و اجر و ثواب آن از بین می رود. شما در پاسخ به این افراد چه می گویید؟

هرکسی مجاز است که از ارث پدر خودش چشم پوشی کند؛ اما هیچ کس مجاز نیست که خواهر، برادر و مادر خود را از دریافت ارث پدری خودش محروم کند.

در این جنگ، همان طور که خودتان هم می دانید، محدوده ی سنی وجود نداشت و بسیاری، از کم سن و سال تا میان سال در آن شرکت کردند. با گذشت سه دهه اما، اکثریت بازماندگان جنگ به سن کهولت و ازکارافتادگی رسیدند. آیا خدمات یا تدابیری برای این افراد از سوی مسئولین امر صورت گرفته است؟

متأسفانه خیر و ما هم دقیقا پیگیر همین حق و حقوق مغفول یا عمداَ نادیده گرفته شده‌ی بازماندگان جنگ هستیم.

مجلس شورای اسلامی در سال 84 قانون جامع خدمات‌رساني به ايثارگران را تصویب کرد و آن را به دولت وقت ابلاغ نمود، با وجود تصویب چنین قانونی، چندی پیش شاهد خودسوزی یک جانباز در مقابل مجلس شورای اسلامی بودیم. علت وقوع چنین مواردی با توجه به وجود قوانین حمایتی چیست؟ اصلاً چنین قوانینی اجرا شدند؟

مشکل دو تا است: یکی اینکه این قوانین ظاهراً ذاتشان این است که قرار نیست، مشکلی‌ را حل کنند. چون اگر قانونی بخواهد مشکلی‌ را حل کند، تکلیفش کاملا روشن است. قانون به شما می‌گوید که پشت چراغ قرمز نایستید و هیچ استثنائی هم برای شما قائل نیست و حتی نمی‌گوید که اگر مریض داشتید می توانید چراغ قرمز را رد کنید. بنابراین هیچ استثنائی وجود ندارد. پس قانون اگر بخواهد مشکلی‌ را حل کند تکلیفش خیلی‌ روشن است. اما این قوانینی‌ که در مورد ایثارگران تصویب شده، مشکل اولشان این است که در ذاتشان مشکل دارند یعنی‌ بر خلاف نام جامعی که بر روی بعضی‌ از آن ها هم گذاشته می شود، اصلاَ جامعیت ندارند و فراگیر نیستند و معلوم نیست چه کسانی‌ این ها را تنظیم کردند؛ و دوم اینکه به اجرا هم در نمی آیند. یعنی‌ حتی آن حداقل هایی هم که در قانون پیش بینی‌ و لحاظ می شود، آن هم به اجرا در نمی‌آید.

هنگامی که می‌خواهد برای کارگران قوانینی تنظیم یا تصویب شود، این ها مجالس مشورتی دارند از ا ن جی او ‌ها نظر می گیرند و در کمیسیون هایشان، برخی نمایندگان کارگران به عنوان عضو حضور دارند. در حالی‌ که برای ایثارگران کسانی‌ که اصلا معلوم نیست، که هستند؛ تصمیم گیری می کنند و قانون را تنظیم و تصویب می کنند. حرف ما این است که قوانین مربوط به ایثارگران را هم، خود ایثارگران باید تنظیم کنند یعنی‌ در فرایند تصویب و تنظیمش مشارکت و دخالت داشته باشند.

حالا که از ان جی او گفتید؛ لطفاً بفرمائید آیا اساساً سازمان‌های مردم نهادی در خصوص پیگیری مطالبات بازماندگان و معلولین جنگ در طی‌ سالیان اخیر شکل گرفته است؟ اگر شکل گرفته، آیا این نهاد‌ها تاثیری در رسیدن آسیب دیدگان جنگ به مطالبات خود گذاشته اند؟

ببینید، انجمنی داریم به نام “دفاع از مصدومان شیمیایی سردشت”. انجمنی بسیار بزرگ و فعال که تا به حال بسیار زحمت کشیده و کوشش کرده و افراد بسیار زیادی هم در سردشت تحت پوشش این انجمن هستند. اما اگر من‌ که خودم در عملیات نصر هفت، شیمیایی شدم، آن هم در سردشت، به آن جا مراجعه کنم، جواب سلامم را هم نمی‌دهند؛ چون از نظر آن ها شیمیایی شده یعنی‌ فقط “سردشتی”! این مشکل همه ی ان جی او هاست. یعنی‌ کارهایی که شده از آغاز مشکل اش این بوده که جزیره‌‌ای، بومی، محدود و یا قومی قبیله‌ای بوده و به خاطر همین هیچ کدام نتوانستند آن تاثیر و بُردی را که باید داشته باشند؛ به دست بیاورند و لذا نتایج یا به عبارتی کارنامه یا برآیند مجموعه سازمان‌ های مردم نهاد در حوزه ی ایثارگری، کارنامه ی دلچسب و دلخواه و مطلوبی نیست.

اکثریت جامعه ی ایران به خاطر وجود سازمان های قدرتمند و ثروت مندی چون “بنیاد شهید و امور ایثارگران” وضعیت خدمات دهی به معلولین جنگ را بهتر از سایر معلولین که در اثر تصادفات رانندگی و یا بر اثر سوانح کار دچار معلولیت شده اند؛ قلمداد می کنند. آیا این تصور و قیاس با توجه به امتیازاتی که در طول سالیان گذشته به خانواده ی شهدا و جانبازان تعلق گرفته است، اشتباه است؟

218014_origاگر ما جراحت حاصل از ترکش و خمپاره را با جراحت حاصل از تصادفات رانندگی یکی بدانیم، این قیاس درست است اما دعوای ما بر سر صرفاً جراحت وارده ی جسمی‌ نیست، بر سر بازماندگی هاست. بازماندگی‌های جسمی ناشی‌ از تغذیه ی نامناسب، ناشی‌ از فشار‌های روحی و روانی‌. ناشی‌ از بسیاری از عوامل دیگری که آن ها را مردم عادی نمی بینند. مردم یک دست قطع شده، یک پای قطع شده، یک چشم نابینا را می بینند؛ اما نمی ‌دانند پشت این چشم و دست و پا چه بازماندگی هایی نهفته است که آن ها را با یک دیه گرفتن، مانند یک مصدوم تصادف، نمی‌شود جبران کرد.

علت ضعف و سکوت و یا اعتراضات پراکنده ی این قشر از جامعه، که اتفاقاً تعداد آن ها هم کم نیست، در طی سالیان اخیر چه بوده است؟ آیا اساسا امکان بهره مندی از ظرفیت های رسانه ای موجود در جامعه را داشتند؟

این جامعه، جامعه ی بسیار بزرگی‌ است. برآورد‌ها نشان می دهد که ما نزدیک به ۵ میلیون نفر هستیم، یعنی اگر جنگ زدگان، آسیب دیدگان و افراد درگیر در یگان ‌های مختلف‌ ارتش، سپاه، بسیج‌، امدادگر، جهادگر و هلال احمر یا بقیه ی نهادهایی را که درگیر بودند؛ حساب کنیم، چیزی در حدود ۵ میلیون نفر می شود.البته دستگاه‌ های مسئول، یعنی‌ بنیاد شهید، وزارت کشور، ریاست جمهوری، بنیاد حفظ آثار یا بقیه ی نهاد‌ها و ادارات، هیچ آمار دقیقی‌ را در اختیار ما نمی‌گذارند و این هم یکی از مشکلات بزرگ ما هست؛ اما برآورد‌ها، حدس و گمان ها و محاسبات تقریبی‌ که تا به حال، به صورت جسته و گریخته شده، نشان می دهد که این جمعیت بالغ بر ۵ میلیون نفر است…

افرادی که در زمان جنگ، گرفتار جنگ بودند (یعنی‌ جنگ زده بودند)، دنبال این بودند که یک لقمه نان پیدا کنند تا بخورند یا سرپناهی درست کنند و به طریقی خود را از مرگ نجات بدهند. رزمنده هم که درگیر جنگ بود و آسیب دیده از جنگ هم که، گرفتاری های خاص خودش را داشت و پیگیری نکرد. بعد از جنگ هم که دوران بازسازی شروع شد-دوران موسوم به سازندگی- و باز هم به نوعی این افراد درگیری ‌ها و گرفتاری ‌های خاص خود را داشتند و بعد از آن هم قضیه دو شکل پیدا کرد: یکی‌ اینکه دیگر افراد خجالت می‌کشیدند یا حیا و شرم درونی ‌شان اجازه نمی‌ داد که پیگیر باشند و طرف دوم اینکه قضیه تقریبا فراموش شده بود یعنی‌ تنور سرد بود و کسی‌ فکر نمی کرد بشود به قولی،‌ زنده‌اش کرد. در حالی که حق همیشه سرجایش و زنده است. حق گرفتنی ست…

با روی کار آمدن دولت جدید در ایران که به دولت “تدبیر و امید” شهرت یافته، امیدی برای رسیدن به حقوق اولیه ی این قشر از جامعه وجود دارد؟

ما امیدواریم که آقای روحانی تدبیری بیاندیشد که این بازماندگان به حق و حقوقشان برسند. شرایط و فضا آماده شده و خود ایشان هم که رسماً اعلام آمادگی کردند که مطالبات مردمی را پاسخگو باشند و در چنین شرایطی قطعاً بازماندگان جنگ در اولویت هستند و در رسیدگی به مطالبات آن ها باید از ضرورت و همین طور سرعت بیش تری اعمال شود.

روز ۵ شهریور ماه، تجمعی در مقابل مجلس در اعتراض به برخی‌ از مواد “قانون جامعه ی ایثارگران” شکل گرفت. می توانید توضیح دهید که خواسته ی تجمع کنندگان چه بود؟

من در جریان کامل نیستم ولی‌ جسته و گریخته از رسانه ها با خبر شدم که مجلس در حال تصویب قانونی است که، حقوق اشتغال جانبازانی را که شاغل به کار هستند؛ قطع کند. مجلس پیگیر آن است که جانبازانی که در حال حاضر در جایی مشغول به کار اند و حقوقی می‌گیرند و علاوه بر آن بنیاد هم به آن شخص حقوقی را می دهد -که ظاهراً برابر با پایه حقوق مصوب کارگری هرسال است-؛ بر پایه ی این قانون، حقوق دومشان، قطع خواهد شد. خُب این ظلم بزرگی‌ است. کسی‌ که یک دستش قطع است، ممکن است که در اداره ای مشغول به کار شود و حقوقی هم بگیرد، اما اگر حقوقش کم باشد آیا مثل من و شما بعد ظهر‌ها می تواند برود مسافر کشی‌!؟ قطعاً نمی تواند برود. پس باید این حقوق باشد تا او هم دچار ورشکستگی و نابودی و فقر نشود.

Kobra-afsariبنیاد شهید و امور ایثارگران در وبسایت رسمی خودش اعلام کرده که خدماتی از قبیل خدمات معیشتی، بهداشتی و درمانی به آسیب دیدگان می دهد. به نظر شما، خدمات دیگری هم هست که بایستی برای آسیب دیدگان جنگ درنظر گرفته شود؟

همین خدماتی که شما فهرست کردید هم، عملی‌ یا اجرا نمی ‌شوند، چه برسد به قوانین و خدمات دیگری!  ما هم دقیقا دنبال این هستیم که یکبار یک لیست جامع بدهیم و آن را پیگیری کنیم. تا اینجا چون بخش خصوصی یا نهاد مردمی قوی‌ وجود نداشته که بر بنیاد نظارت کند، هر اتفاقی در آنجا افتاده. حالا ما می‌خواهیم دیگر از این حالت انفعال در بیاییم. به جای اینکه بنشینیم تا برای ما تصمیم بگیرند، یا برای ما کاری انجام دهند یا دستی‌ از ما بگیرند، می خواهیم ابتکار عمل را به دست بگیریم و خودمان به دستگاه‌های متولی بگوییم که چه باید کنند و چه نباید کنند.

بنیاد شهید و امور ایثارگران یک سری تعاریفی برای جانبار، ایثارگر و یا شهید اعلام کرده و بر اساس آن آسیب دیدگان جنگ را شناسایی و به ارائه ی خدمات به آن ها می پردازد. شما در اول صحبت هایتان این تعاریف را رد کردید و گفتید که این تعاریف نیاز به بازنگری دارد. اگر قرار باشد این بازنگری را انجام دهید، تعریفی که شما ارائه می دهید، شامل چه کسانی خواهد بود؟

از نظر ما، هر کسی‌ که خدمتی به جنگ کرده ایثارگر است؛ از جمله خانم “کبری افسری” که به شهادت رسیدند. حتماً اطلاع دارید که ایشان ۲۵ سال به دنبال این بودند که ثابت کنند که جانباز شیمیایی‌ هستند اما بنیاد زیر بار نمی‌رفت. خب ایشان در زمان جنگ لباس و ظرف رزمندگان را پشت جبهه می شسته، آیا ایشان ایثار نکرده!؟ این آدم نمی توانست مثل بقیه ی زن ها در شهرش به زندگی اش و کارهای دیگرش برسد و لذت ببرد؟ اما طبق قوانین بنیاد، ایثارگر فقط شامل کسانی‌ است که تیر و ترکشی خورده باشد. ما تمام این قوانین را می خواهیم زیر و رو و دگرگون کنیم تا یک مرتبه ی دیگر، تعریف ایثار از نظر جامعه ی بازماندگان جنگ تعریف و اجرایی شود.

با تشکر از شما که وقتتان را در اختیار خط صلح قرار دادید.

توسط: مدیر
سپتامبر 23, 2013

برچسب ها

جمال حسینی ماهنامه شماره ۲۹